Ads 468x60px

دوشنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۸۷

یکپارچگی مسلمانان به نفع چه کسی نیست؟

نویسنده: قاسم قاموس

اسلام و غرب، این دو جوامع انسانی از دیرباز به این سو اشتراک ها و اختلاف هایی با هم داشته اند. اشتراک ها و اختلاف هایی که بیشتر جنبه ایدیولوژیکی داشته است. این در حالی است که سده ها از همزیستی این دو جوامع انسانی در جهان می گذرد، همزیستی که گاه با آرامش و گاه با خشونت همراه بوده است. اما اختلاف ها به جای اشتراک ها از سوی کدام طرف دامن زده شده است؟
جنگهای صلیبی که حدود دو سده را دربرگرفت، شاید نقطه عطف منفی باشد که در تاریخ اسلام و مسیحیت به شمار می رود. غربی ها با روآوردن به مطالعه و تقحیق بود که تا حدود زیادی به شناخت اسلام دست یافتند و این زمینه ای شد برای دوری آنها از جنگ و خشونت و بستن افتراء علیه مسلمانان، که در نهایت به رنسانس دست یافتند، اما این،‌پایان همه ی آن اختلاف ها نبود.
غربی ها که بعدها خود اعتراف کردند برای رسیدن به رنسانس، به آثار کتبی دانشمندان مسلمان مدیون هستند. اما با دست یابی به رنسانس، خیلی زود تمام آن اعتراف ها و حقیقت در برابر اسلام را فراموش کرده و جنگ تازه ای را با مسلمانان در پیش گرفتند.
غرب، این بار با طرح و ابزار جدیدی به جنگ مسلمانان آمده بود تا شکست در جنگهای صلیبی را جبران نموده و روحیه تازه ای به جوامع غربی بدهد.

بعد از جنگ جهانی دوم، امریکا به قدرت برتر غرب تبدیل شده و بیش از هر زمان دیگری تلاش می ورزد تا روحیه برتری طلبی از دست رفته غرب را به این جوامع برگرداند. هرچند بعد از رنسانس اروپا، غرب همواره سعی کرده تا بر مسلمانان در تمام زمینه ها برتری داشته و روحیه بالایی داشته باشند، اما بالارفتن آگاهی مسلمانان از اهداف غربی ها در جوامع اسلامی، در بسیاری از موارد اهداف غربی ها را در جوامع اسلامی عقیم ساخته است.

غرب می داند که همزمان نمی تواند با تمام جهان اسلام به مبارزه بپردازد و رویارویی با آن ها، واکنش پیروان یک دین یک میلیارد و سه صد میلیونی را در پی خواهد داشت. چنانچه تا حالا نیز در مواردی چنین بوده است. موضعگیری مسلمانان در برابر توهین به اسلام، پیامبر اسلام، قرآن و دیگر ارزشهای دینی مسلمانان، که از سوی غربی ها صورت گرفته، غرب به این واقعیت رسیده است که در سیاست خود در برابر مسلمانان تغییری بیاورد.
ایجاد اختلاف میان مسلمانان به نام مذهب، و حمایت همه جانبه از این طرح، سیاستی است که غرب به ویژه امریکا از مدتی به شدت روی آن کار میکند، هرچند در گذشته ها نیز از چنین سیاستی بهره برده اند اما قراردادن این سیاست به عنوان یک پالیسی سیاسی، چیز تازه ای است که جهان اسلام را بیش از هر زمان دیگری تهدید می کند.

اختلاف های مذهبی در پاکستان که گاه شکل جنگهای مسلحانه را به خود می گیرد، اختلاف های مذهبی در عراق که این کشور را در آستانه یک جنگ داخلی تمام عیار قرار داده، اختلاف های مذهبی در لبنان و دامن زدن به چنین اختلاف های مذهبی در سایر کشورهای اسلامی همه به نوعی، از سیاست جدید امریکا و غرب در جوامع اسلامی خبر می دهد.
دولت های اسلامی مطیع غرب، ابزار خوبی برای تطبیق این سیاست غرب در جوامع اسلامی به شمار می روند. این ابزار در اکثر جوامع اسلامی وجود دارد و غرب می تواند بیشترین استفاده را از چنین ابزاری ببرد. دولت های اسلامی که بقای شان را در حمایت از غرب می بینند، ابزار کارآمدی برای ایجاد اختلاف مذهبی در جوامع اسلامی خواهند بود. اما اختلاف مذهبی، موضوعی نیست که تنها مذهب خاصی را از اسلام را با تهدید و چالش روبرو کند بلکه در صورت ایجاد، هیچ مذهب اسلامی از آتش آن در امان نخواهد ماند.
اختلاف مذهبی میان پیروان مذاهب اسلامی به نفع هیچ یک از مذاهب اسلامی نیست، در صورت موفقیت غرب در ایجاد اختلاف مذهبی در جوامع اسلامی، تفکیکی میان اقلیت و اکثریت نخواهد بود و همه خواهند سوخت!

غرب با ایجاد اختلاف مذهبی میان مسلمانان، تنها برنده این میدان خواهد بود. میدانی که داوری نخواهد داشت و مذاهب اسلامی به عنوان بازیچه به بازی گرفته خواهند شد و تماشاگر این بازی کسی نخواهد بود جز غرب.
بدون شک، غربی ها در راه اندازی این بازی، سرمایه گذاری کلانی خواهند کرد و نیز امتیازهای بسیاری به دولت ها و گروههای اسلامی مورد حمایت شان خواهند داد، اما هدف نهایی غرب نه مسخ و بی هویت ساختن یک مذهب اسلامی که تمام مذاهب اسلامی است. پارچه پارچه نمودن پیروان مذاهب اسلامی با نام مذهب، روند تسریع این سیاست غرب در برابر اسلام است نه دوست بودن با این و آن مذهب اسلامی.

این، رستاخیز همه پیروان مذاهب اسلامی را می خواهد تا در برابر چنین طرح و سیاستی که از سوی غربی ها برنامه ریزی شده بایستند و نگذارند چنین طرح و سیاستی در جوامع اسلامی و آن هم توسط خود مسلمانان پیاده شود.
رستاخیزی که در صورت تحقق، تمام طرحها و سیاست های غرب به ویژه امریکا را در جوامع اسلامی خنثا خواهند کرد. دین اسلام، تنها در سایه این رستاخیز سراسری و کار هماهنگ از هر گونه توطئه و دسیسه های دشمنان آن در امان خواهد ماند. و این موضوعی است که ارزش هر گونه سرمایه گذاری از سوی جوامع اسلامی را دارد.

شنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۸۷

شعری از میخاییل لرمانتف، برجسته ترین شاعر روس پس از پوشکین

این شعری است از میخاییل لرمانتف، برجسته ترین شاعر روس پس از پوشکین. در بیست و هفت سالگی، دوئل کرد و کشته شد. پیش از دوئل به خاطر سرودن شعری در رثای پوشکین که نیز در دوئل کشته شده بود، به قفقاز تبعید گردید. مادر را در کودکی از دست داد. و آرزوی دیدن پدر که می دانست دوستش دارد، برای همیشه چون داغی در دلش ماند. 3 اکتوبر 1814- سال شکست ناپلیون در روسیه- تولد شد. 15 جولای 1841 در شهرک پیتی گورسک در دوئل با مارتینف کشته شد.


با وجود جوانی، او یکی از محور ستون های ادبیات روسی و ادبیات جهانی است. در یکی از نوشته های پیشین گفته بودم، ویسوتسکی شاعر دوست داشتنی ام از عصر برونز ادبیات روسیه است. اما از عصر طلایی ادبیات روسیه، با همه احترامی که به پوشکین دارم، لرمانتف را دوست داشتنی تر یافته ام.

اینهم نمونه ی شعری از او با ترجمه ی من.

دلتنگی و اندوه

دلتنگی و اندوه... و کسی تا دستت را بگیرد، نیست
در لحظه های دشوار رنج ...
آرزوها! هوم، چه سودی از جاودان آرزو کردن؟...
که سالها درگذرند، زیباترین سالها!
عشق؟ به چه کسی؟ عشق گذرا که به هموار کردن راهش نمی ارزد
و عشق جاودانی- کیمیا بته است.
به خود نگاه می خواهی کرد؟ آنجا اثری از گذشته نیست
تنها شادی ها و اندوهان حقیر.
هیجان؟ یاوه!... چون دیر یا زود تب شیرین آن
در برابر خرد ناپدید خواهد شد
و زندگی- با یک نگاه خونسرد به چارسو
برهنه خواهد شد و در این عریانی
چه خواهی دید؟
- تهی پایان ناپذیر، شوخی ابلهانه.

ترجمه: علی رمضانی

پنجشنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۸۷

شمارش معکوس برای کاوشگر میلیارد دالری اروپا

در فاصله های بسیار دور از منزل، سفینه فضایی روزتتا با شدت تمام به اعماق فضا می رود تا فردا (5 سپتمبر) برای اولین بار با سیارک 2867 ستین از نزدیک ملاقات کند. امیدواریم تا رویارویی با این خرده سنگ مداری، اطلاعات مهمی را در مورد منظومه شمسی برای ما بیاورد.

این سفینه روبوتیک که مایه مباهات آژانس فضایی اروپاست، حدود چهارنیم سال قبل سفر 10 ساله ی را به اعماق تاریک و سرد فضا آغاز نمود. سفینه روبوتیک روزتتا برای سال 2014 با نباله دار 67P چیریوموف – گیراسیمنکو، قرار ملاقات دارد تا بخاطر آزمایش پوسته سخت آن آزمایشگاهی را به اندازه یک یخچال کوچک به سطح آن بفرستد. اما روز جمعه روزتتا سفر 6.5 میلیارد کیلومتری خود را بخاطر یک سلسله مطالعات جدی علمی در کمربند سیارک ها در میان مشتری و مریخ متوقف می سازد تا چشمان تیز بین خود به آن منطقه زوم کند.


بعد از طی نمودن 360 میلیون کیلومتر راه، روزتتا ناگهان می چرخد تا به آرایه های کمره (دوربین) و سکنر خود امکان دهد که ببینند، خرده سنگ 10 کیلومتری فضایی ستین 2867 چگونه است. این چشم و گوش مجازی ما قصد دارد تا اطلاعات و تصاویر دقیق با وضاحت عالی را از شکل، اندازه و چرخش این سیارک بگیرد و شاید هم چگالی و ساختار (ترکیب) آن را بچشد.


به گفته گیرهارد شویم: " این اطلاعات می تواند بر دانش ما در مورد سیارک ها که گمان می رود خرده سنگ های باقیمانده از سنگ های ساختمانی منظومه شمسی اند و در همان مدار های اعصاری باقی مانده اند،، بیافزاید. ستین از نوع سیارک های E ؛ یعنی سیارک سیلیکاتی با سطح تاریک است که قبلأ توسط یک سفینه فضایی دیده نشده بود. در ضمن کارشناسان مسئول نظارت بر سنگ های آسمانی که به مثابه تهدید بالقوه برای زمین شمرده می شوند، این سیارک را با دقت مورد مطالعه قرار می دهند. در واقع به سیارک ها به مثابه اجرام ابتدائی علاقمندی های علمی زیادی وجود دارد، اما به مثابه (اجرام مجاور زمین) برای ما تهدید و خطر نیز شمرده می شوند.


مطالعه ساختار، شکل و اندازه این اجرام همیشه مفید بوده و با دقت نگریستن به آنها و بعد مقایسه با اطلاعات موجود در زمین می توانید ببینید که سیستم های گروپ بندی و اندازه گیری های شما چطور اجرا می شود.

فردا روزتتا با سرعت 8.6 کیلومتر در ثانیه به نزدیکترین فاصله حدود 800 کیلومتر با این سیارک قرار می گیرد و باید دومین پرواز خود از ارتفاع یا کنار این سیارک را انجام داده و متعاقبأ در جولای 2010 به ملاقات یک سیارک 100 کیلومتری عظیم الجثه دیگر بنام لوتیتا 21 می رود.


با هزینه یک میلیارد یورو (1.45 میلیارد دالر) این اولین مأموریت بلندپروازانه آژانس فضایی اروپا (ایسا) می باشد. این پروژه در سال 1993 تائید و در سال 2004 از مرکز فضایی کورو در فرانسه به فضا پرتاب شد.

از همان زمان، روزتتا دو بار بدور زمین گشت و یک بار هم بدور مریخ تا با استفاده از گرانش سیاره ی به عنوان قلاب سنگ (فلاخن) سرعت لازم را بدست بیاورد. قرار است در نومبر 2009 از زمین کمک گرانشی بگیرد. اگر همه چیز به خوبی پیش برود، روزتتا در ماه می 2014 با نباله دار 67P چیریوموف – گیراسیمنکو ملاقات خواهد کرد و سپس یک سطح نشین بنام فیله را به مثابه لنگر به سطح دنباله دار پرتاب می کند تا نمونه های آن را در آزمایشگاه کوچک خود بررسی کند.

پرواز روز جمعه از کنار ستین با یک رویداد یا حادثه بزرگ برای آژانس فضایی اروپا همزمان است، زیرا قرار است در این روز سفینه روبروتیک بارکش جولی ورن (Jules Verne) بعد از نخستین مأموریت پنج ماهه اش، از ایستگاه فضایی بین المللی جدا شود.


منبع: آسمان کابل


پل مالان تاریخی ترین پل ولایت هرات


پل مالان تاریخی ترین پل ولایت هرات است که تا هنوز یکی ....ادامه بصیر سیرت

چهارشنبه، شهریور ۱۳، ۱۳۸۷

مهاجرین افغانستانی، مقصر کیست؟

آمار بالا نشان دهنده تفاوت وحشتناکی است که بین افغانستان و سوئیس وجود دارد و این درحالی است که افغانستان به دلیل داشتن برخی از اولویت ها، نسبت به آن کشور برتری های دارد که با استفاده از آن امکانات می تواند از آن کشور ثروتمندتر باشد:

1- افغانستان دارای معادن بسیاری است و همچنین دارای نفت و گاز فراوان.

2- افغانستان در چهارراه اصلی جهان قرار دارد.

3- افغانستان دارای جمعیت کمتر و وسعت بیشتر می باشد و می تواند در بخش های کشاورزی، باغداری و دامداری دارای مزیت باشد.

4- افغانستان دارای سابقه تاریخی و آثار ارزشمند باستانی می باشد.

5- افغانستان در شاهراه انرژی جهان قرار دارد.

6- افغانستان دارای قله های بلند، مناطق بکر، یخچالهای طبیعی، مناظر دیدنی و... می باشد.

اگر دولت مردان سوئیس به جای دولتیان ما می بودند با استفاده از این قابلیت ها می توانستند کشور ثروتمند و قدرتمندی بسازند که نه در منطقه که در دنیا نیز حرفی برای گفتن داشته باشد، اما دولت های ما اولین تلاش بزرگ خود را معطوف به نامگذاری یک کشور به نام قوم خود کردند و این نشان می دهد که این افراد آدم های کوچک و محدود نگری بودند که فکر آنان از قوم و قبیله فراتر نمی رفت و به همین دلیل در طول سالیان بعد تلاش کردند تا فرهنگ، رسوم، زبان و فرهنگ خود را بر دیگران تحمیل نمایند و حکومت را ارث پدری خود پنداشته و پشت به پشت در اختیار جاهلان و افراد نادانی قرار دادند که راه و روشی جز قبیله سالاری نمی شناختند و طبعا اینان نه فقط یرای سازندگی کشور تلاشی نکردند که برعکس با جنگهای بیهوده و مخرب و دشمن تراشی، دامن زدن به تعصبات مذهبی، زبانی، قومی و... نهایت کوشش خود را برای ویرانی کشور به کار گرفتند و چنین شد که افغانستانی (!) که خود ساخته بودند با دستان خود به «ویرانستان» تبدیل نموده و سپس به هم قبیله های کمونیست خود هدیه دادند و اینک این کشور عقب مانده و قرون وسطایی در واقع میراثی است به جامانده از توانمندی، درایت، آینده نگری، مدیریت و برنامه ریزی حاکمان و پادشاهان خردمند و اندیشمندی که سالیان طولانی بر گرده مردم سوار بودند و امروزه همان افراد به دلیل درایت و صلاحیت تام خود در خرابی، ویرانی، وطن فروشی و... به لفب های دهان پرکنی هم مفتخر می شوند! چیزی که حاکمان سوئیس با تمام خدمات خود در خواب هم نمی بینند.

امروزه نیز گرچه در قرن 21 و در دنیای مدرن و بسیار پیشرفته و مترقی به سر می بریم ولی مردم بیچاره ما در برزخی به سر می برند که بیشتر به زندگی بدوی اجداد اولیه مان شبیه است، تا زندگی در قرن 21. به همین دلیل ما نباید خود را فریب بدهیم و خوشحال باشیم که اگر ما در بین 200 کشور از اول در رده 1 تا 199 قرار نداریم ولی حداقل در رده آخر قرار داریم و در واقع از آخر، اولیم ولی حقیقت این است که این نیز دروغی است که دیگران برای فریب ما از آن بهره برداری می کنند و ما از لحاظ عقب ماندگی در آخر نیز نمی توانیم قرار داشته باشیم. به نظر من حتی اگر جهان به هزار کشور هم تقسیم شود، ما بازهم در آخر قرار نمی گیریم، زیرا ما از لحاظ زندگی در اول تاریخ قرار داریم و این نشانه اوج خرد، توانمندی و هنر پادشاهان بزرگ ماست که در دنیای متحول و متغیر کنونی، توانسته اند، ثابت و استوار (!) در جای خود مانده و ملتی را نیز در حیات اولیه خود نگهدارند.

