قابل توجه تمام وبلاگ نویسان و رسانه داران محترم ، موسسه بین المللی فیوچرز گروپ و برنامه ملی کنترول ایدز افغانستان قرار است بزودی برندگان جایزه ایدز برای رسانه های افغانستان را اعلام نماید.
جایزه ایدز برای رسانه ها در ماه اپریل 2009 توسط فیوچرز گروپ و برنامه ملی کنترول ایدز افغانستان آغاز شد تا تا محتوای پیام ها و برنامه های تمام رسانه های تصویری،شنیداری،چاپی، آنلاین( وبسایت ها ، وبلاگ ها) و ژورنالیستان آزاد را در جریان سال 1388 نظارت و ارزیابی نموده و از بهترین ها و موفق ترین ها تقدیر نموده و در برنامه های آینده با آنان همکار باشد.
تمام وبلاگ نویسان محترم که از اپریل سال 2009 تا اپریل 2010 در باره اچ آی وی و ایدز و معتادین زرقی مواد مخدر کار های داشته باشند ، لطفا با آدرس های ذیل تماس حاصل نمایند.
یگانه واکسین اچ آی وی و ایدز "پیام رسانی و آگاهی" در باره ویروس این مرض و طرق سرایت و پیشگیری آن است. سکوت رسانه ها و کم اهمیت دادن به خطر پنهان این ویروس میتواند سلامت جامعه را صدمه بزند که اکنون فضای کار را برای رسانه داری میسر ساخته است.
تا 14 آپریل پایان رأی دهی ششمین مسابقه جهانی وبلاگ نویسی جهانی دویچه وله یازده روز بیشتر وقت نمانده است.
وبلاگ " زندگی در بامیان" تنها وبلاگ از افغانستان است که در این مسابقه راه یافته است.
من چشم امید از هموطنان دارم که با رأی شان مرا یاری نمایند.
در اینجا رفته و مطابق دستور العمل بالای صفحه در قسمت بهترین وبلاگ های فارسی به زندگی در بامیان رأی دهید.
منبع: بیبیسی رشد وبلاگ نویسی میان روزنامه نگاران، شاعران و داستان نویسان و به طور کلی اهل قلم افغانستان در سالهای اخیر ابعاد چشمگیری یافته است. عمده مجله این هفته کنکاشی است در این عرصه. در ادامه از جایزه ادبی سیمرغ می شنویم و نگاهی خواهیم داشت به ساخت یک آهنگ تازه بر شعری با مفاهیم سیاسی و اجتماعی.
از زمانی که نخستین وبلاگها در اوایل دهه 80 خورشیدی سربرآورد زمان زیادی نمی گذرد، اما طی این مدت کار وبلاگ نویسی، هم در داخل افغانستان و هم در بیرون از آن، همزمان با افزایش دسترسی به اینترنت، گسترش زیادی داشته و برای هزاران مخاطب در فضای مجازی اینترنت مجال تازه ای برای سخن گفتن و سخن شنیدن فراهم آورده است. در وبلاگها همه چیز را می توان یافت: از شعر و ادبیات گرفته تا خاطره و داستان و از خبر گرفته تا تحلیل و مسایل اجتماعی.
وبلاگ نویسی، فضای رسانه ای افغانستان را نیز جلوه متفاوتی بخشیده و بسیاری از موانع و تابوها را به چالش گرفته است. سیر تحول در روند وبلاگ نویسی میان روزنامه نگاران و اهل قلم افغانستان را با چند روزنامه نگار به بحث می گیریم: عزیز حکیمی در بریتانیا، زهره نجوا و زهرا سادات در کابل و بتول محمدی در بامیان.
بتول محمدی می گوید که وقتی وارد بامیان شد، به این نتیجه رسید که باید با وبلاگ نویسی، وضعیت و شرایط آنجا را برای دیگران بیان کند و اکنون به نظر وی بامیان از دریچه دید وبلاگ نویسان آن برای همگان معرفی شده است.
به نظر عزیز حکیمی، رشد وبلاگ نویسی میان افغانها در داخل و بیرون این کشور رشد سریعی داشته است. طرح بسیاری از موضوعات در وبلاگها به تدریج باعث شده که رسانه به طرح مسایلی بپردازند که در شرایط عادی از پرداختن به آنها خودداری می شود.
زهره نجوا بر این باور است که وبلاگ نویسی فضای تازه ای را در اختیار جوانان قرار داده تا درک و برداشت خود را از جامعه و آنچه در آن می گذرد، بدون اعمال سانسور بیان کنند. همین امر تأثیر زیادی بر فضای رسانه در افغانستان گذاشته است.
زهرا سادات می گوید که اگرچه وبلاگ نویسی تجربه تازه ای برای جوانان افغانستان است، اما رشد آن در یک مدت زمانی کوتاه قابل توجه بوده و آنان احساس می کنند که بدون این که با محدودیتهایی مواجه باشند، می توانند حرف خود را بزنند.
در ادامه مجله از جایزه ادبی سیمرغ می شنویم که اخیراً مهلت ارسال آثار برای دریافت آن تمدید شده است. تاکنون صدها مقاله از نویسندگانی در ایران، افغانستان، تاجیکستان و فارسی زبانان از دیگر نقاط جهان به دبیرخانه این جشنواره رسیده است. روح الامین امینی شاعر و از دست اندرکاران جایزه ادبی سیمرغ درباره کم و کیف آن می گوید، این جایزه ادبی را بنیاد آرمانشهر درنظر داشته است که به مناسبت روز جهانی صلح برگزاری کند، و به همین از اهل قلم درخواست شده است تا مطالبی را که در ستایش صلح و در نفرت از جنگ است برای این مرکز بفرستند.
در پایان برنامه یک آهنگ تازه می شنویم، آهنگی که وحید قاسمی آوازخوان و هنرمند آهنگی ساخته بر شعر شطرنج محمد کاظم کاظمی، شاعر و منتقد ادبی. همکار ما شهباز ایرج که خود شاعر است و از دوستداران عرصه موسیقی، درباره این کار تازه می گوید: این آهنگ در واقع بر شعری ساخته شده که شاعرانش از شاعران برجسته روزگار ماست و این شعرها مخاطب زیادی داشته.
به نظر آقای ایرج، آوازخوانها معمولاً ترجیح می داده ا ند بر شعرهای عاشقانه و غزل که ماندگارترند، آهنگ بسازند، اما اگر شعر دارای مفاهیم اجتماعی و سیاسی که به دوره خاصی تعلق دارد، مانند شطرنج، خود زیبا باشد و آهنگ زیبایی هم بر آن ساخته شود، خود می تواند یک اثر را جاودانه کند.
از 15 الي 22 حمل 1370 با سه نفر از انگور اده در مرز پاكستان تا نزديكيهاي بند سرده در غزني همراه بودم. اين سه نفر از اندر، يكي از ولسواليهاي پشتوننشين ولايت غزني بودند. در اين جمع دو نفر از نفر سومي خود پرستاري ميكردند. نفر سومي مدتهايي را با يك قوماندان مشهور جهادي در اندر جهاد كرده و در جريان جهاد خود ديوانه شد. خانوادهاش تلاش زيادي كردند كه او را تداوي كنند، اما او هيچگاهي سلامت خود را باز نيافت و هميشه احساس ميكرد كه سگها او را دنبال ميكنند و ميخواهند كه او را بدرند و گاهي هم فكر ميكرد كه آخرين قرباني او با نگاههاي خود از دنبالش ميآيد. داستان ذيل از روي قصههاي اين خانواده پرداخته شده است. از اين گونه قصهها در مورد قوماندان اندر در طول دوران جهاد ميشنيدم و بعد از آن نيز اين قصهها ادامه يافت. والله اعلم.
عزیز رويش
شب بود. آسمان پر از ستاره بود. در زير آسمان تنها خدا شاهد بود كه در زمين او چه ميگذرد. ستارهها نيز گواهان بيشمار خدا بودند. اما آدم در روي زمين نه به خدا التفات داشت و نه به گواهان خدا.
گلعمر تفنگش را از شانه برداشت و با حالت عادي و بيتفاوت، مثل هميشه، در كنارهی ديوار تكيه داد. سپس، شروع به كار كرد؛ كاري عادي و هميشگي: دست و پاي آدمي را كه در برابرش با چشماني مضطرب و خوفزده نشسته بود، با ريسماني كوتاه محكم بست. صحنهی دلخراش و غمانگيزي بود، اما براي گلعمر، از بس اين صحنه تكرار شده بود، هيچ احساس خاصي خلق نشد. گلعمر به چشمان قرباني نيز نگاه نميكرد. خودش نميدانست، اما نيرويي در درونش او را از نگاه كردن به چشمان قرباني باز ميداشت. هميشه همينطور بود. فرار گلعمر از چشمان قرباني از روي نفرت بود يا وحشت، خودش نميدانست. نيروي مانع او چه بود؟... از كي بود؟.... از كجا بود؟ ... اين را هم نميدانست.
آن شب نيز گلعمر، بدون نگاه كردن به چشمان قرباني زير دست خويش، ريسمان را از ميان دستها و پاهاي او عبور داد و بالاخره پس از پيچ محكم در نقطهاي گره زد. در وقت عبور دادن ريسمان از ميان دستها و پاهاي قرباني فقط صداي خرخر كردن گلعمر شنيده ميشد. او نسبت به كار خود بيتفاوت بود، اما صداي خرخر كردنش نشان ميداد كه بايد با نيرويي در درونش گلاويز باشد. هر چند لحظه بعد آستينش را نيز از زير بينياش كش ميكرد و همزمان با اين عمل صداي فيش زدن بينياش بلند ميشد. ادامه مطلب ...
سفارت افغانستان در تهران در تمام ماههای گذشته کمترین کمکی به آنها نکرده است. مهاجران افغان که در تظاهرات های اعتراضی مردم بازداشت شده اند ،در بازجویی هایی خود بارها گفته ا ند آنها تنها تاوان یک لحظه کنجکاوی خود کنجکاوی و تماشا ی تظاهرات مردم را از حاشیه خیابان می پردازند . کلمه:بیش از ۱۲ مهاجرافغانی که در حوادث پس از انتخابات توسط نیروهای امنیتی ایران بازداشت شده اند ، همچنان در زندان اوین بسر می برند . اغلب این افراد در کنار خیابان نظاره گر تظاهرات مسالمت آمیز مردم بوده اند و فعالیت دیگری در حرکت های اعتراضی مردم ایران نداشته اند. به گزارش کلمه در ۱۰ ماه گذشته این افغان های مهاجر که در کارگاه های ساختمانی در شهر تهران کار می کردند ، یکی از گروههایی هستند که آسیب فراوان دید ه اند و کمتر کسی هم یادی از آنها می کند . هم اکنون این گروه فاقد هر نوع حمایت توسط دولت خودشان هستند . اتهام آنها اقدام علیه امنیت ملی ایران عنوان شده و برای تعدادی از آنها هم در دادگاه های انقلاب ایران حکم های سنگینی صادر شده است . بسیاری از این افراد حتی قادر نیستند بخوانند و بنویسند . با این همه در بازجویی های متعددی که توسط بازجویان وزارت اطلاعات ایران از آنها انجام شده باید به این پرسش پاسخ بدهند که کدام یک از نامزدهای معترض انتخابات به آنها پول داده که در حوادث انتخابات ایران شرکت کنند . سفارت افغانستان در تهران در تمام ماههای گذشته کمترین کمکی به آنها نکرده است. مهاجران افغان که در تظاهرات های اعتراضی مردم بازداشت شده اند ،در بازجویی هایی خود بارها گفته ا ند آنها تنها تاوان یک لحظه کنجکاوی خود کنجکاوی و تماشا ی تظاهرات مردم را از حاشیه خیابان می پردازند .آنها فقط می خواستند بدانند در خیابان های تهران چه خبر است و این همه سروصدا برای چیست و به خاطر این کنجکاوی نزدیک به ده ماه است که در زندان اند.