Ads 468x60px

‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادی بیان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادی بیان. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، آذر ۰۲، ۱۳۹۰

پارادوکس آزادی زن ازمصرتا افغانستان


نویسنده: کاوه غرجی

دختر مصری، برهنه می‌شوم تا باشم -  دختران افغانستان درزیرچادری مخفی اند تا زنده بمانند!


علیا ماجده المهدی دختردانشجوی رشته علوم ارتباطات دانشگاه قاهره با قراردادن عکس های لخت خود دروبلاگ شخصی اش دراین چند روزگذشته سروصداهای زیادی رادرکشورهای مختلف برانگیخت.
اوانگیزه این اقدام اش رامبارزه باسانسورودفاع ازآزادی بیان واعتراض به نفوذ بنیادگرایان و فشارآنها برزنان به خاطرحجاب بیان نموده است.

دوستی بلاگ این خانم مصری راشب گذشته برایم فرستاد وامروزتعدادی ازآشنایانی که درکنارم بودند، با دیدن تصویراین خانم جوان به راحتی وساده گی تمام قضاوت کردند که بدون شک این دخترازیک خانواده بی غیرت است واگرپدروبرادری داردبایدهرچی زودترسراش را باچاقو ببرد...

دریک جمع بندی کلی کسانی که درنکوهش اقدام این جوان مصری تاکنون قلم زده اند را می توان به چند دسته زیرتقسیم بندی کرد.

الف: گروهی اقدام این دخترجوان مصری را یک اقدام افراطگرایانه وغیرمسوولانه می داند که هیچ سودی به نفع جنبش دمکراسی خواهی ندارد وباعث رشد اسلام گرایان می گردد.

ب: عده ای این اقدام را توهین به احساسات وباورها وعقاید مردم دانسته که باعث ترس لایه های محافظه کارجامعه مصرازجنبش اصلاحات می گردد.

ج: عده ای می گویند که انتشارعکس های لخت چی ربطی به آزادی خواهی و.... دارد.

د: عده ای این اقدام را به سیاست های - به اصطلاح – اسلام ستیزانه انگلیس وامریکا ربط داده و نوشته اند که این کشورها می خواهند انقلاب اسلامی مصری ها را منحرف کند واین باربه شکل دیگری به اسلام و مسلمانان توهین نمایند.

ه: عده ای دیگری پا را ازاین هم فراترگذاشته وخواهان اجرای شریعت اسلامی وسنگساراین دختر جوان مصری شده اند و دلیل آن را هم تشویق مردم به فسق و فجوروتوهین به ادیان ذکرکرده اند.

اقدام این دخترجوان مصری درست چند روزبعد ازآن صورت می گیرد که حزب "سلفی نور" یکی از کاندیدان زن این حزب را معرفی نمود ودرپوسترانتخاباتی اوعکس یک گل را قرار داد و درپوستر دومی عکس گل را حذف کردند وعکس همسراین نامزد انتخاباتی را قراردادند.

باانتشاراین پوسترانتخاباتی هیچ واکنشی ازسوی محافل مدنی ودمکراسی خواه درمصروکشورهای دیگرنشان داده نشد. این اقدام حزب "سلفی نور" درمصروسکوت محافل مدنی دراین مورد را می توان  اززاویه های مختلف دید.

-          می توان سکوت محافل سکولار و اصلاح طلب را ترس ازنیروهای بنیاد گرای اخوان المسلیمن دانست .
-          می توان دلیل آن را احترام به عقاید وباورهای این حزب واعضای آن دانست و می توان آن را عادی شدن نقض حقوق زن و بی احترامی به زنان درکشورهای اسلامی قلمداد کرد.

شنیدن اخبارشرکت نکردن زنان درانتخابات ونداشتن حق رای و حق رانندگی و حق طلاق وهمچنان  سنگسار وبه بد دادن زنان درکشورهای اسلامی برای اکثرمردم جهان عادی شده است. به خاطرعادی شدن بی احترامی به حقوق زنان است؛ که این اقدام حزب  "نور" درهیچ نشریه ای انعکاس نکرد. استفاده ابزاری اززنان درانتخابات چیزتازه ای نیست و ما هم همین مشکل را درافغانستان داریم.

 از این که بگذریم، سوال اینجاست؛ زنی که نمی تواند حتی عکس اش را درپوستر تبلیغاتی اش انتشار دهد، وقتی نماینده مجلس شود، چگونه می تواند درکنارمردان به مشکلات موکلینش رسیده گی نماید؟

استدلال های که در بالابه آن اشاره کرده ام هم قابل درنگ است. چگونه می توان قبول کرد که یک حزبی با استفاده ابزاری از یک زن در پوسترانتخاباتی اش عکس شوهر اش را قرارمی دهد و یا اکثر احزاب اسلامی در کوشش اند  قوانینی را به تصویب  برسانند که به مردان حق می دهدهمسران متعدد داشته باشند ویا سنگسار و قطع دست و پا و ... را قانونی نمایند.  

این مسایل ازنظر بسیاری ها اصلا قابل توجه وافراطی گرایانه تلقی نمی شود و تازه ازهمه مردم هم می خواهند که به این خواسته ها احترام بگذارند ولی انتشارچندعکس لخت توسط یک دختراین همه شروشور را به پا می کند و افراطی گرایانه تلقی می شود.

