Ads 468x60px

‏نمایش پست‌ها با برچسب پویش. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب پویش. نمایش همه پست‌ها

جمعه، آبان ۲۱، ۱۳۸۹

عراق،افغانستان،مشابهت ها و تفاوت ها

عراق و افغانستان دوکشورِ دارای ویژگیهای همسان زیادی هستند. دوکشوربه ترتیب میراث دار تمدنهای بزرگ بین النهرین و باختر اند، هردو دیکتاتوریهای بعث صدام و حکومت افراطی طالبان را تجربه کرده اند، مردمان هردو کشور قتل عام ها را باچشم سردیده اند، هردو کشور خانه ی مشترک اقوام و مذاهب گونه گون هستند، هردو کشور تجربه ی حضور امریکا یی بخاک شان را  دارند و بالاخره جنجالهای پس از انتخابات جزئی از تاریخ پس دکتاتوری دوکشور اند.

اما تفاوتهای زیادی نیز درماهیت حکومت های پس از فروپاشی حکومت صدام و طالبان وجود دارد. عراقی ها با پل برِمِر زندگی پس از دیکتاتور را شروع کردند، حاکم امریکایی که مستقیماٌ اداره ی امور در عراق را بدست داشت. انفجارهای متعددی خواب را از چشمان کودک عراقی ربود و جنگهای خونینِ منطقهِ سبز بغداد و فلوجه را به تونل وحشت تبدیل کرده بود. تکریت و فلوجه به مرکز فرماندهی شورشیان عراقی و القاعده تبدیل شده بود. امریکایی ها تاحدود زیادی در عراق زمینگیر شده بودند. اما عراقی ها بخود آمدند، برِمِر رفت و محمود جعفری نخست وزیر عراق شد.بعدتر محمود جعفری جایش را به ایادعلاوی سپرد. قانون اساسی تدوین گردید و عراقی ها انتخابات را درمیان خون و آتش برگزار کردند. این بار اما نوری مالکی شیعه مذهب به نمایندگی ازاکثریت شیعه مذهب عراق به نخست وزیری، سُنی ها دومین مجموعه بزرگ ساکنان آن کشور به ریاست مجلس عراق و کردهاسومین مجموعه ی بزرگ جمعیت آن کشور به ریاست جمهوری رسید. 

عراقی ها جدول زمانی برای خروج نیروهای امریکایی از کشور تعیین کردند و حضور نیروهای خارجی در کشورشان را قانونمند ساختند، چندی پیش هم انتخابات برگزار گردید و ائتلاف ایادعلاوی با حمایت سنیها و ائتلاف قانون با محوریت نوری المالکی به ترتیب با 91 و88 کرسی بیشترین کرسی ها را در مجلس 523 عضوی پارلمان عراق بدست آورند و کردها هم 43 کرسی مجلس را از آن خود کرند. از آنجا که عراق دارای سیستم پارلمانی است و هیچ یک از آنها نتواستند آرای لازم برای تشکیل دولت را بدست آورند، جنجال انتخابات به درازا کشید و پس از ماه ها بالاخره گروه های پیروز به توافق دست یافتند و نوری المالکی نخست وزیر فعلی به سمت اش ابقا گردید و مامور تشکیل دولت گردید.

 درافغانستان اما قضیه کمی متفاوت است. سیستم حکومت ریاستی است وحامد کرزی ریئس جمهور فعلی از بدو تشکیل دولت موقت تا هنوز ریئس جمهور است. چند انتخابات در افغانستان برگزارشده و هرانتخابات با اتهام تقلب گسترده همراه بوده است.برعکس عراق که روند روبه رشد دولت سازی را طی کرده است و امنیت آن روز بروز بهبود پیدا میکند، افغانستان تجربه برعکس داشته است. امنیت روزهای اول بعد از سقوط طالبان حال دگر به رویا تبدیل شده است.گراف حملات انتحاری و ماینهای کنار جاده ای شکل صعودی را بخود گرفته است. طالبان که پس ازسقوط حکومت شان به غارها پناه گزین شده بودند و یا سوراخی را در پاکستان و مناطق قبایلی جستجو میکردند امروزاما راست- راست در سرکهای کشور راه میروند و والی ولسوال تعیین میکنند. از شرکت ها و انجوها پول دریافت میکنند و لحن مسئولین کشور روز بروز در مواجهه با طالبان نرم تر و نرم تر میشود. 

برعکس عراقیها که برندگان انتخابات باهم بر سر تشکیل دولت مذاکره میکنند، درافغانستان اما این برندگان نیست که باهم پای میز مذاکره بنشیند،اینجا گفته میشود این رهبران حکومت اند که با کمیسیون و نهادهای زیربط باید مذاکره کنند. اینجابحث سراینست که کیها باید در پارلمان راه یابند و کیها باید حذف گردند. باگذشت بیش از یک ماه از برگزاری انتخابات هنوز نتایج نهایی اعلان نشده و جنجال انتخابات هر روز بعد تازه ای بخود میگیرد، ریئس جمهور آشکارا نارضایتی خود را از نتیجه ی بدست آمده ابراز داشت و زمزمه های وجود دارد که حکومت خواستار حذف بعضی نامها از فهرست برندگان نهایی انتخابات است. تازه گیها این کشمکش، کمیسیون انتخابات و دادگاه عالی کشور را نیز بجان هم انداخته است. آقای قانونی نیز وارد میدان شده و دیروز به دادگاه عالی هشدار داد که از مداخله در امور کمیسیون بپرهیزد. با گذشت هر روز این بحران پیچیده گیهای تازه ی بخود میگیرد.

حکومت هنوز هم راه های زیادی دارد تا نارسایی های این انتخابات را جبران کند تا اینکه به راه های غیرقانونی متوسل شود، مثلاٌ آقای ریئس جمهور از نتایج بدست آمده در غزنی ناراضی است و میتواند چند نفر از کسانی را که رای لازم را نیاورده از غزنی به مجلس سنا معرفی کند. تا هم بقول خودش وحدت ملی!!! تامین شود و هم خللی در پروسه ی قانونی انتخابات بوجود نیاید.

 قرار است امروز نتیجه ی انتخابات اعلان شود. بهرصورت تاخیر در اعلان نتایج نهایی هر دلیلی داشته باشد، موجه نیست. عراق میتواند نمونه ی خوبی گذار از بحران برای کشورما باشد، کشوریکه سرنوشت همسان و مشابهی با ما دارد و باوجود جذر و مد های زیادی در هرم سیاسی عراق، آنکشور روند صعودی را طی میکند. ما نیز مسئولیت داریم بر انتخاب مردم افغانستان و سیستم برخاسته ازآرای آنها احترام بگذاریم. نهادهای ذیدخل نباید درصدد تقلب و یا مهندسی آرای مردم باشند. برهمگان است تا نتیجه ی انتخابات را هرچه باشد، بپذیرند. ما باید انتخابات را بعنوان یک اصل مردم سالاری نهادینه کنیم و آنرا بعنوان یک ارزش به نسلهای بعدی افغانها بیادگار بگذاریم. ببینیم آیا میتوانیم از این آزمون سربلند بیرون آییم؟

پنجشنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۸۹

تبریکیه ملاعمر چه پیامی دارد؟

لحظات پیش گزیده های از پیام ملام محمد را در سایت بی بی سی خواندم. تکان خوردم، تنم لرزید. پیام طوری تنظیم شده است که فراموش می کنی پیام ملا عمراست. کسیکه هفت- هشت سال سوراخ می پالد تا خود را قایم کند.آن چنان پیام عیدی میدهد که گویا امپراتور یک ابرقدرت پیام می دهد، به جامعه جهانی شاخ و شانه می کشد، نیروهای ایساف را تقسیم می کند به امریکایی و غیر امریکایی، به ملت هایشان هشدار می دهد که فرزندان شان را از افغانستان بکشند، به مجاهدین احساس همدردی می کند و آنها را "مجاهدین دیروز" خطاب می کند. اینها گوشه های از پیام امیرالمومنین و بقول دوستی "لوی مولوی صائب" است. البته این دوستم که اینطوری از ملا عمر یاد می کند، استاد در یکی از دانشگاه های کشور است.

بعید می دانم این حرف ها از ملا عمر باشد. ملا عمر در منطق اش هم این حرف ها نمی گنجد.آنها تا دیروز با مجاهدین در جنگ بودند و آنها را نیروهای "شر و فساد" نام گذاری کرده بودند. امروز اما، به یک بارگی شده اند مجاهدین سابق و حرف از تحقیر شان در حکومت می رود. رهبر طالبها دگر مثل سالهای گذشته از خارجی ها نمی خواهد که افغانستان را ترک کنند. زیرا این کار را تمام شده می داند. گویی همین حالا آنان افغانستان را ترک نموده اند. همه و همه موئد این نکته است که این حرف ها ازآن مشاوران فربه ملا صاحب اند. حرف های حلقه های اند که در این مدت همکار طالبان بوده اند و قدم بقدم طالبان را به این مرحله رسانده اند. حرف های یک مادر است، مادریکه طالبان را به عرصه ی سیاسی افغانستان آورد. رشد داد و به کمال رساند. حال کم-کم ادبیات شان را هم تغییر می دهد.جهان پسند تر، عامه پسند تر و قابل قبول تر از گذشته می سازد.

آنان نخست طالب را وارد افغانستان کردند، با اندیشه های قرون وسطایی. با رفتارهای خشن و غیرانسانی. با سیاست مشت آهنین و دیدگاه های غیرقابل انعطاف. و انصافن نتیجه ی را که می خواستند گرفتند و بعدش پروژه ی دگری"حمله ی امریکا" با هماهنگی و یا بدون هماهنگی این روند را متوقف ساخت. به این روند نقطهء پایان گذاشت.

مرحله ی جدید شکل گرفت و آغاز روند جدید. طالبان در رفتار سیاسی خود کمی ملایم شدند هرچند عملن در رفتار آنان تغییر قابل ملاحظه به عمل نیامد. و این رفتار جدید فقط در مناسبت ها و پیام هایشان پدیدار گشت. سال گذشته آنان به جامعه جهانی و کشورهای همسایه اطمینان دادند که درصورت بیرون شدن نیروهای ائتلاف به هیچ کسی صدمه نخواهند زد. امسال کمی پیشتر رفته و دیدگاه وسیعتر را نشانه گرفته و به عنوان یک قدرت هشدار می دهد، دلجویی می کند، نقاط قوت و ضعف حریف را تجزیه و تحلیل می کند و بر ضعف هایش انگشت می گذارد. مهممتر ازآن در اردوی حریف شکاف ایجاد نموده و درصدد سربازگیری از اردوی حریف برآمده است.

بدون شک این پیام، پیام همان ملای سابق ، بقول آن نویسنده غربی" گاو پرست قندهاری نیست که روزانه چند دفعه سراغ گاو هایش را می گرفت و به آنان علف میداد" نیست. نویسنده ی این پیام به ظرافت کلمات را کنارهم قرار می دهد و خوب میداند که تاثیر روانی این پیام بر مخاطبینش چه خواهد بود و چه اهداف را باید در این پیام دنبال کرد. این پیام، پیام  کسانی است که در این چند سال عروسک گردان طالبان بوده اند، به آنها پناه داده اند و حمایت کرده اند.

ولی آیا براستی طالبان آنگونه است که این پیام آنرا به تصویر میکشد؟ آیا آنان با گذشته پیوند ندارند؟ ویا آنان تغییر شکل "Transformation" داده اند. به حرف های که در این پیام و پیام های عیدی سال های قبل ذکر شده، باور دارند؟ اگر به قدرت برسند چه؟ دگرقتل عام نمی کنند. شمالی را نمی سوزانند.سیاست زمین های سوخته را دنبال نمی کنند.با القاعده و آی اس آس همکار نیستند. باید گفت که جواب همه ی این سوال ها نه است. آنان هنوز درجای جای کشور زنان را سنگسار می کنند. مکاتب دخترانه را آتش می زنند. معلمین مکاتب را می کشند. هزاره ها ی دایکندی را سر می برند. قوانین سفت و سخت دوران حاکمیت خود را همین حالا در ساحات تحت کنترل شان تطبیق می کنند. پس کجای این اعمال با گذشته ی طالبان تفاوت دارد که ما فکر کنیم آنها واقعن دچار تغییر شده اند؟

طالبان مجموعه ی نا متجانس با اهداف گوناگون است که به آسانی مورد بهره برداری سیاسی قرار می گیرند. عروسک گردانان پشت صحنه ی بازی طالبان، با توجه به اهمیت رسانه ها اما، این بار می کوشند از آنان یک چهره ی رسانه ی قابل قبول بسازند و از مدتی بدین سو جنگ رسانه ی را نیز در دستور کار قرار داده اند. آنان برای طالبان سایت انترنیتی می سازند. فرصت حضور سخنگویان آنها را در رسانه های مهم جهانی فراهم می سازند. در مناسبت های مختلف پیام های گمراه کننده ی را برای ملت های غربی، کشورهای مسلمان و رهبران افغانستان می فرستند.ووو..........

