Ads 468x60px

شنبه، مهر ۱۱، ۱۳۸۸

سالمندان و زندگی دشوار در افغانستان

پیرمرد افغان، عکس از آرشیو

پیرمرد افغان، عکس از آرشیو

اول اکتبر (نهم میزان/مهر) روز جهانی سالمندان است. در این روز توجه مجامع جهانی به وضعیت جمعیت رو به رشد سالمندان بیشتر می شود.

در بیشتر کشورهای جهان نهادها و سازمان های ویژه ای وجود دارد که برای مواظبت از سالمندان کار می کنند، اما در افغانستان بسیاری از افراد سالمند در وضعیت خوبی قرار ندارند.

بر اساس گزارشهای رسمی، امید به زندگی در افغانستان تا سن ۴۴ سالگی است و به همین دلیل پیری در این کشور بسیار زود فرا می رسد.

شماری از سالمندان افغان، به دلیل کمبود امکانات و نرخ بالای فقر در این کشور، نه تنها از برنامه های مواظبت از سالمندان، مانند دیگر نقاط جهان، برخوردار نمی شوند، بلکه شمار زیادی از آنها مجبور به کار می شوند.

صدیق الله، ۶۰ ساله، که دو یک دختر هفت ساله و یک دختر ۹ ساله دارد، می گوید به دلیل این که فرزند پسر ندارد، مجبور است او خود "نان آور" خانواده اش باشد. کار او "پلاستیک فروشی" است. صدیق گفت: "از صبح وقت که می آیم، کار می کنم، شام خانه می روم. دیگر چه کار کنم؛ دیگر چاره ای ندارم."

صوفی، ۶۴ ساله، هم پیرمرد دیگری است که مسئول تهیه "نفقه" خانواده اش است. او روی زمین نمناک می نشیند و گدایی می کند. او می گوید بیماری هم دامنگیر او است.

این تنها صوفی و صدیق الله در افغانستان نیستند که فقر آنها را در سالهای پیری مجبور به انجام دادن کارهای توانفرسا کرده است، بلکه افراد زیادی هستند که سالهای پیری را در این کشور با کار به سر می رسانند.

کشته و معلول شدن فرزندان خانواده و حتی مهاجرت های طولانی آنها به خارج از کشور هم شمار زیادی از پدران و مادران پیر را مجبور به کار کرده است.

ناهار با نان و چای

ناهار بسیاری از کارگران کهن سال افغان تنها قطعه ای نان و پیاله چای و حتی گاه بدون چای است. آنها به نان بسیار کم قناعت می کنند و ساعت های طولانی مشغول به می شوند.

البته شماری هم هستند که در سالهای پیری از برخورد فرزندان خود راضی نیستند و به همین دلیل خود دست به کاری می زنند و قوتی درمی آورند.

شیرین ۶۵ ساله گفت: "تا که جور و جوان بودم، خوب بودم، اما حالا دربدرم گاهی به خانه یکی از فرزندانم می روم و گاهی به خانه دیگرش. اگر دل شان خوش بود، لقمه نانی می دهند و گر نبود نمی دهند."

او در حالی می گریست افزود: "جایی که می روم کار می کنم، توانش را هم ندارم، ضعیفم. همانقدر که کار می کنم، ده برابر آن دوا (دارو) می خرم."

این در حالی است که در افغانستان هیچ آسایشگاه یا خانه سالمندان وجود ندارد و هیچ نهاد دولتی هم به سالمندان کمک نمی کند. با این حال هیچ آماری هم وجود ندارد که چند درصد جمعیت این کشور در سن پیری به سر می برند.

برخی از نزدیکان شماری از کهنسالان افغان را، که خود فرزندی ندارند، در خانه های مواظبت می کنند و برخی هم به دلائل دیگر مسئولیت مواظبت از برخی افراد پیر را به دوش گرفته اند.

گدایی؟

ولی چنین افرادی در همه جا و هر زمانی پیدا نمی شود. کهنسالانی که از هر سو ناامید شده اند، گدایی به عنوان تنها راه گریز از مرگ برای آنان باقی می ماند.

این در حالی است که گدایی هم در افغانستان، علاوه بر دشواریهای معمول، با خطرهای زیادی به همراه است. دولت افغانستان گدایی را "جرم" اعلام کرده است. به همین دلیل به دست آوردن نان از این طریق "غیرقانونی" شمرده می شود.

دولت افغانستان در سالهای اخیر کارهای کمی برای مردان پیر انجام داده است. استخدام شماری از مردان سالمند به عنوان جاروکش و کارگر در شهرداریها، یکی از کارهایی است که دولت برای آنان انجام داده است.

این کار با این که برای شماری از سالمندان زمینه به دست آوردن درآمد کمی را فراهم کرده است، برای برخی از مردانی که سن و سالی از آنها گذشته، خالی از دشواری و رنج نیست.

ولی همه این طور نیستند. پیرمردان و زنان سالمندی هم هستند که از زندگی در خانه فرزندان و مواظبت آنها در سالهای آخر عمر شان راضی هستند.

غوث الدین ۷۰ ساله، از این که فرزندانش اسباب آسایش او را فراهم کرده، خوشحال است. او گفت: "فرزندانم از من فوق العاده مواظبت می کنند. از غذا و تمام مسائل من مواظبت می کنند. اگر بیمار باشم، موتر (خودرو) تهیه می کنند و پیش دکتر می برند و حتی گاه دکتر را به خانه می آورند."

او افزود: "اگر دیگران هفته یک دست لباس می پوشند، من به دلیل این که سالخورده هستم، هفته دو بار لباس تعویض می کنم."

چنین امکاناتی تنها برای معدودی از سالمندان افغان وجود دارد، اما به نظر می رسد که برای بهبود زندگی بیشتر سالمندانی که در افغانستان در وضعیت مناسبی قرار ندارند، هنوز برنامه مشخصی وجود ندارد.

هیچ نظری موجود نیست: