Ads 468x60px

‏نمایش پست‌ها با برچسب زن و اجتماع. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زن و اجتماع. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، آذر ۰۲، ۱۳۹۰

پارادوکس آزادی زن ازمصرتا افغانستان


نویسنده: کاوه غرجی

دختر مصری، برهنه می‌شوم تا باشم -  دختران افغانستان درزیرچادری مخفی اند تا زنده بمانند!


علیا ماجده المهدی دختردانشجوی رشته علوم ارتباطات دانشگاه قاهره با قراردادن عکس های لخت خود دروبلاگ شخصی اش دراین چند روزگذشته سروصداهای زیادی رادرکشورهای مختلف برانگیخت.
اوانگیزه این اقدام اش رامبارزه باسانسورودفاع ازآزادی بیان واعتراض به نفوذ بنیادگرایان و فشارآنها برزنان به خاطرحجاب بیان نموده است.

دوستی بلاگ این خانم مصری راشب گذشته برایم فرستاد وامروزتعدادی ازآشنایانی که درکنارم بودند، با دیدن تصویراین خانم جوان به راحتی وساده گی تمام قضاوت کردند که بدون شک این دخترازیک خانواده بی غیرت است واگرپدروبرادری داردبایدهرچی زودترسراش را باچاقو ببرد...

دریک جمع بندی کلی کسانی که درنکوهش اقدام این جوان مصری تاکنون قلم زده اند را می توان به چند دسته زیرتقسیم بندی کرد.

الف: گروهی اقدام این دخترجوان مصری را یک اقدام افراطگرایانه وغیرمسوولانه می داند که هیچ سودی به نفع جنبش دمکراسی خواهی ندارد وباعث رشد اسلام گرایان می گردد.

ب: عده ای این اقدام را توهین به احساسات وباورها وعقاید مردم دانسته که باعث ترس لایه های محافظه کارجامعه مصرازجنبش اصلاحات می گردد.

ج: عده ای می گویند که انتشارعکس های لخت چی ربطی به آزادی خواهی و.... دارد.

د: عده ای این اقدام را به سیاست های - به اصطلاح – اسلام ستیزانه انگلیس وامریکا ربط داده و نوشته اند که این کشورها می خواهند انقلاب اسلامی مصری ها را منحرف کند واین باربه شکل دیگری به اسلام و مسلمانان توهین نمایند.

ه: عده ای دیگری پا را ازاین هم فراترگذاشته وخواهان اجرای شریعت اسلامی وسنگساراین دختر جوان مصری شده اند و دلیل آن را هم تشویق مردم به فسق و فجوروتوهین به ادیان ذکرکرده اند.

اقدام این دخترجوان مصری درست چند روزبعد ازآن صورت می گیرد که حزب "سلفی نور" یکی از کاندیدان زن این حزب را معرفی نمود ودرپوسترانتخاباتی اوعکس یک گل را قرار داد و درپوستر دومی عکس گل را حذف کردند وعکس همسراین نامزد انتخاباتی را قراردادند.

باانتشاراین پوسترانتخاباتی هیچ واکنشی ازسوی محافل مدنی ودمکراسی خواه درمصروکشورهای دیگرنشان داده نشد. این اقدام حزب "سلفی نور" درمصروسکوت محافل مدنی دراین مورد را می توان  اززاویه های مختلف دید.

-          می توان سکوت محافل سکولار و اصلاح طلب را ترس ازنیروهای بنیاد گرای اخوان المسلیمن دانست .
-          می توان دلیل آن را احترام به عقاید وباورهای این حزب واعضای آن دانست و می توان آن را عادی شدن نقض حقوق زن و بی احترامی به زنان درکشورهای اسلامی قلمداد کرد.

شنیدن اخبارشرکت نکردن زنان درانتخابات ونداشتن حق رای و حق رانندگی و حق طلاق وهمچنان  سنگسار وبه بد دادن زنان درکشورهای اسلامی برای اکثرمردم جهان عادی شده است. به خاطرعادی شدن بی احترامی به حقوق زنان است؛ که این اقدام حزب  "نور" درهیچ نشریه ای انعکاس نکرد. استفاده ابزاری اززنان درانتخابات چیزتازه ای نیست و ما هم همین مشکل را درافغانستان داریم.

 از این که بگذریم، سوال اینجاست؛ زنی که نمی تواند حتی عکس اش را درپوستر تبلیغاتی اش انتشار دهد، وقتی نماینده مجلس شود، چگونه می تواند درکنارمردان به مشکلات موکلینش رسیده گی نماید؟

استدلال های که در بالابه آن اشاره کرده ام هم قابل درنگ است. چگونه می توان قبول کرد که یک حزبی با استفاده ابزاری از یک زن در پوسترانتخاباتی اش عکس شوهر اش را قرارمی دهد و یا اکثر احزاب اسلامی در کوشش اند  قوانینی را به تصویب  برسانند که به مردان حق می دهدهمسران متعدد داشته باشند ویا سنگسار و قطع دست و پا و ... را قانونی نمایند.  

این مسایل ازنظر بسیاری ها اصلا قابل توجه وافراطی گرایانه تلقی نمی شود و تازه ازهمه مردم هم می خواهند که به این خواسته ها احترام بگذارند ولی انتشارچندعکس لخت توسط یک دختراین همه شروشور را به پا می کند و افراطی گرایانه تلقی می شود.

چراپایه های این دین به نظرمدافعان آن اینقدرسست است که با انتشارچندعکس لخت یک دختر جوان مصری می لرزد و فغان آنها از ایران تا مصر وامریکا را پرمی کند؟

چرامسلمانان باید هراقدامی را توهین به دین تلقی کنند وباتوجه به این که این دخترمصری به صورت روشن می گوید که به دین اعتقاد ندارد ، چرا پذیرش حق انتخاب دین و فکر و راه و روش برای اکثر مسلمانان اینقدر دشوار است؟

چگونه می توان مردی رابا غیرت نامید که درهمه پرسی و یا تصویب قانونی شرکت کند که به شوهر خواهرش اجازه دهد سه زن دیگر بگیرد و یا خواهرش را از مکتب رفتن منع کند و یا ...و در فردای پیروزی یک انقلاب خونین همین مساله را شعار بدهد؟

چرا باید هر انقلاب اسلامی بلای جان آزادی های زنان گردد؟

شاخصه های قضاوت ما،درمورد این دختر ازکجا نشات می گیرد؟
چگونه ما می توانیم مبنای قضاوت خود را بر اساس دین و فرهنگ و سنت ها بگذاریم، وقتی خود این دختر علیه همین مسایل شوریده است؟

چرا این مردانی که رگ های غیرت شان با دیدن تصویر لخت یک دختردرانترنت می پندد ازتصور لخت شدن یک دخترنابالغ افغانستانی، ایرانی، عربی و ...که هرروز دررسانه ها درمورد ان میخوانیم ،دربستر شادی های پشم الودی چون محسنی و ...عریان می شوند تا شهوت حیوانی و مریض گونه آنها را ارضا کند، لحظه به فکر فرو نمی روند؟
علیا خود درجواب مخالفان اش دروبلاگ اش می نویسد:

«نخست درباره زنانی که در آغاز دهه ۷۰ میلادی در دانشکده هنرهای زیبا به عنوان مدل در برابر نقاشان مرد لخت می‌شدند، قضاوت کنید و کتاب‌های هنری را پنهان کرده، مجسمه‌های برهنه را بشکنید، سپس در برابر آینه لخت شوید و بدن‌های خود را که با دید تحقیرآمیز به آن‌ها نگاه می‌کنید به آتش بکشید تا پیش از فرستادن اهانت‌هایی با مضمون تبعیض جنسی به من و نفی حق آزادی بیان من، برای همیشه از عقده‌های جنسی خود رها شوید.»

برهنگی را می توان نمادی از حاکمیت انسان بر تن اش دانست و درجایگاه سموبلیگش دما سنج دمکراسی و ازادی و نبودن سانسوردر یک کشور تعبیرکرد. ازادی و دمکراسی ای که محمد بو عزیزی با اتش زدن خویش در تونس و علیا با عریان نمودن بدن خود در مقابل تکفیر هزاران انسان تحقیر شده که حقارت خود رادر پشت دین و سنت ها پنهان می کنند و و از دیدن تصویر تحقیر شده خویش در ایینه  می شرمند ارزومند آن است.

امادرافغانستان چی می گذرد؟ دو هفته قبل خبرسنگسار ویا تیرباران شدن مادرودختری را درولایت غزنی شنیدم. مادرو دختری که شوهر و بچه هایش را در سگ جنگی های سالهای گذشته از دست داده و به خاطر پیدا کردن لقمه نانی مجبور به کارهای مختلفی بودند. بگذریم ازاینکه دراین چهارانتخاباتی که درده سال گذشته برگزارشده ونیم ازرای دهندگان را زنان تشکیل می دادند، هیچ زنی نتوانسته به اندازه یک مردی درهمان ولایت رای کسب نماید و دلایل آن هم برای همه روشن است. اخبار مبادله کردن زنان با خر و فروش زنان، بریدن بینی و گوش و اتش زدن زنان و خشونت علیه انها در افغانستان مقام اول را در تمام جهان دارد.

دراعتراضات، شورش ها وانقلاب های که دراین چند ماه اخیردرکشورهای عربی به وقوع پیوست، احزاب مختلف اسلامی کوشش نمودند ازوضعیت سوء استفاده نموده و افکار قرون وسطایی خود را حاکم نمایند و تا جایی موفق هم بوده اند.

-          تونس می خواهد قانون اساسی جدیدی تدوین کند که بر خواسته ازقانون شریعت اسلامی باشد ومصرهم همین مطلب را بارها اعلام نموده است
-           درلیبی دراولین روزپیروزی انقلاب خونین که مملو ازجنایات ضد بشری و با حمایت کشورهای دیگر صورت گرفت، شورای انقلابی اعلام نمود که چند همسری را به رسمیت خواهد شناخت و قوانین شریعت اسلامی را حاکم خواهد کرد. این می تواند زنگ خطر جدی برای زنان در این کشور باشد و بدون شک زنان اولین قربانیان تحولات اخیردرکشورهای عربی خواهد بود.
قرارگزارش بی بی سی وآمارها وعکس های منتشر شده دررسانه های مختلف دراین چند ماه اخیر نشان می دهد که تعداد زنانی محجب با روسری و چادردرمصر رو به افزایش بوده و گرایش به سکولاریسم درجامعه مصر که ازاوایل قرن بیستم تا نیمه دهه 1970 پیوسته رو به افزایش بوده هر روزکمتر می شود و با سقوط حسنی مبارک گروه های بزرگی ازبنیاد گرایان وهابی و سلفی ازعربستان با امکانات و پول بیشمار به مصرآمده اند.

 درزیرخواندن مصاحبه علیاماجده المهدی دختر مصری را که با "سی ان ان" داشت به شما پیشنهاد می کنم:
اشاره: عکس های نشرشده این دخترعکس های "پارنو" نیست بلکه به شیوه ای عکس های آن عکاس مشهورامریکایی - اسپنسر تانیک- است که علیه مسایل نژادی وجلب توجه مردم به خطر آب شدن یخ های قطب و ...کارمی کند و تا هنوزسه فلم درمورد کارهایش ساخته شده است.


گفت ‌و‌گو با علیا ماجده المهدی: (برهنه می‌شوم تا باشم)

برگردان: نون- الف

وبلاگ‌ نویس مصری، علیا ماجده المهدی، این روز‌ها تبدیل به فردی شده که درخاورمیانه و درهر خانه ‌ای نامش به گوش می‌خورد. او هم اکنون یک جنجال جهانی رابرانگیخته است. دلیل این این جنجال عکس‌های برهنه ‌ای است که اوازخود درفضای مجازی منتشر کرده است. از این روتحت پوشش رسانه‌ ای گسترده قرار گرفته و خشم بسیاری را درمصربرانگیخته است.

این کاراوهمچنین لیبرال‌ها را نگران کرده تا مبادا پس ازانتخاب احتمالیهفته آینده، در این کشور برچشم‌ اندازسیاسی آن‌ها تاثیر بگذارد. علیا ماجده المهدی خودش را آتئیست می‌خواند. او پنج‌ماه گذشته را با دوست پسرش زندگی کرده که یک وبلاگ‌ نویس به نام کریم عامر است. کریم سال ۲۰۰۶ به دلیل انتقاد از اسلام و توهین به رئیس‌ جمهورسابق، حسنی مبارک، به چهارسال زندان محکوم شد.

(C N N) گفت‌و‌گوی اختصاصی با علیا ماجده المهدی انجام داده است که در زیر می توانید بخوانید.

سوال: به چه دلیل عکس برهنه ازخودت روی انترنت منتشرکردی و چرا درآن عکس جوراب ساق بلند زنانه مشکی و کفش‌های پاشنه بلند قرمز به پا داشتی؟

علیا ماجده المهدی: پس از اینکه عکسم از روی فیس‌ بوک حذف شد، یکی از دوستان مذکرم ازمن پرسید: آیا می‌توانم عکست راروی توییترمنتشر کنم یا نه؟ من پذیرفتم چرا که اززن بودن خود شرمنده نیستم، آن هم درجامعه ‌ای که زنان درآن چیزی نیستند جزابژه‌های جنسی که هرروز مورد آزارو اذیت مردانی قرار می‌ گیرند که هیچ چیز راجع به سکس واهمیت زن نمی ‌دانند. این عکس برای من نوعی "بیان بودن" است. من بدن انسان را بهترین فضای بازنمایی هنری این موضوع می‌بینم. من عکس را شخصاً با استفاده از تایمر دوربینم گرفتم. رنگ‌های قوی قرمز و مشکی روی من تاثیرگذار بودند.

سوال: درون بدنی که در آن‌‌ عکس برهنه می‌بینیم واقعاً چه کسی هست؟

من می‌ خواهم متفاوت باشم. عاشق زندگی‌ ام و بیش از هر چیزی عاشق هنر، عکاسی و بیان اندیشه‌ های خود از طریق نوشتن هستم. به همین خاطر بود که در رشته مطالعات رسانه‌ها درس خواندم و امیدوارم بتوانم به جهان تلویزیون راه پیدا کنم تا از آن طریق بتوانم حقیقت را به نمایش بگذارم.  در برابر دروغ‌ های بی ‌شماری که هر روز در این جهان بار آن را بر دوش می‌کشیم، من تصور نمی ‌کنم که تنها راه بچه ‌دار شدن و ازدواج باشد، من فقط به عشق باور دارم.

سوال: واکنش والدین مسلمان شما چه بود؟
احساس آن‌ها نسبت به زندگی با دوست پسرت بدون آیین ازدواج چیست؟

آخرین بار ۲۴ ساعت پیش با آن‌ها حرف زدم. مایلند که از من حمایت کنند و به من نزدیک ‌تر شوند؛ خصوصا پس از انتشار عکس‌ها، اما هنوز هم "کریم" را متهم می‌ دانند که من را شست ‌وشوی مغزی داده است. اما او تمام مدت از من حمایت کرده است. من چندماه پیش به خاطر این‌ که والدینم سعی کردند زندگی‌ ام را از طریق عدم پرداخت شهریه دانشگاهم کنترل کنند، از "ای‌ یوسی" دانشگاه آمریکایی قاهره اخراج شدم.

سوال: رسانه‌ها به تو می‌ گویند انقلابی؛ اما تو در ماه فوریه در طول مدت ۱۸ روزِ انقلاب در میدان تحریر نبودی. آیا جدا از عکس برهنه ‌ای که در فضای مجازی گذاشتی، روحیه سیاسی در تو وجود دارد؟

من هرگز سیاسی نبوده ام. بار اول در روز ۲۷ ماه مه ‌به تظاهرات پیوستم چرا که احساس می‌ کردم به حضور و تصمیم‌ گیری من نیاز هست. باید آینده مصر را عوض می‌کردیم و از این رو دیگر ساکت نماندم. اینجا لازم است که روشن کنم من جزئی از جنبش ششم آوریل (گروهی سیاسی در مصر که از پیشروان انقلاب در مصر بودند) نیستم چرا که اخیراً شایعاتی در این زمینه توسط حزب دموکراتیک ملی مبارک شنیده می‌شود. آنها می‌خواهند روی بازخوردهای عکس سرمایه‌گذاری کنند.

من از زن بودن خود شرمنده نیستم، آن هم در جامعه‌ ای که زنان در آن چیزی نیستند جز ابژه‌های جنسی که هر روز مورد آزار و اذیت مردانی قرار می‌گیرند که هیچ چیز راجع به سکس و اهمیت زن نمی‌ دانند. این عکس برای من نوعی "بیان بودن" است.

چیزی که مرا شگفت‌ زده کرد بیانیه جنبش ششم آوریل بود که در آن مشخص کرده بودند که علیا ماجده المهدی جزئی از سازمان ما نیست و اینکه آن‌ها آتئیسم را اصلاً قبول ندارند. کجاست آن لیبرالیسم و دموکراسی ای که مدعی‌ اش بودند؟ آن‌ها برای جاه‌ طلبی‌های سیاسی خود تنها آنچه را می ‌گویند که جامعه می‌خواهد.

سوال: نظرشما راجع به آزمایش اجباری باکره گی چیست که ارتش مصر از ده‌ها دختری می‌گیرد که در میدان تحریربازداشت شده اند؟

به اعتقاد من این موضوع دقیقاً نوعی تجاوز است. در درجه اول آن ارتشی‌هایی که این تست را انجام می‌دهند باید مجازات شوند چرا که بدون رضایت دختر‌ها چنین کاری را انجام داده‌اند، اما به جای آن دختر‌ها باید شرمنده باشند و بسیاری از آن‌ها به اجبار سکوت کنند.

سوال: آیا در این انقلاب جنسی، تو سکس ایمن را هم تجربه کردی؟

اغلب مصری‌ها درباره سکس پرده ‌پوشی می‌ کنند، چرا که با این تفکر بزرگ می‌ شوند که سکس چیز بدی است و کثیف است و در مدارس هیچ حرفی از سکس زده نمی‌ شود. سکس برای اکثریت فقط مردی است که از زنی استفاده می‌کند و هیچ ارتباطی بین آن‌ها نیست و بچه‌ها تنها بخشی از این معادله ‌اند.

برای من اما سکس بیان احترام است؛ دغدغه ‌ای برای بیان عشق که در سکس جمع می‌ شود تا هر دو طرف را راضی کند. من سکس ایمن را تجربه کرده‌ ام، اما قرص نمی‌ خورم چرا که مخالف سقط جنین هستم. از دست دادن بکارتم در سن ۱۸ سالگی برای من همراه با لذت بود، چرا که با مردی بودم که عاشقش بودم و ۴۰ سال از من بزرگ‌ تر بود. کریم عامر مرد دوم زندگی من است و دومین عشقم.

