Ads 468x60px

دوشنبه، دی ۱۰، ۱۳۸۶

پاکستان چهره دیموکراتیک خود را از دست داد

با ترور بینظیر بوتو، پاکستان چهره دیموکراتیک خود را از دست داد. بینظیر دختر یگانه نه تنها در پاکستان بلکه در جهان اسلام بود او توانست حکومت کودتایی جنرال ضیاء الحق را در برابر بسیج گسترده عمومی "حزب مردم" به نرمش و بازگشت به دیموکراسی در 1988وادار کند و اولین بانو در جهان اسلام بود که به رهبری سیاسی در کشوری که یکی از خواستگاه های عمده تندروی دینی در جهان اسلام است؛ دست یافت. بینظیر با وعده باز پس گیری قدرت از نظامیان و باز گشت دیموکراسی و مبارزه با گسترش تندوری اسلامی به پاکستان بازگشته بود و اکنون با ترورش پاکستان امید و چهره دیموکراتیک اش را از دست می دهد.
بینظیر بوتو چرا در این زمان باید ترور گردد؛ چند احتمال قابل بحث است:
- محافل قدرت با ترور بینظیر بوتو در بی ثبات نشان دادن تصنعی پاکستان هستند تا سیل کمک های سخاوتمندانه غرب را به بهانه مبارزه با تروریسم، حفظ ثبات و آوردن رفرم ها در مناطق قبایلی دریافت کنند و پاکستان نسبت به افغانستان اولویت بیشتر پیدا کند.
- القاعده از صدراعظمی احتمالی بینظیر بوتو بیمناک شده و دستور از میان برداشت او را صادر کرده اند؛ چنان که در تبلیغ رسمی دولتی گفته می شود.
- نظامیان صدراعظمی بینظیر بوتو را آغاز یک رشته تغییرات اساسی با حمایت امریکا و انگلیس ارزیابی کرده اند و احساس خطر را از میان برداشتند.

- مشرف با بی اعتنایی نسبت به درخواست های مکرر بینظر بوتو برای حفاظت از او، زمینه کشته شدنش را فراهم کرد.
واقع بین باشیم، امریکا و انگلیس در انتخاب بینظیر برای آوردن دیموکراسی به پاکستان شتاب زده و غیرواقع بینانه عمل کردند و نیروی رو به گسترش بنیادگرایان را دست کم گرفتند. بینظیر بوتو که در اوایل دهه 90 خود از بوجود آورندگان جنبش طالبان بود حالا غرب به او ماموریت داد که بر بنیادگرایی رو به گسترش در پاکستان غالب شده و قدرت نظامیان را محدودتر سازد و دیموکراسی را با استفاده از محبوبیت گسترده مردمی اش به این کشو بازگرداند؛ این همه کار دشوار، با توجه به واقعیت های پاکستان ناممکن به نظر می رسد. و غرب به چند فاکتور مهم در ارزیابی پاکستان توجه نکرده بود:

1. پیوند میان نیروهای بنیادگرا و جنرالان قدرتمند اردوی پاکستان تنگاتنگ و نزدیک تر از آن است که یک صدراعظم انتخابی مانند بینظیر بوتو بتواند آن را بشکند.

2. حتی اگر بینظیر انتخابات را می برد و صداعظم می شد باز هم دست یک صدراعظم یا رییس جمهور غیر نظامی از دایره قدرت نظامیان کوتاه است مثلاً رهبر انتخابی در پاکستان نمی تواند صلاحیت نظامیان را در سیاستگذاری 1. بودجه اردو 2. رقابت تسلیحاتی با هند 3. مساله کشمیر 4. سیاست پاکستان در مورد افغانستان و 5. ملکیت‌‌های اردو را محدود سازد.
3. ائتلاف میان بینظیر بوتو و جنرال مشرف و توافق های میان آنها برای تقسیم قدرت که زمینه برگزاری انتخابات را فراهم کرد بسیار شکننده بود و هر دو طرف به هم بی اعتماد بودند. با آنکه مشرف یونیفورم نظامی را با کناره گیری از پست قوماندانی را از تن بیرون کرد اما مشرف با اعلان وضع اضطرار و تعلیق آزادی ها و قانون اساسی نشان داد که قصد تحدید قدرت مطلق خودش و تمایل به این که سرنوشت کشورش در صندوق های رای تعیین شود ندارد.
4. در پاکستان دیکتاتوری نهاد نظامیان حاکم است و حتی اگر غرب بتواند مشرف را وادار به نرمش در برابر خواسته های دیموکراتیک کند اما نظامیان به صورت تنها نهاد قدرتمند حاضر به عقب نشینی نمی گردد. بنابراین بعید نیست که دست نظامیان و سازمان استخبارات نظامی پاکستان در ترور بینظیر بوتو باشد.

5. بینظیر بوتو در ساختن طالبان دست داشت او از کسانی بود که در دهه 90 پروژه طالبانیسم را در افغانستان به راه انداخت و این بار به غرب وعده مبارزه با تندروی دینی را می داد و مواضع تندتر و شدید علیه بنیادگرایان اتخاذ می کرد. عملیات انتحاری در مراسم استقبالش که بیش از چند صد تن کشته و زخمی شدند نشان داد که بنیادگرایان در پاکستان اکنون قوی تر از آن هستند که به بینظیر فرصت عملی ساختن وعده هایش را بدهند.
پاکستان تغییر کرده است. ترور بینظیر بوتو ثابت کرد که غرب در محاسباتش در مورد پاکستان اشتباه کرده است و بینظیر قربانی این اشتباه شد. اکنون پاکستان خواستگاه اصلی تندروی دینی و تروریسم شده است؛ امریکا و جهان آزاد باید در پاکستان با تروریسم بجنگند اما چگونه؟ این سوال پیچیده یی است که کسی پاسخ آن را نمی داند.
واقعیت این است که آنچه در پاکستان می گذرد برای صلح و امنیت بین المللی تهدید جدی است که هر روز بیشتر از کنترول خارج می گردد. غرب از پاکستان چه می خواهد و چه امکاناتی برای این خواسته خود در دست دارد؟ غرب در اولویت های خواسته های خود در مورد پاکستان دچار سردرگمی است و قادر به تفکیک نشده است. زمان زیادی از دست رفت تا غرب باور کرد که پایگاه های تروریسم و منابع تمویل و تجهیز و سازماندهی آنان در پاکستان است و دیرتر از آن، شاید تا هنوز غرب باور نکرده است که نظامیان پاکستان بنیادگرایان را نه تنها تهدید به حساب نمی آورند بلکه در بسیاری مواقع به عنوان متحد در سیاست داخلی و منطقه یی روی بنیادگرایان حساب استراتیژیک باز کرده است.
هنوز گفتمان غالب در استراتیژی نظامیان پاکستان براساس احساس تهدید از جانب هند و افغانستان استوار است که بنا بر این نظریه، این تهدیدها مانند قیچی از دو سو، ضعف استراتیژیک برای پاکستان به بار آورده است. راه برون رفت هم تنها توازن سلاح های هسته یی نیست گرچه در این زمینه هم پاکستان هنوز با هند توازن کامل ندارد. در هر نوع مناقشه درازمدت در منطقه و در برابر همسایگانش, پاکستان می تواند روی بسیج نیروی مذهبی بنیادگرایان حساب کند و پاکستان این لشکر عظیم با هزینه کم و قابلیت عمل موثر و مطمئن را در دوره اشغال افغانستان کشف کرد و به گونه هوشمندانه در افغانستان و کشمیر مورد بهره برداری قرار داد.
نیروی جهاد هر قدر برای غرب تهدید کننده است اما قدرت نظامیان پاکستان را تهدید نمی کند و ابزاری است که به بلندپروازی ها و خیالات استراتیژیک آنها در جنوب آسیا و حتی آسیای میانه میدان می دهد و پاکستان را به عنوان یک کشور دارای ادعای رهبری در جهان اسلام مطرح می سازد. در پاکستان چیزهای زیادی باید تغییر کند تا این کشور به جامعه دیموکراسی های بین المللی باز گردد؛ اولویت بندی راه حل این تغییر، مسیر آینده تحولات را نشان می دهد.

یاسین رسولی

یکشنبه، دی ۰۹، ۱۳۸۶

کانون وبلاگ‌نویسان افغانستان به آدرس جدید انتقال یافت

سرانجام کانون وبلاگ‌نویسان افغانستان صاحب دومین خودش شد و از این به بعد در زیر لوح خود به فعالیت ادامه خواهد داد. این خبر نیک را برای تمام وبلاگ نویسان افغانستان مبارک باد می‌گویم و امیدواریم که سال 2008 سال انکشاف و پیشرفت وبلاگ‌ها در افغانستان باشد. ما با تمام توان کوشش خواهیم کرد قدم هم برای پیشرفت وبلاگ‌ها در افغانستان دریغ نکنیم و امیدواریم که وبلاگ‌نویسان افغانستان با کانون همکاری شان را ادامه بدهند و کانون را خانه و وبلاگ خود بدانند. همانطور که قبلا بار بار اعلام کردیم؛ کانون وبلاگ شخصی کسی نیست و نمی‌تواند باشد پس چه بهتر که ما هر کدام مان پن‌لاگ افغانستان را وبلاگ خود بدانیم و حمایتش کنیم و این پنجره را برای آزادی بیان و تجربه اندیشه باز نگهداریم تا باشد آفتاب امید آزادی بیان بر صفحات روزنامه‌های ما بتامد و ما شاهد درخشش بیشتر آزادی بیان در رسانه‌های خود باشیم.
از این به بعد لینک و یا آدرس پن‌لاگ افغانستان اینگونه خواهد بود:

www.afghanpenlog.com

کسانی که کانون را با این آدرس لینک داده بودند می‌توانند با لینک جدید تبدیل کنند. در یادداشت‌هایی بعدی، کانون کوشش خواهد کرد بعضی نواقض فنی که در بروز ساختن‌ وبلاگ‌ها وجود دارد راه حل ارائه کند و بعضی آموزش‌های آنلاین را هم برگزار کنند. لازم به یاد آوری است که کانون وبلاگ‌‌نویسان به زودی کارگاه آموزشی وبلاگ نویسی را در کابل دایر خواهد کرد و به زودی در آن مورد اعلامیه صادر خواهد کرد.

کانون وبلاگ‌نویسان افغانستان
www.afghanpenlog.com
afghanpenlog@yahoo.com

سه‌شنبه، دی ۰۴، ۱۳۸۶

آیا کانون وبلاگ‌نویسان افغانستان قومی و قبیله‌ای است؟؟؟؟

نامه اعتراض‌آمیز عبدالواحد رفیعی به کانون وبلاگ‌نویسان افغانستان: -از هرات

سلام به گردانندگان گرامی کانون وبلاگ نویسان افغانستان
من ازدوماه به این طرف وقتی وبلاگم را به روز میکنم ازطریق پینگ فورم به شما خبرمیدهم اما
متاسفانه بولت نمیشود اینرا هم باید عرض کنم که طبق شرط پینگ فورم من درلحظات قبل از5 دقیقه آنرا روان میکنم ، اما هیچ گاه ترتیب اثرداده نمیشود ، درثانی نمیدانم مطالی که ازدیگروبلاگها به صورت تکراری درسایت کانون گذاشته ونشرمیشود روی چه معیاری انتخاب میشود ؟ ازلحاظ کیفیت خیلیها چندان چیزی متفاوت ازدیگران نبوده است ... لذا کم کم به این نتیچه میرسم که این وبلاگ کانون وبلاگ داران هم مثل خیلی ازموسسات وادارات ، قومی وقبیله ای میشود وازیک عده خاصی بولت میشود یا شاید واسطه وپول چای نیازدارد که ما خبرنیستیم اگراینطوراست با همان زبان خودتا ن به ما خبردهید .
میبخشید که کمی برخلاف عرف تعارفات وشف شف راست شفتالو گفتم
هرات رفیعی
http://mosafeer.blogfa.com


رفیعی: من از دوماه به این طرف وقتی وبلاگم را به روز میکنم از طریق پینگ فورم به شما خبر میدهم اما متاسفانه بولت نمیشود اینرا هم باید عرض کنم که طبق شرط پینگ فورم من در لحظات قبل از 5 دقیقه آنرا روان میکنم.

دوست عزیز رفیعی،
کانون: کانون وظیفه خود می‌داند به سوال‌های شما پاسخ بگوید و نگرانی شما برای ما قابل درک است. بلاگ‌رولینگ چند وقتی است که سرویسش از کار افتاده است. این نقیصه از کانون وبلاگ‌نویسان نیست و باور کنید، در این باره کانون هم کاری نمی‌تواند بکند جز پیشنهاد و ارائه راه حل‌های.

ما به شما توصیه می‌کنیم عمل پنگ کردن را صبورانه چندین بار تکرار کنید. اگر در وظیفه هستید و مدام دسترسی به انترنت دارید هر از چند دقیقه‌ی وبلاگ تان را پنگ کنید. این کار تان باعث خواهد شد، آن لحظه‌ی را که سایت بلاگ‌رولینگ فعال است ممکن است شما شکار کنید. اما گاهی گذشتن از ترافیک سنگین بلاگ‌رولینگ هم دشوار است. شما در طول روز، این کار را تکرار کنید، حتما نتیجه خواهید گرفت.

رفیعی: در ثانی نمیدانم مطالبی که از دیگر وبلاگها به صورت تکراری در سایت کانون گذاشته و نشر می‌شود روی چه معیاری انتخاب می‌شود؟ از لحاظ کیفیت خیلی‌ها چندان چیزی متفاوت از دیگران نبوده است...

کانون: نه خیر این طور نیست. در این مورد هیچ معیاری برای انتخاب مطالب وجود ندارد. فقط آن وبلاگ‌های که در صدر وبلاگ‌ها بولد می‌شود و نشان داده می‌شود که با مطلب جدید بروز است، ما آنها را باز می‌کنیم و مطالب جاندارش را برمی‌گزینیم و در سایت کانون به نشر می‌رسانیم. ما از دوستان خواهش می‌کنیم اگر در قسمت بروز ساختن وبلاگ شان دچار مشکل هستند و نمی‌توانند بروز کنند در قسمت پیام‌خانه کانون وبلاگ‌نویسان پیام کوتاهی بگذارند و خوانندگان را از بروز شدن وبلاگش آگاه سازند.

رفیعی: لذا کم کم به این نتیجه می‌رسم که این وبلاگ کانون وبلاگ داران هم مثل خیلی از موسسات و ادارات، قومی و قبیله‌ای می‌شود و از یک عده خاصی بولد میشود یا شاید واسطه و پول چای نیاز دارد که ما خبر نیستیم اگر اینطور است با همان زبان خود تان به ما خبر دهید.

کانون: دوباره تکرار می‌کنیم، سرور بلاگ‌رولینگ در دست ما نیست. بلاگ رولینگ فقط به صورت روبات هوشمند کار می‌کند و اگر وبلاگی را به حافظه‌اش بسپاری و بعد برای بروز شدن برایش یادآوری کنی، بلاگ‌رولینگ وظیفه خود می‌داند که وبلاگ شما را در لیست بروز شده‌ها قرار دهد. کانون وبلاگ‌نویسان به هیچ قوم و قبیله‌ای وابسته نیست و در بند قوم و قبیله، زبان و عده‌ء خاصی هم نیست. مهم‌ترین چیزهای که برای کانون وبلاگ‌نویسان مطرح است، رشد وبلاگ‌نویسی، رشد رسانه‌ دیجیتال، رشد وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌ها در عرصه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هنری است. و مهم‌تر از همه برای رشد رسانه دیجیتال افغانستان کار می‌کند. در اینجا نه از واسطه خبری است و نه هم از پولی.

رفیعی: می‌بخشید که کمی برخلاف عرف تعارفات و شف شف راست شفتالو گفتم

کانون: ما از لحن صریح و نقد تان خوش مان و همیشه چنین نقدها را خوش‌‌آمد می‌گویم. مطمئین باشید که شما محق هستید در این مورد بدانید که کانون اصلا چه کاره هست و چه‌ کارهای را انجام می‌دهد. ما به اندیشه شما ارج می‌نهیم و اگر هر سوالی اگر داشته باشید، بدون دو دلی با ما در تماس شوید و علنا مطرح کنید.

اگر سوال، پیشنهاد و یا هم انتقادی دارید به این امیل آدرس در تماس شوید: afghanpenlog@yahoo.com
برای پیوستن و ثبت وبلاگ‌های تان هم با همین آدرس در تماس شوید.

کانون وبلاگ‌نویسان افغانستان

دوشنبه، دی ۰۳، ۱۳۸۶

گزافه گران برای عیسا

نوشته «هارولد میرسن Harold Meyerson» در واشنگتن پوست
گزارشگر از انگلیسی به پارسی: صدیق رهپوطرزی

آن گونه که می دانیم عیساییان سراسر جهان، جشن تولد «مسیح» برپا می دارند. زمان مناسب است تا در مورد کوهی از روش های اخلاقی، انسانی و ریاکاری همرا با دورویی حزب جمهوریخواه ما که به شدت عیسایی شده است، با چشم ژرف تر و کاونده تر بنگریم.

این امر روشن است که چیز تازه یی در مورد این واقعیت که حزب جمهوریخواه، به شدت عیسایی شده است، بگوییم وجود ندارد. درست هفت سال پیش، آن گاهی که آقای «الگور»، با «بوش » در بحث وگفتگوی انتخاباتی رو به روی هم قرار داشتند، از «بوش» پرسیده شد تا از فیلسوف مورد پسندش نام ببرد. او بدون ذره یی اندیشیدن، پاسخ دادکه «عیسا». اما، امسال اندازه و شاخص «مسحیت» دراین حزب، به ذوره جدید اوجش دست یافته است. این امر، در واژه گان «میت روممی» نامزد جدید این حزب که به این باور است که «عیسا» ناجیش شمرده می شود، تبلور ویژه یی می یابد. او این حرف و یا درست تر، شعار را برای آن به زبان آورده است تا جلو رای دهنده گان «اخلاقی» را از روی آوردن به «مایک هکابی» نامزد دیگر همین حزب، سد نماید.

نگرانی من از این که می بینم دریای ژرفی میان کنش های سیاسی حزب جمهوریخواه.و دید گاه های بنیاد گذاران کشور ما که به صورت روشن بیان داشته بودند که در «قانون اساسی»، جایی برای آزمایش باور های دینی رهبران جمهوری روشن اندیش و نو ما، وجود نخواهد داشت، روز تا روز دهن بازمی کند، نیست. من را این حقیقت دردناک به شدت به تشویش می اندازد که خلا ژرف کنونی میا ن آموزش وحی مـُـنــزَل یا حقیقت انجیل، با موعظه حزب جمهوریخواه وابسته به همان آموزش که از شدت گسترش، مرز پوچی را عبور نموده و راه اش را از آن جدا نموده است، به چنان تحجر و سنگواره گی دست بیابد که خود سدی را در برابر باور «مسیحت» برپا دارد.

سیاست های رئیس جهور، به صورت نمونه، می تواند به شکل گسترده و یا محدود، در یک چارچوب سنجه های جهانی دفاع گردد. اما، هرگاه «بوش» بخواهد تا دفاع ازاصل به اصطلاح جنگ پیشگرانه اش را با هشدار «مسیح» که گفته بود اگر کسی به روی ات با سیلی بزند رخساره دیگرت برای اش بگردان، تطابق بدهد، به ساده گی می توان گفت که او به راستی یک طلبه الهیات به شمار می رود تا بتوان در این راستا اعتباری برای اش قایل شد. نکته جالب دیگر،جانبداری او از شکنجه می باشد که در ماه ها اخیرتاکیدش بر آن، سر و صدای زیادی به راه انداخته است. او مجلس نماینده گان را تهدید نمود که اگر قانون منع شکنجه معروف به «تخته تر» را بپذیرند، آن را را با استفاده از حق «رد» یا «وتو» یش، باطل اعلام خواهد نمود.

این تنها «بوش» نیست که اصل های باور شاد «مسیحت» ش، آمیزه پُر تناقضی از رحم و بیرحمی تا مرز شکنجه می باشد. جالب توجه این است که تمام نماینده گان حزب جمهوریخواه در مجلس، مخالف پایان دادن به شکنجه « تخته تر» بودند. هر گاه نگاهی به نامزادان ریاست جمهوری حزب جمهوریخواه بیندازیم، تنها «هوکابی» و «مک کاین» نامزد دیگری که زیاد هم مذهبی نیست، با شکنجه مخالفت کردند و تنها «رون پاول» این مرد آزادیخواه یا لبرل بود که اصل جنگ پیشگرانه را زیر پرسش برد و بس.

آن گاهی که پای مساله مهاجران در میان آمد، سیاست دورنی جمهوریخواهان، صرف نظر از این که در ردیف و طیف نامزدان و یا رای دهنده گان قرار دارند، از پرده بیرون افتاد. باور های اینان، به صورت کامل و تمام عیار با آموزش ها و آیت های مُنزَل «انجیل» در تفاوت قرار دارند. این امر، نی تنها در بر گیرنده درک آنان از مهاجرت می باشد، بل بر خورد آنان را با مهاجرانی که هم اکنون این جا زنده گی و کار می نمایند، شامل می گردد. به این نکته توجه کنید : مهم تر از همه این که عید «مسیح»، نی تنها تولد «عیسا» را جشن می گیرد، بل به مساله گریز و یا فراری که خانواده اش درنتیجه غضب «هرود» زمامدار آن زمان «فلسطین» که در هنگام تولد «عیسا»، بر اریکه قدرت در آن جا، تکیه زده بود، به آن دچار شدند، می پردازد. به همه روشن است که این فراریان، بدون داشتن سند «قانونی» وارد «مصر» شدند. « انجیل» هرگر حرفی در مورد سند قانونی برای مهاجران بیان نمی کند. در کتاب «تورات» یا «عصر عتیق»، در بخش « سفر خروج»، خدا هنگام سخن زدن با «موسا» در کوه «سینا» چنین می گوید،" شما هرگز بیگانه یی را نی برنجانید و نی بر وی ستم روا دارید، زیرا شما خود بیگانگانی در سرزمین «مصر» بودید."

بایست به این نکته متوجه بود که فریاد کرکننده یی که جمهوریخواهان در این روز ها با کوس و کرنای رسانه یی به راه انداخته اند، هرگز جلو موج مهاجران را در مرز ها ی مان گرفته نمی تواند،اما، تنها اثری بدی که از خویش به جای می گذارد این است که بر کودکان وهم چنان بر پدران و مادرانی که هم اکنون بدون «سند» در این جا زنده گی می نمایند ، ستم روا می دارد.

به همین دلیل، «روممی» بر «هکابی» حمله نمود که او کودکان مهاجران را که پدر و مادرشان بدون سند آنان را به این جا آورده اند، از ریشه جدا می نماید. جای شگفتی است که «هکابی» به بهانه این که با تصویب برنامه «جیم گل کریست» که گروه اش مدت هاست به بهره کشی از کارگران روزمزد آن سوی مرز ها دست می زند، از دیدگاه های اش دفاع می نماید.
تقاضا برای این که برای ورود منظم مهاجران سر ـ و ـ سامانی داده شود، از طیف گسترده یی در ساختار سیاسی ما بر می خیزد، اما، فشار برای پیگرد و تعقیب مهاجرانی که هم اکنون در میان ما زنده گی می نمایند، تنها و تنها از گروه دست راستیان حزب جمهوریخواه که با استفاده از هر نمایشی دم از وفاداری خویش به «مسیحت» می زنند، شنیده می شود.