فعالیت آنان اما، تنها به رسانه ها هم محدود نمی شود.آنان در دولت افغانستان هم نفوذ قابل توجه نموده اند. حلقه های زیادی در داخل دولت وجود دارد که فعالیت طالبان را توجیه می کنند، جنایات آنان را پرده پوشی می کنند و دولت را بطرف مذاکره یکجانبه با طالبان سوق می دهند. آنان در لباس وزیر، وکیل ، جنرال، ریئس و..... پروسه طالب گرایی را سرعت می بخشند و یا حداقل اراده ی موجود برای مبارزه با گروهک سکتاریستی طالبان را تضعیف می کنند.

درکنار این فعالیت ها، از جامعه ی جهانی و موءسسات بین المللی موثر در سطح جهانی هم غافل نمانده اند.تعداد قابل توجه برای دوباره سازی چهره ی طالبان در این موءسسات بین المللی فعال اند. آنان سربازان طالب و عاملان حامیان طالب ها اند که با نکتایی و دریشی در موءسسات بین المللی به عنوان کارشناس مسایل آسیای مرکزی، افغانستان شناس، تحلیلگر مسایل سیاسی و ده ها عنوان حضور می یابند و طالبان را به عنوان یک نیروی شکست ناپذیر و مبارز آزادیخواه، بی آزار و معصوم جلوه می دهند که فقط به فکر رهایی مردم شان اند وبس.اتفاقن این کمپاین خیلی خوب هم جواب داده است.

پیام عیدی جدید ملا عمر، برای خیلی ها که مثل طالبان فکرنمی کنند، خیلی ها که به ارزش های نوین جوامع مدنی و دستاورد چندین قرن زندگی جوامع بشری باور دارند، علمای دینی که میانه روی را پیشه کرده اند و بالاخره جامعه ی جهانی که این همه انرژی و پول شان در افغانستان صرف شده است، یک هشدار است. شمارش معکوس است برای نابود کردن همه ی آن ارزشها. راهبرد جدید پروژه ی طالب پروری است. خیز بلندی است به طرف نابودی دستاوردهای چند سال گذشته و بازگرداندن افغانستان به چندین قرن عقب.این پیام شاید تبریکیه خیلی خوبی برای مردم افغانستان

و این مسئولیت خبرگان و روشنفکران جامعه را بیشتر می سازد.آنان در راه جدید باید قربانی بیشتر بدهند و روی اهداف زیر کارکنند:
- باید راهبرد جدید مبارزه با این پدیده ساخته شود. مسیرهای که به طالبان و حامیان آنها ختم می شوند باید ردیابی و شناسایی شوند. آگاهی دهی بیشتری از ماهیت این گروه به مردم داده شود. دولت باید تلاش های موهوم مذاکره با طالبان را از نو تعریف کند و مذاکرات با اهداف روشن، صریح و شفاف صورت گیرد. مردم باید از جزئیات مذاکره با آنها مطلع گردند.
- به دولت فشار آورده شود تا خاسته و یا ناخاسته آب به آسیاب طالب ها نریزد و بیشتر ازاین به طالبان و عوامل پشت پرده ای آنان نرمش و کرنش نشان ندهد.
- فساد یکی از پدیده های است که دولت به آسانی از کنار آن گذشته است. مردم و روشنفکران باید در جهت مبارزه با آن و یا وادار کردن دولت به مبارزه باآن دوش بدوش هم کار کنند.
- مسایلی مانند زد و خورد بهسودی ها با کوچی ها و مسایل این چنینی باید ریشه یابی شوند و بشکل درست و عادلانه ی آن رفع شوند، درغیر آنصورت طالب ها به آسانی از آن سوء استفاده می کنند.

درعرصه ی جهانی نیز باید:

توطئه عوامل سیاسی و رسانه ای طالبان و همکاران آن باید با استدلال های محکم پاسخ گفته شود. آگاهی دهی بیشتری از مولفه های قدرت در افغانستان داده شود. تنوع قومی و مذهبی افغانستان که جامعه جهانی آنرا فراموش کرده اند، باید برجسته شود و به آنان فهمانده شود که طالبها همه ی مردم افغانستان و اراده ی یک ملت نیستند.باید گفته شود آنان کی اند؟ از کجا آمده اند؟ و چگونه در مورد آنان بزرگنمایی می شود.

موارد بالا تنها گوشه ی از تلاش های است که می تواند تا حدودی از ترفند های جدید طالبان جلوگیری می کنند و باید به شکل صحیح به آن پرداخته شود، در غیر آنصورت طالبها هر روز به موفقیت های جدید دست خواهند یافت و شاید زمانی برسد که نه حمایت جامعه ی جهانی را داشته باشیم و نه حمایت مردم افغانستان و آنوقت پیروزی طالب ها حتمی خواهد بود و این یعنی یک فاجعه ی تمام عیار. 