چراپایه های این دین به نظرمدافعان آن اینقدرسست است که با انتشارچندعکس لخت یک دختر جوان مصری می لرزد و فغان آنها از ایران تا مصر وامریکا را پرمی کند؟

چرامسلمانان باید هراقدامی را توهین به دین تلقی کنند وباتوجه به این که این دخترمصری به صورت روشن می گوید که به دین اعتقاد ندارد ، چرا پذیرش حق انتخاب دین و فکر و راه و روش برای اکثر مسلمانان اینقدر دشوار است؟

چگونه می توان مردی رابا غیرت نامید که درهمه پرسی و یا تصویب قانونی شرکت کند که به شوهر خواهرش اجازه دهد سه زن دیگر بگیرد و یا خواهرش را از مکتب رفتن منع کند و یا ...و در فردای پیروزی یک انقلاب خونین همین مساله را شعار بدهد؟

چرا باید هر انقلاب اسلامی بلای جان آزادی های زنان گردد؟

شاخصه های قضاوت ما،درمورد این دختر ازکجا نشات می گیرد؟
چگونه ما می توانیم مبنای قضاوت خود را بر اساس دین و فرهنگ و سنت ها بگذاریم، وقتی خود این دختر علیه همین مسایل شوریده است؟

چرا این مردانی که رگ های غیرت شان با دیدن تصویر لخت یک دختردرانترنت می پندد ازتصور لخت شدن یک دخترنابالغ افغانستانی، ایرانی، عربی و ...که هرروز دررسانه ها درمورد ان میخوانیم ،دربستر شادی های پشم الودی چون محسنی و ...عریان می شوند تا شهوت حیوانی و مریض گونه آنها را ارضا کند، لحظه به فکر فرو نمی روند؟
علیا خود درجواب مخالفان اش دروبلاگ اش می نویسد:

«نخست درباره زنانی که در آغاز دهه ۷۰ میلادی در دانشکده هنرهای زیبا به عنوان مدل در برابر نقاشان مرد لخت می‌شدند، قضاوت کنید و کتاب‌های هنری را پنهان کرده، مجسمه‌های برهنه را بشکنید، سپس در برابر آینه لخت شوید و بدن‌های خود را که با دید تحقیرآمیز به آن‌ها نگاه می‌کنید به آتش بکشید تا پیش از فرستادن اهانت‌هایی با مضمون تبعیض جنسی به من و نفی حق آزادی بیان من، برای همیشه از عقده‌های جنسی خود رها شوید.»

برهنگی را می توان نمادی از حاکمیت انسان بر تن اش دانست و درجایگاه سموبلیگش دما سنج دمکراسی و ازادی و نبودن سانسوردر یک کشور تعبیرکرد. ازادی و دمکراسی ای که محمد بو عزیزی با اتش زدن خویش در تونس و علیا با عریان نمودن بدن خود در مقابل تکفیر هزاران انسان تحقیر شده که حقارت خود رادر پشت دین و سنت ها پنهان می کنند و و از دیدن تصویر تحقیر شده خویش در ایینه  می شرمند ارزومند آن است.

امادرافغانستان چی می گذرد؟ دو هفته قبل خبرسنگسار ویا تیرباران شدن مادرودختری را درولایت غزنی شنیدم. مادرو دختری که شوهر و بچه هایش را در سگ جنگی های سالهای گذشته از دست داده و به خاطر پیدا کردن لقمه نانی مجبور به کارهای مختلفی بودند. بگذریم ازاینکه دراین چهارانتخاباتی که درده سال گذشته برگزارشده ونیم ازرای دهندگان را زنان تشکیل می دادند، هیچ زنی نتوانسته به اندازه یک مردی درهمان ولایت رای کسب نماید و دلایل آن هم برای همه روشن است. اخبار مبادله کردن زنان با خر و فروش زنان، بریدن بینی و گوش و اتش زدن زنان و خشونت علیه انها در افغانستان مقام اول را در تمام جهان دارد.

دراعتراضات، شورش ها وانقلاب های که دراین چند ماه اخیردرکشورهای عربی به وقوع پیوست، احزاب مختلف اسلامی کوشش نمودند ازوضعیت سوء استفاده نموده و افکار قرون وسطایی خود را حاکم نمایند و تا جایی موفق هم بوده اند.

-          تونس می خواهد قانون اساسی جدیدی تدوین کند که بر خواسته ازقانون شریعت اسلامی باشد ومصرهم همین مطلب را بارها اعلام نموده است
-           درلیبی دراولین روزپیروزی انقلاب خونین که مملو ازجنایات ضد بشری و با حمایت کشورهای دیگر صورت گرفت، شورای انقلابی اعلام نمود که چند همسری را به رسمیت خواهد شناخت و قوانین شریعت اسلامی را حاکم خواهد کرد. این می تواند زنگ خطر جدی برای زنان در این کشور باشد و بدون شک زنان اولین قربانیان تحولات اخیردرکشورهای عربی خواهد بود.
قرارگزارش بی بی سی وآمارها وعکس های منتشر شده دررسانه های مختلف دراین چند ماه اخیر نشان می دهد که تعداد زنانی محجب با روسری و چادردرمصر رو به افزایش بوده و گرایش به سکولاریسم درجامعه مصر که ازاوایل قرن بیستم تا نیمه دهه 1970 پیوسته رو به افزایش بوده هر روزکمتر می شود و با سقوط حسنی مبارک گروه های بزرگی ازبنیاد گرایان وهابی و سلفی ازعربستان با امکانات و پول بیشمار به مصرآمده اند.

 درزیرخواندن مصاحبه علیاماجده المهدی دختر مصری را که با "سی ان ان" داشت به شما پیشنهاد می کنم:
اشاره: عکس های نشرشده این دخترعکس های "پارنو" نیست بلکه به شیوه ای عکس های آن عکاس مشهورامریکایی - اسپنسر تانیک- است که علیه مسایل نژادی وجلب توجه مردم به خطر آب شدن یخ های قطب و ...کارمی کند و تا هنوزسه فلم درمورد کارهایش ساخته شده است.


گفت ‌و‌گو با علیا ماجده المهدی: (برهنه می‌شوم تا باشم)

برگردان: نون- الف

وبلاگ‌ نویس مصری، علیا ماجده المهدی، این روز‌ها تبدیل به فردی شده که درخاورمیانه و درهر خانه ‌ای نامش به گوش می‌خورد. او هم اکنون یک جنجال جهانی رابرانگیخته است. دلیل این این جنجال عکس‌های برهنه ‌ای است که اوازخود درفضای مجازی منتشر کرده است. از این روتحت پوشش رسانه‌ ای گسترده قرار گرفته و خشم بسیاری را درمصربرانگیخته است.

این کاراوهمچنین لیبرال‌ها را نگران کرده تا مبادا پس ازانتخاب احتمالیهفته آینده، در این کشور برچشم‌ اندازسیاسی آن‌ها تاثیر بگذارد. علیا ماجده المهدی خودش را آتئیست می‌خواند. او پنج‌ماه گذشته را با دوست پسرش زندگی کرده که یک وبلاگ‌ نویس به نام کریم عامر است. کریم سال ۲۰۰۶ به دلیل انتقاد از اسلام و توهین به رئیس‌ جمهورسابق، حسنی مبارک، به چهارسال زندان محکوم شد.

(C N N) گفت‌و‌گوی اختصاصی با علیا ماجده المهدی انجام داده است که در زیر می توانید بخوانید.

سوال: به چه دلیل عکس برهنه ازخودت روی انترنت منتشرکردی و چرا درآن عکس جوراب ساق بلند زنانه مشکی و کفش‌های پاشنه بلند قرمز به پا داشتی؟

علیا ماجده المهدی: پس از اینکه عکسم از روی فیس‌ بوک حذف شد، یکی از دوستان مذکرم ازمن پرسید: آیا می‌توانم عکست راروی توییترمنتشر کنم یا نه؟ من پذیرفتم چرا که اززن بودن خود شرمنده نیستم، آن هم درجامعه ‌ای که زنان درآن چیزی نیستند جزابژه‌های جنسی که هرروز مورد آزارو اذیت مردانی قرار می‌ گیرند که هیچ چیز راجع به سکس واهمیت زن نمی ‌دانند. این عکس برای من نوعی "بیان بودن" است. من بدن انسان را بهترین فضای بازنمایی هنری این موضوع می‌بینم. من عکس را شخصاً با استفاده از تایمر دوربینم گرفتم. رنگ‌های قوی قرمز و مشکی روی من تاثیرگذار بودند.

سوال: درون بدنی که در آن‌‌ عکس برهنه می‌بینیم واقعاً چه کسی هست؟

من می‌ خواهم متفاوت باشم. عاشق زندگی‌ ام و بیش از هر چیزی عاشق هنر، عکاسی و بیان اندیشه‌ های خود از طریق نوشتن هستم. به همین خاطر بود که در رشته مطالعات رسانه‌ها درس خواندم و امیدوارم بتوانم به جهان تلویزیون راه پیدا کنم تا از آن طریق بتوانم حقیقت را به نمایش بگذارم.  در برابر دروغ‌ های بی ‌شماری که هر روز در این جهان بار آن را بر دوش می‌کشیم، من تصور نمی ‌کنم که تنها راه بچه ‌دار شدن و ازدواج باشد، من فقط به عشق باور دارم.

سوال: واکنش والدین مسلمان شما چه بود؟
احساس آن‌ها نسبت به زندگی با دوست پسرت بدون آیین ازدواج چیست؟

آخرین بار ۲۴ ساعت پیش با آن‌ها حرف زدم. مایلند که از من حمایت کنند و به من نزدیک ‌تر شوند؛ خصوصا پس از انتشار عکس‌ها، اما هنوز هم "کریم" را متهم می‌ دانند که من را شست ‌وشوی مغزی داده است. اما او تمام مدت از من حمایت کرده است. من چندماه پیش به خاطر این‌ که والدینم سعی کردند زندگی‌ ام را از طریق عدم پرداخت شهریه دانشگاهم کنترل کنند، از "ای‌ یوسی" دانشگاه آمریکایی قاهره اخراج شدم.

سوال: رسانه‌ها به تو می‌ گویند انقلابی؛ اما تو در ماه فوریه در طول مدت ۱۸ روزِ انقلاب در میدان تحریر نبودی. آیا جدا از عکس برهنه ‌ای که در فضای مجازی گذاشتی، روحیه سیاسی در تو وجود دارد؟

من هرگز سیاسی نبوده ام. بار اول در روز ۲۷ ماه مه ‌به تظاهرات پیوستم چرا که احساس می‌ کردم به حضور و تصمیم‌ گیری من نیاز هست. باید آینده مصر را عوض می‌کردیم و از این رو دیگر ساکت نماندم. اینجا لازم است که روشن کنم من جزئی از جنبش ششم آوریل (گروهی سیاسی در مصر که از پیشروان انقلاب در مصر بودند) نیستم چرا که اخیراً شایعاتی در این زمینه توسط حزب دموکراتیک ملی مبارک شنیده می‌شود. آنها می‌خواهند روی بازخوردهای عکس سرمایه‌گذاری کنند.

من از زن بودن خود شرمنده نیستم، آن هم در جامعه‌ ای که زنان در آن چیزی نیستند جز ابژه‌های جنسی که هر روز مورد آزار و اذیت مردانی قرار می‌گیرند که هیچ چیز راجع به سکس و اهمیت زن نمی‌ دانند. این عکس برای من نوعی "بیان بودن" است.

چیزی که مرا شگفت‌ زده کرد بیانیه جنبش ششم آوریل بود که در آن مشخص کرده بودند که علیا ماجده المهدی جزئی از سازمان ما نیست و اینکه آن‌ها آتئیسم را اصلاً قبول ندارند. کجاست آن لیبرالیسم و دموکراسی ای که مدعی‌ اش بودند؟ آن‌ها برای جاه‌ طلبی‌های سیاسی خود تنها آنچه را می ‌گویند که جامعه می‌خواهد.

سوال: نظرشما راجع به آزمایش اجباری باکره گی چیست که ارتش مصر از ده‌ها دختری می‌گیرد که در میدان تحریربازداشت شده اند؟

به اعتقاد من این موضوع دقیقاً نوعی تجاوز است. در درجه اول آن ارتشی‌هایی که این تست را انجام می‌دهند باید مجازات شوند چرا که بدون رضایت دختر‌ها چنین کاری را انجام داده‌اند، اما به جای آن دختر‌ها باید شرمنده باشند و بسیاری از آن‌ها به اجبار سکوت کنند.

سوال: آیا در این انقلاب جنسی، تو سکس ایمن را هم تجربه کردی؟

اغلب مصری‌ها درباره سکس پرده ‌پوشی می‌ کنند، چرا که با این تفکر بزرگ می‌ شوند که سکس چیز بدی است و کثیف است و در مدارس هیچ حرفی از سکس زده نمی‌ شود. سکس برای اکثریت فقط مردی است که از زنی استفاده می‌کند و هیچ ارتباطی بین آن‌ها نیست و بچه‌ها تنها بخشی از این معادله ‌اند.

