Ads 468x60px

سه‌شنبه، فروردین ۲۲، ۱۳۹۱

و انگار هميشه درگير ارضاي غريزه هايمان هستيم



وقتي درباره چيزي نمي خواهيم صحبت كنيم، وقتي چيزي را پنهان مي كنيم، وقتي از چيزي فرار مي كنيم، يعني نمي دانيم چه مي خواهد بشود، يعني مي ترسيم چيزي بشود كه نمي خواهيم... اما آيا زمين مي ايستد؟ آيا زمان مي ايستد؟ 

آيا چيزي كه مي خواهيم پنهان كنيم پنهان مي ماند؟ آيا چيزي كه از آن فرار مي كنيم اتفاق نمي افتد؟ 

آيا با سكوت، پنهان كردن و فرار كردن از كاري كه نمي خواهيم بشود مي توانيم جلوگيري كنيم؟ 

... 

خيلي وقت ها يادمان مي رود چيزي كه مي خواهيم سرمان نيايد نياز به عمل كردن دارد، نياز حرف زدن دارد، نياز به سهيم كردن كسي دارد، كسي كه مي دانيم كنارش جايمان امن است، كسي كه نمي تواند ناخوشي مان را ببيند. 

خوب حتي اگر نخواهم به اندازه مورفي بد بين باشم باز هم بايد بگويم، آدم به طور طبيعي به چيز هايي كه ازشان هراس دارد نزديك مي شود. 

ترس هايم را كه مي بينم، چه ترس هاي همين حالايم را، چه ترس هايي كه داشتم را، به همين نتيجه مي رسم، آدم به سمت چيز هايي كه ازشان هراس دارد كشيده مي شود. 

شايد غريزه اي در آدم هست كه مي خواهد از همه چيز سر در بياورد، ترس هايمان خيلي هايشان حاصل ندانستن هايمان است. حاصل درك نكردن هايمان. حاصل تجربه هايي كه نداريم. 

و خوب غريزه اي هم هست كه آدم را به سمت فهميدن هل مي دهد، پس اين دو را كه كنار هم بگذاريم مي بينيم دست خودمان نيست، اما خيلي معصومانه مي رويم سمت چيزي كه از آن هراس داريم. 

شبيه بچه اي كه دوست دارد آتش را لمس كند. 

و انگار هميشه درگير ارضاي غريزه هايمان هستيم 

مي خواهيم بچشيم، مي خواهيم درك كنيم، ته داستان چيست. 

ترس هايي هم هستند كه مال تجربه هاي ناقص اند. تجربه هايي كه آن قدر درد با خودشان در ذهنمان يادگار گذاشته اند كه حتي جرات مرورشان را نداريم... 

وقتي چيزي را درست تجربه كرده باشيم، درست هضمش كرده باشيم، ترسمان ديگر آن قدر ها ترس نيست، حذر است،‌ مواظب بودن است و برنامه ريزي براي مديريتش 

خيلي وقت ها زود تر از آنچه فكرش را مي كنيم مي بينيم، دير شده، و گاهي حتي خجالت مي كشيم به خودمان هم بگوييم چه شده، رويمان نمي شود برويم در همان آغوشي كه شايد يك هفته قبل، يك ماه قبل، يكسال قبل به رويمان باز بود. شرممان مي آيد به چشم كسي كه هميشه همين نزديكي ها بوده نگاه كنيم.

هیچ نظری موجود نیست: