Ads 468x60px

‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادی بیان، سانسور در ایران. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادی بیان، سانسور در ایران. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، آذر ۲۷، ۱۳۹۰

اسطوره ی حذف و سانسور


روی دو ساق لبان مرتعش آب
بوسه زن و بیقرار و تشنه و تبدار
ناگه درهم خزید راضی و سرمست
جسم من و روح چشمه سار گنه کار
 (فروغ فرخزاد)
درود به روح فرزانگانی ایرانی؛ فروغ فرخزاد، صادق هدایت، احمد شاملو، سهراب سپهری و… که پس از مرگ، چهره های سیاسی شدند؛ به تعبیر سهراب سیاست برای آنان همان باربرهای سبک و خالی می نمود. اما فضای هراس انگیز نظام که از خالی گی درون اش می هراسد؛ همه چیز را سیاسی کرده است. این سیاسی شدن همه چیز برای این است که نظام از خانه های خالی خویش می ترسد و با هرچه، طوری نگاه می کند که گویا برای نظام افشاگر و براندازنده، تمام می شود.
ایران، سهم بزرگ در فرهنگ بشری دارد؛ سهمی که تاثیرش بر اسطوره، ادیان و فرهنگ ملل مشهود است. آزادی ادیان در ایران باستان به دو هزار و سه صد سال پیش از میلاد، در دوره ی امپراتوری هخامنشیان برمی گردد. این بینش های بزرگ و جهان بینی های ادیان شمول و انسان شمول؛ طرح ایران را به عنوان معرفت در تفکر ملل به وجود آورد که امروز نظام جمهوری اسلامی بی هیچ تاملی، این طرح بزرگ را به مصرف می رساند. اگر آن پیشینه ی انسانی و فرهنگی طرح بزرگ ایرانی نبود؛ این نظام برای جهانیان معادل القاعده و طالبان در افغانستان بود. اما جهانیان پیشداوری معرفتی که از ایران دارند؛ این پیشداوری بر این نظام سایه می اندازد. یعنی ایران، ظرف زیبایی است با مظروفی که با آن ظرف ارتباطی ندارد.
میشل فوکو اگر زنده می بود آیا هنوز هم تحت تاثیر این رژیم قرار می گرفت یا برداشت اش را در باره ی این رژیم عوض می کرد! کاش فوکو زنده می بود و می دید که بی تامل برداشت قهرمان، از این رژیم داشته و این رژیم به فرهنگ و کهن نمونه های انسانی ایران باستان ارتباط ندارد بلکه دارد معرفت تاریخیی که ایران در تفکر بشر داشت؛ آن را می بلعد.