Ads 468x60px

‏نمایش پست‌ها با برچسب فقر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فقر. نمایش همه پست‌ها

دوشنبه، دی ۱۲، ۱۳۹۰

بامیان؛ محاصره مرگ، بی توجهی و مسئولیت نا پذیری دولت


ضیا دانش

مناطق مرکزی افغانستان بخصوص ولایت بامیان از ده سال بدینسو یکی از امن ترین مناطق کشور به حساب می رود و شهروندان این مناطق نقش مهمی در تثبیت و تحکیم پایه های افغانستان پسا طالبان داشته اند. هرچند در گذشته نیز این مناطق همواره مسولیت شهروندی خود را در قبال رویدادهای کشور بخوبی به انجام رسانیده است و از امن ترین مناطق کشور برای شهروندان داخلی و خارجی بود ه است.
امنیت خوب و مثال زدنی ولایت بامیان طی ده سال، نشان میدهد که مردم بخوبی در کنار دولت به انجام تکلیف و مسولیت های شهروندی خود پرداخته اند. مقامات دولتی و خارجی طی سفرهای مکرر که به این ولایت داشته اند، از امنیت خوب و ستودنی آن تمجید و ستایش کرده اند و حتی بدون محافظ به نقاط مختلف آن سفر کرده اند.
مشارکت گسترده مردم این ولایت در انتخابات مختلف ریاست جمهوری، پارلمانی، شوراهای ولایتی و نیز درخشش شاگردان این ولایت در عرصه معارف و رشد کمی و کیفی آن، نشان میدهند که حس مسولیت پذیری و تعهد به سرنوشت کشور و مسایلی ملی، جایگاه خاص و برازنده ی در زندگی سیاسی و ملی این مردم دارد.
بامیان فقر گسترده و بی توجهی دولت
آغاز انتقال مسولیت های امنیتی از بامیان؛ولایتی که به گفته مقامات دولتی نه تجهیزات کافی در اختیار نیروهای امنیتی مستقر در آن قرار دارد و از لحاظ کمی این نیروها جواب گوی وسعت جغرافیایی آن نیستند، خود نشان از اعتماد و اطمینان داخلی و جهانی به همکاریها و همراهی های گسترده ی مردم آن است و این نکته را بیان میدارد که می شود در عرصه های مختلف روی مردم آن به عنوان یک همکار و همراه در سپری کردن روزهای دشوار افغانستان حساب کرد اما نکته ی که دولت مردان داخلی و تمویل کنندگان خارجی نیز بدان اعتراف و اذعان دارند، این است که رابطه میان دولت و شهروندان در مجموع مناطق مرکزی بخصوص ولایت بامیان، یکسویه و یکجانبه است؛ به این معنا که علی رغم تلاشهای گسترده ی شهروندان در انجام مسولیت های شهروندی شان بخصوص همکاری گسترده با دولت و حضور درصحنه، دولت به کوچک ترین مسولیت خود در قبال این بخش از شهروندان کشور توجهی نکرده است.
روند تقریبا تعطیل بازسازی و تخصیص کم ترین بودجه برای این نقاط، نشان میدهد که برعکس انتظارات، این همکاریها منجر به بی توجهی دولت و فراموشی این مناطق شده است. مقایسه در آمار بودجه های اختصاصی ملی و بین المللی در مورد بامیان، نشان میدهد که در مقایسه با بسیاری از ولایات دیگر، بخصوص مناطق نا امن کشور، هیچ گونه تناسبی میان نیازهای مناطق مرکزی به صورت عام و بامیان به صورت خاص با این بودجه ها و امکانات در نظر گرفته نشده و اکثریت قریب به اتفاق وعده های کذای مقامات دولتی بخصوص شخص رییس جمهور، صرف گرفتن رای مردم و فریفتن آنها بوده است.
برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید.

شنبه، مهر ۱۱، ۱۳۸۸

سالمندان و زندگی دشوار در افغانستان

پیرمرد افغان، عکس از آرشیو

پیرمرد افغان، عکس از آرشیو

اول اکتبر (نهم میزان/مهر) روز جهانی سالمندان است. در این روز توجه مجامع جهانی به وضعیت جمعیت رو به رشد سالمندان بیشتر می شود.

در بیشتر کشورهای جهان نهادها و سازمان های ویژه ای وجود دارد که برای مواظبت از سالمندان کار می کنند، اما در افغانستان بسیاری از افراد سالمند در وضعیت خوبی قرار ندارند.

بر اساس گزارشهای رسمی، امید به زندگی در افغانستان تا سن ۴۴ سالگی است و به همین دلیل پیری در این کشور بسیار زود فرا می رسد.

شماری از سالمندان افغان، به دلیل کمبود امکانات و نرخ بالای فقر در این کشور، نه تنها از برنامه های مواظبت از سالمندان، مانند دیگر نقاط جهان، برخوردار نمی شوند، بلکه شمار زیادی از آنها مجبور به کار می شوند.

صدیق الله، ۶۰ ساله، که دو یک دختر هفت ساله و یک دختر ۹ ساله دارد، می گوید به دلیل این که فرزند پسر ندارد، مجبور است او خود "نان آور" خانواده اش باشد. کار او "پلاستیک فروشی" است. صدیق گفت: "از صبح وقت که می آیم، کار می کنم، شام خانه می روم. دیگر چه کار کنم؛ دیگر چاره ای ندارم."

صوفی، ۶۴ ساله، هم پیرمرد دیگری است که مسئول تهیه "نفقه" خانواده اش است. او روی زمین نمناک می نشیند و گدایی می کند. او می گوید بیماری هم دامنگیر او است.

این تنها صوفی و صدیق الله در افغانستان نیستند که فقر آنها را در سالهای پیری مجبور به انجام دادن کارهای توانفرسا کرده است، بلکه افراد زیادی هستند که سالهای پیری را در این کشور با کار به سر می رسانند.

کشته و معلول شدن فرزندان خانواده و حتی مهاجرت های طولانی آنها به خارج از کشور هم شمار زیادی از پدران و مادران پیر را مجبور به کار کرده است.

ناهار با نان و چای

ناهار بسیاری از کارگران کهن سال افغان تنها قطعه ای نان و پیاله چای و حتی گاه بدون چای است. آنها به نان بسیار کم قناعت می کنند و ساعت های طولانی مشغول به می شوند.

البته شماری هم هستند که در سالهای پیری از برخورد فرزندان خود راضی نیستند و به همین دلیل خود دست به کاری می زنند و قوتی درمی آورند.

شیرین ۶۵ ساله گفت: "تا که جور و جوان بودم، خوب بودم، اما حالا دربدرم گاهی به خانه یکی از فرزندانم می روم و گاهی به خانه دیگرش. اگر دل شان خوش بود، لقمه نانی می دهند و گر نبود نمی دهند."

او در حالی می گریست افزود: "جایی که می روم کار می کنم، توانش را هم ندارم، ضعیفم. همانقدر که کار می کنم، ده برابر آن دوا (دارو) می خرم."

این در حالی است که در افغانستان هیچ آسایشگاه یا خانه سالمندان وجود ندارد و هیچ نهاد دولتی هم به سالمندان کمک نمی کند. با این حال هیچ آماری هم وجود ندارد که چند درصد جمعیت این کشور در سن پیری به سر می برند.

برخی از نزدیکان شماری از کهنسالان افغان را، که خود فرزندی ندارند، در خانه های مواظبت می کنند و برخی هم به دلائل دیگر مسئولیت مواظبت از برخی افراد پیر را به دوش گرفته اند.

گدایی؟

ولی چنین افرادی در همه جا و هر زمانی پیدا نمی شود. کهنسالانی که از هر سو ناامید شده اند، گدایی به عنوان تنها راه گریز از مرگ برای آنان باقی می ماند.

این در حالی است که گدایی هم در افغانستان، علاوه بر دشواریهای معمول، با خطرهای زیادی به همراه است. دولت افغانستان گدایی را "جرم" اعلام کرده است. به همین دلیل به دست آوردن نان از این طریق "غیرقانونی" شمرده می شود.

دولت افغانستان در سالهای اخیر کارهای کمی برای مردان پیر انجام داده است. استخدام شماری از مردان سالمند به عنوان جاروکش و کارگر در شهرداریها، یکی از کارهایی است که دولت برای آنان انجام داده است.

این کار با این که برای شماری از سالمندان زمینه به دست آوردن درآمد کمی را فراهم کرده است، برای برخی از مردانی که سن و سالی از آنها گذشته، خالی از دشواری و رنج نیست.

ولی همه این طور نیستند. پیرمردان و زنان سالمندی هم هستند که از زندگی در خانه فرزندان و مواظبت آنها در سالهای آخر عمر شان راضی هستند.

غوث الدین ۷۰ ساله، از این که فرزندانش اسباب آسایش او را فراهم کرده، خوشحال است. او گفت: "فرزندانم از من فوق العاده مواظبت می کنند. از غذا و تمام مسائل من مواظبت می کنند. اگر بیمار باشم، موتر (خودرو) تهیه می کنند و پیش دکتر می برند و حتی گاه دکتر را به خانه می آورند."

او افزود: "اگر دیگران هفته یک دست لباس می پوشند، من به دلیل این که سالخورده هستم، هفته دو بار لباس تعویض می کنم."

چنین امکاناتی تنها برای معدودی از سالمندان افغان وجود دارد، اما به نظر می رسد که برای بهبود زندگی بیشتر سالمندانی که در افغانستان در وضعیت مناسبی قرار ندارند، هنوز برنامه مشخصی وجود ندارد.