Ads 468x60px

یکشنبه، دی ۲۳، ۱۳۸۶

جدال مرگ آفرین ؛

نويسنده: احمد بصیربیگزاد

درحالیکه مقامات کابل و واشنگتن از پیروزی ارتش و نیروهای ائتلاف درجدال با تروریسم و برقراری حکومت دموکراتیک با قاعده ی وسیع درافغانستان یاد می کنند، مطبوعات جهان و برخی تحلیلگران مسایل افغانستان وضعیت موجو درا برای کشور مرگ آفرین خوانده و از فرورفتن دوباره افغانستان به کام هیولای هراس افکن بنیاگرایی و جبهه بندی های کاذب استراتژیک داخلی با اندیشه های سلطه گرایانه درجهت تجدید بحرانهای قوم محوری و تشدید بدنگری ها و بد آموزی های فرهنگی در تعامل رفتار اجتماعی حکومت داران کابل، هشدار می دهند.

سرکوب خونین مطالبات دادخواهانه و عدالتجویانه شهروندان شبرغان در اواخر ماه مه 2007، حادثه تلخ و مبهم جاده شمالی درماه ژوئیه و جهت دادن آن به سمت تکوین و ترتیب یک بحران قومی، هجوم مسلحانه کوچی ها درهمین ماه به مناطق امن هزارجات و آتش زدن خانه ها، مزارع و دارایی های هزاره ها دربهسود، بستن مکاتب و کوچاندن صدها خانوار ازمناطق مسکونی شان و برافراشتن پرچم سفید طالبان درمناطق تصرف شده ازسوی گروهای مسلحی بنام کوچی وبالاخره فاجعه خونین و پر ابهام کشتار بغلان در ششم نوامبر امسال، همگی حکایت از یک توطئه درهم تنیده، خطر ساز و خزنده ای دارد که در پشت پرده سیاست حلقه های کامجو، عظمت طلب، تمامیت خواه و قوم محور با اندیشه و فرهنگ انسان ستیزی و باورهای قبیله در راستای گسترش فرهنگ سلطه، دروغ و فریب در چهارچور حاکمیت به اصطلاح دموکراتیک با شعار دموکراسی، تهیه و تنظیم شده است.

رویکرد ناگهانی رییس جمهور کرزی پس از آخرین سفرش از واشنگتن، مبنی بر گفتگو با طالبان وحزب اسلامی و پافشاری بر حضور آنان در قدرت، کشور را با خطر فرورفتن مجدد به کام مرگ و بحران سیاسی و امنیتی دهه هشتاد (دهه بحران)، مواجه ساخت. هرچند این رویکرد ناسنجیده ارگ نشینان به هدف تهدید جبهه مخالف (اپوزیسیون) صورت گرفت، اما درعمل افغانستان را به دو جبهه وابسطه تقسیم کرد. نخست جبهه رییس جمهور(ارگ نشین) که گفته می شود از سوی آمریکا و برخی کشورهای غربی دیگر حمایت می شود، تبارز یافت که از آن به عنوان جبهه مورد حمایت بلوک غرب یاد می شود و جبهه اپوزیسیون تحت عنوان جبهه ملی که گفته می شود از سوی کشورهای روسیه، چین، ایران و برخی کشورهای مخالف سیاست های آمریکا حمایت میشود، شکل اجباری بخود گرفت که از آن به عنوان جبهه مورد حمایت بلوک شرق یاد می گردد.

باز تکرار همان پرادوکس دهه هشتاد، شکل گیری جبهه های قومی، تنظیم های جنگسالا، کتمان کردن ها در راستای تفاضلات قومی و فرهنگ استبداد به منظور احیای خاطرات ظلمت تاریخی این بار در قالب دموکراسی و شعارهای فربنده ی چون «مصالح ملی، مشارکت همه جانبه وعدالت اجتماعی» در خاطرات مردم ماتم زده افغانستان جان تازه بخود گرفت. جدال مرگ آفرین سیاستهای قوم محور شدت بیشتر پیدا کرد و باز شهرها و جاده ها مرگ آفرین شد.

مجموعه این رویدادها و نشانه ها، درک مطبوعات درست اندیش، نهادهای مدنی، مجامع روشنفکری بیدار و حلقات سالم و فارغ از بازی های کثیف سیاست دروغ، فریب و نیرنگ را از واقعیتهای تلخ جدال سیاسی بر مبنای تفاضلات مرگ آفرین قومی، به دو نکته اساسی هدایت می کند:
1- نظام سیاسی ای که قراربود آرمان ملی، حاکمیت مشروع و مشارکت پذیر و دمکراسی محور را در خرابه های سیاسی و ذهن مغشوش تاریخی جامعه چند قومی افغانستان، برمبنای توافقنامه بن، به پروسه ملت سازی استوار و پایدار تبدیل کند، بر اثر انحصار طلبی، توطئه گری، هوس های خام رهبران و نخبگان قومی و همچنان کژمداری و پریشان رفتاری روشنفکران شامل قدرت، در سراشیبی فرسایش مجدد و مرگ آفرین قرارگرفته است.
2- سیاست ها و عملکرد های گنگ، ابهام آمیز و ناتوان جامعه جهانی و قدرت های بین المللی حامی دولت نوبنیاد حامد کرزی، در برابر سرنوشت سیاسی، پیچیدگی مناسبات قومی، ساختار قدرت سیاسی و واقعیت های اجتماعی ـ فرهنگی افغانستان، زمینه و بهانه جریانات و رویدادهای کنونی را فراهم کرده است. این فعل وانفعالات، جامعه جهانی و کارشناسان مسایل افغانستان را نیز نگران نمود. طی سال گذشته میلادی تیم های زیادی تحت عناوین گروپ های حقیقت یاب از کشورهای آمریکا و انگلیس وارد افغانستان شدند. در کنار این تیم های دولتی، تیم های مدنی از سوی برخی کشورهای اروپایی نیز برای تهیه گزارش به این کشور سفرهای متعددی انجام دادند. به همین دلیل تحولات افغانستان در مطبوعات غرب بازتاب گسترده و متناقض یافت.

