Ads 468x60px

یکشنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۷

خاطرات یک مهاجر افغانی از اردوگاه "سفید سنگ" ایران - قسمت 1

هديه به روان آنهای كه مظلومانه جان دادند!

كمپ ۲"اردوگاه " سفيد سنگ!

"اردوگاه سفيد سنگ "پنج شنبه ۱۳۷۸/۶/۴
اتوبوس با سر نشینان خسته و گرسنه خود در برابر درب بزرگى ‏ايستاده می شود، كه بر سر دروازه ورودی آن که با قدرت برق اینسو و آنسوی می رود، نوشته شده است " اردوگاه سفيد سنگ"۳۱سر نشين موتر را از موتر پياده مى‏كنند؛ تعدادى مامورمسلح از داخل اردوگاه همانند دشمنان قسم خورده از دروازه اردواگه بیرون می آیند، به سرعت اطرفا اتوبوس و سر نشینان آن را محاصره می کنند، و ناخنهای شان بر روی ماشه کلاشینکوفهای اسلامی شان بازی بازی می کند، مامور مستقربر روی برجك نگهبانى که بر فراز درب کلان برقی استقرار دارد، به خود حالت آماده باش می گیرد، و سربازی که از قم تا اینجا همراه مهاجرين آمده بود، به پشت پاشنه پاه هر یک از اسیران مهاجر با يك لگد به قوزك پاهاى مهاجرين شاید به رسم خدا حافظی می کوبد، و همه را در جاى مخصوص هدايت مى‏كند تا بتواند تحويل مقامات اردوگاه بدهد!!

در برابر درب برقی، همه را در صف‏هاى منظم مى‏نشاند، ابتداء با مامورهاى اردوگاه مشتركا آمار مى‏گيرند، بعد از طريق فرمى كه از يگان ويژه شهر قم به همراه خود دارد، همه را یکی یکی با نام می خواند و به مقامات اردوگاه تحویل می دهند.
گویا ٣١ نفر كامل مى‏باشد، درب برقى باز مى‏شود همه وارد اردگاه می شوند، درب برقی بسته می شود، موتر حامل ما و آزادی در وحشت پشت دروازه های آهنی می ماند، و صدای به هم خوردن دروازه تا اعماق وجود انسان فرو می رود. بازهم همه را شمارش می کنند و تعداد كامل مى‏باشد ؛ رسيد ۳۱ نفر را به پاسدارانی که ما را اینجا آورده اند ميدهند و آنها منطقه را ترک می کنند.
یکی از مأمورين بچه هارا به طرف درختى دورتر از درب برقى می کشاند و اعلام مى‏كند؛ هركس وسائل همراه خود دارد به کناری بگذارند و آماده باشند براى بازرسى؛ اما كسى به همراه خود چيزى ندارد، تعدادى از دستگیر شده گان، به همراه خود لباس كار دارند، زيرا آنان را از فلكه (مکانی در ایران برای آنانی که برای سر کار رفتن می روند) گرفته‏اند وبقيه را هم كه از بازار!
یکی از عساکر با خشم و تحقیرمی گوید؛ ناس - سيگار - و... هرچه داريد کنار آن درخت بریزید!
باز با دهان خودش شکلک در آوده و ادامه می دهد، "اگه توى بازرسى گير بيارييم نگوئيد نگفتيد !"
كسانيكه سيگار وناس داشتند همه را ريختند كنار درخت، وبعد بازرسى شروع شد؛

يكى يكى بچه هارا بازرسى كردند و بعد از بازرسی همه را در کنار ديوارى باسيمهاى طورى قطار ایستاد نمودند، و بعد همه را به ترتیب، به سوی درب قرمز رنگى فرا خواندند، که گویا آنجا دیگر پایان خط است، برای من بسیار جالب بود، اردوگاه برای سرزمینی که در آن به گفته رهبر معظم بزرگشان که می گفت، اسلام مرز ندارد، اما هیچ کس نفهمیده بود که در چنین اسلامی حتما اردوگاه دارد!
مردی هیکلی که گویا یکی از مقامات عالی رتبه اردوگاه می باشد، پشت به دروازه قرار می گیرد و خطاب به اسیران افغانی می گوید؛
"هر نفر مبلغ۳۰ تومان حاضر كنيد براى تراشیدن موی سرتان" و بعد دستور می دهد، "يك نفراز ميان خودتان بلند شود واين پول را جمع آوری كند."
این در حالی بود که بسیاری از مهاجرین را از سر کارها با لباس کار گرفته بودند و حتا یک ده تومانی هم در جیب شان کف سائی نمی زد، به همین خاطر هم بود که از میان جمعیت صداهائی بلند شد که می گفتند؛
"نداريم !!"
مرد اردوگاه بان خطاب به مهاجرین گفت: آنهائيكه دارند بايد به جاى آنهائيكه ندارند پول بدهند وگرنه...
این در حالی بود که تعدادی هم مقدار پول کمی که در جیب داشتند، سربازان با نام یگان ویژه سپاه پاسداران شب گذشته در داخل اتوبوس گرفته بودند تا برای خود غذا خریداری کنند!!
به هر حال این حرفها به گوش نمایندگان مسلمان جمهوری اسلامی ایران در ایران نمی رفت، به شدت آن مرد اردوگاه بان می گفت،۳۳ نفر هستید، و باید ۹۳۰ تومان آماده کنید، آنها که داشتند دادند، و آنهائی که این پول را نداشتند از پهلو فیلهای خودشان کمک گرفتند وسر انجام مبلغ را تکمیل کردند و به آنها تحویل دادند.