ما در «امریکا»، پیش از ین هم شاهد چنین نوع «مسیحت» خواهی بوده ایم. این بار، بوی دیدگاه قبیله یی بیش تر از باور دینی از آن بر می خیزد. این فریاد های عقب گرد، در دورانی در کشور سر بلند می نماید که بیش از پیش در آن رنگ تنوع و چند گونه گی در اعماق جامعه راه باز می نماید و از سوی دیگر فرصت های اقتصادی تنگ و تنگ تر می گردد. ما، در سال های بیست، اوج این بحران را در وجود گروه یا طایفه یی به نام «کو کلوکس»(«همبود سری امریکایی» از نژاد پرستان سپید پوست که در برابر سیاه پوستان از دهشت و ارعاب کار می گرفتند. پایگاه این همبود، در بخش های جنوبی بوده و پس از «جنگ داخلی» قد بلند کرده بود. ط ) شاهدیم. این ها، بیانگر بحران اندیشه یی «بومیان» گروه مذهبی « پروستانت» به حساب می آید. آنان به ناراحتی می دیدند که در صف های شان، روز تا روز تعداد «کاتولیکان» فزونی می گیرد.

امروز نمی توان تصور نمود که هوا داران همبود «کو کلوکس»، باور خویش را به مثابه ماموریت «مسیحت» به حساب آورند، اما، میللیون ها تای شان به چنین ماموریتی باور داشتند.

امروز رای دهندگان اخلاقی جمهوریخواهان، خشم خویش را با باورمذهبی شان درهم می آمیزند . «لو دوببس» یک چهره نابی است که دنیا باورانه می اندیشد. اما، متعصبان و خشک مغزان فراوان را می توان در میان گروه «دینداران قدیمی» در حزب جمهوریخواه، دید. اینان باتمام نیرو تلاش می نماید تا بر نامزدان جمهوریخواه مانند «مک کاین» را که با دید شان موافقت نمی نمایند، فشار وارد نمایند ومهر بد طالعی را بر آنان بزنند.

اندوه بار ترین و دل تنگ کنند ه ترین مساله در کار زار انتخابانی جمهوریخواهان این است که صف نشینان این حزب، از نامزدان خویش می خواهند تا روز به روز وبا گذشت هر هفته، بادیدگاه تنگ نظرانه تر، سختگیرانه تر و متعصب تر به مساله ها برخورد نمایند. حالا، در این عید «مسیح»، فرصت نابی است که بایست صف نشینان این حزب را با همه بُــعـد های دو ورویی، ریا کاری و تذویر رهبرانشان آشنا ساخت.

یکشنبه، دی ۰۲، ۱۳۸۶

غزنی پایتخت فرهنگی جهان اسلام

از خلیل‌الله افضلی

غزنی در سال 2013 ميلادی به پيشنهاد و تصويب سازمان علمی ،آموزشی و فرهنگی اسيسکو در ششمين گردهمايي وزرای فرهنگ کشور های اسلامی در ليبی به عنوان پايتخت فرهنگی جهان اسلام برگزيده شد .من ضمن تبريک ا ين انتخاب خوش به اين مناسبت جهت آشنايي بيشتر شما بخشی از پژوهشم را پيرامون اين شهر در اين پست می گذارم لازم به توضيح است که تمامی سخنان گفته شده در زير همراه با ارجاعات خود بودند و من آنها را بدين سبب که ممکن است ضرور نباشند حذف کردم .

غزنين (غزنه ، غزني ) :
شهر مشهوري است که به سلسله غزنويان نام بخشيد و از قِبَل ايشان به شهرت جهاني رسيد.غزنين که نام آن در شاهنامه نيز آمده ، در قرون اوليه اسلامي جزء شهرهاي ولايت زابلستان بود و از زماني که به تصرّف صفاريان در آمد رو به آباداني بيشتر نهاد .مؤلف تاريخ سيستان بناي آن را به يعقوب ليث صفار نسبت داده است. در سال 350 که آلپتگين به عنوان سپهسالار سامانيان و والي خراسان عاصي شد و روي به بلخ و بعد هم غزنين نهاد ، آن شهر مرکز حکومت او و بعد هم غلامان و جانشينانش از جمله سبکتکين پدر سلطان محمود شد ، در نتيجه بر اعتبارش افزوده گشت .

