Ads 468x60px

سه‌شنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۶

حرام است وزیر بماند!

نويسنده: سید عاصف حسینی

خوانده بودم که در جوامع پس از جنگ، اوضاع سیاسی و اجتماعی کشورها از میان هاله یی از تنش ها، رو به التیام می گذارد و در واقع مرحله گذار است که آینده سیاسی و اجتماعی آینده کشورها را رقم می زند. اوضاع اجتماعی و سیاسی پس از بحران همیشه مهمتر از متن بحران جلوه گر است؛ و غالبا انقلاب ها و جنبش های اجتماعی در همین مرحله به انحراف کشیده می شود و همه ی دستاوردها را بر باد می دهد.

در واقع، در ادامه ی بحث "وضعیت پس از بحران" نباید این را نیز از یاد برد که در آشفته بازار جامعه ی پس از جنگ، خوشبینی های دموکراتیک غالبا فضا را برای احیای دوباره ی تفکرات مسخ شده و جزم گرایانه مهیا می سازد. به گونه یی که عناصر سیستم های شکست خورده، با نفوذ در ساختار حکومت امکانات جامعه را برای احیای تفکر انحطاطی به استفاده می گیرند. چنان چه، عملکردهای وزیر اطلاعات و فرهنگ این گونه به نظر می رسد. کریم خرم در آخرین اقدام واکنشی خود که در راستای یک استراتژی معین انجام شد، یک خبرنگار تلویزیون بلخ را به جرم استفاده از واژگان فارسی (دانشگاه و دانشکده) بر کنار کرد. در حکم وزارت اطلاعات و فرهنگ، دلیل برکناری استفاده از اصطلاحات غیر معمول، بیگانه و غیر اسلامی گفته شده است.

این نخستین باری نیست که خرم یکه تاز با نام اصلاحات، دست به تخریب ساختارها و پایه های فرهنگ اساسی جامعه ی افغانستان می زند. سال گذشته، دقیقا در همین روزها با یورش حساب شده و سازمان یافته به همراه عبدالجبار ثابت، دادستان کل کشور تلویزیون ملی افغانستان را از مدیریت نجیب روشن – معمار اصلاحات رسانه یی – بیرون کشید و تنها امید روشنگری و آزادی بیان را ناکام کرد. چیزی که خرم را به این اقدام ترغیب کرد، تنها مسئله ی نژاد و زبان به معنای خالص آن نبود؛ بلکه در مخالفت به استراتژیی بود که حساسیت های زبانی و نژادی را کمرنگ می کرد. حساسیت هایی که وقتی انحصارا در دست عده یی خاص – یعنی نمایندگان فرهنگ طالبانی- قرار می گیرد، می تواند وسیله ی خوبی برای اهداف سیاسی فاشیستی باشد.

خرم غیر از آن که نتوانست زباله دانی وزارت فرهنگ را سرو سامان بدهد، بیشتر آن را به قبرستانی از عقده های شخصی وسیاسی خود مبدل کرد که ناکارایی معینیت جوانان این وزارت استناد کوچکی بر این گفته است!

تنها دستاورد عظیم خرم در راستای فرهنگ، در واقع فرهنگ ستیزی او می باشد؛ ترویج زبان های غیر بومی – به خصوص انگلیسی- در انتقام گیری از زبان و فرهنگ پارسی، غلط نویسی واژگان به عنوان واژه سازی، و جلوگیری از فرهنگ رسانه یی و آزادی بیان، نشانه های اساسی فرهنگ ستیزی و فرهنگ گریزی خرم می باشد. بدون شک نمی توان از شخصیتی مانند خرم انتظاری بیش از این داشت؛ چرا که انتصاب خرم به عنوان وزیر فرهنگ در ادامه ی باجدهی های دولت به طالبان و حزب اسلامی صورت گرفت؛ نه در راستای ارتقای فرهنگ و خرده فرهنگ های بومی افغانستان! البته از آنجایی که وزارت اطلاعات و فرهنگ در نفس خود، وزارت قابل توجه و استراتیژیک پنداشته نمی شود، رییس دولت و جریان های سیاسی اپوزیسیون توجه شایان به آن نمی کنند.

چندی پیش وزیر نام "نگارستان ملی" را به "گالری ملی" تغییر داد. آن بار هم دلیل وزیر، جلوگیری شیوع از واژگان بیگانه بود. اما دریغ که وزیر و مشاوران بی سوادش، نتوانستند درک کنند که "نگارستان" واژه ی اصیل پارسی دری می باشد و "ستان" که پسوند اسم است، همچنان پسوند "افغانستان" نیز می باشد!! و از سویی گویا نمی داند که "گالری" واژه ی انگلیسی می باشد و ریشه ی لاتین دارد!!

سوال این است که چه چیزی استراتیژی اساسی خرم را در این نقل و انتقالات می سازد؟

خرم در ادامه ی فعالیت فرهنگ سوزی حاکمان گذشته، و به خصوص طالبان عمل می کند. آنگونه که گذشتگان با تغییر نام این کشور، تمام هویت بزرگ و چندهزار ساله "آریانا" را به کشور پارس آن زمان و "ایران" کنونی بخشیدند؛ چنان چه اکنون مولانا در ایران و ترکیه و آسیای میانه محترم تر از افغانستان است؛ آن چنان که سالروز تولد فارابی، روز ملی موسیقی در ایران است؛ آن چنانی که... این اقدامات در واقع برای پر رنگ کردن و احیای دوباره یک زبان محلی صورت گرفت؛ غافل از آن که این جفا به فرهنگ و زبان بزرگ گذشتگان هیچ دلیل وفا به خرده فرهنگ های دیگر نمی شود!!

چند روز پیش بر روی دیوارهای کابل نوشته شده بود: "وخت"! بی دلیل به یاد انبوهی از واژگانی افتادم که تولدشان با غلط نویسی زبان های دیگر صورت گرفته است.

در واقع استراتژی وزارت اطلاعات و فرهنگ گسترش فرهنگ های بزرگ و زبان های محلی نمی باشد؛ بلکه تلاش می کند تا با جلوگیری از انکشاف زبان های بزرگ، به طور کاذب به ارزش زبان ها و واژگانی که غیر طبیعی متولد می شوند، بیفزاید! و کم کاری ها و ضعف های خود را پنهان کند.

وزارت اطلاعات و فرهنگ به جای آن که در رشد و تضعیف فرهنگ ها دست یازد، بهتر است که به چاپ و نشر متوازن آثار به زبان های متداول افغانستان بپردازد و فرصت دهد تا ظرفیت های فرهنگی و زبانی به طور طبیعی رشد یابند. در تشریح این که، برخورد سیاسی با مقولات فرهنگی هیچ گاه شایسته پدیده فرهنگ نمی باشد و آن را به زوال و انحطاط می کشاند. رییس جمهور باید این را بپذیرد که حضور کسانی همچون کریم خرم در وزارت اطلاعات و فرهنگ توهینی نابخشودنی به جامعه افغانستان و نیای بزرگ تاریخ آریانای ما می باشد!

سید عاصف حسینی – 22 دلو 1386- کابل
وبلاگ این نویسنده اینجا ببینید

یکشنبه، بهمن ۲۸، ۱۳۸۶

دفاع از حق سخن گفتن به فارسی در افغانستان

مقامات وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان یک خبرنگار و دو مدیر مسئول خبر را به علت "استفاده از واژه های فارسی" در بلخ مجازات کرده اند.وزارت اطلاعات و فرهنگ کاربرد واژه های فارسی دانشجو و دانشکده، 'خلاف اصول فرهنگی و اسلامی' خوانده است. (بی بی سی)

این عجیب ترین، مضحک ترین و تاسف بارترین خبری است که در این شش سال اخیر شنیده ام. به راستی چرا کسانی مانند کریم خرم کمر بسته اند تا فارسی را به حاشیه برانند؛ ریشه های این تعصب در کجاست؟ اگر میراث فارسی در این کشور که زادگاه این زبان است را منکر شویم دیگر از تاریخ ما چه می ماند یا حتی چند سال می ماند؟! در طول تاریخ بعد از اسلام گرچه فارسی زبان حاکم نبوده است، ۲۵ دودمان سلطنت عرب، مغول و ترک حکومت کردند اما فارسی گفتمان غالب فرهنگ، ادب و تمدن را تولید کرده است. تنها در ایران سلطنت پهلوی از فارس ها بوده است.

حاکمان غیر فارسی زبان، این زبان را زبان دربار یعنی زبان فاخر رسمی و اداری بر می گزیدند. غیر فارسی زبانان به فارسی شعر می گفتند. فارسی زبان عشق و ادب و سیاست گستره جغرافیایی وسیع بوده است که اکنون افغانستان، ایران، هند، پاکستان، تاجیکستان و ازبکستان و ... خوانده می شود.

موضع وزیر فرهنگ به گونه یی است که از این پس باید مترجمان فارسی واژه های نو نسازند و مردم به کار نبرند و او تا این حد نیندیشیده است که اگر فارسی دروازه داد و ستد را ببندد چه خواهد شد؟ و اگر فارسی ایرانی را از افغانی آن جدا کنیم کدام کشور بیشترین زیان خواهد دید؛ افغانستان یا ایران؟ کدام نویسنده و زبان شناس در افغانستان می پذیرد که استفاده از واژه هایی که یک غیر افغان ساخته است ممنوع شود؟ شاید زمان آن رسیده است که برای دفاع از حق سخن گفتن به زبان مادری و تاریخی خود مبارزه کنیم.

یادداشت منیژه باختری را هم بخوانید.

یادداشت های مرتبط پیشین:

توهم "اصطلاحات ملی"

فارسی بنویسیم و دری گپ بزنیم

قصه نجیب روشن در تلوزیون ملی

پنجشنبه، بهمن ۲۵، ۱۳۸۶

پدرخوانده های طالبان

از بصیر بگزاد

(قسمت اول)

اشاره

آشفتگی بازار سیاست در پاکستان بر اوضاع افغانستان تاثیر مستقیم دارد. از زاویه دیگر، اینگونه می شود نگاه کرد «آشفتگی سیاسی و اجتماعی پاکستان در مرحله اول تاثیر منفی بر سیاست خارجی این کشور خواهد گذاشت، زیرا تجربه چند دهه نشان داده است، بی نظمی ها و جنجال های چند دهه این کشور موجب شده که توجهات دولت به امور داخلی اش معطوف شود. این موضوع مانع پیگیری موثر و تخصیص منابع و بودجه به حوزه های خارجی گردیده است. در مرحله دوم این آشفتگی ها (سیاسی و امنیتی) تاثیر انکارناپذیر بر اوضاع شکننده افغانستان گذاشته است.

اوج این تاثیرپذیری با شکل گیری جریان های افراطی و بنیادگرای اسلامی در پاکستان توام بوده که به قرن هجدهم میلادی در این کشور بر می گردد . پاکستان بعد از تجزیه از هند همیشه کانون بحران در منطقه و مکان خوبی برای شکل گیری جریان های فکری اسلام گرایان افراطی بوده است. از این منظر شناخت دقیق جریان های فکری اسلامی پاکستان و اینکه این جریان ها چگونه شکل گرفته و چگونه نفوذشان را به سمت افغانستان گسترش داده آند، نیاز به مطالعات استراتژیک و عمیق دارد. در این نوشته به صورت مختصر، زیرساخت های فکری جریان های افراطی اسلامی در شبه قاره هند و بویژه در پاکستان مورد تحلیل و ارزیابی قرار گرفته است.

سه جریان عمده و تاثیر گذار را می شود در رشد اندیشه جریان های فکری اسلامی در کشور پاکستان ملاحظه نمود که سرچشمه این جریان ها در تفکر اندیشه اسلامی در هند مستعمره (قبل از تجزیه به پاکستان، هند و بنگلادش) بر می گردد.

جریان اول

این جریان ریشه در افکار و اندیشه های بنیادگرای شاه ولی الله دهلوی(1703- 1762) دارد. نهضت شاه ولی در آغاز به منظور اصلاح و روشن گری افکار دینی و خرافات زدایی از زندگی جامعه مسلمانان هند که سخت رو به گسترش بود، وارد میدان کاروزار شد. پس از او پسرش شاه عبدالعزیز(1746- 1824) و نوه اش شاه اسماعیل (1781- 1831) آن را به یک جریان سیاسی و جنبش اجتماعی در هند مبدل کرد. این جریان در برابر استعمار بریتانیا برهند موضع سیاسی تند اتخاذ نمود و به همین دلیل هوادارانی زیادی را به دست آورد. گسترش نفوذ این جریان موجب شد که در نیمه قرن نوزدهم میلادی یکی از علمای برجسته پیرو مکتب شاه ولی الله، شخصی به نام «محمد قاسم نناطاوی» درسال 1248هجری (1867م) مدرسه معروف به « دیوبندی» را درایالت «اتارپرادیش» تاسیس نماید.

این مدرسه دینی در زمان بسیار کوتاهی به یک مدرسه کاملا فکری تبدیل شد که امروزه به کسانی که در آنجا درس می خوانند، عنوان «دیوبندیه» اطلاق می گردد که برای علما افتخار بزرگی محسوب می شود. بنیانگذاران این مکتب، حنفی هایی سخت گیری بودند که در مبادی تعلیم و تحصیل جزم اندیشی، برعقاید و مذاهب کلامی «اشعریه» پایبند بودند.

این مکتب در حال اوج گسترش نفوذ خود در صحنه های سیاسی هند، جریا ن«جماعت العلماء هند» را درسال 1919میلادی پایه گذاری نمود و مرجع جزم اندیشان زیادی از کشورهای مختلف جهان شد. پس از تجزیه پاکستان شاخه «جماعت اسلامی» به رهبری مولانا بشیراحمد عثمانی فعالیت خود را در این کشور آغاز کرد و به زودی آن را به یک جریان سیاسی مطرح پاکستان مبدل کرد.

این حزب (جماعت العلماء پاکستان) در حال حاضر به دو گروه اقلیت و اکثریت تقسیم شده که رهبری جناح اکثریت آن را مولانا فضل الرحمن به عهده دارد و رهبری جناح اقلیت به عهده مولانا سمیع الحق می باشد.

هر دو رهبر، پشتون تبار بوده و به شدت خواهان سلطه پشتون ها در افغانستان و پاکستان هستند. از نظر اندیشه دینی معتقد به نظرات علماء سلفی و محالف با اجتهاد و تجدد در حوزه دینی هستند. از نظر اندیشه سیاسی این دو رهبر« پشتون دیوبندی» خواهان برقراری حکومت اسلامی از نوع حکومت طالبان بوده و قوانین سختگیرانه ای را برای دولت ها برای کنترل مردم تجویز می کنند.

گروه های بنیادگرا در ایالت سرحد پاکستان از نفوذ فوق العاده ای برخوردارند

جریان دوم

جریان فکری مولانا ابواعلی مودودی (1903- 1979) است. پژوهشگران در مورد این جریان فکری نظرات گوناگونی ارائه داده اند. برخی ها از این جریان به عنوان افراطی ترین جریان اسلامی در پاکستان و به عنوان شاخه «اخوانی» پاکستانی نام می برند. برخی دیگر آن را متاثر از افکار شاه ولی الله دهلوی در قرن هجدهم میلادی دانسته و باور دارند که اندیشه او تفاوت زیادی با «جماعت العلماء پاکستان» داشت. مولانا مودودی برخلاف مولانا فضل الرحمن و سمیع الحق، به نظام سیاسی چند حزبی و انتخابات آزاد باور داشت و روش استفاده دولت ها از شیوه های مدرن و امروزی را تجویز می نمود. مولانا مودودی درسال 1941 میلادی گروه «جماعت اسلامی» را پایه گذاری نمود که امروز بزرگترین حزب سیاسی مذهبی پاکستان به شمار می آید و رهبری کنونی آن را «قاضی حسین احمد» یکی از رهبران بزرگ دینی پاکستان به عهده دارد. قاضی حسین احمد که خود را طرفدار وحدت اسلامی می داند، در جهاد افغانستان مانند مولانا فضل الرحمن و مولانا سمیع الحق از مجاهدین افغان مستقر در پشاور پاکستان قویا حمایت می کرد. از میان احزاب جهادی، با احزاب حزب اسلامی حکمتیار و جمعیت اسلامی برهان الدین ربانی روابط بسیار نزدیک داشت.

این دو رهبر از رهبران بلند آوازه جهاد افغانستان هستند که در آغاز ظهور طالبان از حرکت آنها حمایت کردند. گفته می شود این رهبران زیر فشار قاضی حسین احمد تن به این کار دادند که بعدا برهان الدین ربانی که ریاست دولت مجاهدین را به عهده داشت در برابر طالبان جنگید که موجب خشم قاضی حسین احمد نیز گردید و در این بازی گلبدین حکمتیار تا هنوز روابطش با قاضی حسین احمد بر قرار است.


جریان سوم

این جریان مربوط به اندیشه های «سر سید احمد خان»(1817- 1898) است. او با اندیشه لیبرال در محافل سیاسی و مذهبی پاکستان ظاهر شد. سید احمد خان به مراجعه مستقیم و بدون واسطه به قرآن (خلاف دو جریان دیگر) برای شناخت دین تاکید می کرد و نقش «اجماع و سنت» را در منبع شناسی دینی مورد تردید قرار می داد. او سخت تحت تاثیر مکتب عقلگرایی و فلسفه طبیعی قرن نوزدم اروپا قرار گرفت و به همین دلیل به تفسیر علمی قرآن می پرداخت. چیزی که موجبات خشم جریان های دیگر را فراهم ساخت. مسلمانان دانشگاهی و تا حدودی حزب «مسلم لیگ» از هواداران جریان سوم به شمار می رفت.

این سه جریان فکری اکثریت عمده مسلمانان پاکستان را در بر می گیرند. این جریان ها در میان اصناف حوزوی، دانشگاهی و بازاری طرفدارانی بی شماری دارند. به همین دلیل در سیاست های کلان کشوری همیشه تاثیرگذار بوده و دولت پاکستان نیز غالبا تحت تاثیر مستقیم این جریان ها قرار می گیرد.

با وجود این تقسیم بندی کلی در سطح دانشگاه ها، حوزات علمیه و بازار، می توان این جریان ها را به شکل دیگری تقسیم بندی کرد که شامل علمای دینی و طلاب مدرسه های علمیه می شود.

اکثر مدارس دینی و علمای پاکستان از لحاظ گرایش های کلامی و فقهی به دو گروه عمده و اساسی تقسیم می شوند: گروه «دیوبندی» و گروه «بریلوی». این دو گروه نماینده دو نوع تفکر کلامی و فقهی (در چارچوب فقه حنفی) است که هر یک به تدریج دارای احزاب سیاسی جداگانه ای شدند.

دیوبندی ها از نظر اعتقادی و اندیشه، شباهت کلی به مذهب وهابیت دارد که در برابر سایر فرق اسلامی حساسیت زیاد نشان می دهند. و این گروه از «توحید و شرک» تفسیر افراطی و ویژه ای دارند اما بریلوی ها با انعطاف بیشتر از«توحید و شرک» هیچگاه تفسیر سخت گیرانه نداشته و بر علیه فرق دیگر اسلامی حساسیتی نداشته و تا حدودی گرایش های صوفیانه دارند.

موسس مکتب برلیوی شخصی به نام احمد رضا خان بریلوی (1856- 1921) بود. مکتب بریلوی در برابر مکتب محمد بن عبدالوهاب و در مخالفت با عقاید دینی شا ولی الله و علماء دیوبندی ظاهر شد. نماینده سیاسی این مکتب در پاکستان گروه «جمعیت العلماء پاکستان» به رهبری مولانا شاه احمد نورانی وعبدالستار نیازی می باشد.

مکتب دیوبندی در پاکستان نماینده «دین رسمی» این کشور به شمار می آید و دارای اکثریت مطلق در میان مسلمانان اهل سنت این کشور بوده و دایما در حال افزایش هستند. بویژه طی دو دهه اخیر رشد دیوبندی ها به دلیل رشد بنیادگرایی اسلامی در منطقه و سرمایه گذاری های وسیع کشورهای عربی از جمله عربستان سعودی و همچنین حمایت دولت ضیاء الحق و جناح او، سرعت چشمگیری پیدا کرد و گروهای زیادی زیر لوای «دیوبندی» گردهم آمده اند.

عمده ترین گروهای وابسته به این مکتب عبارتند از: «جمعیت العلماء اسلام»، «سپاه صحابه» و «اهل حدیث». این سه گروه متعلق به مکتب دیوبندی دارای شعارهای یکسان و حامیان خارجی واحد هستند. تنها تفاوت این سه جناح در این است که جمعیت العلماء اسلام به رهبری مولانا فضل الرحمان و مولا نا سمیع الحق به صورت یک حزب سیاسی تاثیرگذار در صحنه سیاسی پاکستان ظاهر شده در صورتی که سپاه صحابه و جمعیت اهل حدیث به فعالیت های فرهنگی و نظامی روی آورده اند.

پس از این تقسیم بندی می پردازیم به روابط این جریان های فکری با جریان های اسلام گرا و بعضا افراطی افغانستان. جنبش طالبان با جناح های مکتب دیوبندی پاکستان روابط بسیار تنگاتنگ دارد و گفته می شود مولانا فضل الرحمن و سمیع الحق از بنیانگذاران تحریک افراطی طالبان به شمار می آیند و طالبان را حمایت های فروان مالی و حتی انسانی می کنند؛ زیرا با گروه طالبان مشترکات زبانی، و نژادی دارند.

مولانا فضل الرحمن و سمیع الحق، پشتون تبار بوده و در ایالت های بلوچستان و سرحد نفوذ فوق العاده دارند. از سوی دیگر، طلاب علوم دینی افغانستان رابطه نزدیک با مکتب دیوبندی دارند و از سوی علمای دینی افغانستان سخت احترام می شوند.

گروه «اهل حدیث» پس از رشد بی رویه جمعیت العلماء، مدارس زیادی در ایالت شمال غربی تاسیس کرد و آنگونه که مشاهده می شود این گروه درمناطق «اترک»، «اکوره» و «دره کنر» نیز مدارسی پایه گذاری کرده اند.

طلاب اهل سنت مناطق جنوبی و شرقی افغانستان عمدتا با مدارس ایالت سرحد پاکستان ارتباط برقرار می کنند، در حالی که طلاب مناطق جنوب و جنوب غربی این کشور با مدارس ایالت بلوچستان پاکستان برای فراگیری علوم دینی سفر می کنند.

بنابراین، نفوذ مدارس دینی پاکستان در رشد اندیشه بنیادگرای اسلامی در افغانستان نقش انکار ناپذیر داشته و از سوی طلاب علوم دینی این مدارس، اماکن مقدسه خوانده می شوند. این تاثیرپذیری در حوزه تفکرات دینی طلاب افغانستان پس ازآغاز جهاد ، بیشتر و بیشتر شد و رهبران دینی بی شماری از این مدارس برای رهبری جهاد افغانستان به این کشور فرستاده شدند.

هرچند رگه های تفکر مکتب دیوبندی از آن زمان به بعد وارد افغانستان شد، اما بیگانگی آن با دین رسمی افغانستان مانع رشد آن در میان مسلمانان افغانستان گردید. «الیور روا» محقق و کارشناس غربی مسایل افغانستان چنین می نویسد: «بعد از تجزیه هند در سال 1947میلادی بسیاری از طلاب افغانی به مدارسی که در سرحد ایجاد شده بود رفتند که عمدتا پشتون، نورستانی و بدخشانی بودند. برخی از آنها به ایدلوژی مکتب اهل حدیث گرویده و هنگام بازگشت به افغانستان در مقابل تصوف و مذهب حنفی مبارزه کردند. مثلا زیارت های محلی را تخریب می کردند و آن را مظاهر شرک و بت پرستی می خواندند. اما در مقابل آن ها پیروان مذهب حنفی آنها را «وهابی» خواندند در حالی که آن ها خود را سلفی می دانستند».

اگرچه ارتباط میان علمای دینی پاکستان و افغانستان بخصوص آنهایی که تحت نفوذ مکتب دیوبندی بودند در طول تاریخ این مکتب، برقرار بوده، اما این روابط با آغاز جهاد افغانستان شتاب بیشتر پیدا کرد تا جایی که احزاب جهادی افغانستان در پشاور ازحمایت های مکتب دیوبندی سودهای فروانی بدست آوردند. الیور روا می گوید: «بیشترین این سودها نصیب حزب اسلامی حکمتیار و جمعیت اسلامی به رهبری برهان الدین ربانی می شد که مستقیما از سوی مولانا فضل الرحمن و سمیع الحق درمحافل سیاسی و مذهبی پاکستان حمایت می شدند».

گلبدین و قاضی حسین احمدمسعود و قاضی حسین احمد

گلبدین حکمتیار و قاضی حسین احمد احمدشاه مسعود و قاضی حسین احمد

پس از پیروزی مجاهدین و سقوط حکومت مورد حمایت شوروی سابق در افغانستان، احزاب مورد حمایت مکتب دیوبندی (احزاب پیشاورنشین) دچار اختلاف شدید شدند و این موضوع مولانا فضل الرحمن، پدرخوانده مجاهدین را به شدت خشمگین ساخت. بخصوص پس از جنگ های خونین دهه هفتاد میان حزب اسلامی حکمتیار و حزب جمعیت اسلامی برهان الدین ربانی در کابل که موجب فاصله گرفتن جمعیت العلماء و حتی دولت پاکستان از این گروه ها شد.

بدین ترتیب پیروان مکتب دیوبندی با حمایت وسیع مالی کشورهای عربی، بویژه عربستان سعودی در اندیشه یک جریان افراطی تر در افغانستان متمرکز شدند. جمعیت العلماء و اهل حدیث با حمایت قوی دولت پاکستان خصوصا «آی.اس.آی» طرح های درا مدتی را برای مهاجرین و مجاهدین افغان روی دست گرفتند. گروه اهل حدیث با حمایت مالی موسسات خیریه عربستان سعودی علاوه بر توسعه برنامه های آموزشی در داخل پاکستان، در ولایت های شرقی افغانستان نیز وارد عمل شد.

هواداران این گروه در ولایت های کنر و بدخشان و همچنان مناطقی از نورستان شمالی، امارت های محلی را به سبک مذهب وهابیت در مناطق شان تاسیس نمودند. «مولوی بدخشی» یکی از فعالین این گروه به شمار می آمد که در منطقه «اکوره» ایالت سرحد تحصیل کرد بود.

او پس از بازگشت به منطقه اش، قبیله خو درا به وهابیت دعوت کرد. یکی از شاگردان مولوی افضل بدخشی به نام «مولوی شریقی بدخشی» امارت خود را در بدخشان تاسس کرد. همزمان در کنر «مولوی جمیل الرحمن» که در مدرسه ثلثین پشاور تحصیل کرده بود، امارت خود را در «دره پیچ» بنیاد نهاد. این امارت های محلی علاوه بر فعالیت های تبلیغی و فرهنگی به فعالیت های نظامی و سیاسی نیز مشغول شدند. اما رقابت های سیاسی رو به گسترش این دو رهبر محلی با فرماندهان مجاهدین در این مناطق سبب شد که مجال زیادی به این دو رهبر اهل حدیث داده نشود و این دو که مبلغ وهابیت به شمار می رفتند، توسط مجاهدین کشته شدند.

قتل این دو رهبر به شدت بنیادگرا در بدخشان و کنر توسط مجاهدین مورد حمایت فضل الرحمن، سر و صداهای زیادی را در محافل مذهبی پاکستان بالا کرد و رهبر جمعیت العلماء پاکستان، فضل الرحمن، از این وضع به شدت بحرانی نهایت استفاده را برد و به شکار جوانان مهاجر افغان در ایالت بلوچستان پرداخت. او که در دولت وقت (دولت بی نظیر بوتو) نفوذ فوق العاده داشت، برای تشکیل گروه طالبان با حمایت قوی دولت پاکستان، وارد عمل شد و لایه های زیرین تحریک طالبان را در پاکستان بنا نهاد.

یکشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۶

هزاره‌های افغانستان

هزاره ها مردمی سخت کوش در کار و تحصیل دانش هستند اماچهره آسیایی و ایمان و اعتقادشان به عنوان یک شیعه مسلمان, دیر زمانی است که باعث شده مورد آماج و حمله قرار گیرند. آیا هزاره ها موفق به یافتن زندگی بهتری در عصر بعد از طالبان خواهند شد؟

در قلب افغانستان فضایی خالی به چشم میخورد, غیبتی بهت آور, آنجا که مجسمه های عظیم بودا روزگاری قد برافراشته بودند. درماه مارس 2001, آخرین روزهای اقتدار طالبان در افغانستان, طالبان راکت هایی را به سوی بوداها آتش کرده , مواد منفجره ای در درون آنها منفجر نمودند. این مجسمه های عظیم در حدود 1500 سال بود که از بلندای بامیان بر این سرزمین می نگریستند. تاجران و مبلغان جاده ابریشم با باورها و اعتقاداتی متفاوت از این سرزمین عبور کردند. مامورین امپراطوری های بسیاری همچون مغول, صفویه, بریتانا و اتحادیه شوروی جاپای خونینی از خود بر جای گذاشتند. کشوری به نام افغانستان شکل گرفت. رژیم های بسیاری سربرآوردند, سقوط کردند و یا سرنگون شدند. و مجسمه های بودا همچنان نظاره گر بودند. اما طالبان مجسمه های بودا را فقط بت هایی غیر اسلامی پنداشتند, ارتدادی حک شده بر روی سنگ. آنها هرگز اهمیت ندادند که وحشی خوانده شوند, از انزوا نترسیدند. نابود کردن مجسمه ها به نوعی مارک باورها و اعتقاداتشان بر فرهنگ و تاریخ بود.

این اقدام همچنین اعمال قدرتی بود بر روی مردمی که سالها زیر نگاههای خیره مجسمه های بودا زیسته اند: هزاره ها, ساکنین منطقه ای دورافتاده در ارتفاعات مرکزی افغانستان معروف به هزاره جات – منطقه مرکزی این مردم- اگر چه کاملا به انتخاب خودشان نبوده است. با در بر گرفتن یک پنجم کل جمعیت کشور افغانستان, هزاره ها سال هاست که مارک بیگانه و رانده شده را خورده اند. آنها عموما شیعیان مسلمانی هستند که در کشوری با سلطه سنی مذهب زندگی میکنند. هزاره ها معروف به انسان های پر تلاشی هستند که با این وجود غالبا شغل های مورد دلخواهشان را ندارند. چهره آسیایی این مردم- چشم های کشیده, بینی کوچک و گونه های پهن- آنها را در طبقه پایین جامعه قرار داده است, چهره ای که یادآور دونیت آنها نسبت به دیگر اقوام است وبعضی آن را حقیقت می پندارند.

طالبان حاکم - اکثرا پشتون های قوم گرا و اهل تسنن- هزاره ها را به چشم ملحد, حیوان و ... می نگریستند: آنها چهره یک افغان را ندارند و مانند یک مسلمان نماز نمیخوانند. یکی از طالبان درباره قوم های غیر پشتون افغانستان چنین میگوید: " تاجیک به تاجیکستان میرود, ازبک به ازبکستان میرود و هزاره به گورستان" . و در حقیقت بعد از نابودی مجسمه های بودا, طالبان هزاره جات را محاصره کردند, قریه جات بسیاری به آتش کشاندند تا تمام مناطق مرکزی را غیر مسکونی سازند. از زمان شروع فصل پاییز, مردم هزاره در این فکر بودند که آیا خواهند توانست فصل زمستان را به سلامت پشت سر بگذارند.

شش سال پس از سقوط طالبان, هنوز آثار جراجت برسرزمین هزاره چات باقی مانده است. اما با این وجود, آنچه را که امروز در این سرزمین میبینی ده سال گذشته حتی تصور آن هم ممکن نبود.

امروز, بامیان از امن ترین مناطق افغانستان محسوب میشود, تقریبا عاری از زمین های کشت تریاک که در مناطق دیگر به وفور یافت میشود. نظم سیاسی جدیدی براین سرزمین حکم فرماست. هزاره ها اکنون به دانشگاه دسترسی دارند, به پست های دولتی و دیگر جاده های رو به پیشرفت و ترقی که مدت مدیدی بود از آن محروم شده بودند. یکی از معاونین رئیس جمهور کشور هزاره است, و یک زن هزاره , تنها والی زن در این کشور است, اولین زنی که توانسته چنین موقعیتی را به دست آورد. پرفروش ترین رمان آمریکایی, بادبادک باز, شخصیت داستانی یک هزاره را به تصویر میکشد و یک هزاره واقعی برنده اولین "ستازه افغان" شده است.
همچنان که این کشور در تلاش است تا بعد از ده ها سال جنگ داخلی, خود را از نو بازسازی کند, بسیاری بر این باورند که هزاره جات در این زمینه میتواند بهترین الگو باشد, نه فقط برای هزاره ها که برای کل افغان ها. اما گاه خاطرات تلخ گذشته و ناامیدی های امروز سایه شک بر چنین باور خوشبینانه ای می افکند: جاده هایی که هنوز تعمیر نشده, شورش گاه به گاه طالبان, و قیام تندروان اهل تسنن.

در حال حاضر پروژه بازسازی بودا در حال انجام است: هزاران خورده سنگ را تکه تکه جمع می کنند تا مجسمه های بودا را از نو بسازند. چیزی شبیه به این پروژه در میان خود هزاره ها در حال وقوع است: آنها نیز تلاش دارند تا گذشته شکسته و خرد شده شان را دوباره از نو جمع کرده بسازند, اما با یک تفاوت اساسی: برای بازسازی بودای تخریب شده تصاویری از بودای سالم اولیه وجود دارد. اما هزاره ها هیچ تصویری از گذشته خود ندارند که بر مبنای آن بتوانند آینده ای تهی از درد و عذاب را پیش بینی کنند.

" موسی شفق" میخواهد در چنین آینده ای زندگی کند. وی جوانی 28 ساله است با موهای بلند سیاه و چهره ای هزاره که بی شباهت به بوداهای بامیان نیست. او بر دروازه دانشگاه کابل ایستاده است با بلوز قرمز, شلوار سیاه و عینک طبی. امروز کلاس درس تعطیل است. دو ماه دیگر, وی فارغ التحصیل خواهد شد که با توجه به بی ثباتی این کشور, موفقیتی بزرگ برای هر افغانی محسوب میشود. و چون شفق هزاره است, موفقیت وی حکایت از عصری نو دارد. شفق کاملا آماده است که با رتبه اول فارغ التحصیل شود چون تنها به این طریق است که میتواند حرفه ای را که همیشه در آرزوی آن بوده , تدریس در دانشگاه کابل, به دست آورد.

"میشل سمپل", مرد ایرلندی ریش قرمز, که به عنوان نماینده مخصوص اتحادیه اروپا در افغانستان خدمت میکند میگوید: هزاره ها جوانانی پر شور, پر تلاش و آینده نگر را به جامعه شان تحویل میدهند, جوانانی که همواره در پی فرصتهایی هستند که زاییده شرایط جدید افغانستان است. شفق در تاسیس مرکزی به نام " مرکز دیالوگ" همکاری نموده است, موسسه ای از دانشچویان هزاره با 150 نفر عضو فعال در این موسسه. این موسسه مجله ویژه خود را نشر میکند, سعی دارد وقایعی را که درجهت رشد و تقویت اصولی چون " پلورالیسم و اومانیسم" به ثبت رسیده , زنده نگاه دارد و برای نظارت بر برگزاری انتخابات, با موسسات حقوق بشر همکاری میکند.

"سمپل" این گروه را نشانی از پیدایش آگاهی های سیاسی در میان جوانان هزاره میداند.شفق میگوید:" ما پنجره ای رو به فرصت ها و موقعیت های جدید داریم اما نمیدانیم تا چه زمان این پنچره باز خواهد بود". این فرزند هزاره جات, پسری روستایی است که به شهری بزرگ آمده و پیشرفت خوبی نیز داشته است. پدر شفق در قریه شان در ورس, ولسوالی در جنوب بامیان, کشاورزی میکند. وهمچنین رستورانتی را در مرکز این ولسوالی اداره میکند. در ولسوالی ورس, بچه ها بنابر سنتشان خیلی زود ازدواج میکنند, در خانه همراه خانواده میمانند و در زمینهای کچالو, کشاوزی میکنند اما شفق چیزی بیش از این میخواست. شفق در ساعات بیکاری اش که به پدر کمک نمیکرد حریصانه به خواندن روی می آورد: رمان, تاریخ, فلسفه, ترجمه های آبراهام لینکن, جان لاک و آلبرت کامو.

همچنان که شفق بزرگ میشد, داستان های بسیاری از اجداد خود میشنید, اینکه مردمش از کجا آمده اند و چرا چهره شان اینگونه متفاوت از چهره های تاجیک و پشتون است. وی درمییابد که او و دیگر مردم هم قومش, در واقع فرزندان سربازان مغولی چنگیز خان هستند که در قرن سیزدهم به مرکز افغانستان تاختند,همانجا مستقر شدند و تمام ساکنین را به اسارت خود درآوردند, مردمانی مختلط از تمام نژادها و ... که چیزی غریب در طول جاده ابریشم نبود. وقتی مردم محل قیام کردند و پسر چنگیز را کشتند, مرد فاتح, بامیان رابا خاک یکسان کرد و بسیاری از ساکنین آن را از صحنه روزگار محو نمود و اینگونه انتقام خود را از قاتلین فرزندش گرفت. آنان که از این انتقام گیری جان سالم به در بردند با متجاوزین مغولی ازدواج کردند و هزاره بوجود آمد- پدیده ای ژنتیکی که باعث شد امروز چهره ظاهری این مردم اینگونه متفاوت از چهره های دیگر مردم افغانستان باشد.
این اواخر, اقلیتی از مردم هزاره به رابطه ای که با چنگیز می یابند افتخار میکنند اما اغلب اوقات تبار و اصل ونسب این مردم بر ضد آنها استفاده شده است. برای بسیاری حکایت مدرن روز از دهه 1890 شروع میشود زمانی که "عبدالرحمان" ,پادشاه پشتون, قتل عام خونین ضد هزاره را در هزاره جات و بیرون از آن به راه انداخت. نیروهای عبدالرحمان که تعصب کورکورانه وطن پرستی شان آنها را بیش از پش تحریک کرده و با فتوای ملاهای اهل تسنن – که هزاره را کافر و بی دین میخواندند- کاملا مسلح شده بودند, هزاران هزاره را قتل عام کردند و هزاران تای دیگر راکه جان سالم به در برده بودند به بردگی گرفتند. جمعیت عظیم هزاره ها از سرزمینها پست کشاوزی به ارتفاعات مرکزی رانده شد. حاکمان بعد از عبدالرحمن, با توسل به زور و قانون هزاره ها را که از لحاظ روحی و جسمی محدود و محصور شده بودند, در همان ارتفاعات مرکزی نگاه داشتند.

روایاتی از تاریخ سیاه هزاره ها همچون میراثی فرهنگی از میان نسل های بسیاری گذشته و اینک بازبه خودشان رسیده است. حبیبه سرابی والی ولایت بامیان میگوید:" مردم هزاره شرم دارند که هویت واقعی شان را نشان دهند". محمد محقق, قوماندان سابق هزاره که بیشترین آراء را در انتخابات مجلس سال 2005 به دست آورد میگوید:" ما همچون الاغ بودیم که برای حمالی از این مکان به مکانی دیگر مورد استفاده قرار میگرفتیم."

شفیق در صنف دهم بود که طالبان در سال 1996 قدرت را به دست گرفتند و قول دادند که امنیت را به توده مردمی که از جنگ های قومی و نژادی خسته شده بودند بازگردانند.یک سال قبل, طالبان به طور وحشیانه ای "عبدالعلی مزاری" – رهبر دلسوزی که گاه پدر مردم هزاره خوانده میشد- را به قتل رساندند. وی در بینان گذاری " حزب وحدت اسلامی" تلاش بسیاری کرده بود تا از این طریق اختلافات بین هزاره ها را از بین ببرد. بعد از مرگ وی, حزب متلاشی شد و نیروهای طالبان درسرزمین هزاره جات نفوذ کردند.

شفق میگوید:" همراه پدرم بر روی زمین کار میکردم که ناگهان خواهرم دوید و گفت که طالبان همه جا هستند" مردم از بوجی هایشان پرچم سفید به نشان صلح درست کردند. رهبران محلی برای آرام کردن طالبان با آنها معامله میکردند. شفق کتابهایش را مخفی کرد.

جنگ زشتی بود: در ولایت بامیان, سربازان وحدت اسلامی امیدوار بودند که بتوانند مانع از تصرف بخش هایی از کشور به دست طالبان شوند. مکاتب بسته شد. محصولات همچنان بر روی زمین ماندند. خانواده ها به سوی ایران و یا تیپه های دیگر گریختند. طالبان هزاره جات را محاصره اقتصادی کردند. انبارهای مواد غذایی را در منطقه ایجاد کردند و این در حالی بود که بسیاری از گرسنگی رنج میبردند. در بامیان, خانواده های بسیاری در پی مکانی امن به غارهای بودا پناه بردند. در اوایل سال 2001, در سرمای وحشیانه هزاره جات, ترس و وحشت دامن گیر مردم یکولنگ شد. در هشتم ژانویه, طالبان مردان هزاره را در مرکز ولسوالی گرد هم جمع کردند. سید جوهر عمال, معلم یکی از قریه جات, میگوید:" مردم تصور میکردند که به دادگاه برده میشوند" اما فردا هشت صبح همه آنها کشته شدند. طالبان آنها را به صف کردند و در انظار عمومی به گلوله بستند. وقتی ریش سفیدان قریه از احوال این مردان جویا شدند آنها نیز به همین شکل به قتل رسیدند. و در نهایت, سازمان دیده بان حقوق بشر اعلام کرد که 170 نفر در 4 روز به دار آویخته شدند. محسن موی سفید , 55 ساله از مردم همین قریه که وی نیز دو برادر خود را به همین شکل از دست داده بود میگوید:" تنها دلیلش این بود که ما شیعه بودیم".

رهبران محلی از طالبان اجازه خواستند تا اجساد را دفن کنند. اجساد یخ زده باید با آب جوش از هم جدا میشدند. دو هفته بعد دوباره جنگ آغاز شد. طبق اعلام سازمان دیده بان حقوق بشر, نیروهای طالبان بیش از چهار هزار خانه , دکان و ساختمان های عمومی را آوار کردند. آنها تمام شهرهای ولایت بامیان را با خاک یکسان کردند. مردم قریه به سوی کوهستان گریختند و از همان بالا شاهد سوخته شدن خانه هایشان بودند.
بسیاری به ولسوالی ورس پناه آوردند جایی که خانواده شفق- مادر, پدر, و هفت کودک خرد- در تلاش برای یافتن غذا بودند. شفق دست از خواندن برداشت و شروع به درس دادن کرد. امروزمکاتب هزاره جات پر از معلمانی است که هنوز صنف دوازده شان را تمام نکرده اند. اما آرزوهای شفق کم کم محو می شد. او میگوید: " من چندان امیدوار نبودم چون فکر میکردم که طالبان 10 تا 20 سال دیگر اینجا خواهند بود" .
تاخت و تاز طالبان در اوج خود بود وقتی که هواپیماها به ساختمان مرکز تجارت جهانی وساختمان پنتاگون برخورد کردند. بعد از این که نیروهای آمریکایی قدرت را از دست طالبان گرفتند, انتظاراتی تازه به وجود آمد. به ویژه هزاره ها به این باور رسیدند که با آزادی فاصله چندانی ندارند. سمپل میگوید:" من در روزهایی کار کردم که هزارها تصور میکردند به معنای واقعی کلمه با سیستم تبعیض و نژادپرستی مواجه هستند. اما حالا موضوع کاملا فرق کرده است."
اما هزاره هایی چون شفق نمیتوانند به راحتی به این لحظات اعتماد کنند. وی میگوید:" من آرزو دارم مکانی را بیابم که در آن همه جوانان به آرزوهای خود برسند. جایی که هم کلیسا باشد و هم معبد هندو. جایی که مذاهب دیگر هم وجود داشته باشد. این هدف پلورالیسم است. شفق آرزوی تدرس در دانشگاه کابل را دارد و دوست دارد هنگام بازگشت به خانه اش با دختر مورد علاقه اش که سید است ازدواج کند. خانواده های سید دخترشان را به پسران هزاره نمی دهند ولی شاید در این عصر جدید, چندان غیر ممکن نباشد.

