Ads 468x60px

دوشنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۶

تجربه ی تعلیق ذهن

سخیداد هاتف:

گاهی برای تان پیش آمده که جمله یی را خوانده باشید و آن جمله ذهن تان را به حالت تعلیق در آورده باشد؟ منظورم از تعلیق در اینجا این است که از یک سو هر چه تلاش می کنید معنای جمله را به روشنی نمی فهمید و از سویی دیگر ، مطمئن هم نیستید که آن جمله واقعا تهی و بی معنا باشد. در این حالت ذهن تان معلق می ماند. مثلا این جمله را بخوانید :

" در کشور ما انسداد سیاسی تا آنجا که مجال ظهور قشر جدیدی از روشنفکران را از میان نبرد ، به نحوی گریز از اقتضائات دست و پاگیر ِ سنت های منحط را تسریع می کند ". *

وقتی برای اولین بار این جمله را می خوانیم ، احساس می کنیم که باید دوباره اش بخوانیم. در نوبت دوم گمان می کنیم که به فهم آن نزدیک شده ایم. در دفعه ی سوم ذهن مان دو باره پریشان می شود و ربط منطقی اجزای جمله از هم می پاشد. با وجود این ، هنوز نمی توانیم به راحتی حکم به بی معنا بودن این جمله بدهیم.

گرفتار آمدن در حالت تعلیق میان فهمیدن و نفهمیدن می تواند معلول چندین علت باشد. ممکن است علت این تعلیق به ساده گی سطح نازل ِ سواد خود مان باشد ؛ شاید توانایی فکری و ظرفیت ادراکی مان آن قدر پرورش نیافته باشد که بتوانیم بعضی پیچیده گی ها را باز کنیم. علت دیگری که می تواند باعث این تعلیق شود کم توجهی نویسنده در عرضه ی روشن منظور خود است. بعضی نویسنده گان سعی کافی نمی کنند تا منظور خود را در ذهن رس ِ مخاطبان خود بگذارند و ابهام ها را بزدایند.

علت سومی هم هست و آن تلاش عمدی نویسنده در مبهم کردن نوشته ی خود است. سطح ِ سواد خود را می توان بالاتر برد و ازنویسنده ی کم توجه نیز می توان خواست که بیشتر به فکر آسان تر کردن کار مخاطبان و خواننده گان خود باشد. آنچه مشکل است تغییر رفتار ِ کسی است که به عمد به مبهم گویی و پریشان نویسی روی می آورد.

متاسفانه در کشور ما به آسانی می توان اکثر مردم را مرعوب سخنان بی معنای خود کرد. دست-آویز هم کم نیست. بگویید وجود مخاطب مزاحم خلاقیت است ، بگویید که فلان نویسنده ، فیلسوف یا نظریه پرداز غربی چنان گفته است ، بگویید که کار تان در حوزه ی پست مدرنیزم است .

فرض کنید کسی نوشته : " بر اساس نظریه ی گشتار ِ مداوم که اولین بار توسط آلزورتی پالمر دانشمند نیوزیلندی پیشنهاد شد چرخش های اجتماعی همواره بر انگاره یی نسبتا ثابت از تبدیل حرکت به سکون و بالعکس اتفاق می افتند". کمتر کسی در افغانستان جرات می کند این مزخرفات را به چالش بخواند. عده ی زیادی فکر خواهند کرد که به راستی نظریه یی به نام " نظریه ی گشتار ِ مداوم " ( که معلوم نیست چیست) وجود دارد و دانشمندی به اسم " آلزورتی پالمر" ( که هنوز به دنیا نیامده ) صاحب این نظریه است. این یک نمونه ی تخیلی است.

در موارد واقعی تر نیز می بینیم که مثلا نام فوکو و ژاک دریدا و ...- شما نام ببرید- ورد زبان و زینت قلم عده یی شده است. بنویسید :

" میشل فوکو در کتاب مشهور خود تمدن ِ ویران جلوه های بازگشت به عصر بربریت را این گونه می شمارد :

1- حضور پر رنگ خرافه یی به اسم زمان ِ عینی

2- شکسته شدن گفتمان ِ انحصار ِ عظمت

3- درگیر شدن شهروندان با شک ِ فراگیر

4- استقلال نقد فعال از تفسیر ِ منفعل

5 – فروپاشی اسطوره ی تک نمایی فرهنگ ها "

مطمئن باشید که اکثر خواننده گان تان مرعوب ِ نوشته ی شما و آن اثر خلق نشده ی میشل فوکو خواهند شد.

اگر این طور نیست پس چرا در میان ما افغان ها این همه متن ِ تهی خلق می شود و کسی انتقاد نمی کند؟ چرا همه روزه معلق شدن ذهن خود در برابر متن ها را تجربه می کنیم و دم بر نمی آوریم؟ نباید همیشه سطح ِ سواد خود را ملامت کرد. نباید همواره بی توجهی ِ عادی ِ نویسنده نسبت به سطح فهم ِ خواننده را در پس ِ متون ِ دشوار دید. گاهی باید گریبان نویسنده را از این جهت گرفت که چرا به عمد به مبهم گویی و خالی بافی پناه می برد و خواننده گان را گرفتار مفاهیم و جملاتی می کند که خود نیز نمی داند معنای شان چیست؟

***

این یادداشت را به این خاطر نوشتم که در این روزها خودم درگیر این تجربه ی تعلیق بودم. دیروز دو متن خواندم. از هیچ کدام نتوانستم استفاده کنم. فکر کردم این تجربه را با شما هم در میان بگذارم. آیا شما هم گاهی با این مساله درگیر شده اید؟

جمعه، آبان ۱۱، ۱۳۸۶

سمیع حامد، شاعر انقلابی و یا رسالتمند بیباک ؟!

نویسنده: سلیمان دیدار


هــر گــاهیکه سخن از چهـره هــای مطرح شعر امـروز افغانستان به میان میاید، سیمای خندان و شاداب داکتر « سمیع حامد » و زبان پُر تغزل و شاعرانه اش ذهنم را مشغول خود می سازد. من بار ها افتخار دیدار و صحبت با این بزرگمرد شعر امروز
افغانستان را داشته ام؛ هر چند از اولین دیدار ما در رستورانت خوشۀ كابل خاطره ای خوشی ندارم و هر گاهی از به یاد آوردن برخورد نا جوانمردانه ی فرهنگیان پارلمــانی و موضعگیری هـای نا بخــردانه و سلیـقه یی آنها در برابر داکتر « سمیع حامد » ناراحت می شوم، اما خونسردی و بردباری او در مقابل سیاست مداران فرهنگی نما و استواری و متحد بودن او در برابر انـدیشه و آرمانهایش همیش جــلوه ی خاصی بــرایم داشته و از او تـصویــری از مردی ساخته که با یک دست سبدی پُر از عشق و مهربانی و با دست دیگر خنجر و سپر حمل می کند.

اولین شعری که از داکتر « سمیع حامد » خواندم غزلی تحت عنوان ( میسازمت ) بود که در یکی از جراید چاپی کابل به نشر رسیده بود، شعر ( میسازمت ) بود که مرا شیفته و دلبسته ی این بزرگمرد و کلامش نمود:

گر جهنم ساختم فردوس هم میسازمت

ای وطن میسازمت آخر خودم میسازمت

آنقدر هایی که می گویند تنبل نیستم

با تفنگت گر شکستم با قلم میسازمت

آئینه در آئینه در رهگذار عاطفه

سنگ اندر سنگ در راه ستم میسازمت

هر که آمد بر سرت بم ریخت اما غم مخور

من از آهنپاره های سرخ بم میسازمت

غم مخور ای خانه ی ویران مگر زیبای من

با نفسهای امیدم دم به دم میسازمت

تا تو زیبا تر شوی گل میشوم گل میشوم

باورم کن یک رقم نی یک رقم میسازمت

( سمیع حامد )

از اندیشه و آرمان گفتم! هر چند بار ها « سمیع حامد » از ديد بعضي از منتقدين ( ! )، شاعری خوانده شده که با « سیاست انقلابی » در شعر، گویا به فکر ماجرا جویی و یا ماجرا آفرینی بوده است، اما به اصطلاح، این دید منتقدانه و منتقد آن خود تحت سوال و قابل نقد است. امروز، با بروز و ساخت وبلاگ های انترنتی و تعدد نشریه های چاپی، تعداد منتقدین شعر ( اگر منتقد خوانده شوند ) نسبت به شاعران و تعداد تحليلگران نسبت به نويسنده گان، افزایش یافته است. ما كمتر شاعر، بيشتر منتقد و كمتر نويسنده، بيشتر تحليلگر داريم. منتقد كيست و نقد چيست خود سواليست كه نبايد هر كسي پاسخ آن باشد. سرودن ابيات موزون و به نظم كشيدن چند جمله اي نمي تواند از كسي شاعر و يا منتقد بسازد. در گستره ي ادبي امروز افغانستان متأسفانه هستند كساني كه « شعر را صرف براي شعر » مي دانند و سخن خارج از زلف و لعل معشوق را در شعر حرام. اينگونه كسان اند كه با تازيانه ي خود ساخته و خود بافته به ديگران مي تازند كه چرا مثل او نمي انديشند و چرا مثل او نمي گويند. ديد بعضي از منتقدين به شعر هاي اجتماعي – سياسي « سميع حامد » هم از همين چشمه آب مي خورد و بيشتر جنبه ي سليقه وي دارد تا منتقدانه. مي گويند كسي كه دهانش تلخ و مريض است آب زلال را هم تلخ ميابد. به پیروی از دکتر عبدالحسین زرین کوب باید آورد که : « ادعاي بعضي از شاعران كه انتقاد را حربهء عاجزان و كساني دانسته اند كه چون خود از عهدهء آفرينندگي بر نيامده اند به خرده گيري بر ديگران پرداخته اند خالي از حقيقت نيست » . « مي گويند از يك نقاد معروف عرب پرسيدند چرا شعر نمي گوئي ؟ گفت آنچه مي گويم نمي پسندم و آنچه مي پسندم دست نمي دهد. نقاد ديگري درجواب همين سوال گفت كه علم من به شعر مانع از آنست كه خود شعر بگويم.»[۱]

خوب در اين نظر تنها سرايش شعر و شعری بودن آن مطرح نيست، بل منظور سخن، شعر واقعي است،‌ شعري كه زاده ي نا بساماني و گاهي هم سياه كاري هاي جامعه و اجتماع شاعر است. به نظر من شاعر در زمان و مکان مشخصی به وجود میاید و زنده گی می کند، از آن الهام می گیرد و باید تصویرگر نیاز ها، آرمانها و گزارشگر رویدادهای عصر خود باشد، شاعر و نویسنده امروزی نباید چنان به گذشته بچسپد که نتواند به آینده بیندیشد و نی چنان در مسیر زمان دو اسپه بتازد که از منبع الهام و مصدر هستی خویش دور و جدا گردد و نتواند پیامبر زمان خود باشد. امروزه ما عصر « حافظ » و یا « سعدی » را از کلام آنها میشناسیم و تصویری از جریان های آن عصر را با خوانش اشعار آنها در ذهن مجسم می کنیم. پس به یقین و باور می توان ادعا کرد که « سمیع حامد » هم با کلام و سبک کلامی اش حلقۀ گسست نا پذیر ِ گذشته تا امروز و از امروز تا فردای شعر افغانستان است. او از گذشته می آید و در حال، برای فردا می زید؛ به این معنی که شعر های سیاسی او برگه اییست از تاریخ رویداد های کشورش که بی باکانه و رسالتمندانه آنرا ثبت نموده و می نماید. به این شعر او توجه کنید و ببینید که تا چه اندازه از زمانش پیامبری کرده و چگونه گزارشگر برگی بوده از برگهای تاریخ این سر زمین :

نیروهای امریکا اشتباهاً یک دهکده را بمباردمان کردند!