اوضاع اجتماعی:
اوضاع اجتماعی در افغانستان روندی را طی می کند که نهایت آن چیزی جز فاجعه نخواهد بود. زیرا اگر مردم یک کشور به سمت حقوق شهروندی که در قانون اساسی کشور تعریف شده است نروند، اختلالات و اغتشاشات بسیاری گریبان آن مردم را خواهد گرفت. نمونه های همچون مساله کوچی ها موارد کوچک از این نوع مشکلات می باشد و متاسفانه سران حکومت در چند سال اخیر امتحان خوبی پس نداده اند. من اعتقاد دارم که مشکل اساسی ما در تمامی زمینه ها به یک عامل بزرگ بر می گردد و آن مساله فرهنگی است که در جای خود به آن خواهیم پرداخت. دولت وظیفه دارد به سمت ساختاری حرکت کند که از تمام اقوام، قبایل، مذاهب، نژادها و... خودرا قبل از این که متعلق به قوم و مذهب و زبان خود بدانند، خودرا به عنوان یک «ملت» فارغ از تمام گرایش های مختلف و متنوع موجود بدانند. به همین دلیل باید ساختار حقوق شهروندی به خوبی تعریف، پیاده و عملی گردد.

اوضاع سیاسی:
در سال 80 و 81 که کابل بودم تصور می کردم اوضاع سیاسی کشورما گرچه بحرانی است اما با درایت و خردمندی مقامات در سالهای آینده سروسامان خواهد گرفت و امروزه تصور می کنم که افکار آن ایامم بسیار کودکانه بوده است. در شرایط فعلی سیاست بازی، فروش مناصب، فساد مقامات و ادارات، حاکمیت جنگ سالاران، اتحادهای مصلحتی و... همچنان نقش اول را بازی می کند و گویا شرایط از برخی جهات بدتر و حتی غیر قابل تحمل شده است. دولت با انتخاب کادرهای بی خاصیت و تفنگ به دستان آدمکش که دستشان تا مرفق به خون مردم آلوده است در راس هرم قدرت و جابجایی آنان، منفعلانه عمل می کند و کادرهای جوان، تحصیل کرده و مسلکی پشت دروازه قومندانان جنگ طلب، تلف می شوند. ما نمی دانیم که تاکی باید فدای قدرت طلبی، چوکی دوستی و سیاست بازی این جاهلان قرن بیست و یک شویم! مصلحت طلبی دولت در این زمینه هم به ضرر دولت تمام می شود و هم منافع ملی را نابود می کند. در یک دولت برخاسته در شرایط بحرانی باید با قدرت و قاطعیت به سمت اصلاحات عمیق رفت و گرنه به جای پیشرفت، هر روز به اندازه یک قرن متضرر خواهیم شد.

اوضاع اقتصادی:
کشور ما هیچ شاخصه ای برای پیشرفت ندارد و عملا ما به جای پیشرفت، پسرفت داریم، زیرا شاخصه های مشخص برای پیشرفت عبارت است از:

ثبات و امنیت پایدار، تولید اقتصادی، کنترل تورم، ثبات اقتصادی، سرمایه گذاری خارجی، رشد سرانه ملی، توجه به زیر ساخت ها، کنترل بیکاری، توازن صادرات و واردات و...

وضعیت اقتصادی ما خوشبختانه کاملا معلوم است. نرخ کچالو نیز در کشورما با دالر و کلدار سنجیده شده و به مشتری فروخته می شود و ما وابسته ترین کشور دنیا به حساب می آییم در حدی که اگر دروازه های اطراف چند روز بر روی ما بسته شود، یقینا همه مان از گرسنگی تلف می شویم. صادرات ما نیز موضع بسیار جالب است، زیرا ما نمونه ترین کشور صادرکننده به حساب آمده و منحصرترین محصولات را به جهان صادر می کنیم: آدم کش حرفه ای، جنگ سالار، مواد مخدر، عتیقه جات، آثار تاریخی و باستانی و آیا چیزی دیگری هم داریم؟ از ذکر موارد دیگر صرفه جویی می کنیم تا «مثنوی هفتاد من کاغذ نشود»