از بلندای آسمان
منطقه هزاره جات, دارای چشم اندازها و مناظر بسیار زیبا و متحیر کننده ای است. دره های ارغوانی اطراف بامیان, آبهای آبی بند امیرو قله های سر به فلک کشیده ای که از کوههای نزدیک ولسوالی ورس برخاسته اند. اما بر روی زمین حکایت دیگری است. برای کسانی که اینجا زندگی میکنند این سرزمین سرزمینی سخت و دشوار است با خاطراتی تلخ که مردم این سرزمین بایستی زندگی خود را از میان آنها بیرون بکشند.
زمستان هزاره جات, اگر شروع شود شش ماه ادامه دارد. جاده های برف زده بامیان برای وسایل نقلیه حتی با زنجیر تایر صعب العبور میشوند. و کوههای بلند, راههای ارتباطی ولسوالی ها را می بندد. با وجود تمام قولهایی که از طرف دولت و تمویل کنندگان بین المللی برای ساختن جاده بامیان-کابل و بامیان-یکولنگ داده شده است, همچنان بسیاری از آنها راه هایی مناسب برای قاطر و الاغ باقی مانده اند. در زمستان بسیاری از زنان در هنگام زایمان جانشان را از دست میدهند چرا که کمک به موقع دریافت نمیکنند. حتی در بهترین شرایط آب و هوایی, کشاورزان نمیتوانند محصولات خود را به بازار برسانند. "کریس ایتن" از بنیاد آقا خان میگوید" ما سعی کردیم که هندوانه ها و هلوها رابه بازار برسانیم ولی هنگامی که به بازار رسیدیم آنچه که داشتیم آب هندوانه و آب هلو بود."
محمد اکبر یک کشاورز هزاره است که در لرچه منطقه ای در غرب یکولنگ زندگی میکند. در سراشیبی بالای یک رودخانه باریک, خانه های کاهگلی به هم چسبیده قرار دارند. این خانه ها چزء همان خانه هایی است که در دوره طالبان سوزانده شدند. در لرچه هر مردی میتواند دقیقا کوهی را که با خانواده خود به آن گریخته بود به شما نشان دهد و برایتان ازآن سفرهای سخت و طاقت فرسایی بگوید که مجبور بودند از میان انبوه برف ها بگذرند وهر آنچه را که میتوانستند با خود به سوی کوهها حمل کنند. امروز, بسیاری از آن خانه های سوخته و تخریب شده دوباره از نو بازسازی شده اند. مردم قریه همچنین مقداری پول چمع کردند و در قریه شان مسجدی نو ساختند. مردم پول زیادی ندارند ولی ریش سفیدان قریه آنها را قانع میکنند که نباید تریاک بکارند. اکبر می گوید:" این کار حرام است."

همین طور که در بهار گذشته برف ها آب میشدند, بعضی مناطق دچار سیلاب های شدید و خطرناکی شدند. اما اکبر- و در واقع تمام هزاره جات- امیدوار بودند که این سیلاب ها نشان از پایان قحطی و خشکسالی باشد که بسیاری از خانواده ها را در چند سال اخیر مجبور به فروش حیواناتشان کرده بود.درآخرین ساعات یک روز بهاری, اکبر قطعه زمین کوچکش را در بیرون از قریه که درآن گندم کاشته بود آبیاری میکرد. تمام دره را قطعات زمینی شبیه به قطعه زمین اکبر با محصولات گندم, کچالو و علوفه پر کرده بود. نزدیکترین جاده در آنسوی رودخانه بود. پلی را که از این سوی رودخانه به آن سوی رودخانه برای دسترسی به جاده ساخته بودند در اثر سیلاب از بین رفته بود. سه الوار چوب به شکل پل روی رودخانه گذاشته شده بود . پدرمادرها بچه هایشان را کول میکردند و از این شبه پل میگذراندند تا به مکتب بروند. در این دهکده کوچک و در سرتاسر هزاره جات, تعلیم و تربیه یک اولویت است. پدرمادرها در این منطقه خیلی بیشتر از جاهای دیگر این کشور دوست دارند که فرزندانشان درس بخوانند حتی اگر مکتب, یک خیمه و یا ساختمانی بدون در و پنجره باشد, حتی اگر معلمان تحصیلات کامل نداشته باشند.حسین علی در غاری در بامیان زندگی میکند جایی که خانواده اش روی تختخواب های نازک و باریک میخوابند و دیوارهایش از دود سیاه شده است . بچه های حسین علی میتوانند کار کنند و پول خوبی به دست آورند اما او دوست دارد که بچه هایش درس بخوانند. او میگوید:" من دیگر پیر شده ام. از من گذشته است اما بچه هایم باید چیزی یاد بگیرند."

در سال های اخیر, مدارس زیادی به کمک تیم بازسازی ولایتی و دیگر نمایندگان از سایر ارگان ها در منطقه هزاره جات ساخته شد. در ولایت دایکوندی, تعدادی از نوجوانان میگفتند که جوانان در اینجا ازدواج نمیکنند مگر اینکه تحصیلات خود را تمام کرده باشند. بیشتر از یک سوم کسانی که در آزمون ورودی دانشگاه شرکت میکنند از دانش آموزان هزاره هستند. و این تعداد هر روز بیشتر میشود. ریحانه آزاد یکی از اعضای شورای ولسوالی در دایکوندی می گوید:" اینجا دختران به مکتب میروند. آنها هم باورهای خود را دارند و هم آزادی خود را" .
شاید روزگاری این دانه ها به بار بنشیندد و تمام کشور از آنها درس بگیرند. اما در حال حاضر خانواده ها باید در پی نگرانی های خود باشند. که عمدتا به این مفهوم است که باید جایی بروند که کار وجود داشته باشد. در این قریه و آن قریه شما زنهایی را می بینید _ در حالی که دامن های بلند, بلوز و روسری های آبی, سبز و قرمز پوشیده اند_ که برفهای پشت بامشان را پارو میکنند یا روی زمینهایشان به تنهایی کارمیکنند, چون مردهایشان به شکل روز مزد در پاکستان, ایران, هرات و یا کابل کار میکنند. این وضعیت هم برای مردانی که میروند و هم برای زنانی که میمانند سخت و طاقت فرساست. اما گاه خو کردن به یک مکان به مفهوم یافتن مکانی جدید است.

برای بسیاری این مکان جدید شهر کابل است, جایی که %40 از ساکنین آن در حال حاضر هزاره هستند. در خیابان های اطراف قسمت غرب کابل, شما بچه های هزاره را میبینید که یونیفرم مخصوص پوشیده به مکتب میروند. فروشندگان هزاره را میبینید که دکان های خود را باز کرده اند و خیاط های هزاره که مشغول کار شده اند. "حسین یاسا" سردبیر روزنامه “daily outlook” می نویسد که هزاره ها اکنون ایستگاههای تلویزیونی مخصوص به خود دارند, صاحب روزنامه هستند و مدارس و مساجد مخصوص شیعه را دردست ساخت دارند. یاسا میگوید:" طبقه متوسط هزاره ها به سرعت رشد میکنند"
اما با این وجود از حاشیه که بنگری, بخش عظیمی از جمعیت هزاره ها کارگران ساده ای هستند که در غرب کابل_ دشت برچی, و شینداول – زندگی میکنند که نه دسترسی به برق دارند و نه آب تمیز.
نعمت الله ابراهیمی ازکارمندان مدرسه اقتصاد میگوید" شما در مورد زاغه ها صحبت میکنید." هر روز, کراچی رانهای هزاره در خیابان ها سرگردان برای یافتن کار هستند. در زمستان, بهار, تابستان , پاییز, اول صبح, پایان روز, همچنان منتظر هستند تا شاید کسی بیاید و کراچی آنهارا برای حمل الوار, سامان آلات, بوجی های گندم ,قوطی های روغن و ظرف و ظروف مراسم عروسی کرایه کند.
پهلوان, بابا و اسدالله سه تن از مردانی هستند که همین کار را انجام میدهند چون چاره ای ندارند, چون کار دیگری بلد نیستند. آنها تصور میکنند که هیچ کس آنها را نمیبند اما نمیدانند که آنها چهره عمومی یک هزاره در کابل هستند و کارهایی انجام میدهند که هیچ کس دوست ندارد انجام دهد.

در یک روز خوب, آنها 200 تا 250 روپیه کار میکننند, اما نمیتوانند زیاد روی این روزهای خوب حساب کنند. پهلوان که یک کشتی گیر است, سی سال سن دارد و از سن هفت سالگی کار میکند. وی میگوید:" ما هر روز از صبح تا شب با کراچی هایمان می نشینیم و منتظر می مانیم". ذولفقار عظیمی که همان "بابا" است شصت و هفت سال سن دارد ویکی از انگشتان خود را از دست داده است. وی میگوید:" من در زندگی ام یک لحظه خوش ندیده ام" . اسدالله جوان ترین آنهاست, جوانی آرام و زیبا که سراپا خاکی شده است. او به تازگی از ایران برگشته است. جوانی لاغر اما چالاک. وی که در حدود بیست سال سن دارد میگوید که قبلا هنرمند بوده و حالا با این کراچی کار میکند.

اولین کار امروز از مردی است که میخواهد 20 بوجی پلاستر به یک محل کار ببرد. پهلوان در جای دیگری سرگردان است بنابراین بابا و اسدالله بوجی ها را که هر کدام 77 پوند است روی کراچی میگذارند. هر دو مرد با هم میله های کراچی را گرفته و باری را که حدود 1500 پوند وزن دارد درمیان بوغ و سرو صداهای موترها میکشند. سی دقیقه بعد با مسافتی حدود هفتصد یارد دورتربه داخل انباری ها میپیچند, درحالی که به شدت عرق کرده اند و نفس نفس میزنند به محل مورد نظر نزدیک میشوند. سی قدم آخر باید بارها را روی پشت خود حمل کنند. بابا یک بوجی را پشت کرده با کمرخمیده و سر پایین, بوجی را با یک دست نگاه داشته, پودر سفید بر روی لباسهایش میریزد. ده دقیقه دیگر و بالاخره کارشان تمام میشود. بابا و اسدالله $1.20 میگیرند که باید بین خود تقسیم کنند. بابا میگوید:" وضعیت مرا در این سن و سال میبینی!" و سرش را برمیگرداند طوری که خداحافظی اش را میبینم. قوطی نصوارش را بیرون میکشد و مقداری داخل دهانش میگذارد قبل از آنکه منتظر کار بعدی بماند.
بعضی ناظرین بر این باورند که چهره متفاوت هزاره باعث شده است که آرزوی اتحاد و دموکراسی در این کشور به رویایی دست نیافتنی بدل شود. ابراهیمی میگوید:" من فکر میکنم حس قوم گرایی هزاره ها در کابل بیشتر از مناطق هزاره جات است چون آنها در کابل هر روز تفاوت بین هزاره و غیر هزاره را در زندگی روزمره شان تجربه میکنند." سیما ثمر رئیس کمیسیون مستقل حقوق بشر نیز موافق است. وی اضافه میکند: " هزاره ها بیشتر از هر کس دیگری آمادگی پذیرش دموکراسی را دارند چرا که بیشتر از هر مردم دیگری زجر کشیده اند. آنها با همه وجود درد تبعیض را چشیده اند. آنها واقعا در پی برابری و عدالت اجتماعی هستند."

اگردر ماه می گذشته, بوداها همچنان قد برافراشته بودند میتوانستند جوانی را ببینند که در خیابان بامیان قدم می زند, خیابان آسفالت نشده ناهمواری که در دو طرف آن دکان های زیادی به چشم میخورد و دکان هایی که در آنها روغن, داروهای پزشکی و سامان آلات ساختمانی به فروش میرسد. تابلوی بزرگی که تصویر مزاری, رهبر شهید هزاره , را در خود دارد در دامنه کوهی نصب شده است. موسی شفق به خانه اش باز گشته است. او نتوانسته است شغلی را که دوست داشت در دانشگاه کابل به دست آورد. او میگوید:" اگر من بخواهم در افغانستان زندگی کنم تنها جایی که میتوانم بمانم کابل است." مدارک تحصیلی درخشانش چنین امری را ممکن میسازد. موسی رضایی یکی از مشاورین وزارت تحصیلات عالیه میگوید" شفق از دانشجویان بسیار باهوش و پرتلاش دانشگاه بود. او باید در دانشگاه استخدام میشد." اما تعصبات علیه هزارها همچنان در دانشگاه وجود دارد. استادان متعصب پشتون و از آن میان کسانی که هزاره ها را متهم به وحشی گری میکنند همچنان افراد پرنفوذ و قدرتمند دانشگاه هستند. سید عسکر موسی نویسنده " هزاره های افغانستان" میگوید که این تبعیضات به میزان بسیار کمی تغییر کرده است. وی اضافه میکند در بامیان" دو تغییر وجود دارد. دو بودا وجود داشت که اینک وجود ندارند."

شفق خبر بد دیگری هم دارد: او نمیتواند با دختر مورد علاقه اش در ورس ازدواج کند. شفق میگوید" من او را دوست دارم و او هم مرا دوست دارد ولی وقتی مادرم را به خواستگاری اش فرستادم پدرش قبول نکرد چون من یک هزاره هستم."
حالا شفق تنهاست. به هزاره جات بازگشته و در دانشگاه بامیان جایی که همه هزاره هستند درس میدهد. استادان دانشگاه هم مثل شاگردانشان, پر شور, پر انرژی , با هوش و البته کمی هم بیمناک هستند.از زمان بازگشایی در سال 2004, این دانشگاه همچنان پیشرفت داشته است. آنسوی دروازه دانشگاه, حیات گردو خاک گرفته ایست با دختران و پسرانی کتاب به دست که به سمت کلاس هایشان میروند. تابلوی در ورودی دانشگاه به سه زبان نوشته شده است,- به زبان انگلیسی و دری که رایج ترین زبان کشور افغانستان است و بعد به زبان پشتو که زبان پشتون هاست با فرمتی بزرگتر از دو زبان دیگر.
شفق تاریخ افغانستان را در دوره روشنگری و انقلاب صنعتی درس میدهد. او نظریات جان لاک و آبراهام لینکون را توضیح میدهد. در مورد آزادیخواهی و دموکراسی حرف میزند. معاش شفق 2000 روپیه در ماه است.

بعد از تمام این امیدها و قول های داده شده, هزاره ها احساس میکنند که دولت جدید آنها را کاملا از یاد برده است, دولتی که تحت حکومت یک رئیس جمهور پشتون است. درمنطقه هزاره جات که راه میروی این سوال همچنان طنین اندازمیشود: چرا در منطقه ای که امن است, منطقه ای که دولت را حمایت میکند, منطقه ای که فساد چندان دامن گیر نیست, منطقه ای که در آن زنان در زندگی اجتماعی خود نقش دارند, منطقه ای که تریاک تولید نمیکند, توسعه , پیشرفت و منفعت چندانی به چشم نمیخورد؟ چندان غیر عادی نیست اگر گاهی از کشاورزان بشنوی که در فکر کاشت تریاک و فروش آن در بازارهای هروئین هستند و یا حتی گاه خشونت های کوچکی را به وجود می آورند. چون آنها فکر میکنند که شاید به این طریق بتوانند توجه دولت را جلب کنند.
هزاره جات میتواند الگوی خوبی باشد با این وجود زمان زیادی گذشته است. در حال حاضر, شورش طالبانی که این اواخر رهبران هزاره را در ولسوالی های مختلف مورد هدف حمله قرار داده اند, خاطرات تلخی را برای هزارها یادآورمیشود. محسن موی سفید از قریه کته خانه میگوید" هر بار که خبری ازرادیو در مورد طالبان میشنویم چار ستون بدنمان میلرزد" .

شاید نسل جدید افغان ها بتوانند این مردم را به جایی فراتر از جنگ و جنگ سالاری و جهاد هدایت کنند. که بیشتر آن مربوط به این است که آیا طالبان همچنان رشد خواهند کرد, آیا جوامع بین المللی علاقه خود را برای نجات این مردم از دست خواهند داد, آیا تنش بین ایران و آمریکا تاثیر معکوس بر روی هزاره ها خواهد داشت. به هر حال, هر آنچه که رخ دهد, موضوع چیزی فراتر از سرنوشت هزاره هاست.
همان طور که "دان تری" مردی آمریکایی که بیش از 30 سال در افغانستان زندگی کرده است میگوید: "هرآنچه که برای هزاره ها رخ دهد قصه تمام این مردم است, قصه تمام این سرزمین, قصه تک تک این آدمها"

یکشنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۸۶

ادامه مطلب ” غول گازی”

از یونس بخشی

یکی از عرصه های مهم تحقیقات کیهانی را “زیست شناسی کیهانی یا جستجوی حیات تشکیل میدهد. هر چند تا هنوز هیچ نشانه ای از حیات هوشمند در هیچ گوشه ای از فضا کشف نشده اما جستجوی حیات غیر هوشمند یا ابتدائی میتواند سر نخ هایی را از تکامل حیات هوشمند بدست دانشمندان بدهد. “اروپا” به قول دانشمندان “دنیای ای با اقیانوس آب” یکی از اقمار گالیله ای است، که میتواند میزبان خوبی برای حیات ابتدائی باشد.

اروپا
از نظر بزرگی چهارمین، دومین قمر ( در میان اقمار گالیله ای) و اندکی از مهتاب ما کوچکتر و در فاصله ای 671000 کیلومتر از سیاره مادر (مشتری) قرار دارد. در میان اجرام یا اقمار خاکی (شبیه زمین) جرم اروپا و ای او با هم بسیار شبیه اند: در نظر اول هر دو از سنگ های سیلیکات ترکیب شده اند، اما به علت پوشش یخی در سطح اروپا، هموارترین قمر در منظومه شمسی می باشد.
( توجه: از آنجائیکه تا کنون بخاطر کاوش و بررسی سیارات بیرونی نظام شمسی سفینه های زیادی فرستاده شده، بنائأ در زمان عبور پایونیر 10 و 11، ویجر 1 و 2، گالیله، اولیسیس، سیارات بیرونی نظام شمسی و اقمار آنها بار ها مورد بررسی قرار گرفته اند) چهره اروپا بیشتر به دریا های یخی روی زمین شباهت دارد. به علت نزدیکی به مشتری و حرارت دریافتی از آن، انقباضات جاذبه ای یا بر بخش های مختلف اروپا رخ میدهد و در نتیجه حرارتی ایجاد می شود که در اعماقی بیش از 50 کیلومتر یخ را آب ساخته و شرایط زندگی برای موجودات تک سلولی را که حتی در زمین در دشوار ترین شرایط اقلیمی زندگی می کنند، فراهم می سازد. دانشمندان خیلی مشتاق اند تا ببیننند که در جریانهای آبی زیر یخهای شکسته شکسته اروپا موجودات زنده وجود دارد یا خیر. ادامه درسایت آسمان کابل...

شنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۸۶

مطالب و مسایل مطرح در افغانستان، پروسه و را ههای حل

نویسنده: داکتر صلاح الدین سعیدی
به مسؤلین امور در افغانستان

جلالتماب محترم حامد کرزی رئیس جمهوری دولت اسلامی افغانستان السلام علیکم و رحمه الله و برکاته،
برادران و خواهران ګرامی سلام ها و احتراما ت خویش را خدمت شما و تمام مسوولین و مؤثر در امور افغانستان تقدیم میدارم.

من طی چند نامه و تحلیل در رابطه به مسایل مطروحه در افغانستان و راه های حل آنها از طریق نامه ها با شما تماس حاصل نموده و نکات نظر خویش را با شما در میان ګذاشتم. متاسفانه حتی از وصول یکی از این نامه ها اطمینان حاصل نه کردم، چه رسد به ملاحظه و یا اشاره به محتوی آنها. فکر میکنم اداره ارتباط با مردم - ریاست جمهوری افغانستان که در جهان معمول هست، فعال نه میباشد. همچنان ممکن این نامه ها اصلا به شما مواصلت نه کرده که این هم قابل دقت است. احتمال سوم که محتوی این نامه ها اهمیت نداشته باشد به نظرم صواب نیست. به هرصورت بازهم لازم دانستم این
تحلیل را عنوانی شما تحریر و مانند نامه سرګشاده آنرا خدمت جلالتماب شما ارسال بدارم.
اولتر ازهمه باید ګفت که در پهلوی تلاش برای کسب رزق حلال، مصروف تکمیل و نهایی ساختن قاموس و دیګشنری ۱۵۰۰صفحه ای که به پنج زبان هست- میباشم. همچنان به کار توضیحی و تنویری و نشراتی در رابطه افغانستان در چوکات امکانات خویش مصروف ام.

فکر میکنم بجاء و درست خواهد بود که اولا مشکل تشخیص (مرض تشخیص) و بعدا به تداوی و علاج آن پرداخته شود. باید تشخیص کرد که مشکلات ما چیست و راه های حل آنها کدام ها اند؟ راه حل که به حد اقل قربانی و راه کوتاه و حد اقل مصارف بانجامد. درین راستا به فکر تحلیل مقاله و مضمون پدر مرحومی من می افتم که ۳۰ سال قبل نوشته بود و هنوز هم فرمول آن اعتبار دارد ( داکتر بګو مرض من چه و چاره ام چه خواهد بود؟). آیا تصویب نمودن قوانین و مقرارت مدرن برای مسایل و فعال شدن ارګانهای کنترول و نظارت بر تطبیق قانون و کار موثر و پیګیر برای اعمار جامعه مدنی در
افغانستان راه حل، جواب و مداوای مشکلات، آغاز پروسه حل بسیاری از مشکلات ما شده میتواند؟ جواب واضح است که بلی. درین راستا سوال مطرح هست که با استعمال کدام میتود ها و وسایل به این اهداف رسیده میتوانیم و کدام عوامل و فکتور های در تامین صلح و پروسه اعمار جامعه حاکمیت قانون، ایجاد سیستم مدرن حاکمیت، عنعنه ساختن آن و بالاخره ایجاد جامعه مدنی در افغانستان مؤثر بوده میتواند؟

سوال مطرح است که آیا در افغانستان درین شش- هفت سال ګذشته سیستم ایجاد شده که بدون مطرح بودن افراد و اشخاص معیین فعال باشد؟ آیا سیاست کادری در افغانستان که زمینه امکانات کاری را برای همه اولاد این وطن به اساس شایستګی و کارفهمی مهیا سازد - ایجاد شده؟ معیار سیاست کادری که جوابګو جامعه مدرن هست؟ آیا در افغانستان سیستم دولتی فعال شده. آیا ملت از عاید و مصارف ملی اګاهی دارد تا در روشنی آن تقاضا های خویش را تنظیم کند؟ جواب واضح است که نه. درین راستا بسیاری از خطاء ها و خلا های جدی سیستمی و عدم شفافیت ها موجود هست. عدم استفاده لازم از
پلان های انکشافی در وزارت خانه ها، عدم استفاده موثر و به موقع ازکمک های خارجی ، عدم کنترول موثر ادارات و سازمانهای که کمک ها و یا بهتر بګویم قرضه های مراجع بانکی و پولی بین المللی را برای افغانستان به دست آورده و به مصرف میرسانند، و عدم فعال بودن و عدم پیګیری ادارات که برای سازمان مانند (سازمانهای غیر دولتی - انجو ) جواز صادر کرده اند و با وجود تخلفات شان در مورد پیګیری نمی کنند. این د هها کار ها و مطالب هست که دال بر ادعا ماست که تا هنوز در افغانستان سیستم فعال نه شده. ارګانهای ګردانند ګی مردم و دفاع از مستهلکین یا خو ایجاد نه شده
ویا هم فعال نیستند.

آن زمانیکه قاضی القضات افغانستان در سطح تلویزیون مطرح میکند که ( دساتیر یا اوامر به ولایات و ...... ارسال کردن که قضایای توقیفی به شکل مقدم حل شود.....) این دساتـیر و حالت نماینګر این است که تـــا حال سیستم ایـــجاد نه شده و مسایــــل و قضایا به دساتــیــر و اوامــــر ( دساتیرمعمولا مشخصه دوره های انقلابی زود ګذر است.) انفرادی حل میشود تا به ضرورت و حکم قانون. همین فهم از قانون وسیستم خطاء است. چرا پارلمان ما به صورت دومدار عوض تصویب ده ها قانون ضروری و عاجل به مشاجرات سیاسی و تقسیم کرسی های دولتی مصروف هست. چرا قاعده های کاری
درین زمینه روشن نیست، چرا ارګان های ناظر بر تطبیق قانون خاصتا محاکم و څارنوالی ادارات دولتی را که بدون مجوز قانونی انسانها را بیشتر از مدت که قانون اجازه داده در توقیف نګاه میدارند. این حالت برعلاوه قضایا سیاسی در مسایل عادی جنایی نیز مراعات نمی شود. آزادی انسان را سلب کردن امر بسیار جدی است و آنرا باید جدی تلقی کرد. مساله توقیف، دلایل، مدت و پروسیجر آن باید در قانون پیشبینی شده باشد که هست. دور نرویم و نزدیک به حوادث اخیر افغانستان توجه کنیم. آقای غوث زلمی ګوینده لوی څارنوالی افغانستان به اساس کدام مجوز قانون و به اتهام کدام
جرم توقیف شد؟ علت ، مدت ، تمدید ، اتهام، اقامه دعوی، و ...... نکات است که در قانون روشن هست و باید مراعات شود. غوث زلمی به ګمان اغلب به قصد کسب شهرت و یا ......... به کار غیر مسلکی خویش در رابط به چاپ مطالب پرداخت و متن دری نشریه را قران کریم نام ګذاشت و.... هدف و موتیف نامبرده تا حال به محکمه معلوم نیست که باید مطابق به قانون در ظرف مدت معیین بررسی شود. این و دهها سوال مربوط به این امر. چطور میتوان از حقوق حقه شخص مظنون، مشکوک، مدعی علیه، محکوم علیه ، مجرم دفاع صورت ګیرد؟ آسان ترین و ارزانترین حاکمیت و حکومت دیکتاتوری هست. پولیس ، څارنوالی
، قضا، محاکم، پارلمان ، و ......... حزینه و مصرف داره که در شرایط عادی تمام این حزینه ها و مصارف را باید ملت بپردازد و ګویا از کمر ملت نان میخورند. بشریت دیموکراسی امروزی را با تمامی کمبودی ها و کم کاستی خود دارد و چیزی دیګر تا هنوز در دست رس نداره که سبب تآمین عدالت ایدیال شود. لذا برای فعال بودن و تامین عدالت نسبی و استفاده از آنچه در دسترس داریم باید و باید از روش های معیین تجربه شده کار ګرفته شود. تخلف از آن نادرست و غیر عادلانه هست. سوال مطرح هست که عده میخواهند و به هر قیمت که باشد کار های لوی څارنوالی را مورد فشار و محدودیت قرار
دهند. در روشنی این امر و تحت تاثیر یک سلسله عوامل دیکر آیا به جا خواهد بود رییس جمهور افغانستان درین راستا از صلاحیت های خود کار ګیرد و موضوع را به نوع حل کند؟ راه حل ممکن به فهم من درین مرحله حساس: رﺋیس جمهور افغانستان میتواند در تمام مراحل پروسه اجراات جزایی تصمیم بګیرد که شخص توقیف شده کار خود را در محضر عام اشتباه اعلان کند و ارګانهای دولتی کتاب و نشریه مذکور را مصادره و از بین ببرد و کمیسیون تعیین شود تا به در نظر داشت این متن علما جید متن دری را تایید و با متن عربی یکجا جهت استفاده علاقمندان دوباره به چاپ برسانند. ريیس جمهور
حق دارد در هر مرحله از جریان تحقیق فرمان صادر کند که دوسیه و تحقیق مربوطه توقف و تصمیم فوق الذکر ګرفته شود. در جهان معمول و بهتر میدانند که اګر رییس جمهور در صورتیکه صلاح بداند فرمان عفو را بنابر دلایل که نزد خودش هست بعد از صدور حکم محکمه صادر کنند. درین مورد حساسیت های بسیار جدی و قابل سو استفاده و خطرناک دیګر نیز وجود دارد که جدا در نظر ګرفته شود. عدم دقت به این حساسیت های سبب بحران جدی و سو استفاده مخالفین ریاست جمهوری و استقرار وضع در افغانستان شده میتواند. آنچه به طور موثق به آن معتقدم این است که باید و باید اداره لوی څارنوالی
افغانستان و دیګر ارګانهای عدلی و قضایی کشور یعنی ارګانهای ناظر بر تطبیق و نظارت از تطبیق قانون و از جمله لوی څارنوال افغانستان تقویه و اتوریته آن بلند برده شود. و همه باید تحت الذهن داشته باشند که متخلف به چنګال قانون دیر ویا زود سپرده میشود. این روحیه یکی از اهداف قانون و تطبیق آن است و حالت به ذات خود سبب تقلیل جرم شده میتواند.

در مورد قضیه محترم غوث زلمی راه دیګر این است که بعد از پوزش خواهی غوث زلمی با نامه سرګشاده و عنوانی مراجع عدلی و قضایی تعهد بسپارد که این کار وی بدون قصد اشتباه بود و تعهد میکند قران کریم را بعد از تصویب علما با متن دری و یا پشتو آن بعد از تآیید کمیته از علما و روحانیون کشور به مصارف خویش به چاپ میرساند و به تعقیب آن محترم ريیس جمهور افغانستان تصمیم عفوو فرمان عفو صادر کند. باوجود اینکه در عدالت باید سیاست دخیل نه ګردد اما این قضیه چنانچه شما میدانید جوانب سیاسی نیز دارد. به شکل عام ګفته میتوانیم ترجمه و تفسیر قران توسط قران و یا
توسط حدیث ویا هم اجماع امت و یا هم منبع چهارم احکام اسلامی یعنی قیاس صورت میګیرد. ترجمه انفرادی بدون در نظر داشت این سلسله مراتب نادرست است و مجاز نمیباشد. به هر صورت هیچ فرد نه باید بدون مجوز قانون در زندان باقی بماند و یا هم مجازات شود.

سوال مطرح است که آیا میتوان بدون دادن امکانات فعالیت سیاسی به تمام نیروی های موجود در یک جامعه در آن جامعه صلح دوامدار و مستقر را قایم کرد؟ جواب مسلم و واضح است که نه. آیا ایجاد امکانات فعالیت سیاسی به تمام نیرو های موجود در جامعه که قانون اساسی و دیګر بازی ها و قواعد عمده تفاهم و مذاکره را قبول نموده و فعالیت سیاسی خویش را به آن استوار ساخته به معنا قبول اندیشه های انها است؟ جواب واضح است که نه. منظور و هدف این است تا این نیرو های سیاسی موجود اهداف خویش و راه های حل مشکلات و مطالب مطرح در افغانستان را با مردم در میان بګذارند و
مطرح کنند و این مردم افغانستان خواهد بود که تصمیم بګیرند تا راه حل آنها را قبول دارند و یانه؟ حاکمیت ها از یک طرف زمینه های فعالیت های سیاسی را آماده میسازند و درصورت که خلا ها و جای های سفید در ستیج سیاسی موجود باشد در پر کردن این خلا در ستیج سیاسی مساعدت مینمایند. از جانب دیګرمسولین بلند پایه دولتی منحیث افراد و اتباع کشور حق دارند در افشا و متوجه ساختن مردم به افراد و سازمان های منفی و راه حل انها توجه انتخاب کنند ها ( مردم) را جلب کنند تا فریب افراد و سازمانهای که راه حل مناسب برای قضای افغانستان ندارند – نخورند. یعنی اینکه
مسوولین امورحق قضاورت مردم را نباید به خود انتقال نه داده و این حق قضاوت را از مرم غصب نه نمایند. مردم افغانستان و جهان تجارب نتایج همچو سوء استفاده ها از قدرت سیاسی، منفی ګرایی ها و عوامل آنرا میدانند.

در آن حاکمیت که افراد اول ادارات عوض متمرکز شدن به قضایا کلیدی به حل قضایا انفرادی متمرکز میباشند ګفته میتوانیم که در آن حاکمیت سیستم تا هنوز فعال نه شده. مثلا اګر وزیر هوا نوردی به عزل و نصب استیوردها و یا دیګر کادر های که قانونا صلاحیت ادارات پایین است – باشد این وزیر وزیر خوب نیست.
آیا درافغانستان وضع چنین است که تا حال سیستم واز جمله سیستم کادری فعال نشده؟ بلی شواهد چنین نشان میدهد که چنین هست. عدم موجودیت قوانین مدرن در صد ها عرصه، کار آغاز شده لوی څارنوالی ( سارنوالی) غیر پیګیر و عدم توامیت آن به کار ادارات مربوط به کنترول و نظارت برتطبیق قانون، عدم ایجاد سیستم و ..... مطالب و موارد است که باید کار در مورد صورت میګرفت.

ایا لازم هست ادارات و کمیسیون های مختلف را به مناسبت های مختلف ایجاد و ادارات و مراجع موجود دولتی استفاده موثر نه نمود؟ به طور مثال ادارات نظارت به قانونیت (څارنوالی ، قضا، محاکم، پولیس، وکلا مدافع، دفاع از حقوق حقه متهم و یا مشتبه و یا محکوم علیه) باید به شکل مناسب فعال شوند ویا هم برای قضایای جداګانه کمیسون های جدا ګانه بالاتر از صلاحیت امر ان اداره موجود ایجاد کرد؟ جواب واضح که نه. درست هست که وزیر شخص هست که به اتوریته سیاسی به کار ټاپه ، مهر و قوت سیاسی میدهد کار را افراد مسلکی و فنی میکنند. اما این کمیسیون ها باید در داخل
اداره موجود و تحت نظر مسول اول همین اداره موجود کار کنند. ایجاد سیستم مشاورین زمان حاکمیت های قبلی در افغانستان و آمر بالای شخص اول اداره معیین به نام مشاور - نتایج منفی خود را داد و تکرار آن ضرورت نیست.

من به این معتقدم که افراد اول پست های دولتی معمولا افراد دارای اتوریته سیاسی اند و حتمی نیست افراد مسلکی باشند. کاررا بیشتر متخصصین فن و دستیاران فنی و مسلکی آماده میسازند. اما شخص اول نیزباید توان شناخت و دفاع از اندیشه درست و بجاء را تا اندیشه نادرست در بخش که مسول آن هستند - داشته باشد. مثلا وزیر دفاع در جهان نورمال فرد ملکی و دارای قدرت سیاسی اما لوی درستیز شخص فنی و مسلکی میباشد. وزیر داخله حتمی نیست فرد مسلکی باشد. حقوق دان میتواند وزیر داخله خوب باشد. این افراد نه به اساس اراده و وفاداری انفرادی بلکه بنابر وضع سیاسی و
نتایج انتخابات تعیین و توافق صورت میګیرد. سوال مطرح است که در افغانستان انتخابات نورمال نبود و رای آزاد مردم به دست نه آمده. این مطلب تا جای هم صحت داره. اما کار باید از یک جای آغاز شود و ترند باید به این مسیر و کلید در حرکت باشد. قابل تذکر هست که شخص اول و وزیر میتواند کمیسیون های را تحت نظر خویش از افراد مسلکی ایجاد و با ګرفتن نظر مشورتی شان اداره امور را بدست ګیرد. متاسفانه ایجاد بعضی کمیته ها و کمیسیون های که برای آن امروز تلاش میشود و طریق کار کرد و عدم موجودیت تعریف مشخص از این کمیته ها و کمیسیون ها مشکل ایجاد خواهد کرد. تصامیم
این کمیته ها و کمیسیون ها باید و باید در سطح سپارش های مشورتی و توصیوی باقی بمانند. معمولا در جهان وضع چنین هست و این تصامیم این کمیته ها در سطع سفارش و توصیه باقی میمانند. من ازین ترس دارم که در عمل در افغانستان این کمیسیون ها و کمیته ها در تحمیل سیاسیت خویش و سیاست کادری خویش خواهند پرداخت که این عمل نا مطلوب است. لذا باید تعریف مشخص ازین کمیته ها وکمیسیون و حدود و صلاحیت های مشخص درین راستا صورت بګیرد. درین راستا پارلمان افغانستان کمیته ها و کمیسیون های خود را میتواند داشته باشد و کار باید درین سمت صورت ګیرد. نمونه های کمیته ها
و کمیسیون های خارج از پارلمان میتواند در چوکات وزارت داخله و خارجه و امنیت تحت نظر و صلاحیت وزیر مربوط ایجاد ګردد. مثلا وزیر داخله برای کسب تابعیت اتباع خارجی درخواست تابعیت اتباع خارجی اولا موضوع تابعیت و مهاجرت را کمیسون مربوط مورد بررسی و غور قرار داده و بعد همراه با نظر کمیته و کمیسیون وزیر- موضوع جهت تصمیم وزیر و فرد اول اداره - به وی تقدیم میشود.کمیسیون نمیتواند و حق ندارد که نظر خود را به وزیر و شخص اول تحمیل نماید. مشاورین و اعضای کمیسیون تحت نظر وزیر و مسول بخش عزل و نصب میشوند.

در مجموع ګاهی عده از مسولین دولتی برای براء ت دادن خویش مطرح میکنند که نمیتوان پرابلم های بیشتر از ۳۰ سال جنګ و قبل ازان را به صورت آنی و کوتاه حل کرد؟ بلی این درست هست اما کار باید از یک جای آغاز شود و کار لازم ، سیستمی و ضروری باید صورت ګیرد. آیا تلاش برای بهتر شدن وضع در افغانستان، مرمت ګذاشتن به زخم ها و مراقبت از تطبیق قانون و عنعنه ساختن انستیتوت های دموکراتیک در افغانستان، میتواند منجر به تامین عدالت مطلق در افغانستان شود؟ آیا جنایت کاران و متخلفین ګذشته را میتوان به عدالت سپرد؟ آیا سپردن متخلفین به عدالت سبب تقلیل
جرایم نه خواهد شد؟ جواب مثبت هست. درین راستا همچنان سوال مطرح است که ایا کار سپردن متخلفین و جنایت کاران از اولویت ها هست؟ آیا همه انهای که بنا بر عوامل مختلف در یک حزب و سازمان و تنظیم بودند و در زمان حاکمیت آن تنظیم ، حزب و سازمان جنایت و ظلم شده همه اعضا آن حزب و تنظیم جنایت کار اند؟ ایا داشتن موضع که همه کار های درست از من و همه چیز نادرست از دیګر است – موضع خوب است؟ جواب به این سوال های جوانب مختلف و استدلال های مختلف داشته میتواند. جواب احساساتی به این سوالات و تحلیل سطحی و مغرضانه مشکل را حل کرده نمیتواند بلکه انرا بزرګتر
میسازد. ضرورت جدی نیز هست که اول باید از خود شروع کرد.

سوال مطرح میشود که آیا زمان و پروسه معاملات و توافقات بـــن که درأن زمان بنا بر ضرورت وخت و آن موقع توافقات و معامله ګری های معین و ضروري صورت ګرفت و از ان حاکمیت موقت افغانستان به وجود آمد - هنوز هم ادامه دارد؟ آیا پیشنهاد های ازین قبیل که در مورد افغانستان باید کنفرانس دیګر بین المللی تدویر ګردد - ناشی و تحت تآثیر همین فکر معامله و تحت تآثیر عصر خفتن نیست؟ به نظر من تدویر کنفرانس به منظور تقسیم مجدد قدرت در افغانستان مشابه کنفرانس بن به معنا به صفر ضرب کردن تمام آنچه مثبت هم است - در ین مدت چند سال اخیر به دست آمده. آیا این
نیروها نمیدانند که درافغانستان انستیتوت های دموکراتیک ایجاد شده که دیګر حاکمیت را باید به اساس و اراده مردم ګرفته - تا به اساس معامله و منابع خارجی و غیر طبیعی؟ جواب واضح هست که عده هنوز هم به همان خواب و خیال اند. سوال جدی مطرح است که این از نام کی و به کدام صلاحیت از نام کتله صحبت میکنند. باید درک کرد که حالا دیګر مشروعیت حاکمیت در افغانستان با به راه انداختن انتخابات و نافذ کردن دیګر قوانین و انستیتوت های دیموکراسی از مردم حاصل شده. اعمال فشار ها و تهدید ها به دولت افغانستان تا این دولت به معامله حاضر شود طریق نورمال رسیدن به
اهداف معین سیاسی نیست. من به این معتقدم که نیرو های موجود در افغانستان اکر صادق اند زمینه های این را اماده سازند که چه برای افغانستان و مردم ان اولویت دارد و چه نوع میتوان زمینه های انرا بیشتر اماده ساخت که مردم افغانستان به سرنوشت خویش تصمیم بګیرند و اراده مردم و قانون تحقق بیابد. نواقص و خلا ها موجود هست اما این به آن معنا نیست که همه چیز و هردست اورد را باید به روحیه پسیمیستی، منفی ګرایی خراب و ناکام پنداشت. تلاشهای درین زمینه وجود دارد که همه انچه در افغانستان درین چند سال اخیر ګذشته بدست آمده خراب و ناکام هست. دولت افغانستان
ناکام ، کارها ريیس جمهور حامد کرزی ناکام ، ناتو ناکام ، این ناکام و آن ناکام. همچو تحلیل های غیر علمی و غیر واقعی است و این افرادمفاهیم و حدود کامیابی و ناکامی را نمیدانند ویا هم مفاد شخصی شان در نه فهمیدن مساله است. توقعات این افراد از دولت و ارګانهای دولتی نادرست، سوسیالیستی ، و مفاهیم موفقیت و عدم موفقیت این و اڼ را درست درک نه نموده اند. اګر در افغانستان پروسه حاکمیت قانون تسریع شود، کار ایجاد و عنعنه ساختن حاکمیت به مسیر مثبت بأفتد، سیاست کادری درست تنیظیم شود، پروسه حاکمیت قانون و سیستم سازی به مسیر مثبت بآفتد – این به معنای
موفقیت و موفقیت همه هست. من ګاهی به خود سوال میدهم که این افراد موفقیت دولت و ناتو را در چه میدانند؟ توقع سوسیالیستی از دولت، موفقیت ناتو به معنا پروسه تصرف افغانستان نادرست است. اګر کسی تحت نام موفقیت ناتو تصرف بی درد و سر این کشور منظور داشته باشد این را باید بداند که به هیچ صورت به این موفقیت نه خواهند رسید. و ا ګر تحت موفقیت ناتو ایجاد و انکشاف سیستم و انستیتوت های دیموکراتیک در کشور افغانستان و حاکمیت قانون و حرکت به طرف ایجاد جامعه مدنی در افغانستان معیار کامیابی و عدم کامیابی ناتو باشد این پروسه آغاز شده و کار معیین در زمینه
صورت ګرفته و باید به موفقیت ها و دست آوردها در زمینه تاکید و استقبال شود. نماینده سابق ناتو که در افغانستان کار ناتو را ناکام مینامد شاید مفهوم اصلی و رسالت را درک نه کرده ‍باشد و یا هم منظور وی ضرورت دادن کمک بیشتر به افغانستان هست و وسایل اطلاعات جمعی از آن اظهارات تعبیر بد و منفی مینمایند.
دقیقا وسایل اطلاعات جمعی معیین - رادیو ها و تلویزیون های معیین افغانی درین راستا منفی ګرایی و تکرارا به ذکر از کمبود ها متمرکز اند و از دست آورد ها یاد اوری نمی کنند و یا آنرا ضروری نمی دانند. دقیقا به اساس روش (که خبر خوب خبر نیست.) عمل میکنند.
وسایل اطلاعات جمعی رادیو و تلویزیون و هنر نقش بزرګ را در جامعه بازی کرده میتواند. اما از تلویزیون در نقش رادیو استفاده کردن ، عوض استفاده معقول از وسایل اطلاعات جمعی، فهم رسالت درست و دقیق آنرا نداستن، کار را به جای نمی کشاند و ما خود بدست خود خود را خورد نموده سبب تمسخر و بی سویه ګی میÚ@â?
محترم مسکنیار ازتلویزون جهانی آریانا با وجود دلسوزی خاص وی بر ملت وافغانستان، مثال زنده وخوب این منفی بافی هاست.
بجاء و بر حق است که ګفته شود وسایل اطلاعات جمعی در افغانستان انقلاب بزرګ را بر پا کردند. یک تحول مثبت هست. اما تا هنوز هم این وسایل اطلاعا ت جمعی نقش خویش را نه شناخته اند. مسؤلین و ګردانندګان این تلویزیون ها و رادیو ها آنرا تربیون برای اظهار نظر ها و افکار خویش نموده اند. سطح آن در موارد معین بسیار پایین هست. مثلا نطاق که در تلویزیون نشسته و با شخص صحبت و انتروی میکند این نطاق در واقعیت این سوال های را به نمایندګی بیننده از مقابل مطرح میکند که بـیــنـنده تلویزیون و یا شنونده میخواهد. متاسفانه نطاقان و انتروی ګران تلویزیون های
افغانی و دیګر وسایل اطلا عات جمعی درین راستا تا حال رسالت خویش را در موارد معیین درک نه کرده اند. عینی نه شده اند و تمایلات و سمپتی های شخصی و علاقمندی های شخصی خویش را بر رسالت شان ترجیح میدهند. اقلا شواهد چنین نشان میدهد. کار درین راستا ضعیف است. در اکثر موارد هر دو جانب بیشتر در ګذشته زندګی میکنند و متمرکز اند - تا در حال و آینده. به آینده باید نګریست و درین زمینه باید امیدوارانه نګریست.
فکر میکنم درین بخش هم رهنمایی های عمده و نورمهای قبول شدن اخلاقی و کودکس های فنی و کردانندګی تا هنوز فعال نه شده و عنعنه نه ګردیده. این تربیون های شخصی مالکین این تلویزیون ها ضرورت به رهنمایی و همکاری مسلکی و عمومی دارند. تمام جهان امروز دیموکراسی و کاپیتالیتزم لجام ګسخته صد سال قبل را رد نموده و درجهان آزاد سرمایداری امروز موارد معیین، کودکس های معینی تحت نظر قانون حکمفرما که مسایل معیین را در جامعه نظارت، سمت دهی و کنترول میکند – وجود دارد.

آیا حل مسایل و مطرح کردن مسایل و دادن سیګنال های موجودیت اختلافات دربین رهبران بلند پایه دولتی از طریق رادیو و تلویزیون و مصاحبه ها ی تلویزیونی عوض جستجوی راههای حل عملی و طرح رویاروی مسایل، مشکل را حل میکند؟ جواب واضح و مسلم که نه. آیا رهبران بلند پایه دولتی در آمور خویش هماهنګی دارند؟ از بعضی از مصاحبه های شان معلوم میشود که نه. این راه و حالت درست هست؟ جواب واضح است که نه. چه خوشا اګر از فورمول ( داکتر بګو مرض من چیست ؟ و چاره ام چه خواهد بود؟ ) استفاده شود. اول مرض را باید تشخیص کرد و بعد از ان به چاره و تداوی آن پرداخت. در
تداوی نباید همیشه به نسخه های تاریخ زده قبلا نوشته شده - توصل جست. در تداوی باید با در نظرداشت واقعیت های جامعه افغانی نیز پرداخت. سوال مطرح است که در مسایل افغانستان عوامل داخلی زیاد موثر اند یا خارجی ؟ نقش دو رویه پالیسی میکران پاکستانی ، سیاست تقیه – مطابق به مذهب شیعه - حاکمیت ایران و....... چه تاثیرات نا ګوار را در افغانستان داشته میتواند و دارد؟ برعلاوه برین سیاست های معین روسیه – تاجکستان – ازبکستان در تبانی با حاکمیت ایران امروز. مسایل است جدا قابل دقت.

قابل یاد آوری میدانم که افغانستان کشور یک قهرمان و یک شهید نیست. افغانستان کشور قهرمانان و شهدا هست. درین زمینه افراط و تفریط عادلانه نیست و زمینه های خوب تفاهم و احساس عدالت را مخالف هست. به عموم مردم احساس دست میدهد که بیعدالتی در زمینه روی کار است. خداوندمتعال روح تمام شهدای مارا مغفرت کند. درست و اسلامی است که از مسلمان متوفی و شهید باید به نیکی یاد کرد و دعا کرد تا خداوند متعال از ګناهان شان عفو کند. درک مفهوم هدایت و رهنمایی دین اسلام که ( ما خاص برای خداوند ایم و به وی رجوع کننده یم) را باید با ګوشت و پوست خود احساس کرد.

موضوع دیګر قابل تذکر این است که از ګذشته های باید قدر دانی کرد از معیوبین و بازماندګان و بی سرپرستان باید مواضبت کرد. در کشور الجزایر و بخشی از کشور های جهان به شمول اروپاء ، در آمد ماهوار و امتیازات معیین برای کسانی ومجاهدین تعین هست که در آزادی و خدمت به وطن خویش در ګذشته مجاهدت کرده اند. چرا همچو برخورد در افغانستان صورت نه ګیرد؟ از کار نامه هایی نیک اولاد این سرزمین باید در چوکات امکانات قدر دانی مستمر صورت بګیرد. یکجانبه صحبت و آن هم صحیت و تحلیل که خوش خودم می آید ، سطحی و غیر عینی هیچ دردی را دوا کرده نمیتواند. به طور
مثال صحبت های تکراری، هوا و هوس و ارزو را ملاک اندیشه قرار دادن، با پیشداوری و تعصب های ګوناګون صحبت و تحلیل کردن، ضد و نقیض تحلیل کردن، مقاله خوانی و احساساتی صحبت کردن، بی ادرس و غیر موجه از حکومت اعتراض کردن، درین مورد سری ګپ به آخر ګپ مطابقت نکردن و دهها تناقضات که نشان میدهد انتقاد برای انتقاد است و بس. به ضد مجاهدین ، ضد امریکایی ، ضد روسی ، ضد پاکستانی، ضد ایرانی ضد ضد ضد .......صحبت کردن، در همه چیز و همه جاء دشمن جستجو کردن، همه کس را دشمن دیدن، در همه چیز سیاهی دیدن ، کار را به جای نمیرساند.

آیا مشکل افغانستان سیاسی هست یا نظامی و یا هر دو آن؟ آیا موفقیت ها نظامی وسیله است برای موفقیت های سیاسی و استراتیژیکی؟ جواب واضح است که موفقیت های نظامی وسیله است برای موفقیت های سیاسی و استراتیژیکی. پس دولت افغانستان و نیرو های مؤثر در اعمار افغانستان توانسته اند از موفقیت ها و دست آوردها نظامی بهره برداری های لازم و مثبت برای اهداف سیاسی و استراتیژیکی نمایند؟ فکر میکنم کار درین زمینه ضعیف بوده. تفاوت های جدی در نحوه برخورد دو حلقه کلیدی درین زمینه یعنی بین سیاست انګلیس و امریکا و یا بهتر بګویم بین سیاست ناتو و پنتاګون
مشاهده میشود. پیامد های این تفاوت برخورد ویافتن راه اعتدال مسایل ضروری و قابل دقت است. در صورتیکه هریک از موفقیت های نظامی و سیاسی مهم باشد سوال مطرح که کدام بیشتر و کدام کمتر؟ میګویند که مشکل افغانستان قبل از همه سیاسی هست تا نظامی. لذا باید به حل سیاسی مساله نیز حد اقل به عین مقدار نظامی توجه شود. چه فکر میکنید که نقش دانشمندان و انسان های کار فهم درین زمینه چقدر خواهد بود؟ اګر پیشنهاد کنم که یک قطعه نظامی خارجی لغو و پول و مصارف آن به قطعه و کندک؟! از دانشمندان و کار فهمان خوب و مجرب داده شود، این پیشنهاد تا کجا مورد دلچسپی مسولین
واقع خواهد شد؟
اګر میګویند انتخاب و انتصاب و پیش کش کردن کادرها به اساس محاسبات استخباراتی، فامیلی و شناخت های شخصی و پیشداوری های استوار هست. اګر میګویند برادران و اقارب شخصیت های بلند پایه دولتی مصروف تجارت مواد مخدره و کار های مافیایی اند. تا کدام حد این مطلب درست هست و در کدام موارد تهمت؟ ایا برای انتخاب، انتصاب و پیشکش نمودن کادر های دولتی به اساس شایستګی و تخصص میکانیزم های لازم فعال شده؟ جواب واضح است که نه شده. ماچه وخت به این مرحله میرسیم که کادر های دولت به دو بخش تقسیم شود. افراد که به اساس نتایج انتخابا ت - انتخاب و انتصاب میشوند و
دیګر افراد که به اساس فهم مسلکی و تخصص انتخاب و انتصاب میګردند. ایا ضرور هست که با تبدیل شدن وزیر تمام کارمندان اداره تا ملازم دفتر تغییر و تبدیل شوند؟ جواب واضح که نه. چه زمانی ما به نورم ها و سطح لازمه پختګی میرسیم؟
موضوع انتخاب و یا انتصاب افراد دارای دو تابعیتی و یا نظر عدم انتخاب افراد اول دولتی مانند وزیر و پست های مشابهه مهم یک کشور از بین اتباع که تابعیت خارجی نیز دارد هم قابل دقت است. جوانب مختلف دارد. اما در صورتیکه چنین شخص شایسته ضرورت به نصب در پست معیین باشد آیا حد اقل با تعلیق قرار دادن تابعیت خارجی شخص مورد نظر میتوان شخص و افغان تبعه خارجی را به پست معین دولتی انتخاب کرد؟ این بحث از لحاظ حقوقی و منفعت یک کشور طولانی است. تصمیم انفرادی سفارش میشود.
کمک به ایجاد، توسعه و انکشاف سازمان دمکراتیک و سازمان ها غیر دولتی و ضروری که بخشی از وظایف دولتی را به عهده بګیرند و دولت با انها به راه های غیر مستقیم مساعدت کند تا حال فعال نه شده. احزاب سیاسی به پختګی سیاسی نه رسیده اند. رهبران ۸۰ – ۹۰ حزب و سازمان سیاسی در افغانستان از همین حال خود را در پست ریاست جمهوری افغانستان میبینند. این سازمان ها و احزاب قبل از اینکه برای مسایل مطروحه در افغانستان راه های حل داشته باشند به کار های دیګر مصروف اند.

آیا همه انچه دست آورد هست همه خراب و باید مأیوسانه همه را بر باد داد و باز هم مردم افغانستان را آواره و دربدر بیشتر ساخت؟ ضرورت مبرم و جدی است که از فرصت های موجود و طلایی باید بهتر استفاده شود. آیا درست هست که باز هم در انتظار معامله و ګرفتن قدرت سیاسی از طریق زور و اعمال فشار بر حاکمیت فعلی بود؟ ایا این سخن برای این قومندانان و زورمندان قابل فهم نیست که دیګر وقت معامله و دوران توافقات بن ګذشته. این أقایون و تفنګ داران باید درک کنند که اعمال فشارسیاسی و نظامی و تهدید های این اقایون در مصاحبه ها و نمایشات شان میتواند تمام
آنچه را که مثبت هم هست نیز مورد تحدید قرار داده میتواند؟ فکر میکنم عده را هوا وهوس قدرت و کرسی آنقدر کور کرده که آماده اند در برابر آن همه انچه را دارند ونه دراند به معامله بګذازند.
فکر میکنم بعضی انسان ها معارض و اپوزیسیون تولد شده و اپوزیسیون خواهند مرد.

سوال مطرح است که آیا با امتیاز دادن به شخصیت های کاذب که به نام قوم و ملیت تجارت سیاسی میکنند مشکل حل میشود؟ جواب واضح است که نه. ماست مالی کردن راه حل نیست بلکه مشکل را میتواند بزرګتر سازد که ساخته هم. باز هم باید به این متمرکز شد که چه راه های و میکانیزم در افغانستان فعال شود که زمینه رشد و انکشاف افراد و شخصیت های کاذب، تاجران سیاسی و متخلفین از قانون را بګیرد؟ چه میکانیزم های فغال شود که زمینه رشد و انګشاف افرار را بګیرد که فروخته شده اند و برای تجزیه افغانستان کار مینمایند. به فتنه های قومی و توسعه افکار فاشیستی میپردازند
و قصد دارند مردم افغانستان را به جام هم بیاندازندو درین راستا ټوټ کیک بدست آوردند. اینها بودند که همه آنچه باید مردم و ملت میداشت به جیب های شخصی ریختند و هنوز هم مصروف فتنه و برادر کشی و پول می اندزند. ( جارشم د رهبر د کولمو خیټه یی د ښکلولو ده – چا مو یو څه وخوړل او ده واړه کاروان وخوړ). از این افراد و اشخاص باید پرسید که به اساس کدام مجوز به نام کدام قوم و ملیت صحبت میکنند؟ از همچو افراد و شخصیت های کاذب و مریض و استفاده جو باید پرسید که کی وی را نماینده مجاهدین و یا این ویا آن قوم و ملیت ساخته؟ به همچو ګستاخان و فضول ها باید برخورد
های قانونی و تجرید کننده مطابق به قانون هم صورت ګیرد. به مسایل مطروحه که دربین مردم چسپ داره و قابل درک و استدلال اند باید راه های حل علمی، منطقی و باجرﺋت و قوی و با استفاده از دست آوردهای جوامع پیشرفته بشری و با در نظرداشت شرایط افغانستان روی دست ګرفته شوند.

درین جاء باز هم قابل تاکید دانسته و میپرسیم که آیا کار و وظیفه مسلکی به کادر مسلکی و کار و پست سیاسی به شخص مناسب سیاسی سپرده شده؟ آیا محترم غوث زلمی مینحث یک ژورنالست صلاحیت این را دارد که در مسایل حقوق و قضای و مسایلی مسلکی دینی نظر موجه ارایه کند؟ با تمام احترام به شخصیت ژورنالیستکی محترم غوث زلمی همیشه از خود میپرسم که آن شخص مناسب به پست ګویند لوی(څارنوال ) سارنوالی افغانستان است ؟ متاسفم که جواب منفی است. آیا این شخص صلاحیت نظر در همچو موارد مسلکی و دینی چون چاپ ترجمه دقیقتر و بهتر بګویم تفسیر قران کریم را دارد؟ جواب
واضح که نه. آیا چاپ قران را میتوان به نظر و سپارش قاری صاحب مسجد ..... به چاپ رسانید و یا این کار کمیته و کمیسیون از علما اسلام هست؟ آیا ده ها ترجمه و تفسیر قران کریم به زبان پشتو ویا دری وجود ندارد؟ هدف اصلی و موتیف این نشریه که نام آن قران کریم درج شده چه بوده و سناریو های در ورا چاپ آن به این ګونه – نهفته است. آیا میتوان به نشریه و یا ترجمه قران و متن دری و یا کدام زیان دیګر نام قران کریم را ګذاشت؟ جواب ها کاملا واضح است. باید ګفت این کار افراد و مجموعه های دینی(نه یک عالم دینی ) است تا نظرمحترم غوث زلمی. باید ګفت که متن و معنای قران کریم
هر دو مقدس است و این بحث را علمای دین میدانند. درین ساحه نو آوری و ابتکار ګنجایش ندارد. به نظر من این نشریه باید واپس جمع اوری و با متن عربی قران کریم یکجا به چاپ برسد. راه دیګر خطاء است. تصمیم در مورد چنین کار بزرګ در اینده بدون نظر و مشوره شورای علما افغانستان باید ممنوع قرار ګیرد.
کار های سیستمی زیاد در پیش هست اما به کدام بک این ماموریت ها باید اولیت داد. این خود سوال هست. درین راستا جنایتکاران و تاجران سیاسی پیشقدمی نموده ا بتکار عمل را در دست دارند.