مجله فیگارو چاپ فرانسه در آخرین گزارش خود نوشت «افغانستان پس از سقوط حکومت طالبان در سال 2001 میلادی خونبارترین سال خود را درسال 2007 میلادی تجربه کرده که طی آن بیش از شش هزار نفر جان خودرا از دست داده اند».
این مجله به نقل قول از یک افسر ناتو در غرب افغانستان می نویسد «اوضاع رفته رفته از کنترل اردو، پلیس و قوت های ناتو درمناطق جنوب، خارج می گردد و ناتو نگران است که این ناامنی به سمت شمال و شمالغرب گسترش یابد». فیگارو همچنان نوشته: «دولت افغانستان به وعده هایش عمل نکرده و به همین دلیل اعتبار و اعتمادش را بیش از پیش از دست داده است». این مجله در آخر نتیجه گیری می کند: «دولت نوبنیاد حامدکرزی غرق در فساد اداری، مداخله در قاچاق مواد مخدر و بالآخره به باند مافیای اقتصادی برای تاراج و حیف میل کمکهای جامعه جهانی مبدل گردیده است. در واقع جدال در افغانستان، جدال با مرگ توام بوده است».

همچنان روزنامه لس آنجلس تایمز در یک گزارش تحقیقی خود، که توسط دو تن از کارشناسان استخباراتی و امنیتی ایالات متحده «جان کریاکو» و «ریچارد کلاین» انجام شده است، نوشته: «افغانستان در حال حاضر شباهت بسیار به قبل از دهم دسامبر 2001 دارد. پایگاه شورشیان محکم تر گردیده، قاچاق مواد مخدر افزایش چشمگیر یافته و فساد اداری از پایین ترین مراتب دولتی تا نهاد ریاست جمهوری گسترش یافته است».

نويسندگان اين مقاله تصریح میکنند: «به زبان ساده، افغانستان به یک آشفتگی مرگ آفرین دچار گردیده است، القاعده و متحدش طالبان كاملاً قلمرو خود را به دست آورده كه نيروهاي آمريكايي و افغاني، امدادگران و حتي خبرنگاران قادر به ورود به اين مناطق نيستند.» روزنامه می افزاید: «حملات خشونت‌ بار عليه منافع غرب به‏ صورت روزمره ادامه دارد. حتي كابل كه كاخ سفيد به عنوان سنبلي از آنچه كه در افغانستان ميسر است نگه داشته، محلي خطرناك براي سفارت‌خانه‌هاي خارجي شده. ديپلمات‌ها محل كار خود را ترك نمي‌كنند و در درون زره ‌پوش‌ها با جليقه ضد گلوله و محافظان مسلح مخفي شده‌اند. وحشت بر ساكنان كابل حاكم شده، خيابان‌ها پر از جنايت و مردان جوان بي‌ كار و اغلب تندرو گشته که دست به دزدي و جنايت مي‌ زنند تا بتوانند شكم خانواده ‌هاي‌ شان را سير كنند و مردم از بي‌كفايتي دولت به ستوه آمده‌ اند».

این دو مقام استخباراتی آمریکا به طنز از آقای رامسفلد وزیر دفاع سابق آمریکا که گفته بود، در افغانستان دموکراسی تامین شده، امنیت کافی روی کار آمده و مردم در آرامش به زندگی خود ادامه می دهند، پرسیده اند «آقای رامسفلد! ازکدام افغانستان صحبت می کنید»؟!
این دومقام آمریکای نتیجه می گیرند: «با آنکه جامعه جهانی طی سالهای اخیر کمک های نسبتا خوبی به افغانستان کرده اند، اما دولتمردان کابل نه تنها این کمک ها را مدیریت نتوانستند که خود به معضل دیگر برای جامعه جهانی مبدل گردیدند. زیرا از یکسو در تشکیل ارتش و پلیس ناکام بودند و از سوی دیگر خود به باندهای خطرناک مافیایی تبدیل شده اند.

برخی از این تیم ها و کارشناسان مسایل افغانستان، تحولات در پاکستان را بر تحولات افغانستان تاثیرگذار خوانده، از موج افزایش ناامنی های موجود در دو طرف سرحد، به مناطق وسیع تر ابراز نگرانی کرده اند. یک مقام ارشد انگلیس در هلمند گفته است «اگر در پاکستان تاکنون ناامنی ها منحصر به مناطق قبایلی بود، اکنون آتش ناامنی ها به منطقه وسیعی از این کشور نیز دامن گسترده، و این همان چیزی است که القاعده همیشه در آروزی آن بوده است». هرچند ایالات متحده از گسترش ناامنی ها در پاکستان به شدت نگران شده و چندی قبل خبر از اعزام نیرو به پاکستان از سوی آمریکا داده شد، تا اوضاع رو به وخامت پاکستان را کنترل و مدیریت کند. اما این درخواست از سوی دولت پرویز مشرف تاکنون رد شده است. اگر وضعیت کنونی درپاکستان کنترل و مدریت نگردد بدون شک بر اوضاع شکننده افغانستان تاثیر مستقیم خواهد گذاشت .

گفته می شود با وخیم شدن اوضاع در پاکستان و انسجام مجدد طالبان درمناطق قبایلی دو طرف سرحد میان افغانستان و پاکستان و افزایش حملات انتقام جویانه از سوی افراطیون، نشانه هایی از بروز اختلاف میان اعضای ناتو در افغانستان مشاهده می شود که در صورت ادامه بحران، این اختلاف می تواند گسترش یابد. اختلاف میان نیروهای ائتلاف پس از اخراج دو دیپلمات برتانیایی از کابل آشکار گشت، زیرا برخی مطبوعات برتانیا اخراج این دو دیپلمات انگلیسی را به دستور مستقیم ایالات متحده آمریکا دانسته و مقامات انگلیس از این اقدام دولت افغانستان رنجیده است. این نکته می تواند مشوق خوب و خبر خوش آیند برای طالبان و القاعده به منظور گسترش دامنه ن امنی ها در افغانستان و پاکستان باشد.

از سوی دیگر تحولات روسیه در محاسبه القاعده و طالبان جایگاه خاص خود را دارد. فدراسیون روسیه که پس از فروپاشی اتحاد شوروی به مشکلات بزرگ مالی مواجه گردید و ملیاردها دالر مقروض شد، اکنون در اثر گران شدن بی سابقه نفت، نه تنها خود را از زیر بار قرض نجات داده بلکه موفق به بازسازی توان جنگی خویش نیز گردیده است. واضح است که روسیه از گسترش ناتو در منطقه ناراضی است و آقای پریماکوف نخست وزیر سابق روسیه از برخی سیاست های نیروهای ناتو در افغانستان مبنی بر برقراری ارتباط برخی اعضاء ناتو با طالبان و خصوصا برنامه مسلح سازی قبایل جنوب توسط آمریکا که درسفر آقای گیتس وزیر دفاع آن کشور با بودجه 86 میلیون دالری به بهانه نبرد با طالبان پشنهاد شد، به شدت انتقاد کرده و هشدار داد که این اقدام آمریکا، جدال مرگبار تازه ای را درمنطقه شعله ور خواهد ساخت.

بسیاری از تحلیل گران مسایل سیاسی درمنطقه، تحولات روسیه را نوعی بازگشت به دوران جنگ سرد می دانند. نزدیکی روسیه و ایران که با سفر پوتین به تهران تقویت شد، نا رضایتی مقامات کاخ سفید را در پی داشت. بنابراین این پرسش مطرح می شود، اگر حالتی شبیه به جنگ سرد در جهان رونما گردد، آیا عناصری در روسیه در صدد برنخواهند آمد تا انتقام شکست ارتش سرخ در افغانستان را در همان میدان جنگ از آمریکایی ها بگیرند؟

پنجشنبه، دی ۲۰، ۱۳۸۶

اسلام این وزیر

میرحسین مهدوی

پرش از مخدوم رهین به کریم خرم نشانه چرخش آقای کرزی به اعمال سیاست های بنیادگرانه در وادی فرهنگ بود. آقای خرم در نخستین روزهای مدیریتش بر فرهنگ کشور، به خبرنگاران و به ویژه عکاسان نشان داد که وی کسی غیر از مخدوم رهین است. از نظر او عکس اسلامی داریم و عکس غیر اسلامی. همان گونه که هر چیزی در نظر این وزیر به اسلامی و غیر اسلامی تقسیم شده است. آقای خرم در پس این تقسیم بندی قبل از همه چیز نا توانی و جهل خویش را پنهان کرده و می کند. ترویج اسلام به شیوه طالبان آنهم از منبر رسمی وزارت فرهنگ و آنهم در فضای سیاسی افغانستان نشان می دهد که هم آقای خرم و هم آقای کرزی بیشتر سرگرم یک معامله سیاسی اند تا مدیریت و هدایت فرهنگ کشور. کشاندن کشتی فرهنگ کشور به ساحل تاریک طالبانیزم تنها می تواند حاصل یک معامله سیاه با طالبان و دگم اندیشانی باشد که اسلام را سمبل ترس، وحشت، ترور و خفقان می دانند. آقای کرزی می خواهد به طالبان نشان بدهد که به اسلام آنان وفادار است و آنان نیز سخنی از در معرض خطر قرار گرفتن اسلام نگویند.
کارنامه آقای خرم، پر از توهین و افترا به روشنفکران، ترویج رسمی از درک تاریک دین، تهدید و تحقیر خبرنگاران و ... است. آنچه که البته در کارنامه وی جایی ندارد تولید و مدیریت در گستره فرهنگ کشور است.

آخرین شاهکاری آقای خرم، تهدید تلویزیون های خصوصی به ترویج بت پرستی است. وی فلم های ترجمه شده هندی را عامل ترویج بت پرستی خوانده است. در حال حاضر فلم های هندی از پر بیننده ترین برنامه تلویزیون های خصوصی است. علاقمندی مردم به تماشای این فلم ها به حدی است که می توان شور و هیجان را در چهره آنان دید. این شور و هیجان هر دلیلی که داشته باشد برای آرامش جامعه تفنگ زده ما فوق العاده موثر است. جامعه ای خسته از تفنگ و تریاک اینک آهسته آهسته به چیزی به نام فلم و تولیدات هنری دلگرم و سرگرم می شوند. برای شادمانی بازیگران فلم می خندند و برای بد روزی های شان اندوهگین می شوند. تولسی، حنا، دلهن، کوم کوم و ... اینک نه به خانه ها که به دل های مردم نشته اند. بسیاری ها نگون بختی های خودشان را در سیمای بازیگران جوان یا پیر هندی می بینند. بسیاری از فلم ها بازگویی دوباره قصه زندگی مردم ماست. این نقاط اشتراک است که مردم را به توجه و درنگ واداشته است.

آقای وزیر که قصد ویران کردن این سرگرمی را دارند چه چیزی را می توانند جا نشین آن کنند؟ آیا رادیو تلویزیون دولتی افغانستان فلمی، سریالی، قصه ای و یا قصه گگی تولید کرده است؟ برنامه آقای وزیر برای سرگرم کردن مردم چیست؟ آیا آقای وزیر مایلند مردم سرگرمی تفنگی شان را از سر بگیرند؟
آقای وزیرکجای این فلم ها را مظهر ترویج بت پرستی دیده اند؟ صحنه هایی که بازیگران به زیارتگاههای شان می روند و دعا می خوانند؟ به راستی ایمان آقای وزیر به این پیمانه سست است؟ اگر بازیگر یک فلم به عبادتگاهش رفت به معنی دعوت همه تماشاچیان به تغییر دین است؟

البته که تلویزیون های خصوصی مشکلات خاص خود را دارند و عیب های خود را. این عیب ها را با تهدید و توهین نمی توان حل کرد. باید به سازندگی برنامه ها در کنار تفنن و سرگرم کنندگی شان دقت کرد. اما جمع کردن سرگرمی و سازندگی، مثل جمع کردن دنیا و آخرت در زیر یک سقف دشوار و سخت است. آقای وزیر اگر یخن آخرت را - آنهم به تظاهر- رها کرده و قدری چشمان شان را باز کنند خواهند دید که چیزی به نام دنیا هم وجود دارد. مردم به سرگرمی احتیاج مبرم دارند. در کنار اخلاق و پند واندرز به آنان تنوع و سرگرمی نیز باید داد. وزرات اطلاعات و فرهنگ باید برخلاف رویه فعلی اش به کمک مراکز غیر دولتی شتافته و به آنان در خصوص بالابردن کیفیت کالاهای تولیدی کمک نماید.

حقیقت اینست که آقای وزیر از گسترش فعالیت های فرهنگی خارج از حوزه وزارت شان نگران است. مبالغه آمیز نخواهد بود اگر گفته شود که تمامی تولیدات فرهنگی ظرف دو سال گذشته خارج از دروازه های وزارت اطلاعات و فرهنگ رقم خورده است.
آقای وزیر از رخوت فرهنگ اسلام طالبانی عصبانی اند. همین و دیگر هیچ.

چهارشنبه، دی ۱۹، ۱۳۸۶

آیا شیطان وجود دارد ؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد ؟

از وبلاگ کمال کابلی

آیا شیطان وجود دارد ؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد ؟
استاد درکلاس مدرسه ، با این سوال ها شاگردانش را به چا لش ذهنی کشاند.
آیا خدا هر چیزی را که وجود دارد خلق کرد ؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد : " بله او خلق کرد "
استاد پرسید : " آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟ "
شاگرد پاسخ داد : " بله آقا "
استاد گفت : " اگر خدا همه چیز را خلق کرد ، پس او شیطان را نیز خلق کرد . چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست .
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد .
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت :
« استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم ؟ »
استاد پاسخ داد : " البته "
شاگرد ایستاد و پرسید: « استاد ، آیا سرما وجود دارد؟ "
استاد پاسخ داد : " این چه سوالی است ؟ البته که وجود دارد . آیا تا کنون حسش نکرده ای ؟ شاگردان به سوال نو جوان خندیدند.
نو جوان گفت : " در واقع آقا ، سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به نام سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد . درجۀ صفر مطلق ، نبود کامل گرماست . تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد . این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد .
شاگرد ادامه داد : " استاد تاریکی وجود دارد؟ "
استاد پاسخ داد : " البته که وجود دارد "
شاگرد گفت : دوباره اشتباه کردید آقا ، تاریکی هم وجود ندارد . تاریکی در حقیقت نبودن نور است . نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد . اما تاریکی را نمیتوان . در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص ، چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید . درست است ؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار میبرد ."
در آخر نو جوان از استاد پرسید :
آقا ، شیطان وجود دارد ؟
استاد پاسخ داد : البته همانطور که قبلا هم گفتم . ما او را هر روز می بینیم . او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد . اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست .
و آن شاگرد پاسخ داد :
شیطان وجود ندارد آقا ، یاحداقل در نوع خود وجود ندارد .
شیطان را به ساده گی می توان نبود خدا دانست . درست مثل تاریکی و سرما . کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند . مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید .
نام آن مرد جوان : آلبرت انیشتاین بود .

تحلیل انشتاین از مذاهب :

تحلیل انشتاین از مذاهب بر این اصل کلی متکی است که :
« هر مذهبی در درجۀ اول از ترس از جهانی ناشناخته مایه میگیرد . وی مینویسد :
در تاریخ تمدن بشری ، این ترس بطور منظم توسط طبقه ای دامن زده شده و مورد بهره برداری قرار گرفته است که روحانیت نام دارد و بر این اساس سازمان داده شده است که خود را رابط انسانها با قدرتهایی رعب انگیز قلمداد کند تا سلطه جویی خویش را از این راه تثبیت کرده باشد . در جریان عمل گاه زمامداران ، خواه بصورت پادشاهان و خواه طبقات ممتاز ، در راه حفظ قدرت سیاسی یا دفاع از منافع و امتیازات مادی خود مستقیماً ایفای این نقش مذهبی را بعهده گرفته اند و گاه نیز میان آنان و طبقات روحانی در این راه ایتلاف نزدیکی برقرار شده است که از اشتراک منافع این دو در امر استیلا جویی اقلیتی ممتاز بر اکثریتی مطیع و استثمار این اکثریت توسط این اقلیت سرچشمه می گیرد .
کار اساسی همه تشکیلات مذهبی ، اعم از کنیسه و کلیسا و مسجد ، در هر مقطع زمانی و مکانی ، مبارزه با دانش و سرکوبی آزاد اندیشان به اتهام انحراف از قوانین مقدس مذهبی بوده است . زیرا تثبیت حاکمیت آنان مستلزم این بوده است که پیروان مذاهب همواره صغیرانی باقی بمانند که حق و اجازۀ سوالی را در بارۀ اصالت بیچون و چرای آنچه به نام واقعیتهای آسمانی بدیشان عرضه می شود نداشته باشند . اگر آیین یهودی را از پیغمبران بزرگ و کوچک آن جدا کنند ، و اگر مسیحیت و اسلام را از پیرایه های سنتی خود بپیرایند و به ویژه اگر آنها را از سلطۀ روحانیت هایی که در طول قرون بدانان تحمیل شده اند خلاصی بخشند ، دستیابی توده های عظیم یهودی و مسیحی و مسلمان به زیربنایی مشترک یعنی توحید واقعی ، و نه آن توحید های کاذبی که بدانان ارایه کرده اند ، امکان پذیر خواهد بود . »
نتیجه گیری نهایی انشتاین از همه اینها اینست که :
خدا را از راه مذاهب نمیتوان شناخت ، بلکه از راه آموزش و دانش میتوان شناخت و فتوای او نیز در اینمورد اینست که :
آیندۀ هر کشور ، هر جامعه ، و هر خانواده ، هر فرد ، و در نهایت آیندۀ جامعه بشری در گرو افسانه ها و اسطوره های اجدادی نیست ، در گرو درجۀ بینش یعنی درجۀ آموزش او است .
بزرگان از آنرو پیش ما بزرگ به نظر می آیند که : ما جلو آنان زانو زده ایم ،
پس بگذار برخیزیم ...
انشتاین در کتاب خودش « جهان آنطوریکه من میبینم » آورده است که :
« اگر عامل تعین کننده رفتار بشر دراین جهان تنها بیم از کیفر یا امید پاداش در جهان دیگرباشد ، شرایط حاکم برجامعۀ بشری ما ، شرایطی ترحم آوری خواهد بود . اسطورۀ پاداش یا کیفر آن جهانی ، ویران کنندۀ همه موازین اخلاقی این جهان است .
شما چرا به دنبال خدایی میگردید که شما را ببخشاید ؟ مگر گناهکارید ؟ اگر گناهکارید ، چرا به جای طلب بخشش از خدا ، گناهان تانرا جبران نمیکنید ؟ چرا از آنهایی که در حق شان مرتکب ظلم و ستم شده اید ، تقاضای عفو نمی کنید ؟ آنها هستند که باید شما را ببخشند ، نه خدا .
از خدا می خواهید به شما که باعث ضرر و رنج و آزار به دیگران شده اید رحم کند ؟
آیا مظلومان و ستمدیده گان به خدا وکالت داده اند تا از طرف شان ، ظالمان و ستمگران را ببخشاید ؟ از خدا میخواهید به شما طول عمر و سلامتی و ثروت و بزرگی عطا کند . مگر خدا شرکت بیمۀ عمر ، انبار سلامتی و ثروت و فروشگاه بزرگی و عزت دارد ؟ مگر نمی دانید که طول عمر به سلامتی و سلامتی هم به رعایت بهداشت و زندگی متعادل و پرهیز از زیاده روی در خوردن و نوشیدن و دوری گزیدن از کارهای مضراست ؟
اسطورۀ پاداش یا کیفر آن جهانی ، ویران کنندۀ همه موازین اخلاقی این جهان است . زیرا کسی که تنها به این کیفر و پاداش وابسته باشد ، خوبی را برای خوبی و اخلاق را بخاطر اخلاق نمی جوید ، بلکه صرفاً آنرا معامله ای به حساب می آورد که در آن اخلاق داشتن ، معامله ای سودمند است و اخلاق کالایی است که می تواند به خرید و فروش گذاشته شود .

اِشکال جهان اینست که : جاهلان مطمین هستند و دانایان مردد !!

بر لبانم سايه اي از پرسشي مرموز در دلم درديست بي آرام و هستي سوز راز سرگرداني اين روح عاصي را با تو خواهم در ميان بگذاردن، امروزگر چه از درگاه خود مي رانيم ، اما تا من اينجا بنده ، تو آنجا ، خدا باشي سرگذشت تيرۀ من ، سرگذ شتي نيست کز سرآغاز و سرانجامش جدا باشينيمه شب گهواره ها آرام مي جنبند بي خبر از کوچ دردآلود انسانها دست مرموزي مرا چون زورقي لرزان مي کشد پاروزنان در کام طوفانها چهره هايي در نگاهم سخت بيگانه خانه هايي بر فرازش اشک اختر ها وحشت زندان و برق حلقۀ زنجير داستانهايي ز لطف ايزد يکتا !سينهء سرد زمين و لکه هاي گور هر سلامي سايهء تاريک بدروديدستهايي خالي و در آسماني دور زردي خورشيد بيمار تب آلوديجستجويي بي سرانجام و تلاشي گنگ جاده يي ظلماني و پايي به ره خسته نه نشان آتشي بر قله هاي طور نه جوابي از وراي اين دری بسته آه ... آيا ناله ام ره مي برد در تو ؟تا زني بر سنگ ، جام خود پرستي را يک زمان با من نشيني ، با من خاکياز لب شعرم بنوشي درد هستي را سالها در خويش افسردم ولي امروزشعله سان سر مي کشم تا خرمنت سوزم يا خمش سازي خروش بي شکيبم را يا ترا من شيوه اي ديگر بياموزم ...

دوشنبه، دی ۱۷، ۱۳۸۶

احتمال برخورد یک سیارک با مریخ

برگردان: یونس بخشی

واشنگتن – ستاره شناسان با حمایت ناسا، بر گذر یک سیارک بنام 2700WD5 با وسعت 50 متر که قرار است در اخیر ماه جنوری 2008 از مسیر سیاره مریخ عبور کند، نظارت دارند. رصد های ارایه شده از سوی ستاره شناسان و تحلیل های دفتر اجرام مجاور زمی موقعیت احتمالی سیارک در 30 جنوری 2008ن Near-Earth Object Office در لابراتوار نیروی جت JPL Jet Propulsion Laboratory در پاسادنا نشان می دهد که این جرم آسمانی در ساعات 6 صبح وقت شرقی (3 صبح اوقیانوس آرام)30 جنوری 2008 احتمالأ از فاصله 30 هزار مایل (48300 کیلومتر) سیاره مریخ عبور می کند. (یک بر هشتم فاصله زمین و مهتاب که 380000 کیلومتر می باشد – مترجم)

آقای دون یومنز – مدیر دفتر اجرام مجاور زمین در JPL می گوید سیارک 2700WD5 فعلأ در نیمه راه میان زمین و مریخ با سرعت حدود ( 47800 کیلومتر در ساعت) در حال نزدیک شدن است و امیدواریم تا طی چند هفته با کسب اطلاعت بیشتر از نظارت ها، بتوانیم مسیر گذر سیارک را بیشتر تصحیح کنیم”.باید گفت ناسا همواره بر گذر سیارک ها و دنباله دار های که از نزدیک زمین عبور می کنند، نظارت دارد. پروگرام نظارت بر اجرام مجاور زمین که “حفاظت فضا” نامیده می شود، مدار این اجرام را طراحی می کند تا مشخص شود که آیا برای سیاره ما تهدیدی را ایجاد می کنند یا خیر؟سیارک 2700WD5 برای اولین بار در 20 نومبر 2007 با حمایت ناسا در احصایه آسمانی بنام کاتالینا Catalina Sky Survey کشف شد و بخاطر اینکه مدار آن از نزدیک زمین عبور می کرد در “فهرست نظارت” گنجانیده شد.

نظارت های بیشتر فضایی ناسا در قله کیت – اریزونا و در رصد خانه ریدج مگدالینا در نیو مکسیکو، اطلاعات علمی کافی ای ارایه نمود که نشان می دهد این سیارک برای زمین احتمال خطر نداشته اما با سیاره مریخ برخورد خواهد نمود. این موقعیت سیارک را عضو گروپ اجرام کوچکی قرار داد که هم در مجاورت زمین و هم جزو اجرام ” برخورد با مریخ” نامیده میشوند.به علت عدم اطمینان در مورد مدار دقیق سیارک، احتمال برخورد آن با مریخ 1 بر 75 میباشد. اگر این رویداد غیر محتمل اتفاق بیافتد، سیارک با قسمتی از همواری های نیم کره ش مالی، جائیکه مریخ نورد فرصت Opportunity قرار دارد، برخورد خواهد نمود.

(اما در نتیجه رصد های انجام شده به تاریخ 2 جنوری 2008 و رصد های 29، 31 دسمبر 2007 از سوی رصد خانه ریدج مگدالینا در نیو مکسیکو، احتمال برخورد این سیارک با مریخ 1 بر 25 کاهش یافته که با رصد های بعدی در روز های آینده بیشتر مشخص می شود)

به گفته ستیف چیسلی یکتن از دانشمندان در JPL ” ما تخمین زده ایم که در هر هزار سال یبکار اینگونه برخورد با سیاره مریخ رخ می دهد. اگر سیارک 2700WD5 به تاریخ 30 جون با مریخ برخورد کند، بر اساس محاسبات ما با سرعت حدود 48300 کلیومتر در ساعت برخورد نموده و حفره ای با قطر بیش از 800 متر ایجاد می نماید. مریخ نورد فرصت فعلأ مشغول کاوش یک حفره با اندازه مشابه می باشد.اینگونه برخورد حدود سه مگا تن انرژی آزاد می کند.

دانشمندان معتقد اند که در سال 1908یک جرم مشابه در منطقه تنگوسکای – سایبریا سقوط نمود اما حفره ای را ایجاد نکرد، چون قبل از ورود به سطح، اتموسفر زمین آن را چند پارچه ساخت، ولی انفجار هوایی آن یک بخش عظیمی از جنگ غیر مسکونی را تخریب کرد.
ناسا و همکاران، ردپای سیارک 2700WD5 را دنبال خواهند کرد و در ماه جنوری زمانی که اطلاعات بیشتری بدست آمد در دسترس علاقمندان قرار می دهند.
جهت اطلاع بیشتر در مورد برنامه اجرام مجاور زمین به اینجا بروید.

منبع: ناسا

چهارشنبه، دی ۱۲، ۱۳۸۶

زبان فارسی زیر ساطور قصابان فرهنگ ستیز

نویسنده: صمد صبری

پارلمانی های کشور هنگامی که به خاطر پخش آهنگ های زنان افغان در تلویزیون ملی خشمگین بودند، بی محابا به داکتر سید مخدوم رهین رای مخالف دادند. آنها بر این پندار بودند که هیچ کس نمی تواند بدتر از رهین باشد. ساده لوحی بود از این پارلمان چیز دیگری انتظار داشت. قرار معلوم، استخوان بندی این پارلمان را کسانی می سازند که یک گام درست سیاسی در سراسر زندگی شان نبرداشته اند بدتر از آن، گامهای درست ملت افغانستان را که همانا جهاد مقدس علیه اشغال بود، به انحراف کشاندند. اما خورجین این روزگار گزینه های فراوانی برای خوشباورانی دارد که پیامد اندیش نیستند.

عبدالکریم خرم یکی از این گزینه ها. نخستین کار برجسته آقای خرم، تبدیلی لوحه وزارت از فارسی به پشتو و انگلیسی بود. گام دومش، سایت آژانس خبری باختر را باز کنید. آنجا اول با حروف برجسته و بزرگ 16 نخست می خوانید: پشتو، بعد با حروف 14 می خوانید: انگلیسی و بالاخره با حروف 8 نازک می خوانید: دری. این تبعیض نیست، چیست؟ و آن هم تبعیضی که بسیار حقیرانه به نمایش گذاشته می شود. امشب ساعت 7 مثل همیشه منتظر سرویس خبرهای فارسی از تلویزیون ملی بودم. به جای آن، سریال ترکی در مورد معجزه ها بود که پیش از آن تلویزیون آریانا با دوبله فارسی ابتکار نشرش را در دست گرفته بود. روی نوار سرخ اعلان به صورت متحرک به بینندگان اطلاع داده می شد که خبرهای دری و پشتو ساعت 8 شب پخش می شود. حدس زدم، بازهم عبدالکریم خــــــــــــــــــــــــــــــــرم دسته گلی به آب داده است. حدسم درست بود. به دنبال «شیر و شکر» کردن همه چیز، از من حق دسترسی به نیمی از خبرها را گرفتند.

من پشتو نمی فهمم و تعصبی هم در برابر آن ندارم. اما ناگزیر ساختن من به شنیدن خبر به زبانی که من نمی دانم، مغایر قانون اساسی افغانستان است. مانند من، پشتو زبانهایی که فارسی نمی دانند، نیز نیمی از خبرها را از دست داده اند. آخر چرا؟ از یک سو اتمر می خواهد صنف های درسی و حتی مکاتب پشتو را از فارسی جدا کند و از سوی دیگر کریم خرم همه چیز را یکجا می کند؟ آیا به آن دلیل نیست که با استفاده از ناگزیری اکثر مردم افغانستان که فارسی می دانند و فارسی می گویند، پشتو را میان آنها به زور تحمیل کنند؟ آیا این به آن معنا نیست که زبان پشتو را خود پشتونها هم به رغبت فرا نمی گیرند و ترجیح می دهند فارسی بیاموزند و آنها را ناگزیر می سازند این زبان را بیاموزند تا زمینه را برای پشتو گستری سالهای آینده مطابق برنامه های محمد گل مومند و اسماعیل یون و حبیب الله رفیع و… آماده تر سازند؟ من واقعاً ناراحت هستم. آخر، جناب آقای خرم، جناب آقای اتمر، امروز استالین و هتلر منفور هستند. زیرا آنها وقعی به فرهنگ دیگران نمی گذاشتند.

فرهنگ دیگران چون برای خودشان بیگانه بود، بایستی نابود می شد و این برای شان اهمیت نداشت که بالاخره فرهنگ بیگانه هم فـــــــــــــــــــــــــــرهـــــــنگ است و میراث بشری. شما و اطرافیان تان هرچه فارسی زبان را در افغانستان می بینید، متهم می کنید که مزدور ایران هستند در حالی که در واقعیت امر این شما هستید که با بخشیدن افتخارات این سرزمین- فقط به این دلیل که پشتو نیست- به ایرانی ها، در خدمت بیگانه ها قرار دارید

سه‌شنبه، دی ۱۱، ۱۳۸۶

دموکراسی یا رقاصه سازی

نويسنده: قاری عتیق الله ساکت

مطبوعات بویژه رسانه های تصویری در راهء آرمانی ساختن وبالا بردن قدر ومنزلت یک فن، علم ویاهنر درمیان مردم نقش بسزایی دارند زیرا با نفوذ در درون خانه خانهء ساکنان یک کشور میتوانند ذهنیت ایشان را بسوی اهداف تعین شده خود بکشانند. چندی پیش یکی ازتلویزیونهای خصوصی بنام \"طلوع\" برنامه یی را زیر نام \"ستارهء افغان\" براه انداخت که ظاهرأ هدف ضمنی آن شناسایی وتشخیص آوازخوانان شایسته درمیان جوانان کشور بود. البته انتخاب وبرنده شدن افراد ممتاز برعلاوهء موجودیت چندتن افراد صاحبنظر باصطلاح داور، بیشتر موکول به رأی دادن مردم ذریعهء پیام توسط تیلفونهای همراه ایشان بودکه راز اصلی تدویرهمچو مسابقه اساسأ درهمین نکته نهفته بود تابه بهانهء ارسال پیام ورأی دادن مردم به آواز خوان مطلوب هزاران هزار پول عاید شرکت \"روشن\" گردد. پس ازچندی شبکه خصوصی دیگربنام تلویزیون آریانا طبق عادت همیشگی تقلید ازابتکارات تلویزیونهای دیگر، برنامه مشابه به \"ستارهء افغان\" تلویزیون \"طلوع\" را بنام \"شگوفه ها\" براه انداخت با این تفاوت که درین برنامه جوانان نه به آواز خوانی بلکه به رقص وپایکوبی دعوت وبه مسابقه تشویق میشدند که هدف اصلی ایشان نیز کمایی کردن سرمایه توسط شرکت افغان بیسیم بود.