گفت در آتش کشیدم خانه ات را اشتباهاً

سوختاندم باز هم ویرانه ات را اشتباهاً

از تصادف پا نهادم بر دهان کودکانت

بستر خون ساختم کاشانه ات را اشتباهاً

برکشیدم زینه تا بام ستم از استخوانت

زین خشم خویش کردم شانه ات را اشتباهاً

معذرت میخواهم! آخر خاطرم سرگرم جنگ است!

اشک و مرمی کردم آب و دانه ات را اشتباهاً

خانه زنبور سربی ساختم، آری! ببخشی!

آشیان زخمی پروانه ات را اشتباهاً

ای کبوتر! صبرکن، یک روز دیگر نیز بنشین!

باش تا تابوت سازم لانه ات را اشتباهاً

و یا :

همین هفته

چند بار در برف هیجان دادم

چند بار در میمنه و قلات و کابل تیرباران شدم

چند بار در هرات خودکشی کردم

گاه منفجر شدم با مشت پرازنغمهء دوست

مثل نصرت پارسا

ناگاه با شلنگ انداز همسرگردان

مثل نادیا انجمن

الله اکبر! آتش گرفتم

هورا! خاکستر شدم

در مردمک های نازنین طالبکی که صداقت داشت در حماقت، یخ بستم

دموکراسی! بمباران شدم!

از خود دفاع کردم با مرگ

از خدا دفاع کردم تا مرگ

مرگامرگ عقب عقب رفتم، یامرگ!

عادت به مرگم شده است این مرگ

به بهانه هایی مردم که عزراییل به نفس نفس افتاد

با دهانی بازتر ازسکوت جبراییل

پرنده یی بودم که با پراشوت پر میگیرم

پر

پر

پرپر!

پرواز کردم اما پر باز نکردم

نمیدانم چرا بعضی از فعالین ساحه ادبی امروز افغانستان زبان سیاسی در شعر را رد می کنند و با یک نگرش گویا هنرمندانه، شعر سیاسی و شاعر آن را به باد انتقاد می گیرند ؟ اگر این نظر واقیعأ در خور توجه و اهمیت است؛ پس « حافظ » و « شعر حافظ » هم باید مورد تاخت و تاز قرار بگیرد؛ چون او هم با پدیده های ناجور زمانش سر ستیز داشت و تنها شاعر لعل و زلف لیلایش نبود، بل با قدرت و استعداد کلامی اش با زشتی های زمانش می جنگید و خود منتقدی بود بر اعمال و دو رویی زاهدان عصرش. این درست که کلام منتقدانۀ « حافظ » در لفافه و چند بُعدی بوده ، اما نباید همیش و در هر عصر در لفافه سخن گفتن را بُعد هنری کلام خواند. شاید حضور و دید فضولانه ی منتقدین و زاهدان ریا کار و قدرتنمد عصرش بود که « حافظ » را وا می داشت تا در چند بُعد سخن بگوید، تا هم سخن گفته باشد و هم توجیه ی درست و بجای از کلامش داشته باشد، اما امروز خوانندۀ شعر ِ عصر ِ « حامد » دوست دارد با شعر عریان و ساده ای ( نه چند بُعدی ) روبرو شود که او را وا ندارد تا برای درک آن به کتاب های زخیم علم بیان و واژه نامه های کلفت و سنگین مراجعه کند و تمام وقت خود را صرف باز نمودن لفافۀ آن کند. به نظر من در لفافه سخن گفتن و حتی سکوت شاعر خود به نحوی سیاست است. سکوت شاعر در مقابل نا ملایمات روزگارش دمساز شدن با جریان های سیاه عصر و گریز از رسالت اوست، ولی « سمیع حامد » با تمام نیرو و با زبان خیلی عریان و بدون لفافه، اما خیلی هنری، شعرش را فریادگاۀ واقیعیت های روزگارش کرده است :

فرزندم!

با شیرخشک خیراتی امریکا نیز کلان میشوی

آنسان که من با ملاکوی امدادی روسیه

با میلک پک تقلبی پاکستان

و با شیر پاستو.ریزه یی که در ایران با دشنام میخوردم

کلان شدم

کلان بچه میشوی با شیرتاریخ گذشتهء سربازان آیساف نیز

بزرگ نمیشوی اما

فرزندم!

میتوان بر تندیسهء هواپیمای خیراتی هندوستان نوشت:

آریانا!

و از فرانکفورت سفر کرد به کابل جان

میتوان بر جبین بس های خیراتی پاکستان نگاشت :

ملی بس!