برای من اما سکس بیان احترام است؛ دغدغه ‌ای برای بیان عشق که در سکس جمع می‌ شود تا هر دو طرف را راضی کند. من سکس ایمن را تجربه کرده‌ ام، اما قرص نمی‌ خورم چرا که مخالف سقط جنین هستم. از دست دادن بکارتم در سن ۱۸ سالگی برای من همراه با لذت بود، چرا که با مردی بودم که عاشقش بودم و ۴۰ سال از من بزرگ‌ تر بود. کریم عامر مرد دوم زندگی من است و دومین عشقم.

سوال: وضعیت زنان را در "مصر جدید" چطور می ‌بینی و آیا اگر انقلاب به موفقیت نرسد کشورت را ترک می‌ کنی؟

من ابداً نسبت به انقلاب مثبت فکر نمی‌ کنم تا زمانی که شاهد فوران یک انقلاب اجتماعی نباشیم. زنان زیر سایه اسلام تنها ابژه‌هایی برای استفاده خانگی‌اند، اما من جایی نمی‌ روم و تا آخر علیه تبعیض‌ها خواهم جنگید. زنان بسیاری حجاب به سر می ‌کنند تنها به خاطر فرار از آزار و اذیت هنگام راه رفتن در خیابان‌ها. من از این متنفرم که جامعه به روی همجنس‌ گرایان برچسب غیرعادی می‌گذارد. تفاوت که غیر عادی نیست!

سوال: برنامه آینده‌ات با کریم چیست و فکر می‌ کنی ادامه کلنجار رفتن با این گرفتاری جدید بدنامی برایت سخت باشد؟

دراین ماجرا پی بردم که دوستانم واقعاً چه کسانی هستند و کریم را دارم که مرا عاشقانه دوست دارد. او به عنوان ناظر رسانه‌ ای مشغول به کار است و من نیز به دنبال کار می‌گردم. از چیزهای ساده در زندگی استقبال کرده‌ ام و به هر کلمه‌ ای که می‌ گویم اعتقاد دارم. دوست دارم در خطر زندگی کنم و تحت فشار همه تهدید‌ هایی باشم که به گوشم می ‌رسند تا آنجا که آزادی واقعی ‌ای را به دست بیاورم که همه مصری‌ها برای آن می‌جنگند و روزانه برای آن می ‌میرند.

دوشنبه، مرداد ۱۹، ۱۳۸۸

نشریه خلق الساعه عباسِ آرمان چه می خواهد؟

خشونت و کشتار بنیادهای اخلاقیِ جامعه​ی ما را ویران کرده است. آن​چه اکنون در دنیای تیره و تارِ کسوفِ اخلاق می​درخشد ابتذال است؛ ابتذال نه به حیثِ یک امر استثنایی، بلکه به صورت قاعده​ی زندگی زندگیِ ما را ساخت می دهد. روشن​ترین نمودِ این ابتذال را در ویرانیِ گفتار و زبان، به ویژه در نشریه​های «خلق​الساعه» و غیرِ حرفه​ای می​بینیم که حتی کوچک​ترین اصولِ اخلاقِ حرفه​ای را رعایت نمی​کنند.

در واقع این نشریات که هرکدام توسط دوسه نفر آدم مبتذل و بی سواد اداره می شوند، نه اهدافِ فکری دارند، نه تصمیمِ اخلاقی و نه حتی توانِ کار حرفه​ای را در خود می​بینند؛ یک مشت افرادِ بی​مسئله​ی هستند که برخی ( فی المثل عباسِ آرمان) به صورت کمیونتی​های خانوادگی در مردابِ ابتذال در به​در، دفتر به دفتر، کمپاین به کمپاین به دنبال پول​​ـ​اند و دیگر هیچ. اگر از کاندیدای حمایت می​کنند، بدان جهت نیست که از نظرِ​آنان شایسته​ است، برای آن​ها اول پول است، آخر پول، ظاهر پول و باطن پول.

یکی از نمونه​های بارز این ابتذال و عمل غیر حرفه​ای، نشریة خلق​الساعه، خانوادگی و معطوف به انتخابات «به​سوی فردا» است که برای دست​یافتن به پول از هیچ تهمت و افترایِ ابا نمی​ورزد و اگر نگوییم کل مطالب و اخبار، به یقین بیش از هشتاد درصد آن سرقتِ انترنتی است. این نشریه که صاحب​امتیازِ آن آقای «عباسِ آرمان(قصه​نویس)» و مدیرِ مسئولِ آن همسرِ ایشان «معصومه​محمدی» است نه تنها مطالبی نویسدگانی را که هم برای مردم و هم برایِ خودِ آقای آرمان شناخته​شده​اند با کمالِ وقاحت و بی​رحمی دزدی می​کنند، بلکه تلاش می​کنند دیگران را درگیرِ بازی​های مبتذلی کنند که خود شان تا فرقِ سر در آن غرق​ـ​اند. بسیار روشن است که هدفِ این نشریه نه آگاهی رسانی است، نه ترویجِ فرهنگ و پرداختن به مسایلِ فکری و سیاسی، بل دریافتِ صله،ـ آن​هم به حقیرانه​ترین وجه - ​ از دربار است و چنان​که خودِ عباسِ آرمان می​گوید:«ما فقط به خاطرِ​ صفحة اخیر که تبلیغاتِ آقای کرزی است، این روزنامه را نشر می​کنیم، بقیه اش را هم از انترنت می​گیریم و البته منبع نمی​نویسیم، کسی هم نمی​داند. فکر، قوم، ایمان و اخلاق را بگذار، پول را بچسپ»

لزومی ندارد زبانِ پاکِ قلم را به بدگویی بیالاییم و ما نیز همچون حشراتِ دنیای ظلمانیِ ابتذال مانندِ عباسِ آرمان ابزارِ بازی های شیخ آصف محسنی شده و در این بازیِ مبتذل سهم بگیریم، فقط در برابرِ افتراء که این نشریه تحتِ عنوانِ «مکثی بر "دن​کشوتیسمِ سیاسی" نوشته علی​امیری» اشارة کوتاهی داشته باشیم:

1- نخستین پرسشِ اخلاقی این است که چرا آقای آرمان نوشته​ای آقای علی امیری را که مدت​ها پیش در سایتِ​ «جمهوریِ سکوت» نشر شده بود، بدون اجازة نویسنده و اطلاعِ مدیر سایت آن هم با تغییر عنوان و بدون ذکر منبع نشر کرده است؟ و چرا این نشریه که دیگران را به پرهیز از سرقت موعظه می​کند، خود بزرگ​ترین سارقِ انترنتی است و تمام اطلاعاتش را از انترنت دزدی می کند؟ چگونه کسی چون آقای آرمان که خود قصه​نویس است مرتکبِ این خطای عظیم می​گردد و برایِ دریافت هرچه بیش​تر صله​ی دربار، بی​آن​که حقِ​ معنویِ نویسنده و یا سایتِ​ جمهوریِ سکوت را در نظر گیرد، آن را نشر می​کند؟ در صورتی که از طریقِ​تلفن و یا امیل می​توانست از نویسنده یا مدیر سایت اجازه بگیرد. آیا این اوجِ ابتذال نیست؟ آیا جز کسی که نه تنها مبتذل است، بلکه نفسِ ابتذال شده، کسی دیگری چنین خطای اخلاقی را مرتکب خواهد شد؟ آیا این این امر نشانه آن نیست که آقایِ آرمان می خواهد با بازی با آبِ روی «علی امیری» که یکی از بزرگ ترین سرمایه های معنوی جامعه ماست، می خواهد بازارِ روزنامه ای پولی اش را پر رونق سازد؟ آیا پول در آوردن از هر راهی به هر شیوه ای درست است؟

ادامه این مطلب را در جمهوری سکوت بخوانید...

پنجشنبه، اسفند ۲۲، ۱۳۸۷

جاوید احمد خبرنگار افغان به ضرب گلوله افراد ناشناس قتل رسید

گزارشگران بدون مرز بدون مرز نهایت تاسف و تاثر خود را از قتل جاوید احمد خبرنگار افغان شبکه تلويزيون کانادايي اعلام می کند. در شامگاه ٢٠ حوت به هنگامی که احمد جاوید در مرکز شهر کندهار از موتور خود پیاده می‌شد. افراد ناشناس به سوی او شلیک کردند که منجر به قتل این روزنامه نگار جوان ٢٣ شد.

گزارشگران بدون مرز مراتب تسلیت خود را به خانواده و همکاران جاوید احمد اعلام می دارد. وی جوانی پر تحرک و با آینده ای درخشان بود. بعد از آنکه ناعادلانه به مدت یازده ماه در زندان بگرام و از سوی نیروهای امریکایی زندانی شده بود، و امروز این خبرنگار جوان که شجاعت آن را داشت که با رسانه های خارجی همکاری کند ناجوانمردانه به قتل رسید. این جنایت نباید همچون قتل عبدالصمد روحانی خبرنگار بی بی سی در ماه جوزا بدون پیگیری قضایی بماند. ما از دولت افغانستان می خواهیم خواهان تحقیق و بررسی در این باره هستیم.

فرمانده قوای دولتی زلمی ایوبی در کندهار قتل جاوید احمد را تائید اما از دادن توضیح بیشتر در این باره خوداری کرد. نزدیکان روزنامه نگار که شدیدا از این قتل متاثر بودن نتوانستند درباره چرایی و چگونگی قتل به گزارشگران بدون مرز توضیح دهند.

در این باره چندین خبرنگار افغانی به گزارشگران بدون مرز گفتند" طالبان را آمر این قتل می دانند."

جاوید احمد روزنامه نگار ٢٣ ساله که در میان همکارانش معروف به جوجو يازمي بود، در تاریخ ٢ میزان سال جاری پس از یازده ماه بازداشت دز زندان بگرام به نزد خانواده اش در قندهار بازگشت. وی در ١١ عقرب توسط نظاميان امريکايی در پايگاه کندهار بازداشت شد. این خبرنگار که همکارانش از شبکه تلويزيون کانادايي سي تي وی (CTV)را همراهی می‌کرد، برای داشتن شماره تلفن يکی از مسئولان طالبان در تلفن همراه خود و مصاحبه با وی از سوی ارتش امريکا متهم به " دشمن جنگنجو " شد. اما به هنگام آزادی ارتش امریکا به وی گواهی داد، که وی "خطری برای ارتش امریکا" محسوب نمی شود.

در پی آزادی این خبرنگار به گزارشگران بدون مرز گفته بود " مرا بعنوان روزنامه‌نگار بازداشت و متهم کردند، اما در جنوب افغانستان چگونه می‌شود کار کرد و با طالبان ارتباط نداشت؟ این امری عادی است و حق من است (....) بعد از شکنجه‌های اولیه آنها سعی کردند مرا فریب دهند مثلا می‌گفتند که شبکه تلويزيون کانادايي سي تي وی (CTV)که من با آن کار می کردم مرا لو داده است. (....) اطمینان دارم کسانی که از من بازجویی می‌کردند افسران امریکایی بودند، شاید هم افسران کانادایی حضور داشتند. در هر حال مسئولیت پنجاه درصد دستگیری من بر عهده ارتش کاناداست. (....) بعد از این بازداشت من بیشتر از هر وقت دیگر خودم را روزنا‌مه نگار می‌دانم و شوق دارم که کارم را آغاز کنم. اما پیش از آن می خواهم عدالت برقرار شود. من با وکلایم به هر دری خواهیم زد تا کسانی که مرا بازداشت و شکیجه کرده اند مجازات شوند."

چندی پیش بود که جاوید احمد به گزارشگران بدون مرز گفته بود که در حال نوشتن کتابی است در باره آنچه که بر او در زندان بگرام گذاشته است.

منبع: گزارشگران بدون مرز

دوشنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۸۷

علي محقق نسب روزنامه نگار افغان از زندان رها شد

علي محقق نسب مديرمسئول ماهنامه حقوق زن در تاريخ ٩ خرداد ماه پس از سپری کردن ٨٦ روز بازداشت در زندان اطلاعات قم، آزاد شد.

گزارشگران بدون مرز در اين باره اعلام مي کند " آزادی اين روزنامه نگار خبر خوبي است اما علي محقق نسب بيش از دو ماه در بازداشت خودسرانه ، در شرايطي دشوار و در انفرادی بسر برده است. اين روزنامه نگار و محقق افغاني امروز با قيد کفالت آزاد و اجازه خروج از کشور را ندارد. ما از مقامات مسئول ايران مي خواهيم به تعقيب قضايي اين روزنامه نگار پايان دهند."

مدير مسئول ماهنامه حقوق زن که سالها در ايران و در شهر قم زندگي کرده است در تاريخ ١٤ اسفند ماه در شهر قم از سوی ماموران وزارت اطلاعات و به دستور دادسرای ويژه روحانيت دستگير شده بو.د

علي محقق نسب به گزارشگران بدون مرز گفت " علت بازداشت را در حکمي که به من نشان دادند « رفت و آمد مشکوک با برخي سفارتخانه ها» نوشته بودند اما در مدت بازداشت در باره فعاليت های مطبوعاتي و نوشته هايم ، ماهنامه حقوق زن و مقالات آن و ماجرای دستگيری در افغانستان سوال مي کردند. "

از سوی ديگر در پي تفتيش منزل و ضبط رايانه،سي دی و دست نوشته های شخصي، مقامات قضايي _ امنيتي با استفاده از نامه های اين روزنامه نگار به کميساريای عالي پناهندگي برای خروج از ايران، او را به "تبليغ عليه نظام " و " نشر اکاذيب" متهم کرده اند.

اين روزنامه نگار مدت ٨١ را در سلول انفرادی گذرانده و از بيماری کبد رنج مي برده است.
علي محقق نسب در سال ١٣٨٤ در افغانستان و در شهر کابل نيز بازداشت و بيش از هشتاد روز را درزندان بسر برد. اين روزنامه نگار برای انتشار مقالاتي در دفاع از حقوق زنان و تغيير عقيده به "کفرگويي" متهم شده بود.

از گزارشگران بدون مرز

شنبه، فروردین ۱۷، ۱۳۸۷

بگذار دیگري هم باشد!

(این پاره‌نوشته (fragement) را می‌توانید در این جا نیز بیابید.)

من می‌دانم تو هم می‌دانی، که ما افغان‌ها نمی‌توانیم، بدین‌ گونه که می‌آید و می‌خوانی، سخن نگوییم. پس، بگذار تا بگویم.

خوش‌ام آمد،
واکنشِ محمّدِ محقّق را در باره‌یِ منعِ پخشِ چند سریالِ هندی. این نشان داد، که این رهبرِ هزاره می‌تواند، آن چنان که دیدی، دیدي باز و روشنفکرانه هم داشته باشد‍! گفتم رهبر، هرآینه، او رهبرِ من نیست، ولی رهبرِ من نیست، رهبرِ برخی، خب، هست. من این جا کاري به این چیزها ندارم. فقط حرف‌ام این است، که ما هزاره‌ها، هر که باشیم، در هر پست و مقامی، جنگ‌سالار و قوماندان و... می‌باید نه آن چیزي باشیم، که آن را امروز، بنیادگرا می‌نامند و تندروِ دینی و هراس‌افکن و طالب و القاعده و لعنتی و... بل، ما که امروز می‌توانیم آزادانه نظر خود را بگوییم و در باهمستانی به نام افغانستان، زندگی کنیم و در سرنوشت‌اش سهمی، خرد یا کلان، داشته باشیم، پس ما دیگر نمی‌باید، آن گونه بیندیشیم، آن گونه که آن عضوِ القاعده و آن طالب و آن برادرِ حزبِ اسلامی می‌اندیشد.

خودِ من هیچ دلبستگی‌ای به مجموعه‌هایِ تلویزیونیِ هندی ندارم، امّا منطقی باشیم، آزادی، آن گونه که می‌دانم و می‌دانی، شمشیری ست، دولبه. اگر آزادی را برایِ خود می‌پسندی، که حرف‌ات و نظر‌ـ‌ات را بگویی، پس، بگذار آن "دیگری"، آن که گونه‌ای دیگر اندیشد، هم، بیندیشد و بگوید.

باشد، پخشِ "تولسی" را منع کنید. امّا ترسِ من از آن روزی ست، که رفته‌ـ‌رفته، خودِ من را هم، اندیشه‌ام را، نظر‌ـ‌ام را، سلیقه‌ام را و یکسره وجود‌ـ‌ام را منع کنند.

پنجشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۶

چنین گویند راویان...

از شهرنوش

گویند در روزگار قدیم پادشاهی بودی سخت عظیم ، به غایت حجیم. مردمان که به دور او جمع بودندی از جبروت و دبل بروت او خوف عظیم بدل داشتندی. در آن روزگار جماعتی بودندی خبرنگار نام. این طایفه با قلم و رسانه مجهز بودندی و سعی عظیم داشتندی که چون نقاشان تصویری از او را به مردمان ساختندی.

گر التفات خبرنگاریش بیاراید

پهلوان خانة چینی و نقش دلتنگیست

القصه نحیف بنیه یی بابی نام، از واژه یی برد نام ،که صبر و شکیب برد تام ،از این مردک ناکام. مردک برآشفت تمام ،کرد خبر بزرگان هم کلام. گفت هر گز برنیاسودی آن که کرد سیاست ما ویران، او کرد اقتدا به کشور ایران، به کار برد واژه بازرگان. بر تاق گذاشت دانشگاه را، برباد کرد وحدتگاه را.

هر که گردن به دعوی خرم افرازد

خویشتن را بگردن محرم اندازد

بابی افتاده ایست آزاده

خرم آید به جنگ افتاده

کسکی بی روزگاری چند، کرد صدای خود بلند، در روزگاران دور زیر چرخ کبود، مردکی بود خمود، نامش انصاری هروی، نشانش ملحد گری، کرد زیر پا وحدت ملی را، کم کرد رنگ روی چلی را ،

مگر نگفته بود: خدایا آفریدی رایگان، روزی دادی رایگان، بیامرز رایگان که تو خدایی نه بازرگان.

پادشاه نعره ها زدی و گفتی:

پوهنتون و پوهنحی و پوهنه در کارند

تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

همه بهر وحدت ملی سرگشته و فرمان بردار

شرط انصاف نباشد که تو دانشگاه به زبان آری

کسکی بی روزگاری چند باز حاجت خود کرد بلند:

از دست و زبان که براید

که پوهنتون به زبان راند

ای کریمی که از پته خزانه

گبر و ترسا وظیفه خور داری

گفتندی مردی بود صاحب نام در بلخ بامی نهاده بود گام. حکایتی سروده بود برای عام نهاده بود طوطی و بازرگان نام.

پادشاه نعره دیگر زدی و یخن چاک کردی: کدام؟ گفتندی: همانی که تجلیلش کردی بعد هشتصد سال تو بزرگش ساختی و صاحب جمال تو.

گویند بر پادشاه حالت ها برفت و از جهل خود نعره ها بزد چنان چه تا فرسنگ ها از هیبت صدای او بلرزیدی.

اطرافیان پادشاه از صولت او به جوش آمدندی و از دولت او به نوش آمدندی:

ای افغان ملته عشق ز خرم بیاموز

کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

کریم بین و لطف خداوند گار

گنه دانش کرده است و او شرمسار

پشت دو تای فلک راست شد از خرمی

تا چو خرم فرزند زاد مادر ایام را

یارب ز باد دانش نگهدار خاک افغان

چندان که پوه را بود افسر در سر نهان

پادشاه از جا برخاستی و بزرگان دربار سر بر خاک گذاشتندی.

روز دیگر منادی دربار فرمان پادشاه بر کوی و برزن بخواندی:

من آنم که در پای خوکان نریزم

مر این قیمتی در لفظ پشتو را

های مردم بروید آن ملاگک بلخی و مردک هروی را بیابید و ملیون دینار سرخ صله بستانید، به دار می زنیم شان ما.

های مردم فردوسی آن گبر طوسی و سعدی آن رند بومی را بیابید و ملیون دینار سرخ صله بستانید، به دار می زنیم شان ما.

زمین از آن ماست

زمان از آن ماست

وحدت ملی در ... ماست

یادداشت: از این که وزن و قافیه را لگد کرده ام عذر می خواهم

سه‌شنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۶

حرام است وزیر بماند!

نويسنده: سید عاصف حسینی

خوانده بودم که در جوامع پس از جنگ، اوضاع سیاسی و اجتماعی کشورها از میان هاله یی از تنش ها، رو به التیام می گذارد و در واقع مرحله گذار است که آینده سیاسی و اجتماعی آینده کشورها را رقم می زند. اوضاع اجتماعی و سیاسی پس از بحران همیشه مهمتر از متن بحران جلوه گر است؛ و غالبا انقلاب ها و جنبش های اجتماعی در همین مرحله به انحراف کشیده می شود و همه ی دستاوردها را بر باد می دهد.

در واقع، در ادامه ی بحث "وضعیت پس از بحران" نباید این را نیز از یاد برد که در آشفته بازار جامعه ی پس از جنگ، خوشبینی های دموکراتیک غالبا فضا را برای احیای دوباره ی تفکرات مسخ شده و جزم گرایانه مهیا می سازد. به گونه یی که عناصر سیستم های شکست خورده، با نفوذ در ساختار حکومت امکانات جامعه را برای احیای تفکر انحطاطی به استفاده می گیرند. چنان چه، عملکردهای وزیر اطلاعات و فرهنگ این گونه به نظر می رسد. کریم خرم در آخرین اقدام واکنشی خود که در راستای یک استراتژی معین انجام شد، یک خبرنگار تلویزیون بلخ را به جرم استفاده از واژگان فارسی (دانشگاه و دانشکده) بر کنار کرد. در حکم وزارت اطلاعات و فرهنگ، دلیل برکناری استفاده از اصطلاحات غیر معمول، بیگانه و غیر اسلامی گفته شده است.

این نخستین باری نیست که خرم یکه تاز با نام اصلاحات، دست به تخریب ساختارها و پایه های فرهنگ اساسی جامعه ی افغانستان می زند. سال گذشته، دقیقا در همین روزها با یورش حساب شده و سازمان یافته به همراه عبدالجبار ثابت، دادستان کل کشور تلویزیون ملی افغانستان را از مدیریت نجیب روشن – معمار اصلاحات رسانه یی – بیرون کشید و تنها امید روشنگری و آزادی بیان را ناکام کرد. چیزی که خرم را به این اقدام ترغیب کرد، تنها مسئله ی نژاد و زبان به معنای خالص آن نبود؛ بلکه در مخالفت به استراتژیی بود که حساسیت های زبانی و نژادی را کمرنگ می کرد. حساسیت هایی که وقتی انحصارا در دست عده یی خاص – یعنی نمایندگان فرهنگ طالبانی- قرار می گیرد، می تواند وسیله ی خوبی برای اهداف سیاسی فاشیستی باشد.

خرم غیر از آن که نتوانست زباله دانی وزارت فرهنگ را سرو سامان بدهد، بیشتر آن را به قبرستانی از عقده های شخصی وسیاسی خود مبدل کرد که ناکارایی معینیت جوانان این وزارت استناد کوچکی بر این گفته است!

تنها دستاورد عظیم خرم در راستای فرهنگ، در واقع فرهنگ ستیزی او می باشد؛ ترویج زبان های غیر بومی – به خصوص انگلیسی- در انتقام گیری از زبان و فرهنگ پارسی، غلط نویسی واژگان به عنوان واژه سازی، و جلوگیری از فرهنگ رسانه یی و آزادی بیان، نشانه های اساسی فرهنگ ستیزی و فرهنگ گریزی خرم می باشد. بدون شک نمی توان از شخصیتی مانند خرم انتظاری بیش از این داشت؛ چرا که انتصاب خرم به عنوان وزیر فرهنگ در ادامه ی باجدهی های دولت به طالبان و حزب اسلامی صورت گرفت؛ نه در راستای ارتقای فرهنگ و خرده فرهنگ های بومی افغانستان! البته از آنجایی که وزارت اطلاعات و فرهنگ در نفس خود، وزارت قابل توجه و استراتیژیک پنداشته نمی شود، رییس دولت و جریان های سیاسی اپوزیسیون توجه شایان به آن نمی کنند.