شنبه، تیر ۰۵، ۱۳۸۹

جنرال مک کریستال تاوان اشتباهات اش را پرداخت

"مک کریستال سبکدوش شد". این تیتر خبرهای دیروز و امروز مطبوعات بود. فرمانده ی که پا بپای کرزی در افغانستان سفر می کرد. او معمار استراتژی جدید نظامی ایالات متحده و مردی بود که تلفات غیر نظامیان را به حداقل رساند. افزایش نیرو بخشی از راهبرد ترسیم شده ای او برای کاخ سفید بود. خواب های طلایی طالبان درمارجه تحت قیادت او پریشان گردید.

 باوجود تمام اینها از نخستین روزهای فرماندهی او تنشهای گاهن آشکار بین او و کارل ایکن بیری سفیر امریکا و تیم امنیت ملی امریکا مشهود بود. این کشمکش ها از دید مطبوعات هم پنهان نماند. بعد از چندین مورد انتقاد  از تیم امنیت ملی، سرانجام مصاحبه ی مک کریستال با مجله رولینگ استون نقطه پایان به همکاری او با ارتش گذاشت و اوباما با قاطعیت تمام او را از صندلی داغ فرماندهی اش سبکدوش کرد.

جنرال مک کریستال درمدت فرماندهی اش بخوبی توانسته بود حمایت کرزی و تیم اش را جلب کند و روابط خوب با دولت افغانستان دست و پا کرده بود. تاخیر در عملیات قندهار بخوبی سطح همکاری مک کریستال با کرزی را نشان می دهد. برای همین بود که کرزی طی یک ویدیو کنفرانسی خواهان ابقای کریستال بر سمت فرماندهی نیروهای امریکایی و ناتو شد. درخواستی که مثل خیلی از درخواست های کرزی از اوباما روی زمین ماند.

ولی در طرف دگر قضیه، جنرال مک کریستال اما، باتمام نقاط مثبتی که داشت، کارمهم هم انجام نداد. سی هزار نیری تازه نفس بنا به درخواست اش وارد افغانستان گردید. باوجود آنهم تغییر قابل ملاحظه ی درشرایط کشور پدیدار نشد. مارجه همچنان در برزخ نا امنی بسر می برد. قندهار به شهر ارواح بدل شده و هر روز ناامنی درآن افزایش می یابد.

شمال افغانستان که در چند سال اخیر به بهشت امن افغانستان تبدیل شده بود، نیز به قدوم مبارک طالب مزین شد. بغلان شاهد درگیری های خونین بین طالبان و حزب اسلامی گردید. قندوز به غده ی سرطانی شمال تبدیل شد و دامنه ی نا امنی ها حتی به بدخشان و تخار نیز کشیده شد. عملیات مارجه مهترین دستاورد کریستال هم باوجود سر و صدای رسانه ی هیچ دریچه جدیدی بروی کبوتر صلح باز نکرد.

درعوض این جنرال تا توانست برای خودش جنجال بپاه کرد. یک روز به هالبروک تاخت، روزی جنرال جیمز جونز را نشانه رفت و در آخر هم که شخص اول مملکت را هدف سخنان نیشدار اش قرار داد. تحمل هم حد و مرزی دارد و بالاخره مروارید سیاه ی  سیاست، باراک اوباما تصمیم به برکناری اش گرفت. 

این تصمیم یک تصمیم شجاعانه بود و لازم بود تا فاصله بین نظامیان و کاخ سفید به صفر برسد. مبارزه در ماموریت مهم افغانستان نیازمند عزم جدی و تیم یکدست و هماهنگ می خواهد. با آغاز به کار دیوید پتریوس حتما شاهد تغییرات بهتری در افغانستان خواهیم بود.

از طرف این یک تصمیم به موقع اداری اوباما هم بود. رفتن بطرف هدف و بدست آوردن آن نیاز به همدلی و تیم یکدست دارد. مک کریستال عملن با سیاست های واشنگتن مشکل داشت. برخلاف خیلی ها من معتقدم دوگانگی در سیاست ها و اجراآت امریکایی ها تاثیر بدی روی زندگی افغان ها می گذاشت. بهر صورت باید دید که آمدن فرمانده جدید تغییر مثبتی صورت خواهد گرفت. یا امریکایی ها تا استخراج کامل لیتیوم و طلا در افغانستان نا امنی ایجاد می کنند.
این نوشته در وبلاگ " یکشنبه ها" نیز به نشر سپرده شده است.