سوال: وضعیت زنان را در "مصر جدید" چطور می ‌بینی و آیا اگر انقلاب به موفقیت نرسد کشورت را ترک می‌ کنی؟

من ابداً نسبت به انقلاب مثبت فکر نمی‌ کنم تا زمانی که شاهد فوران یک انقلاب اجتماعی نباشیم. زنان زیر سایه اسلام تنها ابژه‌هایی برای استفاده خانگی‌اند، اما من جایی نمی‌ روم و تا آخر علیه تبعیض‌ها خواهم جنگید. زنان بسیاری حجاب به سر می ‌کنند تنها به خاطر فرار از آزار و اذیت هنگام راه رفتن در خیابان‌ها. من از این متنفرم که جامعه به روی همجنس‌ گرایان برچسب غیرعادی می‌گذارد. تفاوت که غیر عادی نیست!

سوال: برنامه آینده‌ات با کریم چیست و فکر می‌ کنی ادامه کلنجار رفتن با این گرفتاری جدید بدنامی برایت سخت باشد؟

دراین ماجرا پی بردم که دوستانم واقعاً چه کسانی هستند و کریم را دارم که مرا عاشقانه دوست دارد. او به عنوان ناظر رسانه‌ ای مشغول به کار است و من نیز به دنبال کار می‌گردم. از چیزهای ساده در زندگی استقبال کرده‌ ام و به هر کلمه‌ ای که می‌ گویم اعتقاد دارم. دوست دارم در خطر زندگی کنم و تحت فشار همه تهدید‌ هایی باشم که به گوشم می ‌رسند تا آنجا که آزادی واقعی ‌ای را به دست بیاورم که همه مصری‌ها برای آن می‌جنگند و روزانه برای آن می ‌میرند.

یکشنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۹۰

لت و کوب یک محصل زن توسط استادانش در دانشگاه کابل

منبع خبر: خبرگزاری بخدی

زینب "خاوری" دانشجوی رشته علوم اجتماعی دانشگاه کابل ادعا دارد که او از سوی رییس و برخی از استادان خود به شدت لت و کوب شده است.

خانم خاوری به خبرگزاری بخدی گفت: "برای بررسی غیابت درسی که داشتم به ریاست دانشکده علوم اجتماعی رفتم اما این موضوع منجر به "تشنج" و درگیری فیزیکی شد."
به گفته خاوری رییس دانشکده با چوب دستی در محضر مدیر تدریسی و یک استاد به او حمله کرده و به حدی مورد لت و کوب قرار گرفته که به روی زمین افتاده و یک دستش نیز شکسته است.

اما، غلام فاروق "عبدالله" رییس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه کابل وقوع جنجال بر سر غیابت خانم خاوری را تایید کرد اما گفت که به او حمله نکرده است.
آقای عبدالله به خبرگزاری بخدی گفت: "به دلیل بی حرمتی یک محصل پسر با او ( محصل پسر) درگیر شده، اما هیچگاه به روی زینب دست بالا نکرده است.
عبدالله تایید کرد که زینب جهت بررسی غیابت درسی به دفتر کار او مراجعه کرده، اما به دلیل مداخله های بیجا و به گفته او بی حرمتی محصل پسر او با این پسر درگیر شده است.
اصل ماجرا با ادعای ضدونقیض
زینب خاوری می گوید که به من اطلاع دادند که به دلیل غیابت های طولانی از امتحان محروم شده ام و برای بررسی این موضوع به دفتر کار غلام فاروق عبدالله رییس دانشکده علوم اجتماعی مراجعه کردم، اما زمانیکه عاجزانه از آقای عبدالله خواستم که مرا شامل امتحان سازد، با برخورد غیر اکادمیک و ناشایست او برابر شدم.
برخی از محصلان که وضعیت مرا داشت (محرومان امتحان) با پشتیبانی از من، سبب خشم رییس دانشکده شد.
زمانیکه از من خواست که از دفتر کارش خارج شوم و من خواسته هایم را تکرار کردم با چوب به جان من افتاد و به حدی مرا لت و کوب کرد که به روی زمین افتادم و بعدا متوجه شدم که یک دستم نیز در جریان لت و کوب شکسته است.
خانم خاوری می گوید که او به حوزه سوم امنیتی پولیس مراجعه کرده اما به به دوسیه او رسیدگی نشده است.
به گفته خاوری پس از مراجعه به کمیسیون مستقل حقوق بشر، این کمیسیون بلافاصله دوسیه اش را به سارنوالی فرستاده است.

رییس دانشکده علوم اجتماعی می گوید او به زینب خاوری گفته که بر اساس مقررات نمی تواند غیابت او را نادیده بگیرد و شامل امتحان شود، از سوی یک محصل پسر مورد حمله قرار گرفته است.
به گفته عبدالله، او در واکنش به این اقدام، به صورت دانشجوی پسر سیلی زده و سپس ماموران امنیتی دانشگاه این پسر را با خود بردند.
عبدالله به خبرگزاری بخدی گفت: "چون پولیس زن در محل حاضر نبود، نتوانستیم زینب را دستگیر کنیم."
عبدالله تاکید کرد که دست زینب در این درگیری نشکسته است.
بر اساس مقررات دانشگاه، درصورتیکه هر دانشجویی شصت ساعت درسی را سر صنف حاضر نباشد، از امتحان آخر سمستر یا ترم محروم می شود.
رییس دانشکده علوم اجتماعی ادعا دارد که زینب خاوری بیش از صد ساعت درسی در دانشگاه حاضر نبوده است.
خانم خاوری می گوید که او در کنار درس در دانشگاه، در وزارت امور داخله به عنوان مامور پولیس اجرای وظیفه می کند.
انتظار می رود با آغاز رسمی تحقیقات از سوی لوی سارنوالی در هفته آینده، زوایای تاریک دوسیه ادعای لت و کوب در محیط دانشگاه روشن شود.
حامد "پویا" - کابل

شنبه، آذر ۲۱، ۱۳۸۸

زندان درون زندان

زنان سالهاي با فراز و نشيب را گذرانده اند، از نگاه من "چادري"به مثابه زندان براي زنان است ، اينبار من زنان را از مجراهاي آهنين نگريسته ام كه افغانستان در واقع زندان ديگري براي زنان شده است.
عكسها بيشر از زندان: بصير سيرت

دوشنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۷

شوراي علما براي چه؟

نویسنده: حلیم سروش

دو-سه هفته كمتر و يا بيشتر است كه شوراي علماي افغانستان وكريم خرم وزير فرهنگ برخورد نارسيستي يا شيفتگانه/متنفرنانه‌ا‌ي‌ را با تولسي/پرينا به راه انداخته اند. برخوردي كه ضمن تاكيد بر منع و باز دارندگي از چيزي، نمايانگر نوع شيفتگي پارادوكسيكال به آن چيز است.

تولسي/پرينا نام‌هاي دو بازي‌گرِِ نقش اول زن در دو سريال جدگانه‌ي پرطرف دار هندي « زماني خشو -مادر شوهر- هم عروس بود » و « امتحان زندگي » است كه اين دو سريال طي سه سال در كابل و ساير شهرهاي افغانستان بينندگان و تماشاگرانِ بي‌شماري داشته است.

اكثريت مردم افغانستان امروزه از دست آوردهاي دنياي مدرن نظير تلويزيون و امثال آن محروم و در بند آب و نان اند، كودكان آن‌ها شايد با چشمان اشك آلود شب را گرسنه به روز مي‌آورند، هستند اما مردماني كه از بركت دعاي نيمه شبي علماي دين و تفسير متون ديني و از بركت اقتصاد بازار مسلح به سلاح ماهواره و ديش و كيبل و دست‌آوردهاي از اين قبيل اند، اين مردمان در رفاه كامل زندگي مي‌كنند و شب تا صبح تولسي و پرينا تماشا مي‌كنند و فلم‌هاي هاليودي و پرونوگرافي مي‌بينند.

هفته گذشته در يك نشستي شوراي علما و كمسيون بررسي تخطي‌هاي رسانه‌اي آخرين تصميم شان را گويا در رابطه با منع پخش سريال‌هاي هندي اعلام كرده اند. اين سريال‌ها از طرف آنان مخالف اعتقادات و باور‌هاي ديني-مذهبي مردم افغانستان تشخيص داده شده و تلويزيون‌ها از اين پس اجازه ندارند كه سريال‌هاي مخالف دين اسلام را به نشر برسانند.

اتخاذ اين گونه تصميم‌ها و اقدام‌ها در افغانستان چند سال است كه جاي تعجب ندارد، اصلا مدت‌ها است كه هيچ اتفاق از اين دست در اين كشور تعجب برانگيز نيست، نه جلوگيري از رشد و توسعه رسانه‌ها و آزادي بيان و بي احترامي به قوانين اين كشور توسط نهادي كه جايگاه قانوني آن معلوم نيست، نه باج ستاني طالبان؟ از دولت آقاي كرزي، نه حيف و ميل مليون‌ها دالر كه بابت بازسازي و توسعه افغانستان خراب شده طي اين شش سال اختصاص داده شده بود، نه دخالت كشورهاي هم‌سايه و دولت‌هاي ديگر در امور افغانستان و نه هم تشويق و تكريم و اهداي جايزه‌هاي به رييس جمهوري كه هيچ كاري نكرده است.

از اين‌كه كريم خرم بلاي نازل شده از كدام بلاد و سرگرم كدام ماموريت است اين موجود عجيب الخلقه مي‌گذريم و از اين‌كه منع پخش اين سريال‌ها به لحاظ سياسي چه بازي‌هاي را در پشت صحنه به همراه دارد و چه پيامدهاي را مي‌تواند در پي داشته باشد، هم صرف نظر مي‌كنيم. اما به انگاره‌ مهمي كه در اين ميان بيشتر از همه مي‌تواند تاثير گذار بر اين مساله باشد به‌طور فشرده اشاره مي‌كنيم كه همانا تاثرگذاري دين و مذهب و سوي استفاده از آن، از طرف افراد و گروه‌هاي است كه با راهبردهاي كنايي اغواگرانه‌ي شان همواره از مردم اين سرزمين بهره برده اند. شوراي علماي افغانستان و آناني كه خود شان را ضامن سعادت دنيا و آخرت مردم مي‌دانند، با راه اندازي بازي‌هاي تراژيك/كوميك از اين سان، سال‌هاي سال مردم افغانستان را در جهت دست يابي به منافع و مقاصد خود ساخته‌ي شان از مجاري دين و مذهب استفاده كرده اند.

در طي اين چند سال نهايت تلاش و سعي شوراي علما در سركوبي رسانه‌هاي آزاد و آزادي بيان بوده است. شوراي علما خيال مي‌كند كه با پخش سريال‌هاي كه در آن زنان بدون رو سري در صفحه تلويزيون ظاهر مي‌‌گردند، شريعت اسلامي خدشه دار شده و مردم به فساد اخلاقي و بدبختي و تباهي كشانيده خواهند شد. علماي كرام انگار مي‌كنند كه در اين ميان آنان هستند كه با برخورد‌هاي نارسيستي شان به اسلام ومسلمانان خدمت مي‌كنند و شريعت محمد را براي پيروان او در زمين خدا پياده مي‌كنند. شوراي علما خيال مي‌كند كه با پا گذاشتن روي ارزش‌هاي قانوني و ناديدن حقوق شهروندان، كار بس ستركي براي دست‌‌رسي به سعادت اخروي و دست يابي به بهشت و نعمات بهشتي انجام داده اند.

علماي كرام كه به شدت شيفته‌ي سينه‌هاي سفيد و پستان‌هاي تا نيمه نمايان بازي‌گران سريال‌هاي اند كه از طرف آنان مخالف شرع اسلام و باورهاي سنتي/قبيله‌اي مردم نمايانده مي‌شود. نوع برخورد با چگونگي منع پخش اين سريال‌ها و لحن و بيان نارسيستي و شيفتگانه‌ي علما كه فقط از موي و روي و تن نيمه برهنه بازي گران زن مي‌گويند، مي‌تواند دليلي بر اين ادعا باشد كه آنان ضمن مخالفت درصد بالاي هم لذت مي‌برند از تماشاي اين سريال‌ها، چون آن‌هايند كه وقت كافي و امكانات لازمِ دارند براي تماشاي فلم و سريال و اكثريت فقير و گرسنه كه فقط به فكر نان اند و در خيال زنده ماندن.

شوراي علما بايد بداند كه با موجوديت قوانين نافذه و با وجود مراجع قانون‌گذاري و قضايي، نمي‌توانند براي مردم تعيين تكليف كنند، آنان بايد بدانند كه اين وظيفه مراجع قانون‌گذاري و قضايي كشور است كه با وضع قوانين براي شهروندان جهت تعيين مي‌كنند و نظم جامعه را به‌سامان مي‌‌نمايند و نيز اين مردم هستند كه مي‌توانند تشخيص دهند چه چيز به نفع شان است و از چه چيز هم بايد دوري گزينند.

شوراي علما بايد بداند كه به اين سادگي‌ها نمي‌شود سنجش‌گر معيار خوبي/بدي در ميان مردم و درستي/نادرسي اخلاق آن‌ها بود، زيرا مرزبندي ميان درستي/نادرسي و اخلاقي/بي‌اخلاقي كاري روضه خوان‌ها و مداح‌ها و مفتي و محتسب نيست، نه هر شيخ و مفتي و محتسب و مولوي و آيت‌‌الله مي‌تواند عالم دين باشد و نه آناني كه وكيل مدافع دين و مذهب و نفي كننده واقعيت‌هايند مي‌توانند نماينده حقيقت و فراتر از قانون باشند.

به راستي تا زماني كه اين قشر يعني آناني كه خودشان را جانشينان بي بديل و برحق خدا در زمين مي‌دانند، بر سرنوشت مردم حاكم باشند و تا زماني‌كه به قول نيچه « تهمت زنندگان و مسموم كنندگان زندگي چيزهاي به دروغ بيافرينند و مردم را به‌كارهاي ننگ آور وادار كنند، » مردم ما هرگز سعادت و نيك بختي را در آفت‌كده شان تجربه نخواهند كرد.

جمعه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۶

به مناسبت هشت مارچ


شرايط سخت اقتصادی و اجتماعی، فقر و گرسنگی، عدم امنيت، اعمال خشونت درخانه و اجتماع عليه زنان، نبودن امکانات تعليم و تربيت، قتل های ناموسی، وجود سنت های دست و پا گير، تجاوز، ازدواج های اجباری، داد و ستد و معاوضه دختران در عوض قرض بعنوان عروس یا خدمتکار و خود سوزی دختران نشان دهنده وضعیت رنج آور زنان در افغانستان است.

افغانها دختران را برای بهبود موقعيت مالی خانواده در سنين کودکی به افراد سالخورده می فروشند و هم چنان آنها را سربار و نان خور اضافی مينامند. کم نیستند دختران که برای گریز از ازدواج های اجباری دست به خودکشی می زنند. ازدواج كه از طرف خانواده بر آنها تحميل میشوند.

پنجشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۸۶

کلوپاترا (ایزدبانوقدرت) برای زن

نویسنده : یعقوب یسنا

کلوپاترا را تنهاترین انسان زنی است که توانست، واقعیت انسانی اش را به عنوان یک زن انسان در برابر هزارها سال اقتدار و حاکمیت پدرسالارانه و مردسالارانه تبارز دهد و نشان داد که زن انسان هم می تواند همان کاری را انجام دهد که مرد انجام می دهد.
او
با رفتارش آشکار کرد: برترهای مردانه نه طبیعی بلکه باورهای تکاملی-اخلاقی و فرهنگی است که در برهه ای از تاریخ این باور مردانه به میان آمده و سپس به شیوه های گوناگون و از مجراهای متفاوت در باور جامعه رسوخ پیدا کرده و واقعیت زندگی زنانه و در کل واقعیت زندگی را که می توانست زن و مرد، در آن هم سنگ احساس شود، دستخوش باورهای اقتداری-تکاملی مردانه کرده است.

دلاوری را که کلوپاترا برای به دست آوردن قدرت در برابر برادران و سرانجام در برابر هر مرد دیگر انجام داد نه یک حرکت منفی بلکه یک درک طبیعی از انسانی اش بود که هر موجود ناگزیر است برای بقا و حفظ موقعیت اش دست به همچو اقدام بزند، هر گونه اقدام به مرد برای به دست آوردن قدرت طبیعی و معمولی می نماید مگر اقدام برای به دست آوردن قدرت و حفظ بقا و موقعیت برای یک زن در یک جامعه غیر معمولی و حتا خلاف طبیعت و سرشت انسانی زن تلقی می شود، بنابراین چنین باور، طبیعت واقعی انسانی زن را از زن گرفته و واقعیت وجودی زن را در باورهای متفاوت مردانه بشری در حد متصرفه های مرد انسان کاهش داده است تا این که واژه انسان ویژه مرد شده و از گفتن انسان، مرد و از گفتن مرد، انسان به ذهن تداعی می شود، چنان که در مکاتب فلسفی، اعتقادی و... همه اوصاف، مردانه است و همه ضد اوصاف زنانه است، حتا اگر بخواهیم از زن خوب سخن به میان آریم، می گوییم: او زن مردانه ای است، زن نه بلکه مرد است مرد.

می توان گفت در چنین برداشت همه چیز از زن نفی می شود و تنها مرد است که انسان است و معیار و ملاک انسان بودن او است. پس این نه گفتن کلوپاترا و ایستادن او در برابر هرگونه ارزش شناختی مردانه، نه خلاف و نه هوس بلکه جوش سرشت و طبیعت انسانی یک انسان بود که همه چیز حتا واقعیت اش از او زدوده شده و در مرد انسان انباشته شده بود. کلوپاترا برای به دست آوردن قدرت و تثبیت موقعیت اش به این فهم رسید یعنی قرابت های خانوادگی مردانه است که واقعیت و موقعیت زن انسان را از زن می ستاند، بنابه این دریافت؛ برادر، پدر، شوهر و... همه تامین کننده اقتدار یک مفهوم است (مردانگی).
کلوپاترا دانست که موقعیت انسانی اش را نه در دورترها بلکه از خانواده اش به خودش باز گرداند یعنی این روابط اقتداربرانگیز برادری،پدری و شوهری است که مستقل انسان بودن را از زن گرفته و او را به ننگ و ناموس تبدیل کرده و طوق کردن و لکه روی مرد ساخته است.

بنابراین کلوپاترا خواست پیش از هر برداشتی، انسان باشد یعنی آن گونه انسانی که مرد از خود برای خود تصور داشت (مستقل، سرکش، با اراده و تصرف کننده). برای این که کلوپاترا هم برای خود، خودی را فراهم کند که مردان این خود را داشت و زنان فاقد آن بود و این خود برای مرد باور انسان کامل را داده بود و نداشتن این خود، زن را نیمه انسان تلقی می کرد.
از
پدر انسان، برادر انسان و شوهر انسان در کل از مرد انسان، خودی ناشی می شود که با داشتن این خود، چیزها و همین سان زنان را متصرف می شوند و از سوی دیگر با این خود، مردان حق شان را در برابر یک دیگر شان تثبیت می کند. هنگامی که یک مرد می گوید این خواهر خودم است، این زن خودم است، این مادر خودم است و... یعنی اینها متصرفه های من است و اراده ای نسبت به خودشان ندارد یعنی اینها خودی ندارد و این خودی که در من هست توانسته ام اینها را تصرف کنم و مرد دیگری اینها را بی اراده و اجازه من نمی تواند تصرف کند، انگار که مردان در تقسیم زنان قراردادی را بسته باشند.