همه را به سوی دهلیزی کلان رهنمائی کردند، که در آنجا چندین اتوبوس آدم دیگر را که گفته می شد تنها از تهران ۸ اتوبوس همان روز آورده بودند به علاوه دیگر شهرهای ایران همه شان پیش از ما در نوبت قرار داشتند، تا سرهای شان تراشیده شود.
انبوه مهاجرین با لباسهای گوناگون، لباسهای کار، لباسهای روغنی، لباسهای پرگچ و... در صفهای طویل در انتظار هستند تا سرهایشان با دستان یکدیگر شان تراشیده شود. در حاليكه همه‏اش يك عدد قيچى فرسوده و دو عدد ماشين سر دستى كه گويا از سازمان ميراث فرهنگى " به امانت گرفته شده بودند" تا سرهای افغانها را به تراشند و هر باری كه دسته های ماشین را فشار می دادی تعداد کثیری از موهای سر آدم را با خود از ریشه بر می داشت، به همين سبب ازدهام بر سر قيچى بيشتر بود، با اينكه کسانیکه با قيچى موی سرهای خود را کم می کردند، همانند بدن گوسفندان در زمانی که پشم تن شان را قیچی می کردند، شيار شيارمی شد و یک دیزاین خاص به سر ها می داد، با این حال همه ترجیح می دادند که با آن ماشينهاى دستى سرهای شان تراشیده شود!
پس از اصلاح سرها وارد قرنطينه يك مى‏شويم - سالن بزرگى مى‏باشد كه طولش حدود۳۶ متر مى‏باشد ودر عرض۱۲ متر و اگر بخواهیم این اعداد را محاسبه کنیم حتما عددی این چنین به دست خواهد آمد.۴۳۲ مترمربع. این سالن دارای ديوارهاى با ارتفاع بلند می باشد که سقف آن را با ايرانيت پوشانيده‏اند و در زير سقف تعدادى هم پنجره وجود دارد كه از آن آسمان آبى و برگهاى درختان بيرون از قرنطينه پيداست. و دو عدد هواكش وجود دارد، كه به جز صداهای ناهنجارش هيچ سودى براى تعويض هواندارد .
در انتهاى اين سالن بزرگ راه روى وجود دارد در عرض يك متر و طول تقريبا سه متر كه در آن ۴ توالت موجود است و از میان این چهار توالت، فقط دو عدد آن قابل استفاده مى‏باشد و دو عدد ديگر آن تبديل به زباله دانى شده است، و از اين دو توالت هم يكى از آنها افتابه دارد و ديگرى فقط براى تخليه سر پائى قابل استفاده مى‏باشد وبس!

در همین راه رو تنگ، یک دستشوئی طولی با سیمان ساخته اند، يك لوله از روى كار آمده است و يك عدد شير آب دارد و در انتهاى لوله هم شير ندارد و از خود لوله به مقدار بسيار كمى به طور هميشه گى آب جريان دارد. ولى به یقین می توان گفت، هرگز این مقدار آب که می آید براى تعداد کثیری از انسانها که در این دهلیز کلان محبوس و محصورند، کفایت نمی کند. زيرا از همين دو شير آب بايد آفتابه توالت را آب كنند، (زيرا اكثر مواقع از شير توالت آب نمى‏آيد) و براى خوردن نیز باید از ان استفاده ‏كنند.
هر روز وقتی نز ديك ظهر می شود، درب هواخورى باز مى‏شود، همه مى‏روند در داخل‏محوطه هوا خورى، مكانى محدودی كه دور تا دورش را ديوارى از جنس سيمهاى تورى كشيده است و بالاى آن را با چند رديف سيم خاردار زینت داده اند! كه حائلى محسوب مى‏شود ميان هواخورى قرنطينه و ساير محوطه اردوگاه!
در داخل محوطه هواخورى، يك شير آب نصب شده است كه در زير آن يك حوضچه سيمانى ساخته‏اند، این حوضچه؛ آب ضایعات را به سوى زير درختان محوطه اردوگاه هدايت مى‏نمايد!
كسانيكه در مسير راه توانسته‏اند برای مامورین پول بدهند تا براى شان نوشابه خانواده از بازار خریداری کنند، چه روز خوبی دارند، زیرا بوتل های شان حالا همانند لنگ کفش در بیابان و قطره آبی در کویر برای شان نقش آفرین است. و آن بوتل ها را می روند، در زير شير آب هواخورى، پر از آب مى‏كنند، (اگر نوبت برایشان بیاید!!) آبی که همه احساس می کنند، به تناسب آب داخل سالن بسیار خنك‏تر مى‏باشد.

وقتی به اطراف خود نگاه می کنی، و قادر می شوی نگاه خود را از میان جمعیت متراکم، اما محصور در پشت دیوارهای سیمی به بیرون می رسانی می بینی، آن سوى سيمهاى خاردار جاده‏اى مى‏باشد كه دو طرفش را درختهاى سر سبز پوشانده است وتا واحد ادارى اردوگاه ادامه مى‏يابد!
اتومبيل پاترول سفيد رنگى از درب برقى وارد محوطه اردوگاه مى‏شود و از کنار جمعیت بی توجه عبور می کند، کسانیکه سابقا هم شرف حضور در این اردوگاه را داشته اند، می گویند؛ آقاى امينى رئيس اردوگاه بود.
ماشین به سرعت از میان جاده ای که دو طرف آن را درختهای سپیدار پوشانیده است عبور می کند و در برابر ساختمان ادارى در میان درختان زیبا پارك مى‏كند و از اتومبيل پیاده می شود، در حاليكه در دستش تعدادی روزنامه و مجله قرار دارد و آدم به راهتی می تواند، نام روزنامه كيهان که بر روی سایر روزنامه ها قرار دارد را بخواند!
كم‏كم که شب از راه مى‏رسد همه گرسنه‏اند از روز گذشته كه به ما مهاجرين مقيم
"قم " هر نفر يك نان لواش داده‏اند، تا اين لحظه هيچ چيز ديگرى کسی برای خوردن نیافته اند.
سنت حسنه ای هست که می گویند، همیشه در اردوگاهها شبها نان را تقسیم می فرمایند، بر همین اساس مقامات اردوگاه اسلامی سفید سنگ، هم از این سنت لا یتغیر پیروی نموده و نان را ميان‏مهاجرين شب هنگام تقسيم ميكنند و جيره هر نفر در این اردوگاه ۳ عدد نان مى‏باشد؛ که هرنان ۱۸۰ تا ۲۱۰ گرم وزن دارد. يك گارى پر از نان از راه مى‏رسد، همه را از داخل قرنطينه بيرون مى‏كنند، در داخل هواخورى، داخل هوا خوری هوا تاریک است، تک ستاره هایی بر فراز اردوگاه چشمک می زند، عسکری در کنار دروازه می ایستد، یکی یکی مهاجرین محصور را از دم درب ورودى فرا می خواند و هر نفر سه عدد نان به دست شان ميدهد، و به داخل قرنطينه مى‏فرستد.

بچه‏ها دو عدد نان خودشان را ميان پلاستييك و يا پارچه‏اى‏پنهان مى‏كنند، و يك نان ديگر خود را كه جيره شب شان هست دو لقمه نموده و مى خورند، و ازبوتل های کسانی که در نزديكشان قرار دارند، يك قورت آب هم مى‏نوشند و درازمى‏كشند ؛ اين شام شب اول شان هست!

درب قرنطينه را مى‏بندد، در حاليكه امروز بيش از ده اتوبوس مهاجردستگیر شده آورده‏اند، این تعداد وقتی به افرادی که از روزها قبل در این قرنطینه بوده اند، افزوده شود، نشان می دهد که چه تراکم جمعیتی می تواند باشد.
بچه‏ها پتوهاى را كه در داخل قرنطينه مى‏باشد را پهن ميكنند و كفشهاى خودشان را در زير سرهاى شان به شکل بالشت مى‏گذارند، و دراز مى‏كشند. بعضی ديگر با همان خاكهاى كف سيمانها و پتوها تيمم مى‏كنند و شروع مى‏كنند به اقامه نماز مغرب و عشاء.
صدای باز شدن قفل کلان درب آهنی توجه همه را به سوی خود جلب می کند، ساعت قريب ۱۰شب مى‏باشد. با باز شدن درب آهنی سه نفر عسکر وارد می شود، دو نفر شلاق بر دست، یک نفر کتابچه در دست و اعلام می کند، جهت آمار گرفتن آماده باشید.
پس از اعلام چند نفر دیگر هم وارد می شود و بچه‏ها راپشت به پشت هم روی دو زانو به صف مى‏كنند و يكى با شلاق ميان بچه ها مى‏گردد، وكسانى كه خسته ميشوند و زانواهایشان درد مى‏گيرد و احیانا مى‏نشينند با شلاق بر پشت شان مى‏كوبد.
عملیه شمارش یا آمار گیری چند مرتبه صورت می گیرد، و گویا تعداد آمار از ۴۰۰ نفر هم عبور کرده است.

جمعه، مرداد ۱۸، ۱۳۸۷

تظاهرات افغانهای مقیم ایتالیادراعتراض به حمله کوچی ها به هزاره جات

نویسنده: بصیر آهنگ

دراعتراض به تجاوز مسلحانه کوچی هابه بهسود وپشتیبانی دولت ازاین تجاوز وخشونت وبی تفاوتی جامعه جهانی نسبت به این فاجعه صدها نفرازمهاجرین ودانشجویان افغانی مقیم ایتالیاباتشکیل کمیته زیرنام"کمیته ضدکوچیگریی وکوچ دهی اجباری درافغانستان" درشهرروم پایتخت این کشور به صورت مسالمت آمیز تظاهرات نمودند.

تظاهرات کننده گان که ازشهرهای مختلف درشهرروم جمع شده بودند، پلاکاردهای های را باخودحمل میکردند که درآنها ازدولت افغانستان، سازمان ملل متحد وکشورهای ذیدخل درقضای افغانستان خواستارخلع سلاح کوچی ها مانند سایر اتباع کشور،اجرای عدالت، ختم جنگ ونسل کشی،استعفای کرزی،پرداخت غرامت به مردم بهسودوثبت قتل عام هزاره ها درافغانستان ازطرف دادگاه بین المللی جزایی شده بودند.گرچند دراول مقصد تظاهرات مقابل سفارت افغانستان درخیابان" نومینتانا " بود اما بطور غیر منتظره ی پولیس برای تظاهرات کننده گان اعلان کرد که نظربه درخواست سفارت افغانستان ازپلیس ایتالیا ، تظاهر کننده گان نمیتوانید به سفارت نزدیک شوند.

یک مامور پلیس ایتالیا که نخواست نامش فاش شود به خبرنگاران گفت که سفارت به ماخبرداده است که این افراد تخریب گرهستند ونباید برای شان اجازه داده شود تامقابل سفارت راه پیمایی نمایند. درحالیکه نماینده تظاهرکننده گان روزقبل باسفیرافغانستان روی این مسئله به توافق رسیده بود، باآنهم تظاهرات کننده گان دونفر نماینده خودرا به همکاری پلیس ایتالیا به سفارت افغانستان فرستادندتاازمقامات سفارت افغانستان بخواهند که به عنوان نماینده های سیاسی دولت منتخب افغانستان ویگانه ارگان حمایت کننده ازحقوق شهروندان افغانستان درایتالیا باتظاهرکننده گان همکاری نموده وبرای شنیدن خواست های شان درصحنه حضوریابندامابازهم مقامات سفارت به درخواست تظاهرات کننده گان پاسخ نگفتند. درابتدای این تظاهرات بصیرآهنگ ،لطیف تلاش وآقای اسماعیلی برای مردم سخنرانی نموده وحمله کوچی به بهسود وجانبداری دولت ازآنها را محکوم نمودند.سخنرانهاهمچنین ازدولت ایتالیابه عنوان اولین دولتی که درریفورم قضایی افغانستان رول عمده را دارد، خواستند که برای اجرای عدالت درافغانستان جدا اقدام نمایند.

سفارت افغانستان ازفاجعه بهسود بی خبراست!

لطیف تلاش سخنگوی کمیته ضد کوچیگیری وکوچ اجباری درافغانستان ویکی ازبرگزار کننده گان این تظاهرات گفت وقتی برای درخواست همکاری باتظاهرکننده گان به سفارت رفتم ،درحالیکه جناب سفیر"موسی معروفی " اصلا حاضرنشددراین باره باما صحبت کند،خانم فاطمه ظاهردپلمات ارشدسفارت سفارت بامسخره گرفتن تظاهرات ازوقوع فاجعه ی بهسود اظهاربی اطلاعی کرده گفت که من فکرمیکردم شمابرای گرفتن پاسپورت به اینجاجمع شده اید!

شمابگویید این برخورد فاطمه ظاهر ریشه درکجا دارد؟

باوجوداین برخورد، آقای اسماعیلی ریس انجمن فرهنگی افغانهای مقیم ایتالیا قطع نامه تظاهرکننده گان را به سفارت تقدیم کرد!

نمایندگان تظاهرکننده گان بعد ازپنج دقیقه بادست خالی ازسفارت برگشتند.ودرمیدان سانتاکاستانزابه صف دیگران پیوستند.درختم تظاهرات بصیرآهنگ قطع نامه تظاهرات را قرائت نموده ، همدری وهمکاری افغانهای مقیم ایتالیا را بامردم بهسود اعلان نمودند دراخیرقطع نامه تظاهرات برای وزارت خارجه ایتالیا نیز فرستاده شده ومردم درحالیکه ازبرخورد سفارت افغانستان به شدت خشم گین بودند محفل را ترک نمودند.

پنجشنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۸۷

«شبهای کابل» با ادبیات، رنگ تازه می گیرد

ستاد خبری «شب­های کابل»:

سلسله برنامه ادبی «شب های کابل» با همت گروهی از اهالی فرهنگ و ادب افغانستان، در پایتخت کشور آغاز به کار می کند.
محمدصادق دهقان، دبیر «شب­های کابل» با اعلام این خبر گفت: «شب­های کابل، گامی است برای نهادینه کردن فعالیت­های سامان­مند ادبی از جمله نقد سازنده در کابل و امید داریم بتوانیم در شب­های بعدی، به نقد و بررسی آثار دیگر فعالان ادب و فرهنگ این سرزمین بپردازیم تا هم ادای دینی به تلاش­های آنان باشد و هم راه را برای نقدهای اصولی در ادب کشور باز کند».

دبیر «شب­های کابل» درباره نخستین شب از این سلسله برنامه چنین بیان داشت: «شب اول این سلسله برنامه به نقد و بررسی آثار ادبی نویسنده معاصر کشور؛ آقای محمدحسین محمدی اختصاص دارد. در این شب، استاد محمداعظم رهنورد زریاب، درباره «فرهنگ داستان نویسی
افغانستان» نوشته محمدی سخن می­گوید. آقای حسین فخری، داستان­نویس برجسته افغان نیز به نقد ساختار داستا­ن­های کوتاه و بلند محمدی می­پردازد. نویسنده جوان افغانستان؛ محمود جعفری، شعرها و داستان­هایی را که محمدی برای کودکان سروده و نوشته است، به نقد می­کشد. هم­چنین بانو منیژه باختری؛ نویسنده و روزنامه­نگار افغان درباره جایگاه زن در داستان­های محمدی، به سخنرانی می­پردازد. عزیزالله نهفته و جاوید فرهاد؛ دو فرهنگی و کارشناس ادبی کشور نیز «از یاد رفتن» و «انجیرهای سرخ مزار» را نقد می­کنند».
دهقان، همکاری صمیمانه مراکز ادبی، فرهنگی و اجتماعی افغانستان را در پاس­داشت سرمایه­های معنوی کشور، منبع ارزش­مندی برای پویایی تلاش­هایی از این دست و نیز سهم­گیری اهالی فرهنگ و ادب افغان در بازسازی ساختارهای فرهنگی افغانستان دانست و افزود: «به یقین، بازسازی افغانستان بدون حضور اثرگذار نیروهای فرهنگی، به هیچ جا نمی­رسد. انفعال، سرخوردگی و پراکندگی این نیروها نیز توجیه­ناپذیر است. اکنون زمان آن نیست که به بهانه­های گوناگون، از مانع­تراشی­های متفاوت بنالیم، بلکه تنها با کار کردن می­توان به همه فهماند این نیروها در صحنه هستند و هیچ کسی نمی­تواند آن­ها را حذف کند و با حضور در جامعه است که می­توان صدای خود را به گوش مردم رساند».

دبیر «شب­های کابل» درباره نقش محمدی در ادبیات معاصر افغانستان چنین گفت: «محمدحسین محمدی؛ نویسنده معاصر افغانستان است که در عرصه داستان­، ادبیات کودک، پژوهش ادبی و فیلم و سینما فعالیت دارد. تاکنون سه مجموعه داستان به نام­های «پروانه­ها و چادرهای سفید»، «انجیرهای سرخ مزار» و «از یاد رفتن»؛ یک اثر پژوهشی به نام «فرهنگ داستان­نویسی افغانستان» و بیش از شش کتاب در زمینه ادبیات کودک و نوجوان از محمدی منتشر شده است. بیش از پنج اثر دیگر نیز از او آماده چاپ است. محمدی نه جایزه را درجشنواره­های گوناگون ادبی، از آن خود کرده است. وی عضو بنیان­گذار خانه ادبیات افغانستان و مدیرمسوول و سردبیر شماری از نشریه­های ادبی افغانستان مانند فرخار، گلبانگ، غچی، گلستانه و طراوت بوده است. اکنون نیز مدیرمسوول و سردبیر مجله تخصصی داستان به نام «روایت» است که شماره نخست آن در ماه سرطان (تیر) از چاپ برآمد. این تلاش­ها نشان­دهنده روحیه خستگی­ناپذیر محمدی در آفرینش اثر و شناساندن ادبیات داستانی افغانستان به جامعه و دیگر هم­زبانان است».

دهقان در ادامه افزود: «شب­های کابل با هم­اندیشی شماری از نویسندگان، شاعران و روزنامه­نگاران و فعالان اجتماعی افغانستان بنیاد نهاده شده است و در ادامه دادن راه خود، به همکاری همه نهادهای فعال ادبی، فرهنگی و اجتماعی نیاز دارد». دبیر این برنامه ادبی اظهار امیدواری کرد «شب­های کابل» بتواند به مرکز مطمئنی برای اهالی فرهنگ و ادب کشور برای نقد سازنده آثار نویسندگان و شاعران افغانستان تبدیل شود. به گفته وی، نهادهای ادبی، فرهنگی و اجتماعی فعال در کابل، مانند: خانه ادبیات افغانستان، مؤسسه تحصیلات عالی کاتب، مرکز حقوق بشر و دموکراسی، تلویزیون نگاه، انجمن قلم افغانستان، آکادمی هنر و علوم سینمایی و مرکز فرهنگی و اجتماعی سراج، نخستین شب از «شب­های کابل» را برگزار می­کنند.
شب اول «شب­های کابل»، ساعت سه عصر روز یک شنبه 20 اسد (مرداد) 1387 خورشیدی در مؤسسه تحصیلات عالی کاتب واقع در سرک شورای ملی مربوط ناحیه کارته سه شهر کابل برگزار می­شود.

دوشنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۸۷

افغانستان ، غرب و انتظارات

نویسنده: قاسم قاموس

سال 87 که کمتر از نیمی از آن گذشته، افغانستان بدترین وضعیت امنیتی را داشته است. و جالب اینجاست که بیشترین خسارت را نیز در این میان مردم عادی متحمل شده اند. در حالیکه انتظار مردم از دولت و دوستان بین المللی آنها آوردن امنیت به این کشور بود. آرزویی که تنها خلاصه شده بود به همین امنیت با اینکه در فقر، بیکاری، بی سرپناهی، وضعیت فاجعه بار بهداشت و غیره را با تمام وجود احساس و تحمل می کردند تنها به این امید که امنیت باشد و امنیتی نسبی هم بود. هرچند کودک ربایی، دزدی از منازل در روز روشن آن هم با لباس پولیس وجود داشت و انتظار می رفت دولت بتواند به تدریج تمام این ناهنجاریهای اجتماعی را از بین ببرد.
اما از یکسال به این سو به ویژه در شش ماه گذشته، آن امنیت نسبی هم که وجود داشت از بین رفت. ناتو فرماندهی نیروها را در جنوب و بعد در تمام افغانستان به دست گرفت و این، مردم را تا حدودی امیدوار ساخته بود که وضعیت امنیتی کشور بهبود خواهد یافت که چنین نشد.

حالا ثابت شده که امریکایی ها بهتر از ناتو عمل می کردند. و یا بهتر از ناتو بازی با طالبان و حامیان داخلی و خارجی آنها را بلد بودند. وقتی از هلمند خبر می رسید که هواپیماهای امریکایی ابتدا جبهه های طالبان را اکمال می کردند و باقی مانده آن را به اردوی ملی می آوردند این واقعیت تلخ را روشن می سازد که دوستان خارجی افغانستان، دشمنان آنها را بیشتر از آنها کمک می کنند و این یعنی ادامه ناامنی افغانستان تا زمانیکه دوستان خارجی آنها بخواهند.
موضوع دیگری که در این میان وجود داشت و بعضی از رسانه ها به آن باور داشتند اختلاف نظر میان نیروهای نظامی امریکا و ناتو در افغانستان بود. در هفت سال گذشته همواره این ذهنیت وجود داشته است که پاکستان از اختلاف نظر میان نظامیان امریکا و ناتو بهره می برد.

ابن انتظاری بود که مردم از ناتو داشتند و این چنین نیز فکر می کردند که آنچه تا حالا امریکایی ها انجام نداده اند ناتو انجام خواهد داد. و این یک نظر خوش بینانه بود. اما در دو سال قبل بعد از سفر فرمانده کل ناتو به افغانستان و دیدار با مشرف، خوش بینی های مردم از ناتو تا حدود زیادی فروکش کرد. این خوش بینی زمانی از بین رفت که رسانه ها در همین باره نوشتند: «جنرال ریچاردز هم از نزد مشرف دست خالی برگشت».
این یک واقعیت است و یک نظر واقع بینانه در مورد ناتو آنچه تا قبل از این کمتر وجود داشت. اما افغانستان چه بخواهد و چه نخواهد این واقعیت در مورد ناتو وجود دارد آنچه قبل از این در مورد امریکایی ها وجود داشت. آن زمان، بازهم رسانه ها در همین باره نوشتند: «تمجید ریچاردز از پاکستان».

این هم یک واقعیت است و یک نظر بدبینانه در مورد ناتو که قبل از این اصلاً وجود نداشت و از یکی دو سال به اینسو که خبرهایی از نشست دوجانبه ناتو و طالبان در مناطق جنوب کشور پخش شد و رسانه ها به آن پرداختند، بد گمانی ها در مورد ناتو را به دنبال داشته است. از آن زمان به بعد و بعد از سفر فرمانده کل ناتو به پاکستان حداقل از دو سال به اینسو به خوبی روش گردید که هم امریکا و هم ناتو دید و نظر مشترکی در مورد افغانستان و پاکستان و طالبان دارند. و این می رساند که منافع آنها مشترک است و آنچه برای امریکا و ناتو اهمیت دارد حرکت در راستای این منافع مشترک است.

فرمانده کل ناتو در افغانستان و فرمانده کل نیروهای امریکا در خاورمیانه سیاست مشترکی را در منطقه دنبال می کنند. این سیاست مشترک که منافع مشترک غرب را در منطقه و جهان تامین می کند هدف اصلی لشکر غرب به افغانستان و عراق می باشد.
در چنین وضعیتی، هر کشوری علاوه بر منافع ملی منافع فراملی نیز دارد. کشورهای غربی در این میان طوری عمل می کنند که هم منافع ملی و هم منافع فراملی آنها تامین شود. لشکرکشی آنها به افغانستان در قالب نیروهای ائتلاف و ناتو در همین راستا صورت گرفته است. از این رو این لشکرکشی و ادامه آن در افغانستان بدون شک برای منافع افغانستان نیست. اما وضعیت استثنایی افغانستان و فقدان اردو و پولیس کافی در آن و مداخلات دشمنان خارجی این کشور، گزیه ای غیر از این برای افغانستان باقی نمانده است. اما افغانستان می تواند از لشکرکشی و حضور نیروهای غربی در این کشور هم منافع ملی و هم منافع فراملی خود را تامین کند.
دولت افغانستان باید خواسته هایش را از غربی ها روشن بیان کند و هیچ نگرانی از این نداشته باشد که غربی ها خواهند رفت و امنیت از اینی که است خرابتر خواهد شد. غربی ها برای دورکردن خطر از اروپا و امریکا به افغانستان لشکرکشی کرده اند و اممنیت این کشور برای آنها اهمیت چندانی ندارد. در نهایت چند سرباز آنها کشته و یا زخمی خواهد شد و مصارف نظامی آنها نیز به مراتب کمتر از هزینه ای است که در کشورهای خودشان در تامین امنیت می کنند.

از این رو غربی ها آمده اند که در افغانستان بمانند. در چنین وضعیتی افغانستان از این حضور غربی ها بیشترین استفاده را باید ببرد و این، هماهنگی دولت و مجالس شورای ملی و سنا و قوه قضائیه را می طلبد.
اولین خواست افغانستان از ناتو و امریکا این باید باشد که با پاکستان از همان راهی وارد عمل شوند که هفت سال قبل با افغانستان انجام دادند. تروریسم ا پاکستان اگر مهار شود خطری به نام طالب و القاعده افغانستان را تهدید نمی کند. و این از عهده غرب ساخته است. غرب باید تکلیف خود را با افغانستان روشن سازد که آیا تنها به منافع خود می اندیشد و یا آن طوری که ادعا دارند امنیت افغانستان هم برای آنها اهمیت دارد. و در زمانی که امنیت افغانستان از سوی حلقاتی در پاکستان تهدید می شود و غرب نیز این را به خوبی می داند این مداخله باید مهار شود! و این از وظیفه غربی هاست. افغانستان این را با صراحت از امریکا و ناتو بخواهد و نیز آنچه به خود دولت افغانستان ارتباط دارد و عامل داخلی ناامنی ها به شمار می رود بدون هیچ گونه ملاحظه سیاسی در مهار و نابودی آن بکوشد که فساد اداری، بیکاری، مبارزه با فقر، پایین آوردن معاش های بلند دالری و ایجاد هماهنگی میان معاش کارمندان دولت مهار و مبارزه با عوامل ایجاد تفرقه و نفاق میان گروه های قومی و غیره باشد.

یکشنبه، مرداد ۱۳، ۱۳۸۷

فراخوان خانة داستان بلخ

از: سهراب سامانیان

"خانه’ داستان بلخ" به حمايت مالي نشريهء "زرنگار"، آزمون داستان نويسي يي را براي نخستين بار در افغانستان راه اندازي مي كند. اين آزمون داستان نويسي ويژهء داستان نويسان افغانستان است و نويسندهء بهترين داستان برندهء "جايزهء ادبي مولانا خسته" خواهد شد. داستان نويسان گرامي مي توانند از اول ماه جوزا تا پايان ماه سرطان 1387 يك داستان كوتاه خود را براي اين آزمون به نشاني هاي برقي:

shafiq_mzr@yahoo.com

info@balkhstory.com


و یا به نشانی های زیر بفرستند:

ـ کابل ـ سرای شهزاده ـ اتاق 184 ـ شمارهء تماس: 0799580100

ـ مزارشریف ـ کفایت مارکیت ـ اتاق 52 ـ شمارهء تماس: 0799580200

ـ پیشاور، چوک یادگار، آزاد بازار، دکان شماره 7، شمارهء تماس: 00923469178528


شرايط براي نامزدي جايزهء مولانا خسته:

1 ـ نويسندهء داستان زير چهل سال عمر داشته باشد.

2 ـ داستان به زبان فارسي دري باشد.

3 ـ داستان تايپ شده باشد.

جايزهء مولانا خسته به ارزش 30000 افغانی نقد و يك گواهينامه از سوي خانهء داستان بلخ است كه در جشن مهرگان سال جاري تقديم داستاننويس برنده خواهد شد.

جمعه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۷

صد فتیش مشهور و پرطرفدار

از علی کریمی

سایت آمریکایی و بسیار مشهور aol.com طی یک تحقیق از میان معلوماتی که در موتور جستجوی این سایت قرار داشت، 100 تا از رایج ترین فتیش های مورد علاقه ی کاربران انترنتی را اعلان کرده است.
در نوشته ی قبلی، سعی کردم در بستر بعضی فلمها درباره ی فتیشیزم و حواشی آن چیزهایی را روشن کنم. در آنجا اما فراموش کردم یک نکته ی نسبتاً مهم را ذکر کنم؛ و آن اینکه فتشیزم یک موضوع کاملاً مردانه است و به زنان هیچ ربطی ندارد. یعنی این حس (یا حتا گفته میتوانید بیماری) فقط در میان مردان دیده شده است – البته گفته شده است که در بین زنان نیز چنین چیزی وجود دارد، ولی با وجود آن امر شایعی نیست.
نتایجی که aol از میان ملیونها جستجوی آنلاین به دست آورده است نشان میدهد که چه چیزهایی بیشتر از هرچیز دیگری برای فتیشیست ها جالب تر است. در این تحقیق فقط مدخل هایی در نظر گرفته شده است که مشخصاً فتیشیستی بوده اند. لذا بسیاری چیزها را شاید در این لیست نیابید.
فتیشیزم یک نوع رفتار جنسی است که آشکارا متاثر از فرهنگ رسانه یی امروز دنیا است. ابژه هایی که در این لیست می بینید هر کدام به شیوه ی افسون گرایانه یی در سینما، تلویزیون، ادبیات، اعلانات تجارتی، انترنت (و شاید روزی در کتابهای مکتب) بازنمایی شده اند. هر انسانی نسبت به شی و یا عضو خاصی از بدن دلبستگی توضیح ناپذیری دارد. نگران نباشید، فتیشیزم درحد معمولش بیماری نیست.
و این هم لیست:

1. پا
2. سیگرت کشیدن
3. همجنس باز مرد
4. escorts-n-fetishes
5. معاینه ی طبی
6. اسکورت
7. ساق پا – فتیش
8. مونث
9. ساحل
10. زنان
11. سیگرت
12. مردان
13. لباس چرمی
14. لیست فتیش پا
15. تزریق آمپول
16. نرس (پرستار)
17. لباس جین
18. تنقیح و اماله
19. مذکر
20. کون
21. تغییر جنسیت
22. فتیش- جنده
23. فتیش پا
24. لباس پوشیدن
25. پا [ران]
26. زن همجنسگرا
27. دود سیگرت
28. موی حیوانات
29. تحقیر
30. شاشیدن
31. تجاوز جنسی
32. سیاه
33. رکتال [مقعدی]
34. اسکورت کردن
35. دیوث
36. آدم ها
37. لی وایز [پتلون جین Levis]
38. cfnm
39. دخترها
40. جوراب
41. شاش
42. داکتر
43. سیلی زدن
44. آلت جنسی مردانه
45. فتیش گی در انترنت
46. حیوانات
47. چوب آبنوس
48. موی
49. بانداژ
50. دنبه
51. خرد
52. گوز
53. مقعدی
54. انگشت پا
55. آب منی
56. بیضه بند [ورزشی]
57. برهنه
58. امتحان
59. آدم نازک خیال [نازنازی]
60. bdsm
61. جوراب زنانه
62. آلت تناسلی زنانه
63. جوراب شلوار مانند
64. نوک پستان
65. سوزن
66. لباسها
67. بیل باغبانی
68. دود کردن
69. Gyno [حدس میزنم به معنای بیماری های زنان باشد]
70. femdom
71. زیر بغل
72. بوت [کفش]
73. جوراب بلند زنانه
74. غذا دادن
75. سفید
76. شورت
77. فروم فتیش عطسه
78. سوند [وسیله طبی]
79. زشت ترین سایتها
80. پاها [ران ها]
81. وحشی گری [حیوانیت]
82. گه کردن
83. اسکورت کردن در لاس وگاس
84. اماله
85. گوتیک
86. کفش
87. کشتی گیری
88. strapon
89. پر موی
90. شی میل (انسان دوجنسی)
91. سکس در نیمه تاریکی
92. ادرار
93. امتحانات
94. حیوانات
95. لاتکس
96. کفش
97. دندان
98. راهبه
99. بازی
100. شکنجه

ترجمه ی من از این لیست شاید زیاد خوب نبوده است. مثلاً من کلمه ی pussy را «آلت تناسلی زنانه» ترجمه کرده ام که معادل صحیح و دقیق آن کلمه نیست. شما می توانید نسخه ی اصلی این لیست را به انگلیسی در اینجا بخوانید.