Ads 468x60px

جمعه، مرداد ۰۸، ۱۳۸۹

انتخابات و معیارهای «انتخاب» مردم

(سرمقاله شماره دهم هفته نامه «قدرت»)

مبارزات انتخاباتی، برغم نگرانی‌هایی که از وضعیت امنیتی و سایر ضعف و کاستی‌های مدیریت سیاسی وجود دارد، در بسیاری از نقاط کشور به راه افتاده است. کثرت نامزدان انتخاباتی و کمپاین‌هایی که برای جلب اعتماد و آرای مردم جریان دارد، به هر حال، نمادی از مشارکت سیاسی مردم و جدی بودن پروسه‌ی دموکراتیک برای اداره و رهبری نظام سیاسی در کشور است.
دموکراسی را یکی از راه‌حل‌های معقول برای مقابله با چالش‌ها و بحران‌هایی می‌دانند که در حوزه‌ی رهبری و اِعمال قدرت در جامعه پدید می‌آید. وینستون چرچیل، نخست‌وزیر انگلیس در زمان جنگ جهانی دوم، دموکراسی را بدترین شکل از نظام سیاسی لقب داده، اما در عین حال با تأسف یاد کرده بود که بشر تا کنون نتوانسته است نظامی بهتر از دموکراسی را پیدا کند.
ارزش این سخن چرچیل را بیشتر جوامعی درک می‌کنند که تجربه‌ی بحران‌های سیاسی و مناقشه پیرامون رهبری و اِعمال قدرت را شاهد بوده باشند. افغانستان، یکی از این جوامع است که در طول تاریخ خود انواع مختلفی از نظام‌های سیاسی را تجربه کرده است: نظام‌ شاهی مطلقه، نظام خودکامه‌ی داودخانی، نظام‌های ایدئولوژیک کمونیستی و اسلامیستی در اشکال‌ گونه‌گون آنها. البته هنوز هم کسانی هستند که تجربه‌ی نظام شاهی را از دوره‌های طلایی تاریخ افغانستان محسوب می‌کنند. برخی نیز در نوستالژی نظام خودکامه‌ی داودخانی به سر می‌برند و از خاطرات آن دوران با حسرت یاد می‌کنند. اما این عقب‌نگری‌ها بیشتر از آنکه به دلیل دستاوردهای مثبت نظام شاهی و یا داودخانی باشد، معلول تلخکامی‌هایی است که بعد از فروپاشی این نظام‌ها بر افغانستان تحمیل شد.
دموکراسی تجربه‌ی کاملاً جدیدی برای افغانستان است. اگر از «دهه‌ی دموکراسی» که به طور اسمی از سال 1343 الی 1352 دوام کرد و در ظرف کمتر از ده سال، پنج حکومت را به دلخواه شاه نصب و عزل نمود، عبور کنیم، تجربه‌ی سیاسی مردم افغانستان در دوره‌ی جدید جنبه‌های مثبتی دارد که باید برای آموزش سیاسی مردم از آن استفاده شود.