چندی پیش وزیر نام "نگارستان ملی" را به "گالری ملی" تغییر داد. آن بار هم دلیل وزیر، جلوگیری شیوع از واژگان بیگانه بود. اما دریغ که وزیر و مشاوران بی سوادش، نتوانستند درک کنند که "نگارستان" واژه ی اصیل پارسی دری می باشد و "ستان" که پسوند اسم است، همچنان پسوند "افغانستان" نیز می باشد!! و از سویی گویا نمی داند که "گالری" واژه ی انگلیسی می باشد و ریشه ی لاتین دارد!!

سوال این است که چه چیزی استراتیژی اساسی خرم را در این نقل و انتقالات می سازد؟

خرم در ادامه ی فعالیت فرهنگ سوزی حاکمان گذشته، و به خصوص طالبان عمل می کند. آنگونه که گذشتگان با تغییر نام این کشور، تمام هویت بزرگ و چندهزار ساله "آریانا" را به کشور پارس آن زمان و "ایران" کنونی بخشیدند؛ چنان چه اکنون مولانا در ایران و ترکیه و آسیای میانه محترم تر از افغانستان است؛ آن چنان که سالروز تولد فارابی، روز ملی موسیقی در ایران است؛ آن چنانی که... این اقدامات در واقع برای پر رنگ کردن و احیای دوباره یک زبان محلی صورت گرفت؛ غافل از آن که این جفا به فرهنگ و زبان بزرگ گذشتگان هیچ دلیل وفا به خرده فرهنگ های دیگر نمی شود!!

چند روز پیش بر روی دیوارهای کابل نوشته شده بود: "وخت"! بی دلیل به یاد انبوهی از واژگانی افتادم که تولدشان با غلط نویسی زبان های دیگر صورت گرفته است.

در واقع استراتژی وزارت اطلاعات و فرهنگ گسترش فرهنگ های بزرگ و زبان های محلی نمی باشد؛ بلکه تلاش می کند تا با جلوگیری از انکشاف زبان های بزرگ، به طور کاذب به ارزش زبان ها و واژگانی که غیر طبیعی متولد می شوند، بیفزاید! و کم کاری ها و ضعف های خود را پنهان کند.

وزارت اطلاعات و فرهنگ به جای آن که در رشد و تضعیف فرهنگ ها دست یازد، بهتر است که به چاپ و نشر متوازن آثار به زبان های متداول افغانستان بپردازد و فرصت دهد تا ظرفیت های فرهنگی و زبانی به طور طبیعی رشد یابند. در تشریح این که، برخورد سیاسی با مقولات فرهنگی هیچ گاه شایسته پدیده فرهنگ نمی باشد و آن را به زوال و انحطاط می کشاند. رییس جمهور باید این را بپذیرد که حضور کسانی همچون کریم خرم در وزارت اطلاعات و فرهنگ توهینی نابخشودنی به جامعه افغانستان و نیای بزرگ تاریخ آریانای ما می باشد!

سید عاصف حسینی – 22 دلو 1386- کابل
وبلاگ این نویسنده اینجا ببینید

یکشنبه، بهمن ۲۸، ۱۳۸۶

دفاع از حق سخن گفتن به فارسی در افغانستان

مقامات وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان یک خبرنگار و دو مدیر مسئول خبر را به علت "استفاده از واژه های فارسی" در بلخ مجازات کرده اند.وزارت اطلاعات و فرهنگ کاربرد واژه های فارسی دانشجو و دانشکده، 'خلاف اصول فرهنگی و اسلامی' خوانده است. (بی بی سی)

این عجیب ترین، مضحک ترین و تاسف بارترین خبری است که در این شش سال اخیر شنیده ام. به راستی چرا کسانی مانند کریم خرم کمر بسته اند تا فارسی را به حاشیه برانند؛ ریشه های این تعصب در کجاست؟ اگر میراث فارسی در این کشور که زادگاه این زبان است را منکر شویم دیگر از تاریخ ما چه می ماند یا حتی چند سال می ماند؟! در طول تاریخ بعد از اسلام گرچه فارسی زبان حاکم نبوده است، ۲۵ دودمان سلطنت عرب، مغول و ترک حکومت کردند اما فارسی گفتمان غالب فرهنگ، ادب و تمدن را تولید کرده است. تنها در ایران سلطنت پهلوی از فارس ها بوده است.

حاکمان غیر فارسی زبان، این زبان را زبان دربار یعنی زبان فاخر رسمی و اداری بر می گزیدند. غیر فارسی زبانان به فارسی شعر می گفتند. فارسی زبان عشق و ادب و سیاست گستره جغرافیایی وسیع بوده است که اکنون افغانستان، ایران، هند، پاکستان، تاجیکستان و ازبکستان و ... خوانده می شود.

موضع وزیر فرهنگ به گونه یی است که از این پس باید مترجمان فارسی واژه های نو نسازند و مردم به کار نبرند و او تا این حد نیندیشیده است که اگر فارسی دروازه داد و ستد را ببندد چه خواهد شد؟ و اگر فارسی ایرانی را از افغانی آن جدا کنیم کدام کشور بیشترین زیان خواهد دید؛ افغانستان یا ایران؟ کدام نویسنده و زبان شناس در افغانستان می پذیرد که استفاده از واژه هایی که یک غیر افغان ساخته است ممنوع شود؟ شاید زمان آن رسیده است که برای دفاع از حق سخن گفتن به زبان مادری و تاریخی خود مبارزه کنیم.

یادداشت منیژه باختری را هم بخوانید.

یادداشت های مرتبط پیشین:

توهم "اصطلاحات ملی"

فارسی بنویسیم و دری گپ بزنیم

قصه نجیب روشن در تلوزیون ملی