شاخص های اعلام شده در کشورما گرچه ممکن است ذهن مردم را به خود مشغول دارد ولی همه آگاهند که دولت ما عملا با هدر دادن سرمایه ها و نابودی آنها قدمی برای ترمیم زیرساخت های اساسی کشور انجام نداده است. اگر کسی مثلا از وزارت مخابرات بیلان بخواهد، خواهند گفت که کشور در زمینه ارتباطات مثلا در رتبه سی ام جهانی قرار دارد و چندین شرکت مخابراتی در رقابت با یگدیگر به ارائه سرویس مشغولند و... در حالی که در همین بخش حداقل دو مشکل اساسی وجود دارد:

1- در طول چندین سال این زارت چقدر به زیر ساخت های اساسی توجه کرده و در چند شهر موفق به واگذاری تلفن ثابت به مردم شده است؟ هیچی! کار این وزارت دادن جواز به غول های خارجی و گرفتن مالیات و گسترش آنها می باشد.

2- شرکت های خارجی ظاهرا برای ارائه سرویس مشغول رقابت می باشند ولی عملا همه باهم در یک چیز اتفاق نظر دارند و آن غارت مردم بدبخت افغانستان می باشد. زیرا آنان به گونه ای برنامه ریزی کرده اند که هر افغانستانی مجبور باشد از هر شرکت لااقل یک خط بخرد، بنابراین اگر صد شرکت هم سرویس ارائه نمایند، افغانها مجبورند از هرکدام یک خط داشته باشند و این هم به نفع وزارت محترم است و هم همه شرکتها!

امروزه اوضاع امنیتی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشور سخت بحرانی می نماید و اگر شرایط را با سال 80 و 81 مقایسه نماییم، خواهیم دید که در آن سالها افغانستان از ثبات بسیار مناسبی امنیتی و اقتصادی برخوردار بوده و امید می رفت که طی سالیان آینده اوضاع به مراتب بهتر شود و مشکلات کشور به حداقل برسد، درحالی که امروزه فقر، فلاکت، کشتار، ناامنی و... به اوج رسیده و هر روزه افغان های زیادی تلاش می کنند با پناهجویی روزنه ای برای «زنده» ماندن بجویند و اینان بیشتر شامل کسانی می شود که وضع مالی و مادی مناسبی دارند و در گروه تاجران و سرمایه داران قرار می گیرند و در مقابل کسانی مجبورند در داخل بمانند که یا جزو مقامات عالیه اند، یا درآمد های هنگفت دارند و یا با داشتن تابعیت خارجی و سرمایه های کلان در آن کشورها نگرانی ندارند و یا چنان فقیرند که از شدت فقر توان مهاجرت نداشته و مجبور به تحمل شرایط کشور می باشند.

با این وضع طبیعی می نماید که ما با همه ثروت های خدادادی خود، در فقر، فلاکت و بدبختی به سر ببریم و کشورهای دیگر با همه ندارگی خود در رفاه و آسایش به سر ببرند. زیرا مشکل در داشتن و یا نداشتن نیست بلکه اساسی ترین عامل خوشبختی و بدبختی یک ملت رهبران آن به حساب می آید. رهبران اند که با برنامه ریزی، آینده نگری، هدف محوری، تلاش، کوشش و فداکاری، ملت و مردم خود را به سوی رفاه، خوشبختی، تمدن، آزادی و... سوق می دهند و تبدیل به چین، کره، جاپان و... می نمایند و یا با جنگ محوری، خشونت طلبی، داشتن افکار کوچک و محدود، نگاه متعصبانه و... افق دید آنان قادر به دیدن منافع کلان یک ملت نبوده و تمام اندیشه و فکر آنها به قوم و قبیله شان محدود می شود و حضور این نوع حاکمان در یک کشور منجر به فجایعی می شود که تاریخ افغانستان آکنده از آن می باشد.

نویسنده: سید میرزا حسین بلخی

دوشنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۸۷

کابل، پل باغ عمومی، چیزی که گاه رودخانه ی کابل می شود





1. کابل، پل باغ عمومی، چیزی که گاه رودخانه ی کابل می شود.
2. کابل، پل باغ عمومی
3.همانجا
4. همانجا
5. کابل، کارته سخی... به یاد عزیزترین موجود زندگی ام که در آنجا زیر خاک است و خاطره هایی که از هر وجب این بخش کابل دارم.