هیچ خواهری حق ندارد به برادرش بگوید: تو برادر خودم استی و نمی توانی با این دختر دوست باشی یا با او ازدواج کنی، این جمله چنان می نماید که غیر دستوری باشد زیرا نهاد این جمله برای گزاره آن مرجع شده نمی تواند و مانند این جمله است: شیشه سنگ را شکستاند. اما برای یک برادر طبیعی می نماید که بگوید: تو خواهر خودم استی پس بی اراده من هیچ کاری نباید از تو سر بزند، فهمیدی به تو می گم. این جمله برای تان ذهنیت طبیعی ایجاد می کند و دستوری هم است چون دستوری بودن هم تابع معنا و مفهوم ذهنی و روانی ماست نه تابع قاعده تنها شکلی.
پس
این خود برای مرد، امتیاز تصرف اختیار جنسی زنان (خواهر، مادر و خانم) را داده است و از سوی دیگر، اختیار، انتخاب و حق تصرف کردن چیزها را از دید ذهنی هم از زن گرفته است.

کلوپاترا برای این که خودی برای خود، داشته باشد ناگزیر بود تا به برادران اش و به هر مرد دیگر نشان دهد که هرچه در من هست از خودی من است و این خودی منم که می توانم برای خود، خود باشم و حقی را برای خود داشته باشم بدون این که این حق را برادر، پدر، شوهر و یا هر مرد دیگر بدهد از خودم برای خودم ناشی می شود. کلوپاترا برای تثبیت همین خود در خود اش (هر مرد داشت و هیچ زن نداشت) به برادرش و به هر مرد دیگر وانمود کرد که من از خود شما نیستم و برای خود، خودم. بنابراین کلوپاترا پس از گوش مالی برادران و مردان دور و برش، همین باور به خود که در مرد انسان بود در زن انسان هم به میان آورد و به مردان نشان داد: من خودی دارم که می تواند برایم ایجاد حق کند و از دایره متصرفه های تان بدرآیم و چون یک انسان با شما (مرد) و در برابر شما (مرد) باشم، همان حقی که از مرد در برابر مرد ناشی می شود پس همان حق از یک زن هم در برابر مرد ناشی می شود.

کلوپاترا با استفاده از ابزارهای گوناگونی توانست که قدرت و حاکمیت مصر را کاملا تصرف کند، با درایت که او داشت فقط به قدرت در مصر بسنده نکرد و قدرت اش را فراتر از مصر تا امپراتوری روم توسعه بخشید، این توسعه قدرت اش را او با معشوقه گزینی پیش برد .کلوپاترا، چنان که از زندگی اش می توان دریافت عاشق و فریفته کسی نشد و همین سان علاقه هم نداشت معشوقه و عروسک ستایش برانگیز مردی باشد. او برایش از مردان قدرت مند آن روزگار معشوقه گزید و با وسیله قرار دادن این معشوقه گزینی به توسعه قدرت اش ادامه داد.

کلوپاترا هیچگاه در زندگی اش تن به ازدواج آن چنان که قانون مردانه ایجاب می کرد، نداد، با آن که از معشوقه هایش فرزند به دنیا آورد، این فرزندان نه حاصیل ا زدواج بلکه حاصیل دوستی ای بود که او با معشوقه هایش داشت، پس باید گفت: او زنی است که به سال 32 پیش از میلاد، به ایده فیمنیستی قرن 21 ، آنهم خیلی دلیرانه پاه گذاشت، بایست فیمنیستان کلوپاترا را گرامی بدارند.
کلوپاترا آن چنان که جامعه آن روز باور به زن داشت، باور نداشت او می دانست که زن هیچ کم و کاستی از مرد ندارد بنابه این باور، جراات کرد تا توان مند باشد.
کلوپاترا به 9 زبان آن روزگار تسلط کامل داشته و از همین روی سزار او را به عنوان با فرهنگ ترین زن دوران اش ستایش کرده است.
باور به توانایی و اعتماد به خود پیدا کردن
کلوپاترا بود که پاه فراتر از باورها گذاشت با همه مشکلاتی فراروی اش توانست به یک زن انسان نیرومند تا تداوم تاریخ جای ای برایش تثبیت کند.
از آن روزگار تا اکنون به
کلوپاترا به عنوان یک زن هوس باز دیده شده است، در آخرین جنگ کلوپاترا و آنتونیوس با اکتاوین، رومیان چنین تبلیغات را به ضد کلوپاتر را به راه انداخت:«زن شرقی لذت پرست قدرت طلب»

مگر ازندگی کلوپاترا چنین می توان برداشت کرد که او هیچگاه قدرت مند شدن را، برای هوس رانی و عمل جنسی از هم گسیخته انتخاب نکرده است بلکه هوس رانی و معشوقه گزینی را وسیله ای قرار داد برای به دست آوردن قدرت و قدرت مند شدن، او با درک درست هوشیاری و زرنگی سیاسی آنچه را که انجام داد، ابزارهای بود سنجیده شده برای به دست آوردن قدرت و حفظ و تداوم قدرت.
هیچگاه
وسیله قرار نگرفت در حالی که مردان چون سزار و آنتونیوس را با انتخاب رفیق جنسی، وسیله ای برای قدرت مند شدن اش قرار داد، حتا سزار این جاه طلبی رفیق اش را احساس می کرد و غیر از حفظ خود دیگر راهی را نمی توانست در برابر کلوپاترا برگزیند، و کلوپاترا در گرو معشوقه هایش نبود، همیشه یک شخص مستقل، با اراده و اختیار مستقل بر قدرت اش باقی ماند.

آنتونیوس با آن که با اکتاویا خواهر اکتاوین ازدواج کرد اما نزد کلوپاترا ماند و کلوپاترا پیش آنتونیوس نبود. ممکن این سوال پیش آید که این زن از همه ارزش ها ابزاری استفاده کرده است؟ می توان پاسخ داد که همه ارزش ها، انسانیت مستقیل بنیادین زن را از زن می ستاند و از سوی دیگر وسیله قرار دادن ارزش ها در جهان سیاست رخ داده و رخ خواهد داد با روپوشه های متفاوت، معیاری خواهد بود برای پیروزی.
البته
به صورت کلی این سوال با خواندن کتاب شهریار نویشته ماکیاولی پاسخ اش را می یابد. ماکیاولی در عصر رنسانس پس از سده های میانه، در ستایش شهریار خوب؛ بتواند قدرت اش را حفظ کند، آموزش چگونگی حفظ و تداوم قدرت را نویشته می کند.
این
کتاب برای شهزاده و شهریار مرد نویشته شده است نه برای زن ، در آرای ماکیاولی شهریارمی تواند از هر ارزش استفاده ابزاری کند حتا ماکیاولی به شهریار اجازه می دهد از زنانی که در اختیار دارد استفاده ابزاری کند و زنان(خواهر، مادر خانم) اش را وسیله برای حفظ و به دست آوردن قدرت قرار دهد.

پس اگر کلوپاترا از زیبایی و زنانگی اش ابزاری استفاده کرده آنهم برای قدرت مند شدن و به قدرت رساندن خودش، کاری بدی نکرده است و همین طور از معشوقه هایش هم ابزاری استفاده کرد تا این که قدرت اش را حفظ کند، بنابر سیاست شناسی ماکیاولی که برای مرد در نظر دارد، کلوپاترا هم درست و هوشیارانه عمل کرده است. راستی کلوپاترا توانا بودن، قدرت داشتن و قدرت مند بودن را دوست داشته و هرگز نخواسته خودش را خوار، ذلیل و بیچاره در برابر رقبایش ببیند، برای همین او قدرت اش با اراده ای که داشت تا ابد نگه داشت حتا پس از مرگ هم قدرت مند و با شکوه باقی ماند.

موقع که لشکریان آنتونیوس و کلوپاترا در برابر اکتاوین به شکست رو به رو شد، آنتونیوس دست به خودکشی زد.
کلوپاترا بازهم می توانست با خواری و ذلت تن به اکتاوین بسپارد و اکتاوین هم کلوپاترا را با زیبایی و شهرت که داشت بپذیرد اما کلوپاترا نخواست این فرومایگی و ذلت را با بیچارگی و غرور شکسته بپذیرد و در نهایت در گرو واختیار اکتاوین، فاقد قدرت چون یک زن برای هوس رانی و برای خانه یک مرد زنده بماند، با آن که پاترا از ارزش ها ابزاری استفاده می کرد اما همیشه با غرور انتخاب کننده این ابزارها بود و برای این از ارزش ها ابزاری استفاده می کرد تا قدرت مندتر و تواناتر باقی بماند او برای این که بیچاره و فاقد قدرت باشد، دلیرانه ترجیح داد تا این بار برای شکسته نشدن غرورش مرگ را برگزیند.

او طوری که انتخاب های دلیرانه و شکفت برانگیز را برای به دست آوردن قدرت و قدرت مند شدن به کار بست همین سان مرگ شکفت آور و شجاعانه را نیز برگزید.
کلوپاترا خودش را در اختیار دو مار گذاشت و با نیش زدن این دو مار به زندگی اش پایان داد. این انتخاب غیر معمول و دلیرانه همه را شکفت زده و متعجب کرد، حتا ستایش اکتاوین را برانگیخت تا این که کلوپاترا را با تشریفات شاهانه به خاک سپرد. هوراس شاعر رومی، سوگ سرودی را برای کلوپاترا سرود و شجاعت کلوپاترا با احساس هوراس درهم آمیخت و در این سوگ سرود کلوپاترا جاویدانه شد:

او مرگ شرافت مندانه برگزید
مانند زنان از شمشیر
نهراسید
و نخواست تا کشتی های تیز رو مصر را ترک
کند
با دستان آرام، افعی های خشمگین
را
برگرفت و بر سینه
فشرد
تا زهر کشنده شان را بر رگ های او
بدوانند
او با مرگ دلیرانه اش حتا بر شجاعت پیشی
گرفت
غرور بی پایان او، پیروزی و ظفر را برایش به
ارمغان آورد

به شخصیت و زندگی کلوپاترا برای این توجه شد: نخست این که هر زن باید بداند، توانایی به اندازه مرد دارد و دیگر این که برای هر زن همین برادر، پدر ، شوهر و... اشتراکاتی خونی و خانوادگی نه تنها باور ضعیف بودن و بی اعتماد های گوناگونی را فراهم کرده بلکه استقلال و مستقل بودن انسانی را از زن نفی می کند و در این اقتدار های روابط خانوادگی مردانه زن محصور می ماند، پس شناختن کلوپاترا و دانستن زندگی او، برای هر زن قوت قلب خواهد بخشید و این توانایی را نیز به زن می دهد: که هر زن می تواند، توانا باشد و از سوی می تواند جراات کنند تا از اقتدار مردانه برادری، پدری، شوهری و... که شخصیت زن را به عنوان یک انسان خود محور، مبهم وبی پایه کرده است، مفهوم زدایی کنند.

و سرانجام می خواهم بگویم برگزاری مراسم مناسبتی چون روز جهانی زن و روز مادر و... شیوه های ترحم مردانه است با پوشه های روانی جدید و مهندسی شده برای این که به جامعه تضمین دهد زن ضعیفه است ما مردان باید زنان را نوازش کنیم به جای این نوازش های حقیرانه بهتر این است تا فرصت ها برای زنان فراهم شود تا زن بتواند توانای هایی را که لازمه زندگی مدرن است فرا بگیرند و از همه جدی تر باید از اقتدارهای مردانگی در روابط خانوادگی و از مفاهیم های چون برادری و پدری و شوهری و... مفهوم زدایی شود و بار مفهومی اقتدار و اختیار جنسی مرد از خواهری و مادری و خانمی و... کاسته شود تا این که هر کس خودش برای خود باشد.

در آخر این سخن را می خواهم در میان بگذارم: مردان چرا می نویسند و می گویند زنان چه حق بر مردان دارد یا این حق را بر مردان دارد. آیا این چنین برداشت حق دهی برای زن، این معنا را نمی رساند که معیار حق زن برداشتی است مردانه و از مرد ناشی می شود، انگار که مرد فقط انسان است و زن نه، زیرا انسان است که حدود حق جانوران و... تعیین می کند. پس آیا حقی که از مرد برای مرد ناشی می شود از زن برای رن ناشی نمی شود یا حق زن را از اختیار و اراده مرد باید دانست که به زن تخفه داده می شود پس در این صورت این مرد تنها انسان خواهد بود چون معیار حق او است؟