و از جادهء میوند رفت تا دارالامان

به جایی نمیرسی اما

البته باید خاطر نشان کرد که این دید تنها متوجه اشعار اجتماعی و غیر غنایی او می شود؛ چون « سمیع حامد » شاعری نبوده که تنها و فقط به زشتی های روزگارش پرداخته و کلام و وقتش را وقف پیکار در جولانگاۀ اهریمنی عصرش کرده، بل در کنار اینها عاشقی بوده که دیوانه وار به لیلایش در شعر عشق ورزیده و فضای روانی شیفتگان شعر خود را معطر و گلگون کرده است. اشعار و سروده های غیر سیاسی او زمزمه های اند از شهر عشق، عاطفه و خیال و بقدری گیرا و زیبا اند که فقط با یک بار خواندن ورد زبان و سرود لبهای خواننده می شود :

گل همان، کابل همان، اما تو اینجا نیستی

پس چرا دیوانه می گفتی که رویا نیستی

باز هم موسیچه های کوچه عاشق می شوند

تو مگر با من دگر در باغ بالا نیستی

تا کجا بالک زنم دنبال تو ای موج عطر

آه، میدانم که غیر از یک تمنا نیستی !

نی... تمنا نیستی، هستی تمام هستی ام

هستی من، مستی من! نیستم تا نیستی

به هر حال من اندیشه و آرمان در شعر داکتر « سمیع حامد » را اندیشه و آرمان یک حزب و یا یک ایدیولوژی خاص نمي دانم، بل آنرا همان درد گلوگیر در گلوگاۀ سرزمینش مي دانم که سالها یا فریاد زده نشده و یا اینکه اگر فریاد زده شده؛ گوش شنوایی برای آن نبوده و اگر احیانأ هم بوده یا به مزاج خوش نیامده و یا اینکه نادي آنرا متهم به ماجرا جویی، ماجرا آفرینی و یا پیروی از سیاست انقلابی در شعر نموده اند، اما با وجود این همه « سمیع حامد » شاعری نبوده تا دید سلیقه وی و فضولانه ی منتقدینش، او را ناراحت کند و یا مجبور به سخن گفتن در لفافه و یا هم سکوت. او رسالتمند بی باکیست و بی باکانه فریاد می زند که :

چارسو نامرد و مرداریست اما میرویم

گر رود سر نیز دراین رهگذر، ما میرویم

بیشتر از این سفر سخت است یابی همسفر

همسفر بی همسفر ! تنهای تنها میرویم

راه ما در هیچ صورت تابع بن بست نیست

از هزاران راه پشت یک تمنا میرویم

مار ها در آستین و گرگ ها در پشت سر

با تمام مرگ های خویش یک جا میرویم

عکس خود رادیده دیده دیدهء ما خسته شد

تا کنیم آیینهء خود را تماشا میرویم

از سلام خشک ابرتازه دلگیریم سخت

پشت باران قدیمی پیش دریا میرویم



۱ . شعر بی دروغ، شعر بی نقاب ( دکتر عبدالحسین زرین کوب ) / نقد ادبی ۱/۱۴۴


سه‌شنبه، آبان ۰۸، ۱۳۸۶

افغانستان ، شش سال جنگ

نویسنده : پاول روگرز
برگردان : حسین حسرت
منبع :
opendemocracy

روند صلح ِ که عناصرطالبان درآن شامل شود ، گزینه است برای پایان جنگ درافغانستان . پاول روگرز

پاول روگرزپروفیسرمطالعات صلح دردانشگاه برادفورد انگلستان است . وی ازمعدود نویسنده هایست که درزمینه جنبش های رادیکال مذهبی درمنطقه ، بویژه حرکت های مذهبی – سیاسی طالبان وگروه های اسلامی دیگر درافغانستان تحقیقات گسترده ای دارد . روگرزاز2001 به این طرف ستون نویس هفتگی صفحه امنیت جهانی " نشریه انترنیتی دموکراسی یک رنگ یا open democracy " است که آخرین نوشته اش متن زیر است که شاید بعدازترجمه ِ این حقیر ازآن با کاستی ها وکمی های فراوان خدمت خواننده گان گرامی تقدیم می گردد.

درست نزدیک به شش سال قبل ، هفتم اکتوبرسال 2001 ایالات متحده امریکا جنگی را بمنظورپایان بخشیدن به حاکمیت رژیم طالبان درافغانستان شروع کرد. دراواسط نوامبرهمان سال رژیم طالبان ازکابل ناپدید شد وپیروزی بردشمن ِ که نهضت القاعده ، مسئول سبعیت یازدهم سپتامبر، را پناه داده بود ، کامل وپایان یافته بنظرآمد . درآن زمان ، موج همدردی پسا ( 9-11 ) سپتامبری دراروپا ( هم چنان درنقاط دیگرجهان ) حمایت عمومی ازامریکا درنبرد ضد طالبانی ، بتقلید ازقساوت 9- 11 سپتامبررا ضمانت بخشید ، اما تمام تحلیل گران براین باورنبودند که عمل نظامی عجولانه علیه طالبان والقاعده درافغانستان پاسخ درست بود . اولین رشته ستون های این هفته نامه در26 سپتامبر2001 نشرشد. ستون دومی در29 سپتامبرنشرشد که استدلال کرد : " وسعت ویرانی ورنج ِ انسانی که ازحمله 9-11 سپتامبروارد آمد بدین معنی است که حمایت متحدان امریکا گسترده است وبه شکل قابل توجهی کشورهای دیگری نیز{براین حمایت } افزوده خواهد شد.
درروشنی این دیدگاه ، پاسخ فوری می باید توسعه ، گسترش و ائتلاف {امریکایی } را باهم پیوند میداد ومجموعه عملیات برپایه ِ قانون استوارمی گردید وهرگونه تلاش جهت به عدالت کشیدن مرتکبین جنگی صورت می گرفت .
این دیدگاه درآن زمان دراقلیت قرارداشت . {اما} چند هفته بعد ، پیامد سقوط رژیم طالبان بنظررسید که اشتباه صحت{اقدام } اداره بوش وانتقادها برآن را تایید کرده است .

ناامنی روزافزون :

شادمانی واحساس خوشبختی واستیفاء حق در وضعیت کنونی بعید بنظرمی رسد ، افغانستان کماکان دراینجا قراردارد { یعنی } هنوزخونریزی آنگونه که جنگ درآستانه ورود به سال هفتم است کماکان وجود دارد . دربیست نهم سپتامبر 2007 ، یک انتحاری که لباس اردوی ملی را بتن کرده بود ، 28 سرباز ودو شهروندِ عادی را ازبین بُرد ، { که } بدترین حمله پس ازمرگ 35 آفسر پولیس درکابل { شمرده می شود } . عملیات انتحاری صرفاً یکی ازمجموعه ها بود : دردوم اکتوبر، حمله به ملی بس ِ پولیس درشهرکابل منجربه مرگ 11 پولیس وشهروند عادی شد ، ودرسوم اکتوبردردو واقعه ای جداگانه 5 سربازهالندی زخمی ودوپولیس افغان درولایات غزنی وارزگان کشته شدند . این عملیات شگرد ِرا ؛ اینکه جنگ چگونه درشش ماه گذشته بیش ازپیش به شهرها کشیده شده است ؛ بازتاب می دهد . ملیشاهای طالب حالا از درگیری {ورویایی } باز وگسترده با نیروی ائتلاف جلوگیری می کنند وبجای آن بیشتر بطرف استفاده ای متنوع ازبمب های کنارسرک وحملات انتحاری روی می آورند . علیرغم حضور39700 هزارنیروی خارجی ، وضعیت درافغانستان حالا خیلی دشوارشده است و کمیته بین المللی صلیب سرخ نسبت به هرزمان دیگری { حتی } ازآوان حضورثابت اش درافغانستان درسال 1987 درعملیاتشان به محدودیت های بیشتری روبرواند . حقیقتاً وضعیت {امنیتی – سیاسی } درسراسرکشور؛ بطوریکسان ترسناک نیست . درپاک سازی ماین ، موفقیت چشم گیری وجود داشته است ، ثبت نام درمکاتب افزایش یافته وواقعات بیماری ِ توبرکلوزومالریا نشانه های از کاهش آنها دارند. { اما } برخی ازگزارش های اخیر تایید می کند که درزمینه های دیگر هنوز دشواری {ها} ونا امیدی {ها} وجود دارند. مرکزبرنامه ریزی وتوسعه انسانی دانشگاه کابل یکی ازین مراکزی است { که گزارش های منتشر شده راتایید می کند } . این مرکزمی گوید ، مردمان که بدترین تاثیرپذیری ازین وضعیت را دارند ، اطفال وزنان می باشند. واقعیت ها {بترتیب } تکرارمی شوند : 60000 هزارطفال درافغانستان به مواد مخدد معتاد اند ، صد هزار دیگر، علیرغم اینکه ازجنگ های طولانی درافغانستان بشدت متاثرشده ؛ معلول ومعیوبند . نزدیک به یک میلیون طفل کارگردرسنین بین هفت وچهارده سال وجود دارد و حتی درکابل ِ که سرمایه گذاری قابل توجهی مشاهده میشود ، سی وهفت هزارطفل درسرک ها گدایی یا کارمی کنند. درپی گزارش ها ، افغانستان درردیف صد وهفتاد وچهارم از178 کشوری قرارمی گیرد که درفهرست توسعه انسانی سازمان ملل متحد آمده است ؛ بخش اعظم آنچه که ازسال 2002 درحوزه توسعه اجتماعی اتفاق افتاده درانحصاربخش غربی وشمالی کشوره قرارگرفته است . جریان تجارت مواد مخدرطوری است که ارزش تولید تریاک فعلا ًتقریباً به 3.1 میلیون دالر امریکایی رسیده است و نزدیک به نصف تولید ناخالص کشوررا تشکیل میدهد که اکثرآن برای تغذیه شورشیان به مصرف می رسد . دراکثرقسمت های جنوبی وشرقی کشور ، بدترین وضعیت شکنند امنیتی وجود داشته است . حتی ادعای پیشروی محدود نیروهای ناتو درماه های اخیر می باید درتوازن علیه هوشدار ِ قوی ازجانب فرماندهان ِ قراربگیرند که { گفته اند } قوای جایگزین افغان درادامه کنترل بر عملیات شفاف ناتو بخاطرحملات طالبان مشکلات فراوان دارند . بی تردید ، درمیان قمندانان ناتو ناامیدی عمومی ِ فزاینده وگسترده ای وجود دارد . نیروهای خارجی برای دهها سال درافغانستان باقی خواهد ماند ، مگراینکه تغییرِ چشمگیری دربرنامه ریزی وجود داشته باشد و{ این نیروها } مقید به عملیات ِ به مثل چیریکی ِ بهتری شوند . قرینه ای چنین ارزیابیها این است که ناامنی {ها} درسال گذشته درافغانستان بشکل قابل توجهی افزایش یافته است . دفترگروه امنیت ومصونیت ملل متحد درکابل اعلام می کند که سال 2007 دارد بسوی بدترین وضعیت ازسال 2001 ببعد با میانگین شاخص امنیتی 525 درماه با مقایسه 425 در2006 ، برمی گردد . تحلیل این آمارها بایست پیش بینی ِ را دربرداشته باشد که خشونت درافغانستان تا اندازه ای درجریان ماههای زمستان رو به افول می گذارد . بازگشت این روند درزمستان 2007-2008 باید زمینه ای برای نیروهای ناتو فراهم نماید تا روی برنامه هایش تجدید نظر کنند . حقیقت ِ که عملیات ناتو درافغانستان توسط امریکا تحت شعاع قرارمی گیرد ، و {امریکا } بمراتب بزرگترین { وبیشترین } نیرو وابسته به خارجی ها را درافغانستان دارند بدین مفهوم است که بدون تغیر نیت درواشنگتن ، امیدی اندکی ازکدام تغییری کذایی وجود دارد.

نشانه های موثر :

بهمه حال ، سه نشانه ای ضعیف {از وزیدن } نسیم تازه {درافغانستان } وجوددارند .
نخست : اینکه رئیس جمهور افغانستان ، حامد کرزی درجستجویی راههای آوردن برخی عناصرطالبان درحکومت موافق می باشد.
دوم : اینکه راپورهای تایید ناشده ای ازپیوند های غیررسمی میان ایالات متحده امریکا ، عناصررادیکال پاکستانی وطالبان پاکستانی وجود دارد . این ارتباطات خیلی زیاد
وارونه وازجانب همه غیرقابل باوراست ، اما {از} آزادی عملیات ِ موثری که طالبان والقاعده درپاکستان غربی بهره می گیرند ، حاکی ازینست که اندکی نزدیک بینی درمیان عمل ِ امریکا درساحه جنگی نسبت به { برنامه آنها در } واشنگتن وجود دارد.
نشانه سوم وشاید مهمترین آنها ، برخی نظریاتیست که توسط وزیر دفاع بریتانیا در حاشیه نشست ِ کنفرانس 23-27 سپتامبرامسال ِ حزب محافظه کار ، طرح شده است . براون استدلال کرد که طالبان باید وارد مسئله { صلح } میشد اگر قرار بود که شکل ازروند صلح موفق شود : " درافغانستان ضرورت خواهد بود که طالبان دربرخی قسمت ها وارد پروسه صلح شود ، آنها بیشتر ازین ناپدید { تضعیف } نمی شوند ، { آنگونه } که من نسبت به حماس شک دارم که ازفلسطین ناپدید شود " . سپس وی به گفته اش ادامه داد که هیچ امکانات ِ ازلحاظ دستگاه قانونی غربی استفاده شده درافغانستان وجود نداشت ، جایی که کارگزاران خارجی باید احتمال برخی
" از راه های حل که ریشه درقانون اسلامی داشت " را می پذیرفت .
اظهاروزیردفاع بریتانیا کاملا{دراین زمینه } قابل توجه است . انتخاب شگردِ نظامی دراواخرسال 2001 چنین می نمود که فرصت اتخاذ ِ شیوه کیفری درباره القاعده با تمام نتایج اش درافغانستان وجاهای دیگر ازدست رفت . حالا ، درمیان مقامات بلند دولت امریکا ، رهبرائتلاف علیه تروریزم این برداشت وجود دارد که طالبان احتمالاً مغلوب ویا نادیده پنداشته نمی شوند . این نکته ، شش سال را دربرگرفته تا این باور بدست آمده است . سوال عمده حالا اینست که آیا زمستان آرام ِ وجود خواهد داشت تا با تلاش جدی شروع روند صلح ِ که درآن عناصرازطالبان {نیز} شامل باشند ، پیگری شود . اگرچنین شود ، سپس درفرجام ممکن برخی ازچشم اندازهای ِ پیشرفت درسراسرافغانستان درکل وجود خواهد داشت . اگراین امر اتفاق نیافتد ، شش سال آینده وفراتر ازآن ، ممکن خونریزی را {درافغانستان } سرانجام بصورت قطعی وبرای همیشه به ثبوت برساند .

چهارشنبه، آبان ۰۲، ۱۳۸۶

آزادی بیان

از ندای پیداگوگ
شايد در هيچ آئين و مكتبي به اندازه آئين مقدس اسلام، نتوانيم جلوه هاي آزادي را بيابيم. شعاراساسي اسلام در اين خصوص آيه زيباي « لااكراه في دين » است، كه در انتخاب اين روش يا اين دين هيچگونه اجباري دركار نيست، راه رشد از ضلالت وگمراهي روشن شد.
كساني كه به طاغوت پشت كردند و به خدا ايمان آوردند به دستگيره ي محكمي چنگ زدند كه پاره شدني نيست وخدا شنوا و داناست.
از دستورات بسيار جالب كه مي تواند براي ما مسلمانان بسيار آموزنده و نجات دهنده باشد يكي اين است كه خداوند به رسول گرامي اسلام مي فرمايد:
وَ اِن‏‏‏ْ اَحَدٌ مِنَ المشركين اسْتجارَكَ فَاَجِرْهُ حَتّي يَسْمَعَ كَلامَ الله ثُمَّ اَبلِغْهُ مَأمَنَه
اگر كسي ازمشركان به پناه تو آمد، ازاو استقبال كن و دستورات اسلام را براي او بازگو كن تا فهم كند. سپس او را به محل امن خود برسان.
اين گونه آزادي كه اسلام منادي آن بوده است در هيچ نقطه اي از عالم يافت نمي شود .
مشورت هايي كه خود رسول خدا صلي ا... عليه واله و سلم با مردم مي كرد و به نظر ايشان احترام مي نهاد در تاريخ
بي نظير است، كندن خندق در اطراف شهر به پيشنهاد سلمان فارسي- به تن كردن لباس رزم در جنگ احد به پيشنهاد جوانان شهر مدينه و دهها نمونه ديگر نشان مي دهد كه با آزادي هايي كه پيامبر عظيم الشأن اسلام به مردم مي داد،
مي خواست ايشان رشد و تعالي فكري و روحي داشته باشند وي مسلمانان را آزاد انديش بار مي آورد، در زمان خلفاي راشدين نيز همين سيره به نحو احسن در روش حكومت ايشان ديده مي شد، خليفه اول بطور رسمي از مردم خواست كه به دقت رفتار او تحت نظر داشته باشند و اگر موردي اشتباه در كار وي مشاهده كردند اعلام نمايند.
علي عليه السلام : عالي ترين تفكر آزادي را به مردم داد، نه تنها حقوق مخالفان خود را از بيت المال قطع نكرد بلكه به آنان اجازه داد كه بر سر هر كوي و برزني كه بخواهند حرف خود را بزنند، آزادي بيان و انديشه داشته باشند. وقتي عده اي از طرفداران وي به دشمنان علي عليه السلام بدگويي كردند و فرمود «سب» نكنيد زيرا قرآن مي گويد. وَ لاتَسبُّوا الذّيَن يَدْعُونَ مِنْ دُونِ الله فَيسبوا الله عَدواً بِغَير علم
بر اين اساس بايد متفكران و انديشمندان جامعه حاصل تجربيات و تحقيقات خود را بيان كنند تا سياستگزاران جامعه از آن ها بهره مند گردند.
مي دانيم مسأله تعليم و تربيت بزرگترين مسأله جامعه است به طوري كه ممالك مترقي، ترقي و تعالي خود را مرهون داشتن آموزش و پرورش مترقي مي دانند و ممالك عقب مانده نيز به اين دليل عقب افتاده اند كه فعاليت دستگاه تربيتي آنان ضعيف و هماهنگ با ساير دستگاه ها نبوده است.
كانت مي گويد : در جهان در كار مهم در پيش روي بشر قرار دارد كه يكي از آن ها تعليم و تربيت است و دومي حكومت، بعد خود او توضيح مي دهد، دومي هم كه حكومت باشد در حقيقت نوعي آموزش و تعليم و تربيت مردم است، حاكم از مردم كارهايي را مي خواهد كه انجام دهد و بر عكس از كارهايي ايشان را نهي مي كند، پس تعليم و تربيت اساسي ترين كار در زير آسمان است.
در كشور عزيز ما اكثريت مردم به اسلام اعتقاد دارند، اسلام مي گويد: هُوَالَّذي بَعَثَ في الامييين رسولاً منهم يتلوا عليهم آياته و يُزَكيهم و يعلمهم الكِتابَ وَ الحِكمَه وَ اِنْ كانوا مِن قبل لفي ضلالٍ مُبين پيامبران جهت تعليم و تربيت مردم مأموريت يافته اند، در مورد رسول خاتم (ص) به صراحت هر چه تمام تر مي گويد هو الذي بعث تأكيدات فراواني در اسلام در مورد تعليم و تربيت وجود داردكه : برهمگان روشن است و نياز به آوردن آيات قرآن و سخنان بزرگان دين نيست،
داستان زير ممكن است براي ما بسيار آموزنده باشد.
همه ما مي دانيم كه وقتي در سال 1957 براي اولين بار كشور روسيه موفق شد sputnick اولين قمرمصنوعي را به فضا پرتاب كند، آمريكايي ها گر چه تلاش مي كردند از نظر تحقيقات و بررسي هاي علمي بر روس ها پيشي گيرند اما چون دستگاه تربيت ملي آمريكا با اين سياست هماهنگ نبود، پيشرفت روس ها موجب شد پيشوايان فكري امريكا دچار وحشت شوند تلرپدر بمب هيدروژيني نوشت : « ما امريكايها چند سال ديگر فوتباليست گردن كلفت فراوان خواهيم داشت ولي بايد از روسيه مستشارعلمي وارد كنيم ».
در تحقيقي كه از كودكان مدارس امريكايي به عمل آمد، متوجه شدند تصور كودك امريكايي از عالِم و دانشمند كسي است كه به دليل كم هوشي يا بي دست و پايي يا دچار بودن به بيماري هاي رواني و بدني نتوانسته است تاجر يا بانكدار شود و ناچار به علم پرداخته است، پيداست كه توجه به اين امر، ملت امريكا را به شدت تكان داد.
مجله لايف شماره مخصوص خود را به مقايسه تعليم و تربيت در روسيه و امريكا اختصاص داد و نوشت آنچه امريكا را تهديد مي كند عقب ماندگي او در تربيت و فلسفه غلط تربيتي او است مي گويند روس ها به اين وسيله خدمت بزرگي به امريكا كردند و آن ها را متوجه كردند كه برتري يك ملت، بسته به برتري دستگاه ترتيب آن ملت است.

یکشنبه، مهر ۲۹، ۱۳۸۶

ای سادگی مقدس!

از: فراتر از نيک و بد
گرچه از نوشتن درباره این نمایش که از تلوزیون تمدن دیدم احساس شرم می‌کنم. فقط خواستم با یادآوری این واقعه از آنها که برای روشنگری دل می‌سوزانند بپرسم که به کجا می‌رویم؟

شنبه‌شب حدود ساعت 8 که روز نخست عید فطر، به روایت شیعه بود، شبکه‌های تلویزیونی را مرور می‌کردم که نگاهم بر تلوزیون "تمدن" ثابت ماند! شیخ آصف محسنی در حلقه اصحاب ایستاده و صفی از جماعت عوام الناس از برابرش می‌گذرد و دستش را می‌بوسد یا بر دیده‌ گذاشته و بعد می‌بوسد؛ حتی چند نفری بعد از بوسه با چشم ولب بر دستان محسنی، دستی بر سر ریش سپیدش نیز می‌کشید. جالب‌تر که محسنی از دادن دستش‌ برای بوسه به چند نفری امتناع می‌کرد و پس می‌کشید که به گمانم آنها از جمله سادات بودند که او به خود اجازه نمی‌داد که سادات دستش را ببوسند.

بیشترینه مردمی که پس از بوسه بر دست محسنی از برابر کمره تلوزیون رد می‌شدند؛ از چهره‌هاشان واضح بود که هزاره بودند. بیش از 20 دقیقه این نمایش ادامه داشت و در حین آن موسیقی فیلم امام علی پخش می‌گردید. (کسانی که در ایران زندگی کرده‌اند یا با موسیقی ایرانی آشنایی دارند می‌دانند که این یک موسیقی مذهبی بسیار شکوهمند و روحانی است که فرهاد فخرالدینی برای سریال امام علی ساخته است.)

شیخ آصف محسنی در چهار دهه رهبری حزب حرکت اسلامی افغانستان در میان هزاره‌ها نه به عنوان رهبر سیاسی و نه رهبر مذهبی جای پایی بدست نیاورد و حالا در چهره جدید پیر و مرشد مذهب شیعه سعی دارد تا شیعیان و هزاره‌ها را دور خود جمع کند. تلوزیون تمدن به عنوان یک رسانه و مدرسه خاتم النبین منابع و پایگاه قدرتمندی برای زمینه‌سازی این رهبریت روحانی- سیاسی جدید شیخ آصف محسنی در اختیار او گذاشته است. آیا تمدن با نشان دادن بوسه چند هزاره بر دستان محسنی می‌خواهد نفوذ معنوی او در میان شیعیان و هزاره‌ها را به رخ رقیبانش بکشد؟

تلوزیون تمدن را شیخ آصف محسنی ساخته است. سبک لباس، گفتار و رفتار و سیمای مجریان تمدن همانندسازی ناشیانه‌یی از تلوزیون‌های ایرانی است. تمدن آواز زنان را پخش نمی‌کند و مجریان زن آن با پیچاندن سر خود چند دور در روسری از مجریان زن ایرانی پیشی گرفته‌اند. بیشترینه آگهی‌ تجاری تمدن از کالاهای ایرانی است. تلوزیون تمدن در یک نگاه برداشت مبتذلی از تلوزیون‌های ایران است.

منظورم از مبتذل این است که اگر بنا بر فرض تمام برنامه‌های مفید و بامفهموم 5-6 شبکه تلوزیونی ایرانی را حذف کنید و آنچه از سطحی‌ترین برنامه‌های مذهبی می‌ماند؛ تلوزیون تمدن در حال پخش در افغانستان است؛ تنها برنامه اختصاصی این تلوزیون پخش هر شب سخنرانی‌های طولانی خود محسنی است که به تعبیر خودش یک "شکم سیر" یعنی تا جایی که نفس دارد موعظه می‌کند.

یکی از روزهای آخر رمضان توجه‌ام به مناجاتی جلب شد که دخترک نوجوان مجری برنامه خردسالان تمدن به مناسبت آخر رمضان برای اطفال دعا می‌کرد و آن دعا بیشتر علیه نیروهای خارجی در افغانستان، برای کودکانی که در حملات آنها بی‌پدر و یتیم شده‌اند؛ بود. محسنی در موعظه‌های خود در تلوزیون تمدن که تصویری از قرآن گشاده در پس سر خود دارد گرچه دعوت به درستکاری و تقوا دعوت می‌کند اما شاه بیت موعظه‌های او، تاختن به ارزشهای مدرن و نو است؛ مخالف با برابری حقوق زن و مرد، آزادی، حقوق بشر، روابط زن و مرد و ...الخ را در سخنرانی‌های خود تکرار می‌کند.

هنوز روشن نیست که چند درصد از بینندگان در کابل و دیگر شهرها تلوزیون تمدن را می‌بینند اما این تلوزیون در ماه رمضان با ایجاد تفاوت زمانی در اذان شیعه و سنی سعی کرد تعدادی از مردم شیعه کابل را متوجه خود سازد. در ماه رمضان امسال، گرچه هر 10 شبکه تلوزیونی در کابل در 10 در زمان مختلف اذان برای دعوت به افطار می‌دادند اما تمدن با بیش از 20 دقیقه تاخیر اذان برای شیعیان می‌داد و ناگفته پیداست که چه اختلاف‌هایی میان هر فامیل ایجاد می‌کرد که به اذان کدام تلوزیون برای افطار باور کنند!

محسنی و تلوزیون تمدن او نمی‌تواند از اکثریت شیعیان افغانستان نمایندگی کند یا معرف فرهنگ مذهب تشیع باشد. محسنی در میان شیعیان چنان وانمود می‌کند که اضافه نمودن ماده 61 قانون اساسی که نوعی رسمیت ضمنی مذهب تشیع از آن برداشت می‌گردد نتیجه تلاش‌های او بوده است! (بنا بر ماده 61 تنها در صورتی که هر دو طرف یک دعوا شیعه مذهب باشند و قانونی هم در زمینه نباشد، قاضیان می‌توانند در مورد مسایل "احوال شخصیه" به اساس مذهب جعفری داوری نمایند. شایان یادآوری است که در زمانی که حرکت اسلامی متحد دولت استاد ربانی در دهه 1370 بود نتوانست چنان ماده‌یی را وارد پیش نویس قانون اساسی دوره استاد ربانی نماید.)

در حالی که جامعه امروز افغانستان بیشترین نیاز به گسترش تساهل و مداری مذهبی و وفاق میان معتقدان به مذاهب شیعه و سنی احساس می‌گردد؛ اما به نظر می‌سد اقلیتی که محسنی پیرامون خود گردآورده است تحت آموزش‌های تندروانه مذهبی است؛ آیا محسنی این مردم را به عنوان سربازان جنگ مقدس دیگری آماده می‌کند؟ برای کی و علیه چه کسی و کدام قدرت؟ کسی از واقعیت ماجرا آگاه نیست.

دوشنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۶

مستندی درباره ی زنان معتاد در افغانستان
این داستان درباره ی گل پری، دختر 12 ساله ای است که هرگز نتوانسته تا مانند هم سالان خود...http://afghanphoto.blogspot.com