Ads 468x60px

سه‌شنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۸۷

طرح جدید امنیتی یا ایجاد هرج و مرج

در حالیکه مردم کابل و ساییر شهرهای افغانستان از بی کفایتی پولیس شکایت دارند، وزارت داخله این بار قدم فراتر گذاشته و از برنامه جذب یک تعداد از اهالی شهرکابل برای تامین امنیت دراین شهر خبر داده است. این برنامه قراراست به کمک مالی ایالات متحده امریکا در کابل راه اندازی و بعدا در ساییر ولایات تطبیق شود.

سوال اساسی اینجاست که ایا بکارگیری این افراد به عنوان تامین کننده امنیت شهر اولا قانونی است؟ دوم ایا بکارگیری این افراد می تواند در آوردن امنیت کمک کند؟ همچنان وزارت داخله که تاحال نتوانسته پولیس های به اصطلاح تربیه شده خود را در چوکات یک نظم قانونی و اخلاقی در بیاورد ایا فردا قادر خواهد بود این ملیشه ها را اولا در چوکات قانون در بیاورد و ثانیا ایا وزیر داخله که با چنین طرحی در واقع نشان می دهد که بلی ایشان برای اوردن امنیت اجتماعی، که تاحال باوجود پولیس های به اصطلاح تربیت شده ومنظبط ناکام بود ه است طرح هایی دارد، از خطرات احتمالی تبدیل شدن انان به یک نیروی برهم زننده امنیت اگاهی دارد و ایا فردای ان روز تنها وزیر داخله است که بهای ان را خواهد پرداخت و یا نه همه مردم ان زمان جبرا بخاطر طرح های سلیقه یی این وزیر وان وزیر تاوان ان را می پردازد.

ایجاد ملیشه ها برای اوردن نظم از چند سال است که سر زبان های مقامات دولتی افتاده است . با انکه این طرح ها اساس قانونی ندارد، تجربه تاریخی هم نشان می دهد که بکار گیری ملیشه ها برای اوردن نظم و امنیت نه تنها موفق نبوده بلکه این ملیشه ها بوده که بعد از تشکیل و گرفتن ساز وبرگ به یک نیروی غیر قابل مهار تبدیل شده است. ادامه این مقاله...

یکشنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۸۷

مرکز فوتوژورنالیزم چشم سوم

شاید شما در مورد مرکزفوتوژورنالیزم چشم سوم شنیده باشید این اولین گامهای است که چشم سوم اولین مرکز فوتوژورنالیزم در افغانستان ورداشته ودر ضمن به گفته مسوولین دولتی " وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان " این اولین مرکز است که در طول تاریخ افغانستان عرض وجود نموده است .
شما میتوانید همین حالا از سایت و نمایشگاه عکس چشم سوم دیدن نمایید.

شنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۸۷

گزارش کمیسیون مستقل حقوق بشر از منازعه کوچی ها و ساکنان بهسود و دایمرداد

گزارش قضیه‌ی منازعه‌ی کوچیها با مردم محل

در ولسوالی حصه‌ی اول وحصه‌ی دوم بهسود و ولسوالی دای میرداد ولایت میدان وردک

در سال 1387 هجری-شمسی

مقدمه

درطول تاریخ افغانستان تعدادی از قبایل پشتون، که عمدتا مربوط به مناطق جنوبی کشور می باشند، به شیوه‌ی کوچیگیری زندگی می کنند و در فصل های مختلف سال از یک منطقه به منطقه‌ی دیگر تغییر مکان می دهند. آنها مدعی داشتن چراه گاهها ومیله جاها در مناطق مختلف کشور برای استفاده مواشی شان هستند.

ورود کوچی ها به مناطق مرکزی افغانستان جهت استفاده از مراتع وچراگاههای آن، از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی آغاز یافته است. ازهمان آغاز، ورود کوچی ها به مناطق مرکزی همه ساله توام با برخورد های خشونت بار بوده است. زیرا کوچی ها مدعی اند که حکومت های وقت به دلیل کمبود چراه گاه ها در سایر مناطق کشور ومساعد بودن آب وهوای مناطق مرکزی در فصل های بهار وتابستان، تصمیم گرفته اند تا آنها از این چراه گاهها مستفد شوند. اما مردم محل به این باورند که حق استفاده از علفچرها متعلق به باشندگان دایمی آن است و تصمیم حکومت های وقت مبنی بر واگذاری این علفچرها و مراتع به کوچی ها، تبعیض آمیز، ظالمانه و براساس اهداف سیاسی بوده است. از طرف دیگر زمین زراعتی برای کشتهای موسمی در این مناطق خیلی محدود بوده ویگانه وسیله‌ی معیشت درمناطق مرکزی پرورش مواشی است که آنهم متکی به همین علفچرهای طبیعی محدود می‌باشد.

بنابراین، منازعه‌ی فعلی بین کوچیها و مردم بومی در این مناطق، ریشه‌ی عمیق و سابقه‌ی طولانی درتاریخ افغانستان دارد. با تأسف در ادوار مختلف تاریخ، از این منازعه، زمامداران وحلقات مختلف سیاسی به نفع خود بهره برداری سیاسی نیز کرده اند. درواقع، هم کوچیها وهم مردم محل، قربانی این بهره برداریهای سیاسی شده و متاسفانه روابط بین شان همواره مخدوش گشته است.

ادامه گزارش و تصاویر مربوطه را در سایت کمیسیون بخوانید.

پنجشنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۸۷

تاثیرات حکومت جدید ملکی پاکستان بر افغانستان


کنار رفتن پرویز مشرف از ریاست جمهوری و روی کار امدن حکومت ملکی جدید از جانب دولت افغانستان با استقبال روبروشد. هم اکنون از دیدگاه دولت افغانستان، اوضاع در پاکستان به جهت مثبت در حال رشد است. اما ایا روی کار امدن دولت ملکی در پاکستان به تنهایی می تواند به جنگی که بعضی تحلیلگران و از جمله احمد رشید روزنامه نگار پاکستانی افراطیون را برنده ان می داند پایان دهد؟
آصف علی زرداری، شوهر بینظر بوتو، رئیس جمهور پاکستان

اصف زرداری رییس جمهور جدید پاکستان حمایت امریکا را با خود دارد و امریکا هم با حمایت از زرداری توقع دارد که او بتواند تروریزم و افراط گرایی را ریشه کن کند، اما سوال اینجاست که ایا با توجه به ساختار سیاسی پاکستان و بحران داخلی پاکستان اقای زرداری می توادند با بنیادگرایی مقابله کند و ایا اقای زرداری می تواند اردو و ای اس ای را از حمایت شان از طالبان، شبکه القاعده و جنگجویان کشمیری باز دارد و ایا تغییر حکومت جبرا منجر به تغییر استراتژی منطقه یی پاکستان خواهد شد؟

قدرت در پاکستان بیشتر در ارتش متمرکز است. ارتش و سازمان استخباراتی این کشور اعمال کننده سیاست داخلی و خارجی این کشور است. بنظر میرسد که از استراتژی های جدید امریکا و حکومت جدید پاکستان برای پیروزی در جنگ علیه تروریسم یکی هم اصلاح سازمان استخباراتی پاکستان باشد. که اگر تحقق این برنامه بعید نباشد در کوتاه مدت قابلیت پیاده شدن را هم ندارد.

چندی قبل یوسف رضا گیلانی صدر اعظم پاکستان که می خواست اداره سازمان استخباراتی این کشور را به وزارت داخله بسپارد که از جانب ارتش این کشور به شدت با مخالفت مواجه شد و اقای گیلانی مجبور به عقب نشینی شد واین مسئله بخوبی نشان می دهد که اصلاح ساختار ای اس اس سازمان مرکزی استخباراتی این کشور تا چی حد مشکل و برای حکومت جدید بعید بنظر می رسد و تا این کار عملی نشود خشونت ها در افغانستان نیز کاهش نمی یابد چراکه ای اس ای از سال 2004 به بعد از کشور های مختلف عربی، ازبکستان، چچن و .. سرباز گیری کرده و همین اکنون بیش از شصت هزار طالب تحت حمایت ای اس ای و با تجهیزات اردوی پاکستان در مناطق قبایلی حضور دارند که بخشی از انان برای جنگ به افغانستان فرستاده می شوند. ادامه....

نامه

این نامه را از دوستی به دست آوردم. خیلی متأثر شدم. خواستم شما هم بخوانید.
اين هم يك انشاء از يك دختر كوچولو 10 ساله

از زبان معلم اين دانش آموز: مسلما اين موضوع انشاء براي هزارمين بار تکرار شده ، فقط براي اينکه تغييري ايجاد بشود موضوع را اين جوري پاي تخته نوشتم " مي خواهيد در آينده چه کاره بشويد . الگوي شما چه کسي است ؟

" و برايشان توضيح دادم الگو يعني اينکه چه کسي باعث شده شما تصميم بگيريد اين شغل را انتخاب کنيد . انشاء ها هم تقريبا همان هايي هستند که هزار ها بار تکرار شده اند ، با اين تفاوت که چند تا شغل جديد به آن ها اضافه شده كه بطور مثال ميتوان اين رشته ها را نامبرد:
از زبان يك دانش آموز: من گفتم دوست دارم كه مهندس هوا و فضا شوم ولي پدرم مي گويد الان ام وي ام ( منظور همان MBA است ) كه بهترين رشته ي دنيا است و خيلي پول دارد.

از زبان ديگر دانش آموز ميشنويم : دوست دارم مهندسي اتم بخوانم ولي پدرم دوست ندارد مي گويد اگر آشپزي بخوانم بيشتر به دردم مي خورد و ...
ولي اعتراف مي کنم از همه تکان دهنده تر اين يکي است " مي خواهم فاحشه بشوم " شايد اولين باراست که يک دختر بچه ده ساله چنين شغلي را انتخاب کرده .

" خوب نمي دانم که فاحشه ها چه کار مي کنند ... ( معلومه که نمي داني ) ولي به نظرم شغل خوبي است . خانم همسايه ما فاحشه است .اين را مامان گفت . تا پارسال دلم مي خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم هميشه مخالف است . حتي مامان هم ديگر کار نمي کند .من هم پشيمان شدم . شايد اگر مامان هم مثل خانم همسايه بشود بهتر باشد او هميشه مرتب است . ناخن هايش لاک دارند و هميشه لباس هاي قشنگ مي پوشد . ولي مامان هميشه معمولي است . مامان خانم همسايه را دوست ندارد . بابا هم پيش مامان مي گويد خانم خوبي نيست . ولي يک بار که از مدرسه بر مي گشتم بابا از خانه آن خانم بيرون آمد . گفت ازش سوال کاري داشته . باباي من ساختمان مي سازد . مهندس است . ازش پرسيدم يعني فاحشه ها هم کارشان شبيه مهندس هاي ساختمان است ؟ خانم همسايه هنوز دم در بود . فقط کله اش را مي ديدم . بابا يکي زد در گوشم ولي جوابم را نداد . من که نفهميدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست .

... من براي اين دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر مي کنم آدم هاي مهمي هستند . مامان هميشه مي گويد که مردها به زن ها احترام نمي گذراند .ولي مرد ها هميشه به خانم همسايه احترام مي گذارند مثلا همين باباي من . زن ها هم هميشه با تعجب نگاهش مي کنند ، شايد حسودي شان مي شود چون مامانم مي گويد زنها خيلي به هم حسودي مي کنند . خانم همسايه خيلي آدم مهمي است . آدم هاي زيادي به خانه اش مي آيند . مه شان مرد هستند.

براي من خيلي عجيب است که يک زن رئيس اين همه مرد باشد . بعضي هايشان چند بار مي آيند . بعضي وقت ها هم اين قدر سرش شلوغ است که جلسه هايش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار مي کند . همکارهايش اينقدر دوستش دارند که برايش تولد گرفتند. من پشت در بودم که يکي از آنها بهش گفت تولدت مبارک. بابا مي خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسايه است . گفت مي داند . آن روز من تصميم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هيچ وقت يادش نمي ماند.

تازه خانم همسايه خيلي پول در مي آورد . زود زود ماشين هايش را عوض مي کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که مي آيند دنبالش . اين ور و آن ور مي برند .
من هنوز با مامان و بابا راجع به اين موضوع صحبت نکردم . اميدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند"



دوشنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۸۷

جامعه متورم افغانستانی

علی پیام


قسمت 1

توسعه آموزش عالی نشانگر توسعه اجتماعی است. اما این مهم در جامعه متوازن صدق می کند نه در جامعه متورم افغانستان. جامعه فعلی افغانستان جامعه متورم است. رشد نا متوازن و نا موزون و ورم کرده! در این نوشته به یکی از ورمها و التهابهای فیزیکی و روحی این جامعه بی قواره اشاره می کنیم.

امروزه شاهد فعالیت چندین مؤسسه تحصیلات عالی در کشور هستیم. هر روز که می گذرد می بینیم یک مؤسسه آموزش عالی خصوصی تولید شد. تا آنجا که می دانیم در طی ماههای آخر مؤسسات تحصیلات عالی زیر آنهم فقط در شهر کابل شروع به فعالیت کرده اند:

1- مؤسسه تحصیلات عالی باخترعکسی از تبلیغات موسسه تحصیلات عالی کاردان

2- مؤسسه تحصیلات عالی کاردان

3- مؤسسه تحصیلات عالی چراغ

4- مؤسسه تحصیلات عالی دقیق

5- مؤسسه تحصیلات عالی میوند

6- مؤسسه تحصیلات عالی مریم

7- مؤسسه تحصیلات عالی باختر

8- مؤسسه تحصیلات عالی کاتب

9- مؤسسه تحصیلات عالی خاتم النبیین

10- مؤسسه تحصیلات عالی حکمت

البته شنیده می شود که دو مؤسسه تحصیلات عالی دیگر نیز فعال شده اند. و قرار است که چهار دانشگاه خصوصی نیز به همین زودیها به ثبت برسند. دوست من یک روز گفت: "یکی به من گفته است که به این زودیها چهار دانشگاه خواهم زد." وقتی این سخن را شنیدم، خنده ام گرفت و گفتم: مگر دانشگاه غژدی کوچی است که فورا بشود ستونهایش را برپا کرد! آنهم چهار دانشگاه در زمان اندک، یعنی ظرف چند روز. بیشتر در افغان پرس بخوانید....در این لینک....