Ads 468x60px

یکشنبه، مهر ۲۱، ۱۳۸۷

بگیر بگیر اقتصادی

از وبلاگ گفتنی ها (افغان نوشت)
نوشته: افغان بلاگر
پارلمان افغانستان می خواهد قانون مالیات را وضع نماید. نه تعجب نکنید! جدی جدی می خواهد قانون وضع کند آن هم قانون مالیاتی! فکر نکنید این خبر نادرستی است. پارلمان افغانستان گاهی اوقات کارهای خود را نیز انجام می دهد. چه خیال کرده ایم!؟ فقط یک نکته کوچک این میان هست و آن اینکه خدا به دادمان برسد.
باز می پرسید چرا؟پرسیدن ندارد. همین که ....

شنبه، مهر ۲۰، ۱۳۸۷

ديگر افغانستان يك كشور بدون تصوير نيست و نخواهد بود.


ديگر افغانستان يك كشور بدون تصوير نيست و نخواهد بود.
مركز فوتوژورناليزم چشم سوم يك مركز ملي در عرصه فوتوژورناليزم است كه چند ماه قبل توسط چهار نفر فوتوژورناليست هنرمند اساس گذاري شده و اخيراً جواز فعاليت اش را از وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان بدست آورد.
نمايشگاه چشم سوم اولين نمايشگاه جدي مركز فوتوژورناليزم چشم سوم بود كه روز پنجشنبه 18 ميزان سال روان در مركز فرهنگي فرانسه در كابل افتتاح گرديد.

هدف از برگزاري اين نمايشگاه افتتاح و معرفي مركز فوتوژورناليزم چشم سوم در عرصه مطبوععات افغانستان بوده است. اين نمايشگاه شامل 80 اثر فوق العاده از چهار فوتوژورناليست بنام، نجيب الله مسافر، بصير سيرت، رضا يمك و رضا ساحل بوده كه از ولايات مختلف چون كابل، مزار شريف، هرات، باميان، كندوز، پروان، جلال آباد، غزني و جوزجان گرفته شده بودند.
در روز اول از اين نمايشگاه عده اي زياد علاقمندان عكس ديدن نمودند و نيز نماينده وزارت اطلاعات و فرهنگ، نماينده اتحاديه ملي ژورناليستان افغانستان، نماينده هاي پارلمان آقاي بشر دوست، آقاي داكتر ستيغ نماينده دفتر سخنگوي يوناما، استادان دانشكده هنرهاي زيبا و ده ها نفر ديگر علاقمندان حضور داشتند.

اين نمايشگاه اولين نشانه و يا شناسنامه عكس از كشور بدون تصوير است و در نهايت مركز فوتوژورناليزم چشم سوم ميكوشد فوتوژورناليزم را در افغانستان معياري سازد، و اين مركز اولين مركز فوتوژورناليزم در تاريخ افغانستان كه از طرف افغانها بنيان گذاري شده است.

جمعه، مهر ۱۹، ۱۳۸۷

این یکی هم مزید بر آن یکی

از وبلاگ گفتنی ها (افغان نوشت)
نوشته: افغان بلاگر
مردمان قدیم که دیگران را نصیحت می کردند می گفتند که اگر افتاده ای دیدی، دستش بگیر. اما ما مردمان جدید می گوییم اگر افتاده ای دیدی، یک لگد هم تو بزن که دیگر از جایش نتواند بلند شود
باور نمی کنید؟ این حقیقت کار ما است. این حقیقت کار اکثریت ما مردم است. پدیده عریانی است که کتمان کردنش عبث است. حتی آنچنان شده ایم و به این موضوع خو و عادت کرده ایم که اگر خودمان نیز افتاده باشیم سعی می کنیم کاری کنیم که دیگران نیز ما را له کنند و آن وقت اسمش را می گذاریم عزت داری کردن و عزت گرفتن. می گویید نه؟مثالش را می آورم. امروز به منزل یکی از دوستان دعوت بودیم برای ...