اين شهر در سالهاي پاياني سلطنت محمود مرکز قلمرويي به وسعت ري تا هند و خوارزم تا سيستان بود و کاخ و باغهاي فراواني داشت .در مورد وجه تسميه آن به نظر می رسد که غزنه معّرب و اندکی تغيير شکل يافته گنجه باشد ؛لفظ غزنين هم به اعتقاد برخی تثنيه همان غزنه است .از آن همه باغ ، محله و ميدان که بيهقی بار ها در کتابش يادها نموده ديگر در غزنی خبری نيست و فقط دو موضع به اعتبار دو قبر يکی مربوط به سلطان محمود و دو ديگر متعلق به سبکتکين که به ترتيب در باغ فيروزی و محله افغان شال مدفون گرديده بودند قابل شناختند .آرامگاه سبکتکين بنايي ساده و محقّر است که دارای سنگ نبشته يي قديمي است اما بقعة سلطان محمود و باغ آن که امروزه روضه ناميده می شود و زيارتگاه مردم است بر طبق گفته معمّرين در زمان پادشاهی امير حبيب الله (1319-1337ق)اعمار گرديده است.

اين شهر که تقريباً هيچ سياح و جغرافيا نويسي فرصت ديدار و توصيف آن را در زمان غزنويان نيافته ، حدود 120 سال پس از مرگ سلطان محمود ( در سال 543) چنان توسّط علاءالدين حسين غوري ويران و به خاک و خون کشيده شد که از آن پس علاءالدين به جهانسوز شهرت يافت و اهالي غزنين به « کن فيکون » و زير و رويي دنيا « غورغزني » گفتند . اکنون شهر غزني که مرکز ولايتی به همين نام نيز است در فاصلة 135 کيلومتری کابل قرار دارد . جادة کابل - قندهار به موازات رودخانة غزني و ازکنار روضه مي گذرد .شهر قديمي در شمال شهر جديد (1959م) موقعيت دارد و در آن بالاحصاري به چشم مي خورد همچنين دورادور شهر آثار خندق قديمي و بزرگي ديده مي شود .متأسفانه از دوران حکومت دودمان سبکتکين ، فقط وفقط دو منارة نصفه و نيمه يکي از دوران بهرام شاه (515-525ق) و ديگري در روزگار مسعود بن ابراهيم (500ق) باقي مانده است. در اين اواخر (حدود 30 سال قبل) بقايايي از قصر مسعود سوم نيز از زير خاک بيرون کشيده شد.

اين شهر دانشمندان مسلمان فراوانی را در دامن خود پرورانيد که از جمله ی مهمترين آنها می توان به ابوالفضل بيهقی،حکيم سنايی،عنصری ،منوچهری،مسعود سعد سلمان، علی بن عثمان هجويری و بسياری بزرگان ديگر اشاره نمود.

یکشنبه، آذر ۲۵، ۱۳۸۶

نقد کمیسیون حقوق بشر با سه «ت»

از یعقوب یسنا

نقد کردن یک امر، و وضع اجتماعی، سیاسی، حقوقی، ادبی و... چه ارتباطی با گرایش‌های ما، و همچنین چه ارتباطی به آگاهی آماری و تخصصی ما خواهد داشت؟

در افغانستان نقد کردن ارتباط به گرایش، حسادت و کینهتوزیهای ما دارد که در جریان زندگی جز اندوختههای ما شده است، بنابراین نقد کردن چندان ارتباطی به آگاهی آماری و تخصصی ما ندارد و هر چه که خواستیم میگوییم بدون این که به کنه کنشی آن پی ببریم.

مشکل دیگر اینجاست که در افغانستان، هر کس بی چون وچرا روشنفکر است و در ضمن هر روشنفکر افغانی تصور فیلسوفی هم از خود دارد. شاعران بیش از همه خود را متخصص العلوم میداند و در مورد هر چه میتواند بررسی، تحلیل و نقد کند: افلاتون اشتباه نگفته است که شاعران سراپا ادعا است و این ادعای‌شان از آنجا نشأت میگیرد که همیشه ارتباطش با جهان و محیط یک ارتباط ابهامی است تا این که خودش هم ابهام میشود و میانگارد که او میتواند هر چه را خلق کند در حالی که این مخلوقش هم ابهام است اما برایش غرور میبخشد. با آن که این برداشت، دیدگاه یک فیلسوف است ولی گاهی آدم به نقد شاعرانه و کلامی برخی از شاعران پیرامون یک موضوع، بر میخورد که تأمل برانگیز است و چنان مینماید که جناب شاعر در مورد هر چه متخصص است!

در گزارش شش و نیم از تلویزیون طلوع، انتقاد متداوم و جدیای درباره عدم کارآیی کمیسیون حقوق بشر از داکتر صاحب سمیع حامد سر زد که این نقد از نظر کلامی برایم جالب تمام شد و برداشتی که از نقد داشتم برایم به یک مساله کلامی تبدیل شد.

داکتر سمیع حامد، شاعر شهیر و مطرح افغانستان با سه «ت» نقدش را نسبت به کمیسیون حقوق بشر افغانستان ابراز داشت و سپس به شناسایی این سه «ت»اش پرداخت. در هنگام گشایش رمز این سه «ت» چیستان گونه، به شاعر چنان احساسی دست داده بود، انگار که تیوری تازهای را در زمینه حقوق بشر ارایه میکند که هنوز ارایه نشده، در ضمن چنان تصور میکرد که، این سه «ت» را درباره حقوق بشر اختراع کرده باشد، وقتی که شاعر از سه «ت» سخن گفت و بعد از آن نام کلمههایی را گرفت که با «ت» آغاز میشد، درست آدم را به یاد بازی با حرف و کلمه انداخت که در صنف اول میخواندیم: ج (جواری)، ت (تربز)، س (سیب) و... فکر کردم که شاعر میخواهد کودکان را سرگرم کند، زیرا فرمود: ت (تعهد)، ت (تخصص) و ت (تأمل)! بعد گفت اعضای کمیسیون حقوق بشر باید این سه «ت» را داشته باشد و سپس مسلسل به معنای این کلمات پرداخت که با «ت» آغاز میشد:

ت (تعهد): عهد بستن، پیمان بستن و تعهد داشتن.

ت (تخصص): به امری مخصوص شدن، در کاری مهارت داشتن و اختصاص و ویژگی.

ت (تأمل): نیک نگریستن، بردباری کردن و درنگ کردن.

پس از معنای لغوی کلمات «ت»دار، مدعی شدند، هر کسی که این «ت»ها را نداشته باشد نمیتواند به امور حقوق بشری بپردازد و حقوق بشر را درک کند بنا به باور شاعر، اعضای کمیسیون این سه «ت» شاعر را ندارد و از این بابت سزاوار نیستند تا در کمیسیون حقوق بشر کار کنند.

شاعر، تا طبق آمار و آگاهی کارشناسانه، به کارگزاران حقوق بشر بپردازد، درگیر منطق ساده کلامی شد که گویا خودش اختراع کرده اگر چه این سه «ت» یک ظرافت صوتی لغوی ساده را در ذهن مخاطب تداعی میکرد که بیشتر نه یک بحث کلامی ـ لغوی بلکه یک سرگرمی صوتی بود ولی برای شاعر منتقد، بیانگر منطق قویای بود که او در تیوری حقوق بشر داشت ابراز میکرد که هنوز بیسابقه بوده است.

در اینجا قصد نیست که از کارشناسی و کارآگاهی و کارآیی کمیسیون حقوق بشر صحبت شود، بناءً بدون این دیدگاه پرسشی به میان میآید که آیا آقای شاعر، خودش این سه «ت»اش را پیرامون درک مسایل حقوق بشری دارد؟ در حالی که معلوم نیست که آقای شاعر، فعالیت حقوق بشر، متخصص حقوق بشر و تجربه فعالیت حقوق بشری را در چه زمان و در کجا داشته؟ یا با چه معیاری میتوان معلوم كرد که در عرصه روابط و عملکردش، شاعر چقدر تعهد و تأمل حقوق بشری داشته است.

پس وقتی آقای شاعر، کارشناسی و تجارب فعالیت حقوق بشری را ندارد، چگونه میتواند کارشناسی و تجارب فعالیتی حقوقی بشرشناسانه را نقد کند، منتقد نه تنها که متخصص موضوع نقد باشد بلکه بسیار آگاه و همزمان اسناد آماری نیز پیرامون موضوع نقدش داشته باشد، در حالی که جناب شاعر بر خوردار از این مولفه هم نیست.

نقد معمولا به اصولی میپردازد که در یک بستر میتواند پیاده شود ولی منتقد میبیند که پیاده نشده است، بنابراین با آماری کارشناسانهای که منتقد دارد به نقد از وضع موجود میپردازد اما جناب شاعر نقدش را بیشتر از بافت کلامی شروع کرد و درمعناشناسی لغوی به انجام رساند که شبیه فن سازی در اصوات کلمات بود، و به هیچ اصل شناخته شده حقوق بشری نپرداخت که کمیسیون حقوق بشر، آن اصل را رعایت نکرده باشد. جالب از همه این بود که شاعر فرمود: کمیسیون حقوق بشر افغانستان نباید به سوی اعلامیه حقوق بشر اسلامی بلغزد وهمین طور نباید به سوی اعلامیه جهانی حقوق بشر بلغزد. در حالی که اعلامیه حقوق بشر اسلامی که از طرف برخی کشورهای اسلامی به تصویب رسید، کاربرد اجرایی پیدا نکرد اما اعلامیه جهانی حقوق بشر، در جهان ارزش شناخته شده و پذیرفته شده برای حکومتها دارد. اگر کمیسیون حقوق بشر با اصول حقوق بشر شناسانه اعلامیه جهانی حقوق بشر، به درک مسایل حقوق بشری در افغانستان نپردازد با کدام اصول بپردازد و جناب شاعر آیا کدام معیار یا اصولی غیر از سه «ت»اش دارد؟