وظایف و رسالت دولت در بخش اقتصاد، روبنا ها و زیر بنا های اقتصادی و مسایل دیګربه مفهوم مدرن دولت باید مشخص شود. اعتراضات بعضی ها درین زمینه بالای دولت ناشی از فهم سوسیالستی و کمونستی شان از دولت است. این افراد بدون اینکه خود را سوسیالست و کمونست بدانند اما شناخت شان به اساس همین اندیشه های چپی از دولت است. دارد که به سوال به نام ( دولت برای ما چه کرد؟ چه کمک کرد و منظور شان کمک مالی و ... است – حساسیت پیدا میکنم). آیا تلاش تیف سوسیالیستی – کمونیستی و خلاف قوانین بازار آزاد و به اصطلاح اعطای نرخنامه ها به دوکانداران و امثال آن
تدابیر غیر عملی - راه حل مشکل است. واضح است که دولت درین زمینه میتواند شرایط رقابت آزاد را کمک کند که خود بازار و عرضه و تقاضا مهار شده بازار را تنظیم و مشکلات حل شود اما آنچه میشنوم و میبینم – تدابیر اتخاذ شده را عصر خفتن میبیینم. شپارش های بعضی اعضای پارلمان و مسولین افغانستان برای من درین زمینه تعجب آور و راه حل درست نمی دانم.
سوال مطرح است که دشمنان افغانستان را چه کسانی تشکیل میدهند و عوامل این دشمنی چیست؟ سوال مطرح است که آیا ما باید به دشمن پالیدن مصروف باشیم و یا خود را جمع و جور کرده با اتحاد و اتفاق خود را قوی و منسجم سازیم؟ سوال مطرح است که اپوزیسیون این حاکمیت کیست و دلایل آنها چیست؟ آیا به فرق میان مخالف و اپوزیسیون دقت کرده ایم؟ ایا قواعد اپوزیسیون بودن را عنعنه و قاعده خاص به خودش داده ایم و آنرا در چوکات معیین مدنی داخل نموده ایم؟ ایا حد اقل تلاش درین زمینه قاعده دادن به از روابط و ایجاد کرده ایم؟ این و دهها سوال مشابه که باید اصول و قواعد آن
چوکات بندی شده و مانند عنعنه ګردد و دولت در راستای عنعنه شدن مساعدت نماید. چه عوامل عمده درین عصر سبب موجبات در خدمت قرار ماندن و در خدمت قرار ګرفتن افغانان را در خدمت استخبارات و منابع خارجی دشمن قرار داد و یا میتواند؟ در صورتیکه مریض ما از ولایات همجوار به پاکستان و ایران مجبورا به تداوی به پاکستان و ایران سفر میکند در آن کشور مورد سرباز ګیری پاکستان و ایران قرار ګرفته نمیتواند؟ آیا جوان ما که قصد تحصیل را دارد و مجبورا جهت کسب و تحصیل به پاکستان و ایران مهاجرت میکند و در نتیجه آن اندیشه ها از ایران و پاکستان با خود نمی آورد؟ درین
ارتباط ضرورت شدید وعاجل به تآسیس و ایجاد مدارس و شفاخانه ها در داخل مناطق سرحدی افغانستان میباشد ویا خیر؟ جواب واضح و مسلم مثبت هست.

سوال مطرح هست چرا عده از مذاکره و مفاهمه به مخالفین، اپوزیسیون، ویا هم دشمن ترس دارند؟ جواب : یا اینکه مفهوم مذاکره و مفاهمه را نمیدانند ویا هم جنایت را مرتکب شده اند و نمیخواهند با مهیا شده زمینه صلح و استقرار این متخلفین به دست قانون سپرده شود و به جزاء اعمال خویش برسند(کشتن هزار های انسان بی ګناه و با ګناه در صفحات شمال، غصب املاک شان و اعمال بی ناموسی ها در حق مردم بی ګناه و ....) . این افراد باید بدانند که مذاکر با جنبش طالب و یا هم اقای ګلبدین حکمتیار به معنای دادن قدرت سیاسی به انها نیست. همچنان این به معنای دادن امتیاز به
استخبارات نظامی پاکستان و یا ایران نیست. درصورتیکه این مذاکره و مصالحه به معنای دادن امتیاز به انها باشد که نیست نتیجه چنین خواهد بود که در دو سه وزارت که طالب کسب کرده سیاست طالبی و در دو سه وزارت که حکمتیار بدست اورده سیاست حزب وی اعمال شود و این حالت غیر عملی و تقریبا ناممکن به نظر میخورد. به استراتیژی معین دولتی باید توافق شود. مسلم است که ګرفتن قدرت سیاسی بخاطر جیب پرکردن نه بلکه بخاطر اعمال سیاست معین است. باید تاکید کرد و واضحا درک کرد که در مذاکره هر دو طرف اول تشخیص میکنند که کی چه میخواهد؟ کدام یک از خواسته ها جانب مقابل
قبول و کدام به بعد مؤکول میشود؟ و کدام را باید از ملت پرسید و به کدام توافق شده میتواند؟ من فکر میکنم دادن و تقسیم قدرت سیاسی به افراد به نام طالبان و یا حزب اسلامی ګلبدین حکمتیار از صلاحلیت این حاکمیت نیست. این حاکمیت میتواند زمینه ای این را برابر و مهیا کند تا مردم در مورد اهداف و برنامه های شان تصمیم بګیرند. مذاکره به جانب مقابل قبول بلاقید و شرط مقابل نیست. درین راستا اولتر از همه کسانی ترس دارند که معنا و مفهوم مطلب را درست درک نمیکنند و یا هم در حق جانب مقابل به جنایت نا بخشودنی پرداختند که در صورت تنظیم شدن امور این جنایات
شان برملا خواهد شد. کشتار های دسته جمعی مردم در صفحات شمال و تصفیه کاری های قومی در دیګر مناطق افغانستان به هیچ صورت قابل بخشش نیست. این امر خاصتا برای مسلمان قابل بخشش نیست و ان به این معنا : کسیکه کلمه لا اله الا الله محمد رسول الله را ګفت - برادر مسلمان هست و کشتن آن به نام قوم و ملیت عمل جرمی هست. تیر باران هزاران انسان بی ګناه و با ګناه بدون محاکمه و بعد از زندانی و دستګیر شدن – جدا تخلف از تمام موازین انسانی هست. دقیق همچمو جنایت کاران از مفاهمه به مقابل ترس دارند. دو سه کتګوری دیګر هم هستند که از مفاهمه ترس دارند.
دادن قدرت سیاسی به افراد طالبی در دوسه ولایات سرحدی را هم راه حل درست نمیدانم. موضوع ضرورت به توضیح بیشتر دارد. ګاهی هم به فکر ضرب المثل میافتم که میګویند( یو پور غوښته او هغه نور غوښته). مسـﺋله خط دریورند بحث بسیار عمده و اساسی دیګر است که در نتیجه آن حاکمیت ها در پاکستان نمی خواهند در افغانستان کشور مستقر و حکومت قوی ایجاد شود. آیا طرح مسآله دریورند درین مرحله ضرورت مبرم و اولویت هست؟ آیا صد سال آن قرار داد نګین که تحت فشار معیین و تقریبا بدون آزادی لازم توسط فرد به امضاء رسیده و توسط ملت تصویب نه شده ( راتیفیکیشن توسط پارلمان و
نماینده های ملت نه شده.). به فکر من درین مرحله یکی از راه های حل و مبارزه به تروریزم و حل مسـﺋــله افغانستان حل مسـﺋــله پښتونستان و خط دیورند است. پا فشاری پرویز مشرف در مورد اینکه نیروهای بین المللی حق آمدن به پاکستان را ندارد ویا هم..... میګوید. به تاکید ګفته میتوانم که کاسه زیر نیم کاسه ای است و این جنرالان منافع شخصی خویش بر منافع و مصالح عالم و صلح ترجیح میدهند. آیا ما حق داریم از آب های سرحدی خویش استفاده موثر و بیشتر ببیریم ودر صورتیکه به چنین کار برحق متوصل شویم تاثیرات آن چه خواهد بود؟ این مسایل جدا قابل دقت و تعمیق هست. أیا
وابستګی انرژیتیکی (برق) به تاجکستان و یا ........ کار خوب است؟ چه عوامل باعث شده که عده از همسایګان ما برای ما انرژی برقی را با شرایط بسیار مناسب درین زمان برای ما عرضه نموده در اختیار قرار میدهند؟ چه وابستګی های بعد ی و تاثیرات جانبی این حالت را ایجاد کرده میتواند؟

مسـﺋـله تعلیم و تربیه و سیاسیت حکومت در زمینه و مسـﺋـله تعلیم و تربیه به زبان مردم محل و راه ها حل متعلق به این امر؟ این و دهها سوال مربوط به آن که به جواب آن باید به دقت تام پرداخت و تعمق کرد. من به این امر معتقدم که تعلیم و تربیه باید به زبان محل صورت ګیرد و یا هم در اخیر هر سمستر باید با خانه پری فورمه در پهلوی دیګر سوالات ضروری از شاګرد پرسیده شود که سال آینده تحصیل را به کدام زبان میکند. مکتب مکلف هست که در صورتیکه مثلا ۱۸ تن شاګرد تقاضای آموزش به زبان معیین داشته باشد مکتب باید آموزش را به همان زبان محل اماده سازد. اما در
صورتیکه شاګرد سند تحصلیی این کشور را میخواهد باید امتحان یکی از زبانها پشتو و یا هم دری را منحیث یک مضمون جبری بدهد تا سند تحصیلی افغانی را بدست آورد. این و دهها را ههای حل که ضرورت به اختراع خاص ندارد و از تجارت مثبت کشور های پیشرفته باید استفاده شود.

چنانچه قبلا چند مرتبه متذکر شدیم میخواهم مختصرا تاکید کنم که دریک کشور تا زمان صلح دوامدار آمده نمی تواند ، تا زمانیکه در ستیج سیاسی نمایندګان از نیرو های موجود در جامعه نباشد. کسیکه در افغانستان صلح دوامدار میخواهد زمینه های تفاهیم ممکن به جنبش طالب و ګلبدین را جستجو کند. این جستجو به معنا قبول نظریات آنها نیست. به ملت باید تشریح کرد و ملت خود میداند که کی کیست؟ هر کس حق دارد که رسالت خویش را در چوکات قانون اجرا کند. افراد و سازمان های ملت باید در مورد شان در انتخابات قضاوت کند بګذار تا ملت تصمیم بګیرد. میدانم همه چیز ها کتابی شده
نمیتواند اما کار نسبی و تلاش با حوصله مندی لازم ضرورت است. با دموکراسی کسانی پرابلم زیاد دارند که آنرا امر جدی تلقی میکنند. ما مینحیث فرد میتوانیم در مورد دیګر احزاب و کتله های سیاسی نظر انفرادی داشته باشیم اما مینحیث وزیر داخله کشور (و یا صدراعظم) و یا رییس جمهور نباید کسی را از اشتراک در انتخابات و یا ...... محروم کرد بخاطر اینکه به باب دندان ما نیست و یا هم به آن معیار برابر نیست که من انفرادی تعیین میکنم. این افراد میتوانند خود را به قوانین نافذ کشور اماده سازند و مشروعیت و حصه خویش را در حاکمیت از مردم به دست بیاورند. در مورد احزاب
کمونستی و چپی در کشور های اروپا شرقی چنین تصمیم ګرفته شد که عده از کارمندان بلند پایه شان مطابق به قانون برای مدت ۵ سال ۱۰ سال ازاجرای پست های معیین دولتی منع قرار داده شدن اما دیګران نورمال در جامعه مصروف کار بودند. ګنګ بودن مساله در افغانستان در مورد کادر های قبلی دولتی و اعضای بلند پایه حزب حاکم آن وقت سبب شد که عده از کادر های کشور تا هنوز هم بدون اندک ترین علت و خلل در شخصیت شان به جز از اینکه – قبلا و در خانواده معیین متولد شده - از خدمت ګزاری برای افغانستان بدور ماندن. درین راستا تدابیر جدی کار است.

میګویند در پارلمان که الی ۱۵ فیصد افراد نامطلوب برنده نباشند آن پارلمان و انتخابات حتما تقلبی هست. آن هم به علت اینکه در جامعه چنین افراد با چنین فیصدی به طور نورمال وجود دارند و پارلمان کشور باید مظهر اراده انها نیز باشد. درین مورد استدلال دیګر هم وجود دارد اینکه تا کدام حد مخالف را قبول و کدام خطوط سرخ هست که عبور از ان ممکن نیست بحث بیشتر میخواهد.
انتخابات و انستیوت دیموکراتیک امروزی در افغانستان ، نمایندګان ملت – با وجود اینکه طریق وحقایق انتخابات افغانستان را باګذشت جنګ سی ساله افغانستان میدانیم اما انرا مانند اغاز کار بهتر و امیداور کننده میدانم . ما مفاهیم و حدود غیر تعریف شده دیموکراسی امروز را می دانیم، اما باید واقعیت نګر بود و انچه داریم استفاده مفید و حد اکثر شود. بشریت غیر ازین سیستم چیزی دیګری را در اختیار ندارد.
اګر کسی اشک و ګریه مردم افغانستان و خون و توهین و تحقیر و قتل و ..... مردم افغانستان را در سی سال قبل در داخل و خارج افغانستان می بیند و دل انسان دارد باید از تمام امکانات به ختم و ګذاشتن نقطه پایان به این حالت یپردازد. صحنات این حالت بر مردم افغانستان سناریو خوب برای فلم های وحشتناک شده میتواند.
کار در قسمت عزل ، نصب ، انتخاب و انتصاب و اصلاح سیاست کادری و کار سیستماتیک در راستا ایجاد جامعه مدنی و حاکمیت قانون نکات و مطالب است که حل مشاکل موجود در افغانستان حل کرده میتواند. بلند بردن اتوریته مراجع عدلی و قضایی، بلند بردن سطح کنترول و نظارت از تطبیق قانون و بلند بردن سطح علمی و کادری آنها در پهلوی اراده سیاسی جدا مهم هست.
من هم به نوبه خویش آماده هرګونه همکاری و ادای رسالت خویش ام .
به هر صورت این نامه را آنقدر اصلاح و تصحیح نه کردم. میدانم که عدم دقت های املاي معیین با پراګندګی های در مطالب مطروحه در این نامه وجود دارد. نمیدانم بدست مسولین خواهد رسید ویا وقت خویش را ضایع مکینم. با آن هم آنچه به فکرم ګذ شت بدون سانسور و ملاحظات خدمت شما به رشته قلم درآورده و بدون دید دوباره به آن آنرا خدمت شما تقدیم و ارسال میدارم. جزء اراده نیک هدف دیګر ندارم.
دا مسایل یو څه نور باریکی ګانی هم لری چه مفصل لیک او خبرو ته اړه لری.
زه فکر کوم چی ددی مسایلو د حل لپاره اختراع ته ضرورت نه شته د اوسنیو پرمختللو نورو ټولنو د تجربو څخه باید په پراخته توګه هم ګټه واخیستل شی. په پاک نیت، زړه سواندی، علمی ، اکادمیک او افغانی برخورد ته ضرورت دی.

داکتر صلاح الدین سعیدی - د حق د لاری کلتوری مرکز - مؤرخ ۲۰۰۷/۱۱/۲۸
تلفون همراه-- ۷۸۸۶۴۷۴۶۳۸- ۰ - ۴۴ ۰۰
E-mail:drsalahuddinsayedi@yahoo.com