تصویر دختر فلم افغانی

روزی سوی بازار شهر می رفتم. در حال راه رفتن زیر لب آهنگی محلی را زمزمه می کردم. دور برم درخت ها و انسان هایی را که در حال حرکت بودند، دیده می شد.روزی عجیبی بود و جای تعجب هم. شاید برای من این طور معلوم می شد. درخت ها به هر صورت، اما انسان ها هم عجیب بود. کسی سرش خم و کسی دهان اش باز راه می رفت. من خودم را دیده نمی توانستم که ببینم سرم خم راه می روم یا دهانم باز. اما از همین دو حالت بیرون نبود.
سر چهار راه اول نرسیده بودم، خلقی را دیدم جمع شده و بر سر و شانه ی یکدیگر می پرند. نه فهمیدم که گپ از چه قرار است. یک نفر چند قدم پس می رفت و بعد خود را داخل جمع می انداخت و دست می انداخت و چیزی را کوشش می کرد از زمین بر دارد. وقتی از داخل بیرون می شد، در دست هایش چند توته کاغذ پاره چیزی دیگر دیده نمی شد. تعداد حمله کننده ها هر لحظه زیاد تر می شد. هرچه به جمع آنها نزدیک تر شدم چیزی دستگیرم نه شد.
از یکی پرسیدم: : بیادر اونجه چه گپ اس؟"
آن شخص با خنده جواب داد: " عکس یک دختر افغانیس. مفت اس و ده دیگه جای هم پیدا نمی شه. میگن که بسیار مقبول اس."
در همان حال پسر خورد سالی را دیدم که تصویری را زیر بغل لوله کرده و می دود. ایستادش کردم وگفتم: " تو بتی که یکدفعه ببینم."
پسرک در حالی که سویم قواره می کرد، گفت: " نی ایره بری پدرم می برم. پدرم مره گفته که یکدانه بریش بیارم." و بعد پا به فرار نهاد. حیران ماندم که این پسر خورد سال چطور توانسته از آنجا یک تصویر سالم بیرون بکشد، در حالیکه قویتر ها این کار را نتوانسته بودند.
دل من هم کم کم شد که ای کاش او ستاره ی مقبول سینمای افغانی را ببینم. اما از کجا پیدا می کردم. گیر و بار آنقدر زیاد بود که نمی شد آنجا داخل شد. ادامه این داستان...

یکی بیاید کلمه «آرایش» را معنا کند

از وبلاگ گفتنی ها (افغان نوشت)
نوشته: افغان بلاگر
هر نژاد و ملتی خواص دورنی و بیرونی مخصوص به خود را دارند. یکی از جمله این خواص، ظاهر مردم است که عواملی مانند ارث (ژنتیک)، آب و هوا، گرما و سرما، ارتفاع، حتی محیط زیست و پاکی و سترگی محل زندگی و رفاه و سایر مسایل در ظاهر جسمی و شکل و قیافه افراد تأثیر مستقیم دارند. شرایط گذشته و حال جغرافیایی و اجتماعی افغانستان طوری بوده است که اگر به مردم کوچه و بازار نگاه کنی عموم شکل و قیافه ها را شکسته و پژمرده می یابی.تا اینجا مشکلی نیست. بلکه ...

پنجشنبه، مهر ۱۸، ۱۳۸۷

نانت کم بود یا آبت نمی دادند؟

از وبلاگ گفتنی ها (افغان نوشت)
نوشته: افغان بلاگر
اینجا افغانستان است. کشوری که هیچ چیز آن به هیچ چیز دیگرش نمی خورد. موترهای آخرین مدلی را می بینی که از دور می آیند اما وقتی به کنارت می رسند چنان انسانهای چرکی و چتلی داخلش نشسته اند که دلت از فن آوری و نو آوری بیزار می شود یا دلت به حال کسانی که آن همه عمر و پول مصرف کرده اند تا چنین موتری طراحی کنند می سوزد که اگر چنین صحنه ای را ببینند دیگر دست و دلشان به کار نمی رود.
ساختمانهای چنان زیبایی را می بینی که هیچ چیز از یک قصر کم ندارند اما هنگامی که داخلشان می روی، در تابستان از گرما و در زمستان از سرمای بیش از حدشان به تنگ می آیی چرا که بدون در نظر گرفتن استندرد و فقط از کانکرت ساخته شده اند.
وارد دانشگاه می شوی و از دیدن آن همه افراد جویای علم و کمال مشعوف می شوی اما کافی است سری به پشت ساختمان بزنی تا ببینی یکی از اساتید همین دانشگاه که لقب پوهاند هم بر خودش مانده است (یا با سیستم غلط این مملکت مانده شده است) در گوشه ای نشسته و به امر تخلی مشغول است.
و در همه گوشه و کنار این مملکت می بینی. مسلمانانی را که روزی پنج وقت نماز می خوانند اما هنوز نمازتان تمام نشده به دیگری فحش و دشنام می دهند یا هزار کار دیگر.
اما این همه مقدمه چینی را چرا نوشته ا؟ زیرا امروز ...