افغانستان در دهه‌ی هفتاد خورشیدی، با فروپاشی نظام تک‌حزبی داکتر نجیب الله به گرداب جنگ‌های خونبار داخلی فرو رفت. افغانستان بحران‌های عمیقی را از تاریخ استبدادی خود به ارث برده بود. این بحران‌ها، ریشه‌های متعدد فرهنگی، مذهبی، اقتصادی و سیاسی داشت. نحوه‌ی برخورد مدیران و رهبران سیاسی افغانستان با این بحران‌ها، هزینه‌های سنگینی را بر ملت تحمیل کرد. جنگ‌های داخلی، دقیقاً یک دهه بعد، با فروپاشی نظام «طالبان» خاتمه یافت و افغانستان فرصتی یافت تا با رویکردی دموکراتیک به حل معضلات گونه‌گون خویش توجه کند.
مقایسه‌ی وضعیت مناطقی که هنوز هم درگیر تجربه‌های غیردموکراتیک اند با مناطقی که به طور نسبی به پذیرش و احترام نورم‌های دموکراتیک پرداخته اند، می‌تواند آموزنده و راهکشا باشد. رشد تجربه‌های دموکراتیک مردم، هر چند به دلیل مدیریت ضعیف سیاسی جریانی بطی داشته، اما سیر مثبت و رو به تکامل خویش را حفظ کرده است. مردم می‌توانند از گامی که در مسیر دموکراسی برداشته اند، به عنوان یک دستاورد مثبت و تجربه‌ای ارزنده استفاده کنند. مردم شاید حق داشته باشند دستاوردهای پارلمان اول را ناکافی بدانند، اما مرور و بازنگری این دستاوردها می‌تواند مردم را کمک کند تا در انتخابات کنونی با آگاهی و دقتی بیشتر عمل کنند و پارلمانی را ایجاد کنند که بتواند در برون‌رفت از مشکلات و چالش‌هایی که در برابر مردم قرار دارد، موثریتی بیشتر داشته باشد.
تجربه‌ی پارلمان اول مردم را کمک کرده است تا هم با اهمیت پارلمان آشنا شوند و هم نقش خود را در موفقیت‌ یا ناکامی این نهاد درک کنند. پارلمان با اعضایی تشکیل می‌شود که در جریان انتخابات و با رأی مردم به این مرجعیت راه می‌یابند. تجربه‌ی مردم از پارلمان اول، بر معیار انتخاب آنان در پارلمان دوم تأثیر بسزایی دارد. رأی مردم ارزش سیاسی دارد. رأی مردم است که برای افرادی خاص صلاحیت می‌دهد تا به نمایندگی از مردم هم بر وضع و هم بر اجرای قانون نظارت داشته باشد. رأی مردم نباید با متاع مادی تعویض شده و ارزش سیاسی خود را از دست دهد.
مردم می‌توانند با رأی آگاهانه‌ی خود، تجربه‌ی پارلمان دوم را متفاوت‌تر از پارلمان اول بسازند و آن را به گامی موفق تبدیل کنند که‌ بحران‌ها و چالش‌های متعدد آنان را با تدبیر و مدیریتی نیکو پشت سر بگذارد.
مردم به طور آشکار با دو گزینه‌ی مشخص رو به رویند: ادامه‌ی حرکت دموکراتیک به جلو و تقویت پروسه و نهادهای دموکراتیک، یا برگشت به تجربه‌هایی که هجده سال قبل با بهای سنگین و خاطرات تلخ بر مردم تحمیل شد. عقلانیت سیاسی حکم می‌کند که گزینه‌ی اول ترجیح داده شود و هیچ بهانه‌ای نتواند دستاویز برگشت به گذشته‌های تلخ و خونبار قرار گیرد.

شنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۸۹

عکس های يدى، Manual Photography



نمایشگاه عکس...

«افغانیزه‌شدن» و «افغانیزه‌کردن» به چه معناست؟

(سرمقاله هفته نامه «قدرت» - شماره نهم)

کنفرانس کابل اصطلاح «افغانیزه شدن» یا «افغانیزه کردن» امور را به وفور بر زبان‌های مقامات افغانی جاری ساخت: امنیت باید «افغانیزه» شود، بازسازی و انکشاف، اردو و پولیس، مصالحه‌ با مخالفان مسلح، مبارزه با فساد، اجرای پروژه‌هایی که به کمک‌های بین‌المللی وابسته اند، ... همه باید «افغانیزه» شوند.
اصطلاح «افغانیزه شدن» یا «افغانیزه کردن» امور از زمان تصدی آقای دکتور رنگین دادفر اسپنتا بر وزارت خارجه‌ی افغانستان به ادبیات سیاسی افغانستان راه یافت. ظاهر این اصطلاح بویی از آزردگی افغانستان از سپرده شدن امور آن به دست «خارجی‌ها» دارد، اما هیچگاهی روشن نشده است که حد و فصل این اصطلاح در تعبیرات مقامات افغانی چیست.
ظاهراً «افغانیزه‌شدن» یا «افغانیزه‌کردن» امور به عنوان یک مفهوم کلی با هیچ مخالفتی رو به رو نمی‌شود. اما وقتی گفته می‌شود که مثلاً طرح مصالحه با «طالبان» باید «افغانیزه» شود، نیاز به توضیح دارد که این «افغانیزه‌شدن» به چه معناست. اگر منظور این است که در طرح و پیشبرد «مصالحه» هرچه دولتمردان افغانستان لازم دیدند، بدون توجه به شروط و خواسته‌های جامعه‌ی بین‌المللی اجرا شود، باید این نکته نیز پاسخ یابد که نقش قدرت‌های بیرونی در جنگ و صلح با «طالبان» چیست و اساساً آنها برای چه هدفی تا کنون در برابر این «طالبان» جنگیده و امکانات و جان سربازان خود را به هدر داده اند؟
گذشته از آن، اصطلاح «افغانیزه‌شدن» یا «افغانیزه کردن» در داخل افغانستان نیز معنای روشنی ندارد. آیا تمکین در برابر هرگونه طرح غیردموکراتیک را که مبنای افغانی داشته و با ساختارها و مناسبات قبیلوی بخش‌هایی از افغانستان سازگار باشد، می‌توان تحت نام «افغانیزه شدن» یا «افغانیزه‌کردن» قبول کرد؟ مثلاً در مصالحه با «طالبان»، آنها اصرار دارند که قانون اساسی افغانستان با هیچ یک از سنت‌ها و اعتقادات «افغانی» سازگاری ندارد و برای پیش‌شرط مذاکره باید قبول شود که این قانون مورد بازنگری و تعدیل قرار گیرد. آیا می‌توان این درخواست «طالبان» را نیز در ظِل «افغانیزه‌شدن» یا «افغانیزه‌کردن» مصالحه قرار داد؟
به نظر می‌رسد دولت افغانستان، به جای کاربرد اصطلاح مبهم و کلی «افغانیزه‌شدن» یا «افغانیزه‌کردن» باید تلاش کند از موقف انفعال سیاسی در برابر «طالبان» و جامعه‌ی بین‌المللی بیرون شود. موضع انفعالی دولت افغانستان، هم خواسته‌های «طالبان» را مشروعیت بخشیده و هم جامعه‌ی بین‌المللی را سرگرم نگاه کرده است. این انفعال سیاسی باعث شده است که حتی ساده‌ترین حرف دولت‌مردان افغانستان به گوش «طالبان» نرسد که انتحار و مکتب سوختاندن و ستیزه با بنیادی‌ترین اصول و ارزش‌های بشری نه مبنای اسلامی دارد و نه مبنای افغانی. با این انفعال سیاسی، آیا طرح «افغانیزه» برای مذاکره و مصالحه با «طالبان»، می‌تواند ناحق بودن آنان را در خواسته‌های شان به اثبات برساند و طرح «افغانیزه‌شده»ی مصالحه‌ با آنان را به سود وضعیتی بهتر هدایت کند؟
و اما اگر طرح «افغانیزه» در آجندای خود تمکین در برابر خواسته‌های «طالبان» را نداشته باشد، این طرح با آنچه تا کنون از سوی جامعه‌ی بین‌المللی مطرح شده است، چه تفاوتی خواهد داشت؟ در جریان کنفرانس کابل، برغم تأکید بر «افغانیزه‌شدن» امور، خانم هیلاری کلنتون و آقای کرزی هر دو بر خطوط مشترکی در مصالحه با «مخالفان مسلح» تأکید کردند: «قطع ارتباط با القاعده، پذیرش قانون اساسی، احترام به حقوق بشر و حقوق زنان، دست کشیدن از خشونت». اگر طرح «افغانیزه» شامل این آجندا است، برچسب «افغانیزه» بودن آن جز اشباع غرور «افغانی» و اکت و ادای استقلال‌طلبی در برابر «خارجی‌ها» چه معنایی خواهد داشت؟
به همین گونه، انکشاف و بازسازیِ «افغانیزه» به چه معناست؟ ... امنیتِ «افغانیزه» یعنی چه؟ ... مبارزه‌ با فسادِ «افغانیزه» یعنی چه؟ ... آیا در تبیین این اصطلاحات، جز پر کردن عریضه‌ی خالی، هدفی دیگری نیز مد نظر است؟
به نظر می‌رسد دولت‌مردان افغانستان در بازی با کلمات و اصطلاحات، تنها زمان خود را به مصرف می‌رسانند و فرصت برای عمل‌های موثر را از دست می‌دهند. طرح‌های عقیم، چه برچسب «افغانیزه‌» داشته باشند یا نداشته باشند، گرهی از کار افغانستان باز نمی‌کنند. افغانستان به طرح‌هایی ضرورت دارد که ابتکار، خلاقیت، هوشمندی، دقت، جرأت و اراده‌ی سیاسی فعال پشتیبان آن باشد. این‌گونه طرح‌ها، با هر برچسبی که اجرا شوند، افغانستان را از موقعیت کنونی آن بیرون می‌کشند، در غیر آن، تنها واژه‌ای دیگر در کنار واژه‌های سنتی خود را به تاریخ خواهیم سپرد و دیگر هیچ بهره‌ای عملی به دست نخواهیم آورد.

شنبه، تیر ۲۶، ۱۳۸۹

افغانستان به کجا می‌رود؟

(سرمقاله هفته نامه «قدرت» - شماره هشتم)

این روزها وضعیت سیاسی افغانستان، به طوری محسوس رو به وخامت دارد. جامعه‌ی بین‌المللی نشان می‌دهد که از کار و همراهی با افغانستان دچار خستگی شده و باید به هر امکانی که زودرس و عملی باشد، سر و ته این بازی را جمع کند. تا کنون دو گزینه در حلقات مختلف به عنوان طرح‌های احتمالی مطرح می‌شود: سپرده شدن امور افغانستان به پاکستان؛ و یا تجزیه‌ی افغانستان به شمال و جنوب.
گزینه‌ی اول همان است که حکومت پاکستان همیشه بر تحمیل آن اصرار دارد. لابی‌های پاکستانی با دلایل فراوان اصرار دارند مقامات غربی را قناعت دهند که هزینه‌ی حضور شان در افغانستان نه از لحاظ نظامی و اقتصادی باصرفه است و نه از لحاظ سیاسی نفعی دارد. پاکستان در این زمینه طرح روشنی دارد که با هدفی معین تعقیب می‌شود. بر اساس این طرح، نقش عناصر افراطی و تمامیت‌خواه در حکومت افغانستان افزایش ‌می‌یابد تا مزاحمت‌های استقلال‌طلبی در مناطق قبایلی پاکستان مهار شود. برای پاکستان مهم نیست که این سیاست توسط چه مهره‌ای در افغانستان عملی می‌شود. مهم این است که مهره‌ی مذکور تا بناگوش در خدمت سیاست پاکستان باشد و پا از گلیمی که پاکستان پهن می‌کند فراتر نگذارد.
به نظر می‌رسد تلاش برای جلب حمایت طالبان و سفرهای مکرر مقامات استخباراتی و نظامی پاکستان به افغانستان بخشی از اجرای همین طرح است. ظاهراً مقامات حکومت افغانستان، به دلیل گیر افتادن در حلقه‌ی سیاست پاکستان، تا حالا از اندیشیدن و پاسخ دادن به این سوال باز مانده اند که بهای نزدیکی آنان با پاکستان و طالبان چیست؟ ... به عبارتی دیگر، زمامداران افغانستان روشن نساخته اند که وقتی پاکستان و طالبان از موضع پیروزمند به جانب آنها نزدیک شوند، بهایی که از ایشان خواهند گرفت چیست؟ ...
به نظر نمی‌رسد که اولاً نزدیکی «طالبان» به معنای پیوستن آنان به حکومت آقای کرزی باشد؛ ثانیاً ضمانتی نیست که «طالبان» در حکومت خویش تنها به انتقام‌گیری از مخالفان سیاست تمامیت‌خواهانه‌ی خویش اکتفا کرده و از بازخواست اطرافیان کنونی آقای کرزی خودداری کنند؛ ثالثاً، «طالبان» به وضوح منادیان «عظمت‌طلبی سیاسی» و «استیلای مذهبی» اند؛ اگر یک لبه‌ی تیغ «طالبان» گردن مخالفان سیاسی آنان را بزند، لبه‌ی دیگر تیغ آنان از «کفر» و رفتارهای «غیرشرعی» آقای کرزی و یاران نزدیک او نیز احتساب خواهد کرد.
برعلاوه، برجسته‌شدن نقش پاکستان در سیاست افغانستان، برگشت دوباره‌ی جنگ‌های خونین و ناآرامی‌های مدهش داخلی در کشور را اجتناب‌ناپذیر خواهد ساخت. در عین حال، مخالفان سیاست پاکستان، برای مقابله با نفوذ این کشور و سیاست‌های اتنوسنتریک در افغانستان، ناگزیراً به ایران، روسیه و هند اتکا خواهند کرد. در این صورت، جنگی که این بار با سناریوی پاکستان به راه می‌افتد، بدون شک، با جنگ‌های دهه‌ی هفتاد خورشیدی متفاوت خواهد بود.
گزینه‌ی دوم، که در روزهای اخیر به صراحت مطرح شده و توجه مطبوعات و رسانه‌ها را نیز به خود جلب کرده است، تجزیه‌ی افغانستان به شمال و جنوب است. آنچه آتش این بحث را شعله‌ورتر ساخته، اظهارات سفیر امریکا در هند است که گویا تجزیه‌ی افغانستان به شمال و جنوب را یکی از راه‌حل‌ها برای بحران افغانستان قلمداد کرده است.
ناظران سیاسی معتقد اند که تجزیه‌ی افغانستان اگر با مدیریت سالم و طرح دقیق و هوشمندانه‌ی سیاسی عملی شود، شاید بتواند برون‌رفتی مصئون از پدیده‌هایی همچون طالبان و تروریسم و بنیادگرایی و جزمیت‌های قبیلوی و یا جنگ‌های داخلی باشد. بالاخره، در زمان پرشتابی که ما زندگی می‌کنیم، هیچ کشوری نمی‌تواند فرصت‌های خود را در مقابله با موانعی که ریشه‌های عمیق فرهنگی و اجتماعی دارند، برای مدتی طولانی هدر دهد. حامیان طرح تجزیه‌ی افغانستان باورمند اند که از این طریق بخش‌های مختلفی از جوامع اتنیکی - فرهنگی در منطقه قادر خواهند شد به ایجاد حکومت و ساختارهایی متناسب با سنت‌ها و نورم‌های فرهنگی خویش نایل شوند، بدون اینکه بخشی از این مناطق با مزاحمت‌های بخشی دیگر مواجه باشد.
اما اگر طرح تجزیه‌ی افغانستان بدون طرح معقول و مدیریت مسئولانه‌ی سیاسی انجام شود، نه تنها بر وضعیت جیوپولیتیک منطقه اثراتی مدهش خواهد گذاشت، بلکه افغانستان را بیشتر از هر کشوری دیگر با احتمال فاجعه‌های هولناک بشری رو به رو خواهد ساخت. به هر حال، مسئولان سیاسی افغانستان و قدرت‌های دخیل در قضایای کشور باید به عواقب جدی هرگونه اقدام عجولانه و فاقد تدبیر سیاسی خویش توجه داشته باشند.


پنجشنبه، تیر ۲۴، ۱۳۸۹

با حقوق زنان معامله نکنید!

بیانیه زنان کمپاین 50% افغانستان به کنفرانس کابل

ما زنان بیش از همه به صلح نیاز داریم برای آنکه در جنگ بیش از مردان متضرر می شویم. بودن در حالت جنگی اندک حقوقی را که سالیان متمادی برای آن مبارزه کرده ایم و همچنین فرصت های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را از ما می رباید. در عین حال معتقدیم که دستیابی به صلح پایدار بدون تحقق عدالت، حکومتداری خوب، حاکمیت قانون و احترام به حقوق بشر امری ناممکن است که هسته مرکزی تمام این مفاهیم را نیز حقوق زنان و مشارکت واقعی آنان در تعیین مسیر حرکت جامعه تشکیل می دهد. مشارکت سیاسی زنان امر مستلزم سیاستگذاری های کلان و خرد در جهت ایجاد تغییرات در فرهنگ جاری کشور است. مشارکت مساوی و کیفی زنان در تمامی عرصه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی پیش شرط تحقق صلح، دستیابی به جامعه ای سالم، انسانی، متوازن، عاری از خشونت، فقر و بی عدالتی است.

نیازهای زنان در جامعه جنگ زده افغانستان بی شمار است. نمی توان انتظار داشت که کنفرانس کابل پاسخگوی تمام این مسائل و پیچیدگی های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور باشد. خطاب ما به کسانی است که امروز بار دیگر به سیاست های کلان کشور و مسیر حرکت آن می اندیشند. باید توجه داشت که بدون حضور پر قدرت دولت نمی توان مسیر جامعه را برای برون رفت از بحرانی که زنان این سرزمین گرفتار آنند، ترسیم کرد. این کار جامعه مدنی نوپا و انجیو های قراردادی بین المللی و داخلی نیست که بتوانند به این معضل بزرگ اجتماعی پاسخ های دوامدار ارائه دهند. زنان کمپاین 50% بر این باورند که در فقدان برنامه ریزیهای همه جانبه و اراده سه قوه کشور و سرمایه گذاری وسیع در آموزش و مبارزه همه جانبه برای محو بی سوادی از خاک کشورمان نمی توان مدعی بود که تبعیض جنسی و محرومیت 50% جامعه در صدر اولویت های دولت و جامعه جهانی قرار داد.

اما در این فرصت کوتاه فعالین کمپاین 50% زنان افغانستان پیشنهادهای خود را در چهارچوکات تعیین شده برای کنفرانس کابل با هدف سازندگی و حمایت از حرکتی که اعلام می دارد هدف آن سامان بخشیدن به اوضاع کشور و اعمار صلح عادلانه و ترقی افغانستان است، اعلام می دارد:

الف) زراعت و انکشاف روستایی

· گسترش مراکز آموزش فنی و حرفه ای زنان در جهت تقویت ظرفیت های زنان به ویژه در مناطق محروم.

· ایجاد تعاونی های تولیدی روستایی برای بهبود وضع اقتصادی زنان و حمایت از کارزنان.


ب) انکشاف اقتصادی و زیربناها

· تدوین بودجه ی حساس به مسایل جنسیتی و پاسخگو و تهیه و اجرای برنامه‌ی جامع توسعه و ساماندهی امور اقتصادی زنان.

· اولویت دادن به اشتغال زنان سرپرست خانوار در برنامه ریزی های بازار كار.

· ایجاد صندوق مخصوص کمک و همیاری به زنان بیوه و سرپرست خانوار و معلولین و معیوبین.


ج) انکشاف منابع بشری

· اعلام بسیج عمومی برای سوادآموزی و تدوین برنامه های جامع سواد آموزی بزرگسالان به خصوص برای زنان و دختران بازمانده از تحصیل و تخصیص منابع مورد نیاز مالی و انسانی به این امر مهم.

· سپردن اختیارات وسیع اجرایی به وزارت امور زنان برای تحقق بخشیدن به سیاست های آن وزارتخانه.

· لیسه در قریه ها و مناطق محروم کشور برای زنان و دختران, ایجاد فرصت‏های یكسان جهت بهره مندی از بورس ها‏ و سایر مزایای تحصیلی منجمله خوابگاه امن و با کیفیت برای دختران دانشجو.

· تدوین برنامه ملی تنظیم خانواده که تنها یک جنبه از آن فراهم کردن رایگان و تبلیغ عمومی و با برنامه برای استفاده از وسایل پیشگیری از بارداری و توجه به صحت زنان است .


د) حکومتداری

· افزايش توانايي زنان در راستاي مشاركت در تصميم‌گيري و رهبري و ترغيب سهم گیری بيشتر زنان بومي در تمام رده‌هاي تصميم‌گيري و اجرایی.

· برقراري توازن جنسيتي در هیات های ملی و بین المللی، كميته‌هاي دولتي، واحد‌هاي اداري، قضايي و ايجاد توازن جنسيتي در فهرست‌هاي نامزدهايي كه براي انتخاب یا انتصاب در هيأت‌هاي سازمان ملل متحد، كارگزاري‌هاي تخصصي و ديگر سازمان‌هاي خودگردان نظام ملل متحد، به ويژه براي تصدي مقام‌هاي ارشد پیشنهاد می شوند.

· پایبندی دولت به تمام تعهدات ملی و بین المللی خود، به خصوص قانون اساسی، کنوانسیون رفع تمام اشکال تبعیض نسبت به زنان (سیدا )، و سایر پیمانها و توافقنامه های بین المللی در زمینه حقوق زنان و رفع تبعیض از زنان و نیز قطعنامه 1325 ملل متحد.

· ترغيب و تضمين خط‌مشي‌ها و رويه‌هاي فارغ از تبعيض در سازمان‌هايي كه بودجه ي آن ها از اعتبارات دولتي و یا از طریق دونرها تأمين مي‌شود جهت افزایش کمی و اعتلای موقعیت زنان در سازمان های مزبور.

· داشتن ملاك‌هاي روشن و قطعي براي مقام‌هاي تصميم‌گيري و حصول اطمينان از اين كه هيأت‌هاي گزينش از حيث جنسيت تركيب متوازني دارند.


ر) حاکمیت قانون و حقوق بشر

· جلوگیری از حضور و نفوذ ناقضین و متهمین به جنایت های ضد بشری و جنگی در پست های مهم حکومتی، پارلمان، قوه قضاییه و سایر نهادهای ملی و محلی انتخابی و برکناری آنها از مناصب فعلی.

· مبارزه همه جانبه با فساد اداری برای باز یافتن اعتماد ملی و مشروعیت بخشیدن به حکومت.

· تقویت روندهای دادرسی و دادخواهی برای زنان در سیستم عدلی - قضایی

· به رسمیت شناختن زنان به عنوان قربانیان دهه های متمادی جنگ و تلاش در جهت بهبود کیفیت زندگی زنان

· تامین امنیت حقوقی و قانونی برای زنان و تلاش در جهت رفع قوانین تبعیض آمیز وتقویت قوه قضاییه عادل به منظور تامین امنیت اجتماعی و اقتصادی جامعه و پرهیز و رفع خشونت علیه زنان.

· تشخیص وجود ارتباط بین معافیت از پیگرد قانونی و نقض پیوسته حقوق بشر، که کوشش برای کاهش فقر و دست یافتن به توسعه عادلانه و پایدار اجتماعی و اقتصادی و ایجاد فضای آزاد سیاسی را تضعیف می کند.

· پایان دادن به تمام اشکال خشونت علیه زنان ودختران و پیگیری قضایی موارد خشونت.

· جلوگیری از وقوع ازدواج های زیر سن قانونی و اجباری و مجازات افراد خاطی

کسوف جزیره ایستر

منبع: آسمان کابل
روز 11 جولای وقتی ابر ها بر فراز جزیره ایستر پراکنده شد تا خورشید گرفتگی زیبا را برای شیفتگان اتفاقات آسمانی که از سراسر دنیا در این جزیره متروک جمع شده بودند به ارمغان آورد، مکمک خدای افسانه ی این جزیره هم برای لحظه ی لبخند زد و از آشکار شدن مجدد خورشید رضایت خود را نشان داد.


تندیس های بزرگ مشهور و یکپارچه موآی (Moai) هم که حضور این همه افراد را قبلأ در جزیره ندیده بودند، از هیجان بیش از حد در یک صف منظم به تماشای خورشید گرفتگی و تاریکی آسمان در روز ایستادند.


جزیره ایستر در جنوب اقیانوس آرام و تندیس های مشهور آن

یافتن چنین فرصت و مکان مناسب برای دیدن خورشید گرفتگی کامل در آن روز خیلی دشوار بود. زیرا مسیر این پدیده نجومی که با سایه کامل ماه بر سطح زمین مشخص میگردد به سوی شرق یعنی قسمت های جنوبی اقیانوس آرام امتداد داشت که با عبور از مانگایا (جزیره کوک) و جزیره ایستر در قسمت های جنوبی چیلی و آرجانیتن پایان یافت.



اما به خاطر داشته باشید که کسوف جزئی در قسمت های وسیع این منطقه بشمول خیلی از جزایر جنوبی اقیانوس و باریکه وسیعی از جنوب امریکا قابل رصد بود.