هیأت داوراین برنامه جوانان رقصنده را که معمولأ خودرا به شکل رقاصان غربی، آمریکایی وهندی درآورده ومیرقصیدند اینگونه مورد ارزیابی قرار میدادند: آفرین، خیز وجست ات هم خوب بود، حرکات پایین ازکمرت هم عالی بنظر میرسید وخودرا خوب میجنبانی، حرکات شانه ات هم با ضربات جاز وطبله همنوایی داشت، مگر بازهم اگر کمی دیگر تمرین کنی بهترمیشوی......... تدویر اینگونه مسابقات تاهنوز هم ادامه دارد و گردانندگان همچو برنامه ها (ستاره وشگوفه) ضمن اینکه طور سرسام آوری سرمایه های هنگفتی را اندوختند با اعطای جوایز نقدی، جنسی، تفریحی ومسافرتی بکشورهای خارج برای برندگان درجه اول، دوم وسوم و با افسون وبکاربردن همه طلسمات مادی چون شهرت دهی و شخصیت سازی این افراد بیخبر، جبرأ اکثر خانواده ها وجوانان را متقاعد ساختند که راهء اصلی سعادت وکمال فقط در رقص و آواز است وسایرمسالک دیگر نه نان دارد ونه نام. ازهمین لحاظ با آغاز هر دور جدید تعداد جوانان اشتراک کننده درین دو برنامه (ستارهء افغان وشگوفه ها) به چند وچندین برابر افزایش یافت که متأسفانه این روند دجال محور هنوز هم رو به تصاعد است.


با رد هرگونه سؤظن خوانندگان نسبت به نیات بنده مبنی برتعصب وبدبینی علیه موسیقی، میخواهم این نکته را باصراحت بگویم که راه اندازی اینگونه مسابقات درکشورما خیلیها بیموقع، پیش ازوقت ودرتضاد با واقعیت های موجود درکشورماست. چه خوب میبود که اگر ایشان همچو محافل هیجان برانگیزرا با آنهمه جوایزنقدی وجنسی بخاطر تشویق وتشهیربهترین جوان ریاضی دان، فزیکدان، کیمیادان یاهم لایقترین شاگرد مکتب ویامحصل درپیشبرد فنون وعلوم که درراه عمران وبازسازی کشور ما بدردمیخورد، براه میانداختند که درینصورت طبعأ جوانان مملکت ما با ملاحظهء تشویق هموطنان وتوجه رسانه ها بایشان بخاطر سبقت ربایی ازهمدیگر در راهء فراگی ری علوم ومهارتهای مختلف مدارج کمال را میپیمودند وسرانجام، نتایج اینگونه مساعی رسانه های تصویری باعث بوجود آمدن جوانان متخصص وبامسلک در وطن ما میشد، چیزیکه واقعأ بدرد آیندهء کشور ما میخورد ومملکت ما سخت بدان نیازدارد. درحالیکه دایرنمودن همچو مسابقات غرض انتخاب بهترین آوازخوان ویا هم رقاص، صرفأ باعث بوجود آمدن یکتعداد آوازخوانان ورقاصه گان خواهد شدکه ایشان درهمچو شرایط نابسامان ناگزیر بر روی اشکم های گرسنه ورخسارهای رنگ پریده مردم رنجور، وبر سر تل های خاک ومحیط مخروبه کشور برقصند و آواز بخوانندکه این امر درچنان وضعیت ناگوار کنونی خیلیها نازیبا وناهمگون مینماید.
لازم بیاد آوریست که ما درشرایطی اینقدرلنگر خودرا به هنر موسیقی ورقص انداخته ایم که کشورما بیشتر به افراد متخصص چون طبیب، مهندس، اقتصاددان وغیره ضرورت دارد نه اینهمه رقاصه وخواننده.

درحال حاضر هرگاه نیم نگاهی به چاراطراف خود بیاندازیم، بوضوح متوجه میشویم که وضعیت مملکت ما باندازهء رقتبار است که درفاصله هرچند متری ما غیر ازخرابی وویرانی هیچ چیزی دیده نمیشود. ازهمینجاست که میبینیم هنرمندان افغانی ما زمانیکه میخواهند آهنگهای خودرا تصویری وتلویزیونی بسازند، سروده های خودرا همواره درکشورهای بیرونی مثل تاجکستان، ازبکستان، دوبی وغیره تهیه میکنند وازبرکت محیط نظیف وبه تصویرکشیدن زیربناهای ایشان آهنگ های خودرا تزیین میکنند که این روش درمیان هنرمندان ما فعلأ به یک عادت تبدیل شده است باین شکل که آهنگ و خوانندهء آن افغانی ولی محیط خارجی. گاهی دربعضی ازتلویزیون ها میبینیم که یکتن ازهنرمندان افغانی ما برسر یک چهارراه آهنگ میخواند ودختران رقاصهء خارجی هم ویرا همراهی میکنند، یاهم کنار جاده ویا پل هوایی یکی ازشهرهای کشورهای بیرونی در داخل یک موتر با چنان تبختر نشسته رانندگی میکند وآهنگ میخواند، تو گویی که آن سرک، پل هوایی ویا آن چهارراه را پدر وپدرکلانش ساخته ویاهم مال اصلی مملکت اش است.
هرگاه دقیق شویم میبینیم که همچو صحنه پردازی ها خیلی ها شرم آور است.

زیرا ما خود اصلأ یک گوشهء قشنگ ودیدنی درشهرهای خود برای تصویر برداری نداریم و هنرمندان ما بخاطر یک آهنگ کوتاه نیازمند سفر به کشورهای دیگران واستفاده از محیط ایشان میشوند. این خود بیانگر آنست که ما درقدم اول نیاز داریم تا در و دیوار، پل وپلچک وسرکهای کشور خودرا آباد بسازیم تا ازاحتیاج کشورهای بیرونی نجات پیداکنیم نه اینکه در اوج بدبختی وبیچارگی درحالیکه مردم کشور های دیگر بحال زار ما افغانها میگریند، ما درکشورهای ایشان رفته مستی وپایکوبی نماییم. اصلأ درین چه افتخار و چه لذتی داردکه هنرمندافغانی ما دریک موترنشسته بالای پل های هوایی کشورهای دیگر آواز میخواند ویارقص میکند؟ پس خدارا ای صاحبان شرکتهای افغان بیسیم وروشن! یک لحظه بخود آیید وفکر کنیدکه اولویت های لازم برای مردم این کشور چه چیزهاییست؟ رقاصه گان ویا کارگران؟ خواننده ویامهندس؟ سؤال دیگر اینکه اصلأ درچنین شرایطی از رقص وداشتن جوانان رقصنده چه بدست ما میاید؟ و اصلأ رقص برای چه وبرای کی؟ رقص درکشور که تعداد اعظم نفوس آن به سؤ تغذی مبتلا استند ونان خوردن خودرا ندارند؟ کشور مخروبه وپرازتل خاک با ساختمان های فرو ریخته و وحشتناک که مردم آن درهمه عرصه ها محتاج کمک ومعاونت کشورهای بیرونی اند وخود کمترافراد متخصص ومتعهد دارند تا نیازهای خویش را مستقلأ با اراده ونقشه خود عملی سازند.


رقص برای مردم که اقتصادایشان ضرب صفراست وخودایشان نه درآمدی دارند، نه عوایدی ونه فکر وفرصتی برای ایجاد آن. مردم که حتی مواد خوراکی ایشان بستگی به کشت وزراعت دهاقین کشورهای همسایه دارد وسرزمین خودشان با وصف داشتن دشتهای وسیع ومساعد برای کشت وزراعت همچنان لم یزرع باقیمانده است. مردم که باداشتن منابع کافی آبی ودریایی بازهم بخاطر یک سطل آب غرض آبیاری زمینهایشان با هم به جنگ ومخاصمه میپردازند ودرنتیجهء زد وخورد روی یک موضوع بسیار ساده دوقوم تباه میشود وازبین میروند زیرا ظرفیتی وجود ندارد تا آب اینهمه دریاهای خروشان را مهار نموده نگذارد که اینهمه آبها بیهوده به کشورهای همسایه سرازیر شود. واقعیت اینست که اگردرکشورچون افغانستان امروزی هنرمندانی بسویهء \"حاجی رفیع هندی\" ویا رقصنده چابک پای مثل \"مایکل جکسن\" هم داشته باشیم، این موضوع هرگزنمیتواند مشکلات اصلی مارا که شمه یی ازانها تذکر رفت، حل نماید. بنأ با تأکید میخواهم بگویم که رقص و آوازبهیچوجه نیاز اصلی جامعه کنونی افغانستان نیست ونه این دو گزینه های فریبنده به درد ودوای مردم افغانستان درشرایط فعلی میخورند.


زیرا ما صدها اولویت دیگر بخاطر رهایی ازبحران کنونی داریم که هیچگاه بواسطه رقص وآواز حل نمیشوند. امروز تلویزیونهای خصوصی اگر میخواهند درراستای خدمت بکشور کاری را انجام دهند، بهتراست تا درراهء تشهیر وتشویق جوانان مستعد ومتخصص که فعالیتهای دماغی وجسمی ایشان درراه رشد وترقی اقتصادی واعمار زیرساختهای کشور مفید واقع میگردد، مسابقاتی را براه اندازند واین یگانه تجربه ایست که همه ممالک پیشرفتهء جهان آنرا آزموده وازهمین طریق معارف مورد نیاز جامعهء خودرا تقویه کرده اند. یکعده افراد درتوجیه این عمل استثمارگرانهء تلویزیونهای خصوصی میگویند که مردم افغانستان پس ازچندسال حاکمیت ددمنشانهء طالبان وحساسیت ایشان علیه موسیقی حالا با تشنگی وعلاقهءخاص دنبال موسیقی ورقص را گرفته اند که این تمایل، عکس العمل طبیعی ایشان دربرابر موسیقی است وحالا با هموار شدن بستر دموکراسی درین کشور مردم زیادتر به این هنر روی آورده اند!!!؟


ولی باید بگوییم که طالبان درطول مدت حاکمیت شان تنها برموسیقی نه بلکه برسایر جنبه های زندگی، علوم وهنرهای دیگرمثل رسامی، خطاطی، حکاکی، مجسمه سازی وغیره سایهء سیاهء غول آسای خودرا انداخته درحق ایشان جفا کردند وحتی بعضی مضامین را درمدارس ودانشگاه های کشور بدلیل اینکه درعصر پیامبر نبوده ممنوع قراردادند، پس چرا ازبرکت دموکراسی به آنها پرداخته نمیشود ومردم اینقدر که به موسیقی روی آورده اند به آنها تمایل ندارند؟ مگر آیا استفاده ازبرکات ومزایای دموکراسی تنها پرداختن به رقص وموسیقی است؟ مگر بزرگترین مفیدیت دموکراسی دریک کشور تنها همین است که همه مردم به موسیقی،رقص وآواز روی بیاورند؟

آیا درطول تأریخ بشری اینهمه قیامها ونظامهای که بخاطر برپایی نظامهای مردم سالار ودموکراسی صورت گرفته وهزاران هزار انسان در راهء آن کشته شده اند، منظور ایشان از تحقق دموکراسی صرف همین بوده که مردم ازبام تاشام بنشینند آهنگ بخوانند وآزادانه رقص کنند؟ آیا سن جوانی خاص بخاطر رقص و آوازخوانی است وانسانها درین ایام هیچ مصروفیت سالم ویاهم مشغلهء دیگری برای پیشبرد زندگی شان جز رقص وآوازخواندن ندارند؟ برعکس واقعیت اینست که مردم اگر هرقدر تشنگی هم نسبت به موسیقی ورقص داشته اند، این حرص و ولع ایشان باندازه یی نبوده که طی اینهمه سالهای متمادی پس ازفروپاشی طالبان به پیمانهء کشته وسوختهء موسیقی ورقص باشند که تشنگی شان هیچ ارضا نشده باشد، بلکه این شرکتهای دو پایه یی و دوکله یی تجارتی معهء پایگاه های تلویزیون وتیلفون اندکه بخاطر واداشتن مردم برای ارسال پیام وکشیدن پول ازجیب شان تلویزیونهای خود را باینطریق عیار کرده اند که فقط یک مسلک ویاهم یک هنربیفایده بحال ملت را با اوج وموجش دربین مردم ترویج میکنند. بنأ جوانان ما باید بفهمند که نه رقص وآواز نیازهمیشگی جوامع انسانی است ونه هم این دو پیشه ازجمله کمالات یگانه، حقیقی وبدرد بخور مردم محسوب میشود. این نکته را نیز بیادداشته باشیم که پیشرفت ورشد کشورهای مترقی مرهون خدمات وزحمات مخترعین، مکتشفین، مهندسین واقتصاددانان آنست نه ازرقصندگان وخوانندگان آن.

بنأ امروز هرگاه چندرسانه مربوط به یکعده افراد تاجر وزراندوز بخاطر چوشیدن وبلعیدن سرمایه های مردم ذهنیت مردم را بسوی ارزشهای کاذب سوق میدهند شما (جوانان) نباید فریب ایشان را خورده ارزشهای حقیقی ونیازهای اساسی کشورتانرا فراموش نمایید ومطمین باشید که هرگاه شما در راه کسب علم ومعرفت وفنون که برای رشد وترقی کشور ما مفید است، گام بردارید فردا محبوبیت وشهرت شما درج اوراق ماندگار تأریخ خواهد شد وهم خدا ونسلهای آینده ازشما خوشنود وبرایتان درود خواهند فرستاد.